جاده زندگی...
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠   کلمات کلیدی: پست های کوتاه ،پست های با بی ربط


از زندگی لذت ببر چون آخر جاده ی زندگی تابلویی هست که روی آن نوشته:
دور زدن ممنوع


پ.ن:دریا روحت شاد،دلارام منتظرتیم همچنان.دل شکسته


 
معلم وجواب دختر کوچک!+بی ربط+ بدون شرح
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی: پست های با بی ربط ،تصویری

سلام.امشب حس آپیدنم اومده!زبان

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.

معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.

دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

-------------------------------------------------

بی ربط:


به کعبه رفتم و گفتم: تو از خاکی منم خاک! چرا باید دور تو گردم؟! ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی، برو با دل بیا تا من بگردم !

---------------------------------------------


بدون شرح:اینقدر از این تصویر خوشم اومد.بغل

پ.ن:پست قبل آموزشی بود اگر دوست داشتین بخونین.


 
صحبتی کوتاه با شخصیتهای معروف(بازی) +افسوس (بی ربط)
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢   کلمات کلیدی: پست های با بازی ،پست های با بی ربط

سلام!خوبین؟مژه عذرا خانوم من رو به یک بازی دعوت کردند:اگر در مقابل هر یک از شخصیتهای زیر بودید چه حرفی برای گفتن داشتید ( اعم از دردودل و سوال)؟ و بنظر خودتان طرف مقابلتان در جواب شما چه می گفت؟

توضیح نوشت:من در مورد  خیلی از شخصیت ها به طنز نوشتم پس خواهشا جدی نگیرین!

1-خدا:

من:خوشحالم که در جای تو نیستم چون نه صبوری تو را دارم که ظلم رو ببینم حتی در حق عزیزترین بندگانت بگویم آنها در آینده مجازات خواهند شد! ونه اینقدر مهربانم که بنده ای صد بار از من رو برگرداند ویا بر  من فریاد زند مرا متهم کند ومن با گفتن توبه ای دوباره باز هم او را ببخشم!

خدا:برای همین من خدام!

2-امام زمان ( عج ا… تعالی فرجه الشریف )

من:می بینین همه چیز را از شما می خواهند همه نشسته اند ومنتظرند شما بیایین تا همه چیز را درست کنین!

پ.ن:یک شعرجالبی رو چندین ماه پیش درباره امام زمان وانتظار خوندم میذارمش تو ادامه مطلب هر کسی دوست داشت بره بخونه.

3-ابوعلی سینا

من:جناب ابو علی سینا یکی از اساتید ما می گفت شما اون موقع کار مهمی نکردین که همه علم پزشکی رو می دونستین چون اون موقع خیلی چیزها کشف نشده بود هنر دارین الآن بیاین همه علم پزشکی رو بدونین!

ابوعلی سینا:من اون موقع که اینهمه پیشرفت در پزشکی نبود اینهمه بیمار درمان کردم!عصبانی

من:نگران

4-محمدبن زکریای رازی

من:ای کاش فقط یک دارو می ساختین همه بیماران خوب بشند! آخه گناه ما چیه اینهمه دارو با مکانسیمش باید حفظ کنیم!همش تقصیر شماست!عصبانی

رازی:نگران

5-دکتر شریعتی

من:بعضی حرفهاتون رو خیلی جالب گفتین!

شریعتی:فقط بعضی ها رو؟!ابرو

6-امیرکبیر

من:با اینکه شما مرد بزرگی بودین ولی از شما تنها چیزی که به یاد دارم کارهایی بود که از شما خوندم که تو تاریخ دبیرستان نوشته بود وبعدش فیلمی بود که درموردتون ساختند تازه اون هم خیلی کمش رو یادمه!خجالت

امیر کبیر:غریب موندم!دل شکسته

7 . عادل فردوسی پور

من:به نظرتون خیلی خوب بود همه چیز حاشیه می شد؟

ایشون:بله نونم تو روغن بود!

8 . مارکوپلو

من:انگیزه تون از اینهمه جهانگردی چی بود واقعا؟!خمیازه

ایشون:نگران

9 . سوباسا

من:چرا همیشه آدم خوبه بودی؟اصلا چرا توپهای شما می رفت تو گل برای بقیه نمی رفت؟هان هان؟نکنه به دروازه بانها پول میدادی؟اعتراف کن؟عصبانیزبان

سوباسا:به جون مادرم من بی گناهم!نگران

10 . سهراب سپهری

من:شعری که از شما همیشه یادم بوده این بود

آب را گل نکنیم:
در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.
یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.
یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

ولی یک مطلبی نمی دونین برای این شعر شما بچه ها چقدر خلاقیت به خرج دادند؟(نپرسین چه خلاقیتی باشه؟عینک)

سپهری:یعنی چی؟هان؟نگران

11 .توماس ادیسون

من:وقتی برق می ره تازه نعمت برق رو می دونیم.نمی دونین اونموقع چقدر برای مردم عزیز میشین چقدر به جان شما دعا می کنن!

ایشون:از خود راضیمژه

12.الکساندر گراهام بل

من:یعنی دنیا بدون تلفن دنیا بدون آب هست!نمی شه بدونش زندگی کرد!

ایشون:مژه

13. یوری گاگارین

من:راستش من اسم شما یادم نبود گفتم یعنی این چه کسی می باشد!

ایشون:من..من دل شکسته

ولی خب حالا که می دونم!شما هم خیلی دل وجرئت داشتینا با یک کپسول رفتن فضا!ما با کپسول عمرا تا سر خیابون بریم!زبان

14.نیما یوشیج

من:شما سبک جدید شعر رو ایجاد کردین ای کاش کمی بیشتر دوستان فکر می کردند تا هر شخصی دو خط نوشته رو شعر ندونه در حالیکه شعر های شما واقعا شعر وسرشار از معنا بودندمژه

خوب تموم شد!اوه البته من دو مورد صدا..م و کردا....ن رو ننوشتم شما خواستین بنویسین!

-----------------------------------------------

بی ربط:



بزرگترین افسوس آدمی این است که میخواهد، اما نمیتواند و به یاد می آورد روزی را که 

میتوانست اما نخواست


 
از بعضی از دوستان وبلاگنویس شاکی ام!+آخرین فرصت-بی ربط+بازی!
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط ،پست های با بازی

دنیای مجازی اینقدر سرد وکسل کننده شده!قبلا میومدم که دلم واشه الآن جلوی مانیتور کم مونده خوابم ببره! 

وقتی وبلاگهای دوستان لینکیم رو  با کلی ذوق باز می کنم!

اولی ،می رم مرخصی به مدت نامعلوم!

دومی، رفتم زمستون رو بخوابم!خواب

سومی تا آخر امتحانات نمیام!

چهارمی، وبلاگش رو اصلا حذف کرده!

پنجمی ،همه چیز تمام شد!

ششمی، یک closed زده به وبلاگش که یعنی تمام!

هفتمی ،حوصله ندارم پست بنویسم سربه سرم نذارین!

هشتمی، نظراتش رو بسته!

نهمی ،اینقدر تغییر کرده که باورم نمی شه لینکمه!

دهمی، براش مشکلاتی پیش اومده که نمیاد.

یازدهمی، کل آرشیوش رو پاک کرده می خواهد بره وبا سبک دیگه وبلاگنویسی برگرده!

دوازدهمی، خداحافظ به همین راحتی!

سیزدهمی،می خوام تنها باشم!!

چهاردهمی،خودشم یادش نیست آخرین پستش کی بود!

پونزدهمی،بای بای کامپیوتر!!

شونزدهمی،بعد کلی خط ونشون کشیدن گفته بر خواهد گشت!عینک

.......

حالا بعد این همه، وقتی یک دوست هم یک پست گذاشته می ری پستش رو می خونی ولی اینقدر بعد از خوندن نوشته های بالا بی حوصله شدی ترجیح می دی بعدا براش نظر بذاری تا ناراحتی تو نظرت نباشه آخه اون چه گناهی کرده!

هییی خدا!

در جواب یکی از دوستان از ضدحال: ضد حال یعنی بعد از دو روز خوش وخرم بشینی پشت کامپیوتر تا پستهای دوستان رو بخونی بعد با صحنه های بالا مواجهه شی!

آقا من از بعضی دوستان وبلاگنویس(گفتم بعضی!) شاکیم!

یکی بیاد به شکایتم رسیدگی کنه!زبان

یک نفر اون دفتر حضور غیاب رو بده ببینم چند نفر اصلا حاضرند؟!زبان


بی ربط:

شاید این خنده

که امروز دریغش کردی

آخرین فرصت

همراهی ماست

----------------------------------------------------------

بازی جمله سازی:یکی از دوستان magnolia خانوم ما رو به یک بازی دعوت کرده.با تشکر از ایشون.روش کار به این صورت هست می رین 5 پست اول و5 پست آخر بلاگتون رو پیدا می کنین اولین کلمه ای که متن پستتون باهاش شروع شده مدنظر هست که کلا می شه ده پست،وده کلمه.حالا با این ده کلمه جمله بسازید!(خواهشا کلمه هایی استفاده می کنین رنگش فرق داشته باشه که بشه تشخیص داد(کلاه سرمون نذاشته باشین!زبان)

این تبصره رو من اضافه کردم که راحت تر بشه جمله ساختزبان:تعداد جملات بستگی به نوع کلمات داره ولی بیشتر از سه جمله قابل قبول نیست.از یک حرف هم نمی شه دوبار استفاده کرد.از اونجایی که پستهای من با سلام اکثرا شروع می شه سلام رو دیگه فقط یکبار آوردم .کلمه های اول 5 پست اولم:

سلام-راستش -نمی دونم-امیدوارم-امروز

کلمه های اول 5 پست آخرم:

این روزها-من--- بگذار----ما--به----سروران

سلام من به سروران گرامی.راستش نمی دونم این روزها ما خوابمونم باید درسی باشه! امیدوارم امروز بذارند(بگذارند) راحت بخوابیم!!

ببخشین دیگه با این ده کلمه از این بهتر نشد!هر کسی دوست داره این بازی رو انجام بده دعوته!مژه

پ.ن:خب دیگه منم برم درس بخونم!


 
سخنی با دوستان!+ بی ربط
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩   کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط

به تمامی دوستان خوبم سلام عرض می کنم وامیدوارم حالتون خوب باشه.راستش خودم می دونم غیبت هام زیاد شده وبه قول دوستان نه به اون تند تند بروز کردن واولین نفر سرزدن نه به الآن که.........

راستش روزهای دهه اول محرم اگر نبودم بیشتر بخاطر کمبود وقت شدید(وقتی نتونی حتی بخوابی دیگه اینترنت اومدن معنا پیدا می کنه!!)واینترنت با سرعت واقعا پایین  باعث شد نتونم بیام نت.ولی در مورد الآن راستش من در بین دو راهی ام.می دونم دیگه از این حرفها خسته شدین شاید فکر می کنین اگر به وقت نداشتن هست همه وقت ندارند یا به قولی وقت برای همه ارزش داره.ولی من تو یک پستی توضیح داده بودم که بعد از یک مدت قرار هست چی بشه ولی ظاهرا توضیحات کافی نبوده  وقت من خیلی کم هست بهونه نمیارم شاید اگر می دونستین بعضی پستها رو با چه سختی می خونم ونظر میذارم چنین فکری نمی کردین.دلیل اصلی کمبود وقت، امتحانات فشرده هست راستش ما امتحاناتمون وکلاسهامون همزمان است نمونه اش!امتحان کورس سختی که دارم ودر عین حال کلاسهایی که تا ساعت 6 شب(کی گفت غروب؟6 شب دیگه!عصبانیزبان) طول می کشه!! وامتحان ترم دیگه همزمان با امتحان کورس!آخ می دونم دیر میام گاهی اصلا نمی رسم پستهاتون رو بخونم.تو این چند روزه فکر کردم اگر به همین وضع ادامه بدم با توجه به اینکه عملا این سه ماه زمستون برای ما خیلی دیدنی شده!!گریهیا شما از دستم ناراحت می شین که به نظرم بعضی هاتون شدین یا این وبلاگ .......راستش دروغ چرا.نمی تونم وبلاگم رو ببندم نه دلم میاد نه می خوام بنا به دلایلی!تصمیم داشتم از این به بعد همه نظرات رو ببندم تا هر دوستی دوست داره نظر بده به قول معروف اگر ارتباط یک طرفه شده شما هم اگر می خواین یک طرفه باشین!ولی بستن نظرات با عقیده من که معتقدم نظرات متعلق به خواننده هست منافات داره پس اینکار رو نمی کنم!اضمن اینکه اگر قرار باشه نظرات رو ببندم پس چطوری نظر شما رو بدونم!اینطوری احساس می کنم دارم برای خودم می نویسم!خمیازه(جالبه خودم به خودم جواب می دم!زبان)اگر دوست داشتین نظربدین از هیچ دوستی انتظار ندارم وهمه تون رو درک می کنم حتی اگر هیچ کدومتون دیگه وبلاگم نیاین.به هر حال خواستم براتون توضیح بدم.یکی از دوستان گفت تو چطوری وقت می کنی وبلاگت رو بروز کنی.واقعا اگه بدونین.........زبانرفیق نیمه راه نیستم تو تموم این مدت سعی کردم به همه تون سربزنم یادم نمیاد حتی تبعیضی بین شماها گذاشته باشم همیشه تو همه پستها بجز برخی پستها نظرم رو گذاشتم همیشه هم پستتون رو خوندم ونظر گذاشتم هیچ وقت به بهانه وقت نداشتن نظر سرسری ندادم البته وظیفه ام بوده وهست وقتی شما لطف می کنین به من سر می زنین حتی وقتی نمی تونم به وبلاگهاتون بیام وبعضا به چند پست نمی رسم وشما باز هم میاین پس من هم وظیفه ام هست که پاسخ محبت های شما رو بدم.نمی دونم اینها رو چرا نوشتم شاید چون دوست دارم این موضوع رو توضیح بدم پیش از اینکه از دستم ناراحت شین شاید هم شدین؟!(قول می دم آخرین باری باشه این توضیح رو می نویسم امیدوارم دیگه کافی بوده باشه!)

یک موضوع جالب هم بگم!اامروز قرار هست گروه بندی استیجری(دوره بعد از فیزیوپات) انجام بشه ببینیم به ما چی میفته!نه اینکه شانسمون خیلی خوبه! سخت ترین گروه به ما چشمک می زنه!زبان ما دیگه کم کم بریم دانشگاه که تا ساعت 7 شب کلاس داریم!

بی ربط:




تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یک کلمه است

((میگذرد))

یک بند به بی ربط اضافه کنم قبل اینکه شما بگین.زباندرسته که چگونه گذشتن هم مهم هست ولی باور کنین چه خوب،چه بد،چه تلخ،چه شیرین میگذره پس مراقب ثانیه های زندیگتون باشین!

پ.ن:یک مطلب دیگه هم،  با عرض معذرت از برخی دوستان عزیز،مدتی هست تصمیم گرفتم در مورد پستهای سیاسی نظر ندم شرمنده دوستانی که این روزها پست سیاسی گذاشتند ومیذارند.امیدوارم من رو به بزرگی خودشون ببخشند.


 
سهمیه متاهلین برای تحصیلات تکمیلی(طنز)+بی ربط
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری ،پست های با بی ربط

سلام.اول عرض کنم این پست به طنز نوشته شده پس خواهشا کسی به خودش نگیره.دوما همونطور که من رو میشناسین من به هیچ وجه قصدتوهین به هیچ شخصی رو ندارم وبرای همه احترام قائلم.سوما این پست درباره سهمیه دلیل بر این نیست که کسانی که از این سهمیه استفاده می کنند رو نهی کنیم چون واقعیتش این هست که حتی اگر ما هم برامون سهمیه تعلق می گرفت ازش استفاده می کردیم!(اوج صداقت!مژه)گذشته از اون ،دیگه بین اینهمه سهمیه چه فرقی می کنه اصلا!پس حالا خود پست!

٢٠ درصد سهمیه متاهلین هم اومد.

اونهایی که می خوان به مقاطع بالاتر برسند برن زود ازدواج کنن که راه تا دکتری برای شما هموار شده!اونهایی هم که همسرشون پزشک هست هم خیالشون راحت!از اونجایی  که می گن اختلاف تحصیلات زیاد از دلایل اختلافات در زندگی هست دیگه همسرتون هم می تونه پابه پای شما این قله های مرتفع!! تحصیلات تکمیلی رو طی کنه!احتمالا اون دور دورا هم جوانهای ناکام که دارن نفس نفس زنان خودشون رو به شما می رسونن از دور با شما بای بای می کنن! قهقهه

خوب جدی می شویم!اولا بهتره شلوغ نکنیم چون مجلس هنوز تصویب نکرده  و.هنوز معلوم نیست به چه شکل هست و .........ظاهرا این سهمیه جهت تشویق افراد شایسته هست.ما از این قضیه به یک نتیجه ای می رسیم!

اولا نابغین(استعاره از افراد شایسته!زبان) دیر ازدواج می کنند! دوما  همش تقصیر این نابغین علمی هست که با میل خودشون نمی رن ازدواج کنند!سوما ازدواج امر مهمی است که نابغین رو باید برای این کار تشویق کرد نمی دونین مگه پشت سر هر مرد موفق یک زن موفق هست!در مورد خانوم ها نمی دونیم ولی فرض که در مورد اونها هم اینطور باشه!(یک مطلب جالب! چند روز پیش اتفاقی این رو دیدم که پشت سر هر زن موفق،یک مرد هست که نتونسته جلوی زنش رو بگیره!زبان البته شوخی بود! جدی نگیرین!نگران) پس برای موفق شدن نابغین در کارها ازدواج لازمه!چهارما قدیم می گفتن با ازدواج دینتون کامل می شه الآن دیگه می تونین علمتون رو هم کامل کنین!زبان            

پنجما:فکر کنم آمار خواستگاری بالا بره.بعد وبلاگهای من وخواستگارهام افزایش پیدا کنه!زبانیکی باید به فکر وام ازدواج باشه از قدیم گفتن ازدواج خرج داره!

جوانان مرز وبوم مجرد خوشحال باشین 80 درصد از ظرفیت متعلق به شماست.به قول معروف من واین همه خوشبختی محاله محاله!بعد اینکه اصلا اصلا حقتون ضایع نشده یا درسترش ضایع نمی شه!شما می تونین مثل یک بچه خوب از صبح تا شب درس بخونین بعد برین دانشگاه سرتون رو مثل یک مرد ببخشین! مثل یک فرد موفق با افتخار بالا بگیرین!

 ما موندیم بین اینهمه سهمیه قشنگ!برای دستیاری کدوم رو انتخاب کنیم!!ابرو

فرافکنی می کنیـــم! نگران

آقا اصلا به من چه که کارشناسی ارشد،دستیاری ودکتری(مطمئن نیستم!)  سهمیه داره من برم به فکر فیزیوپات بشم فعلا!از قدیم گفتند آینده نگری به مانیومده!بعد اینکه ما اصلا از سهمیه ناراحت نمی شیم چون قراره با دود چراغ وارد رزیدنتی شیم!اگه دود چراغ ما رو نکشه!شانس نداریم که! خیلی جالبه از موقعی که ما وارد دانشگاه شدیم اتفاقات عظیمی رخ داده واقعا!

می گم همه مونده بودند ما وارد دانشگاه بشیم  برای همین بوده پس!زبان

بی ربط:


 مهم این نیست که دربازی تاسهای خوب داشته باشیم مهم اینست که با تاسهای بد خوب بازی کنیم!

پ.ن:خواهشا پست رو 30 یا30 نکنین!ساکت

توجه خطاب به دوستان لینکی:به منظور سبک تر شدن وبلاگ برای لود بهتر آن، تنها ۴٠ وبلاگ اولی که بروز کرده اند نشان داده می شود.(هیچ لینکی حذف نشده!مژه)

دوستانی که وبلاگ برای اونها سخت باز می شد الآن بهتر شد؟سوال


 
من وسرماخوردگی + بی ربط!
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بی ربط

سلام بر تمامی دوستان خوبم!اول عرض کنم که دوستان فرمودند قالب قبلی سیاه هست و....... ما هم قالب رو تغییر دادیم!دوم اینکه ما در گذاشتن کد گوگل ریدر در این قالب ناکام ماندیم!هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!نگران (بعد نوشت!:کد گوگل ریدر در وبلاگ گذاشته شد!هورازبان) سوم اینکه از پیشنهاد رنگ فونتی که به زمینه وبلاگ بیاد برای شما هم خوندنش راحت باشه استقبال می شود!مژه

واما..........!

می گن از هر چی بترسی سرت میاد پس بهتره از چیزی نترسین تا به عاقبت ما دچار نشین!ما آمدیم بگوییم که از دوستانی که از 19 آبان شب، پست گذاشتند به بعد عذرخواهی کنیم که نتوانستیم به خدمتشان برسیم البته ما به بیشتر دوستانی که در سه شنبه بروز کردند سرزدیم وپستهایشان را خواندیم ولی حالمان خوب نبود نتوانستیم نظر بگذاریم! نمی دانیم چرا این وجدان بیدارمان مدام چشم غره می رود که خجالت بکش راستش رو بگو! خب الآن که فکر می کنیم می بینیم ما سه شنبه حالمان خوب بود ولی بخاطر خستگی زیاد نشد نظر بگذاریم ومی خواستیم فردایش بذاریم که نشد.

برای همینه که می گن کار امروز را به فردا مسپار!

بعععله!ما یک سرمایی خوردیم که نپرس!چهار شنبه صبح که دانشگاه می رفتیم هوا چنان سرد بود که فکر کردیم به قطب جنوب آمدیم!بعد، ظهر هوا خیلی گرم شد ما هم که دیدیم هوا  گرم هست  یک اقداماتی نمودیم که!(نمی گم چون گفتن نداره من رو می کشین! نگران)بعله سرما خوردیم ولی به روی مبارکمان نیاوردیم!

یعنی با خودمان می گفتیم اصلا مگه می شه من سرما بخورم!یعنی چی ما خیر سرمان واکسن انفلوانزای فصلی زده ایم!یعنی چییییی اینقدر پول واکسن دادیم دهه! عصبانی ما نباید سرما بخوریم!اصلا ما بسیار مجهز میباشیم!کافیست این ویروس سرماخوردگی  به ما حمله ور شود تا ما آن شهاب 5 مان (نترسین خودم درستش کردم! زبان) برسر میبارکش فرود بیاوریم!البته شب هنگام احساس خطر نمودیم که نکند این جاسوسان نامرد گزارش تجهیزات ما را به دشمن داده باشند وبالافاصله در حال تجهیز کردن دوباره خود بودیم که  دشمن به ما شبیحخون زد وما شکست خوردیم!

بععله!یک سرمایی خوردیم که نپرس!حالا بدترش این بود که بیمارستان(برای آموزش) داشتیم بعد شما فکر کن تب  داری بعد حال نداری بلند شی اصلا!گلوت هم ،چنان می سوزه که تو می خوای اتش نشانی بیاد این آتشی که در حال سوزاندن گلوت میباشد رو  خاموش کنه! بعد همش ساعت رو دم به دقیقه نگاه کنی ببینی نکنه بیمارستان دیر شه بعد در حالیکه دوست داری روی تخت بگیری تا سال بعد بخوابی  بری این همه راه رو تا بیمارستان!و........

خلاصه اینکه ما در زندگیمان اینگونه سرما نخورده بودیم!

کی بود گفت آنفلوانزای خوکی زود بیاد جلو!

چرا تشویش اذهان عمومی می کنین هاان؟!عصبانیزبان

ما شانس نداریم خوکی بگیریم!

ما خوکی نگرفته بودیم هر کس خبر دروغ منتشر کند مجبورش می کنیم بیاید همین جا  اعتراف کند وابراز ندامت واینا! گاوچران

به قول برخی ها تو که با یک سرماخوردگی اینطوری می شی اگه h1n1 ( خواستیم کلاس بذاریم زبان شما بخونین نوع a!)گرفته بودی که مرده بودی!نگران

بععله!آمدیم ابتدا از دوستان خاموش ونظر دهنده پست قبل تشکر کنیم وبا دیگر بخاطر طولانی شدن پست قبل عذرخواهی نموده ونیز از دوستان بروز کننده ونظر گذارنده عذرخواهی کنیم به تدریج به خدمتشان می رسیم وهمچنین جواب نظرات را می دهیم!

پ.ن:می گوییم مردم جدیدا چقدر!به فکر سلامتی شان هستند! عجب عجب! ابرو

پ.ن:بین خودمان باشد ما این مطلب رو دوبار نوشتیم! بار اول مطلبمان پرید!سعی کردیم مثل بار اول بنویسیم ولی نمی دانیم چرا مثل بار اول نشد!گریه

پ.ن:آقا چرا کسی نگران ما نشد ؟؟ ما مثلا چند روزی نبودیما! آب از آب تکان نخورد!

پ.ن:دوست عزیز نویسنده وبلاگ اینجا دنیای خیال است و..... وبلاگتان قسمت نظراتش رمز می خواهد چه کنیم؟!

پ.ن:جناب مردی که می خندد شما رفتین مسافرت چرا وبلاگ رو حذف کردین؟!!تعجب من فکر نمی کردم معنی اون پست خداحافظی دائمی باشه!ناراحت

بعدنوشت:ما سرماخوردگی را شکست دادیم!یک نفر اون پرچم پیروزی رو بده من!زبان

بی ربط:


آن مرد طبیب بود و می گفت : جهان بیمارستانی ست بی سر وسامان هر کس بیماریی دارد و هر کس دوایی می خواهد هزاران هزار بیماری افسوس اما هزاران هزار دوا را چطور می توان یافت ؟
جوانمرد اما می گفت : ما همه تنها یک بیماری داریم خواب !
و دوایی نیست جز بیداری
بیدار شوید تا جهان بیمار نباشد.


 
چرا پزشکی آمدی؟!(پزشکی از سراب تا واقعیت)+ بی ربط
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩   کلمات کلیدی: پزشکی ،پست های با بی ربط

بعدنوشت:(تصور می نمودیم! از این پست  استقبال خوبی شود ولی اینگونه نشد نمی دانیم نحوه نوشتن ما ایراد داشت یا بخاطر طولانی شدن پست ترسیدین بخونینش! نترسین چیزی نیست که همش دو خطه!زبانبرخی دوستان فرمودند که پست  رو بهتر بود برای کنکور میذاشتی که باید عرض شود  که این پست ربطی به کنکور نداشت .و برای دوستان پزشک و دانشجوی پزشکی ورشته های مرتبط وکسانی که دوست دارند از پزشکی وحال وهوای دانشجویان این رشته بیشتر بدونند گذاشته شده بود.)

****************

سلام.راستش هنوز نمی دونم می خوام چی بنویسم ولی ترجیح می دم شروع کنم به نوشتن ببینیم آخرش به کجا می رسیم! راستش می دونین یکی از اساتید کورسمون همیشه آخر کلاسش از یک نفر می خواد بیاد در مورد خودش حرف بزنه در مورد اینکه چرا اومد پزشکی چه پیشنهادی داره که دانشگاه بهتر بشه و......... این قسمت اولش که چرا اومدیم پزشکی به نظرم خیلی جالبه!

من فیزیوپاتم والآن ترم 7 ویک چند سالی هست پزشکیم می خونم تو این مدت کمی که وبلاگنویس شدم مخصوصا بعد کنکور دیدم نظرات برخی دوستان کنکوری از پزشکی یا دید برخی افراد جامعه به پزشکان.نمی خوام پزشک پرستی در بیارم نه.برای من پزشک بودن مهم نیست مهم اینکه هر کس در هر شغلی ودر هر سطح تحصیلی که هست اخلاق ورفتار خوبی داشته باشه وباشخصیت.حالا پزشک بودن یا نبودن چه فرقی می کنه.

برای خودم جالبه که دوستانی که در انتخاب رشته کنکورشون پزشکی رو می نویسند به چه دلیلی این کار رو می کنند؟!دیدم حتی خیلی از بچه های تجربی هر سه رشته پزشکی وداروسازی ودندانپزشکی رو انتخاب می کنند ودر واقع خیلی تفاوتی بین این رشته ها قائل نیستند من ندیدم کسی بگه مثلا چون من داروسازی می خواستم یک سال موندم خیلی ها فقط دوست دارند این رشته ها رو قبول شن البته خوب اول برطبق علاقه یا هر دلیلی که دارند انتخاب می کنند ولی بالاخره هر 3 رشته رو می زنند.

دید بعضی ها هم به پزشکی جالبه :کلاس داره! و در پزشکی پول هست و........

ولی حقیقتی که هست اینکه شاید حداقل یک سوم بچه های پزشکی واقعا نمی دونند چرا این رشته رو انتخاب کردند.من فکر کنم چند بار تو وبلاگ هم گفتم شاید جزو معدود افرادی باشم که به رشته تجربی علاقه نداشتم ولی به پزشکی چرا!در واقع من تجربی رفتم چون می خواستم پزشک بشم!همیشه ریاضی وفیزیک رو دوست داشتم هر چند نمره این درسهام با هم تفاوتی نداشت  ولی یادم نمیاد زیست رو یکبار با علاقه خونده باشم!شاید اگر به این باور نرسیده بودم که پزشکی وزیست دو دنیای متفاوتند الآن پا ،تو این رشته نگذاشته بودم.من تو دبیرستان درباره بیماری های پزشکی  تحقیق می کردم ودوست داشتم بیشتر بدونم.اصلا برای همین بود که پزشکی علاقه مند شدم.وگرنه من اصلا قرار نبود رشته تجربی برم.داشتم می رفتم رشته ریاضی!

وقتی وارد پزشکی شدم خوب اوایل واقعا سخت بود از یکطرف دوری از شهر وخانواده از یکطرف فشاری که برخی اساتید همون اول کار به ما آوردند ،ترم های اول که بودم یادم هست یکبار از نفراول تجربی پرسیدند نظرت در مورد پزشکی چیه؟ گفت: فکر نمی کردم اینطوری باشه گفتند:یعنی پشیمونی؟ گفت:بهم گفتند پزشکی بعد از علوم پایه شروع می شه من هم دارم این درسها رو می خونم برسم به بعدش!

درس های علوم پایه بجز چند درس که در فیزیوپات هم کاربرد دارند مابقی به نظرم شباهتی به پزشکی ندارند فکر نمی کنم کسی بیوشیمی یادش مونده باشه!(مونده؟!زبان)و............ وقتی وارد فیزیوپات شدیم خب ما اول خیلی هیجان زده بودیم کلا تو حال وهوای درس نبودیم تازه امتحان علوم پایه داده بودیم می خواستیم بعد از اون امتحان یک خورده از زندگی هم لذت ببریم! برای همین یک خورده طول کشید خودمون رو با دوره جدید تطبیق بدیم!

راستش این که بگیم همه درسهای فیزیوپات عالیند و....درست نیست من بشخصه از فارما خوشم نمیاد یک جورایی دیگه مطمئن شدم خوب شد داروسازی نرفتم!نه اینکه رشته بدی باشه نه! ولی الآن می بینم واقعا بهش علاقه ندارم.به نظرم پاتولوژی فیزیوپات با این که سخت تر هست ولی خیلی بهتر وشیرین تر هست.در کل به نظرمن چیزهایی که باعث شدند فیزیوپات در عین سختی زیادش نسبت به علوم پایه وتوقع واقعا بالای اساتید از دانشجوها شیرین باشه همین کورس هایی هست که در این دوره هست کورسهای ریه ،قلب ،کلیه  و.....یادگیری بیماریها ،علایمشون و.........والبته سمیوی معروف در فیزیوپات! والبته شروع رفتن به بیمارستان. به تعبیری ما در فیزیوپات دانستیم پزشکی می خونیم! بغل الآن که چندین کورس رو گذروندیم وداریم می گذرونیم به این نتیجه رسیدم که فعلا به دو رشته علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارم! واحتمالا یکی از این دو رو ادامه دادم مگه اینگه در استیجری یا اینترنی نظرم تغییر کنه!

راستش الآن که فیزیوپاتم وعلاقه ام به پزشکی بیشتر شده  می گم که بی صبرانه منتظر ورود به استاجری والبته بعد انترنی هستیم!و عیلرغم سخنان برخی ها! در مورد برخی مسائل دوره بعدیناراحت  سختی ها و........  رو به جون می خریم! بغل

راستش یک نکته ای هم که لازم بود توضیح بدم..بعضی ها فکر می کنن پزشکان پول پارو می کنند من فکر می کنم اگر کسی می خواست بخاطر پول بیاد رشته پزشکی راهکارهای بهتری هم بود.گذاشتن عمر وجوونی ووقت وانرژی وزندگی وروح وروان وفشاری که در این رشته به فرد  واز همه مهمتر خطراتی که در این رشته هست برای فقط پول بی معنی هست.کسی که هدفش چیزی بجز پزشکی هست اومدنش به پزشکی بیشتر از اینکه به ضرر بقیه باشه به ضرر خودش هست.پزشکی رشته ای هست باید بهش علاقه داشته باشی اگر هدفت از اومدن به پزشکی مثلا فقط پول یا فقط مدرک باشه ممکنه به وسطش نرسیده دلسرد بشی.من به عنوان کسی که شاید جزو کوچکترین عضوهای جامعه پزشکی باشه می گم با درس وسختی که می بینم حتی در همین پزشک عمومی.وقتی می بینم اساتید فوق تخصصمون رو واینکه طبیعتا درسهای تخصص و........سختی هاش اصلا قابل مقایسه با دوره ما نیست به این نتیجه می رسم که واقعا حتی همین پولی هم که به پزشکان داده می شه حقشون نیست.نمی گم در پزشکی پول نیست چرا هست ولی پولی نیست که کسی بخواد با خوردن و خوابیدن بدستش بیاره!

به نظرم کسی که از طریق زحمت ورنج فراوان پول کسب می کنه پولش واقعا با برکت هست حالا پزشک باشه یا نه.

وکلام آخر اینکه در هر شغلی که در جامعه هست افراد خوب وبد هست وهمیشه می گم نه در مورد پزشکان بلکه در مورد کل افراد در هر شغلی که هستند هیچ وقت چون یکی از افراد شاغل در اون کار به ما بدی کرده یا حقی از ما تضییع یا اشتباهی مرتکب شده اون رو به حساب همه افراد در اون کار نذارین.

پ.ن:دوستان غیر پزشک سعی کردم پست برای شما هم خوندنش راحت باشه.امیدوارم که اینطور بوده باشه.به نظرم نوشتن درباره این موضوع در وبلاگی که یادداشت یک دانشجوی پزشکی رو یدک می کشه خالی بود. مژه ببخشین مطلب طولانی شد نمی خواستم پست ناقص بشه.هرچند خیلی حرفها موند.

بی ربط:

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هیچ وقت به مقصد نخواهی رسید .


 
گوگل یا غول چراغ جادو! + بی ربط (کاش میدانستی....)
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٩   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی ،پست های با بی ربط

سلام برتمامی دوستان خوبم.اول از همه دوستانی که بروز کردند معذرت می خوام نتونستم برم وبلاگشون.شرمنده ام.

خیلی از ماها با گوگل آشنایی داریم وخیلی هم از این جستجوگر استفاده می کنیم.

ولی این جستجو کردن هم برای خودش حکایتی داره!که گاهی حکایتهای جالبی هستند!

مثلا بعضی دوستان  فکر می کنن گوگل خیلی پیشرفته هست وهر شکلی اونها بنویسین مطلب مورد نظر اونها رو میاره!این نمونه جالبی هست!غط§ط¯ط¯ط§ط´طھ ظ من واقعا نمی دونم من در وبلاگم چنین چیزی نوشتم آیا؟؟که گوگل وبلاگ من رو برای این عنوان پیدا می کنه؟

بعضی از دوستان هم فکر می کنن مثلا اگر به گوگل امر کنن اون هم از اونها می ترسه اطاعت می کنه آخر عبارتشون می نویسن این رو برام پیدا کن!!!جالبه بنویسیم گوگل مگه من باهات نیستم!عصبانیزبان

بعضی ها  هم که یک جمله معمولی رو search می کنن (فکر کنم به اندازه کافی به فرهنگستان زبان فارسی کمک کردم دیگه!)  مثل این جمله من پیش دانشگاهی رشته ریاضی بودم و کنکور تجربی دادم!!

بعضی ها هم که فکر می کنن هر چی خودشون می دونن گوگل هم می دونه پس خیلی حرفه ای می نویسین!!مثل این جمله!بعضی از سایت ها مربع میشه!!تعجبسوال

بعضی ها هم که وقتشون ارزش داره همه چیز رو با هم از گوگل می خوان!مثل!رشته تجربی!-کنکور ریاضی!!-خاطرات!!

و............

بعضی ها هم که خیلی دقیق بودند با عنوان وبلاگم یا باmanopezeshki  رسیدند به وبلاگم!البته احتمالا خواننده خاموشند!من خودم قبلا که وبلاگ نداشتم وجیمیل گوگل ریدری نداشتم!این کار رو می کردم برای خوندن وبلاگهای مورد علاقه ام!حالا چرا آدرسشون رو جایی نمی نوشتم دلیل خاصی نداشت اینطوری راحتتر به اون وبلاگها می رسیدم!البته به این دوستان خوبم پیشنهاد می کنم یک جیمیل درست کنند آدرس وبلاگهایی رو که می خونن در اون وارد کنن.اینطوری هر وقت اونها بروز کردند متوجه می شن!کافیه برن جیمیلشون رو چک کنن.برای راحتی خودتون می گم! مژه

یک نکته جالبی که برای من پیش اومده دوستانی که آدرس دقیق وبلاگم رو  http://manopezeshki.persianblog.ir  در جستجو گر گوگل وارد می کنن برای چی این کار رو می کنند؟؟؟؟؟؟ متفکر 

قصدم از نوشتن این مطلب به هیچ وجه مسخره کردن کسی نیست ومطمئنا با شناختی که در این مدت از من پیدا کردین خودتون هم می دونین.راستش به نظر من ما برای استفاده از گوگل یکسری مطالب رو باید بدونیم.اینکه در مورد مطلبی که می خوایم چطوری بنویسیم که گوگل بتونه برای ما پیدا کنه!

واقعا ما از سایت جستجوگر گوگل چقدر می دونیم؟!

راستی نوشتن این پست یک فرصتی شد این سوال رو بپرسم.دوستان اولین بار وبلاگ من رو چطوری پیدا کردین؟ مژه

پ.ن:با پوزش دوباره.در اولین فرصت خدمت همه دوستان بروز کرده می رسم. خجالت

بعد نوشت:توجه:بخاطر ناقص باز شدن وبلاگ در اکسپلورر بی ربط کاش میدانستی برداشته شد.افسوس

بی ربط جدید:


A distant tour begins with one step

سفری به طول هزارفرسنگ با یک گام آغاز می شود

 
پزشکی+بی ربط
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠   کلمات کلیدی: پزشکی ،پست های با بی ربط

سلام بر همه دوستان خوبم.می دونم کمی دیر بروز می کنم واقعا شرمنده ام.خجالت( شما خطاب به من :رو نیست که می موندی ماه بعد بروز می کردی!عصبانی)حالا اینطوری عصبانی نباشین!عصبانیت برای قلب ضررداره.زبان بخندین تا دنیا بهتون بخنده!

برای این پست می خوام یک سری لغات مرتبط با پزشکی  واولین جمله ای که باخوندنشون به ذهنم میاد رو بنویسم.(در مورد برخی لغات آخر توضیح دادم)

فیزیوپات:دروازه ورود به پزشک حقیقی(دوستان علوم پایه ای دلخور نشن.به هر حال ما هم مثل همه دوستان دوره علوم پایه رو گذروندیم واین فقط نظر من هست قرار نیست نظر همه دوستان مثل من باشه)

فشار سنج:گرفتن فشار زندگی

گوشی پزشکی:صدای زندگی را بشنو

شرح حال:درد ودل با پزشک

اشتباه پزشکی:حیثیت از دست رفته یک پزشک

اتاق عمل:پشت در اتاق عمل جایی که همه مومن ومسلمان می شون

رشته پزشکی:پر رمز وراز-ندونسته عاشقش می شی.

امتحان علوم پایه:عبور از صافی

امتحان پره انترنی:می خواهم زنده بمانم!

بیمارستان:خاطرات تلخ وشیرین

MRI:تو سرت هیچی نیست!خنده

اوج خوشحالی یک پزشک:نجات بیمار

تشخیص:هزار راه نرفته

احیای ناموفق:تلاش غم انگیز-تلخ ترین خاطره

توضیح: درباره فیزیوپات وعلوم پایه وپره انترنی:

پزشکی عمومی از چند دوره تشکیل شده که اولی به دوره علوم پایه معروف هست و 5ترم می باشد بعد از امتحان جامع علوم پایه دوره دوم یعنی دوره فیزیوپات آغاز می شود وبعد از یکسال دوره استیجری یا اکسترنی شروع می شود ودر آخر بعد از دادن امتحان جامع پره انترنی ،دوره انترنی شروع می شود.دوستان واقع در دوره انترنی، پزشک محسوب می شوند

بی ربط:

همواره می اندیشیم:بهتر هست از جام نیک بختی ننوشیم،زیرا وقتی خالی شد،بسیار رنج خواهیم برد.از هراس کوچک شدن،نمی توانیم رشد کنیم...از ترس گریستن نمی توانیم بخندیم!

                                                                                            پائلیو کویلئو


پ.ن: یکی به خدا میگه 10،000،000 سال برات چقدره ؟ خدا میگه یک دقیقه میپرسه 10،000،000 دلار برات چقدره ؟ خدا میگه اندازه یک اکانت .میگه پس خدا یک اکانت به من بده . خدا میگه باشه ، فقط یک دقیقه صبر کن عینک

بعد نوشت خطاب به دوستان پزشک ودانشجوی پزشکی:

راستش فکر کنم خیلی از دوستان با مدلاگ آشنایی دارن با این حال برای دوستانی که تازه وبلاگنویس شدند  عرض کنم که مدلاگ یک وبلاگ گروهی دوستان پزشک هست که تمامی نویسندگانش یا پزشک هستند ویا دانشجوی پزشکی وتوسط اونها وبلاگ مدلاگ بروز می شه اگر تمایل داشتین مدلاگ رو ببینین این آدرسش هست.


 
بازی کلمات +بی ربط
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢   کلمات کلیدی: پست های با بازی ،پست های با بی ربط

به دعوت دکتر سارا و تعدادی دیگر از دوستان این بازی رو انجام می دم.با تشکر از تمامی دوستان

تو این بازی یک سری کلماتی هستند که شما باید هر چیزی درباره شون به ذهنتون می رسد بنویسین.

دریا: صدای امواج..........آرامش

قهوه:ضد خواب!

غرور:هم دارم هم خوشم میاد

مدرسه:برگی از خاطرات خوش

دفتر مدیر:هربار رفتم کلی قربون صدقم رفتند!:دی

قرمه سبزی:ای می خورم.

ریاضی:همیشه از این درس خوشم میومد.

آهنگ:بسته به حالم یا غمگین یا شاد(من تو زندگیم آهنگ سنتی گوش ندادم!)

ماه رمضون:سحر،دعای سحر، افطار، ربنا ،نذری ،آش........

استخر:خوشم نمیاد

آبگوشت:در هوای سرد می چسبد!

روزنامه:یک مدتی خیلی می خوندم.البته معمولا نصف صفحات شایدم بیشتر به درد نمی خوره

کودکی:هییییی یادش بخیر

قزوین:نمی دونم! نگران

دروغ:ای کاش همه رو متهم به دروغگویی نکنیم-(بچگی می گفتند دروغگو دشمن خداست!)

لیسانس:4سال زحمت برای رفتن به فوق لیسانس

فوتبال:هزار رنگ

قانون:برای همه!!

پرواز:جدیدا هر وقت صدای هواپیما میاد می ترسم روی من سقوط کنه! (شانس نداریم که!)

اشک:قطراتی از عمق وجود آدمی

ازدواج:پیوندی آسمانی

شب:آرامش وسکوت

زندگی:گذر ثانیه های غیر قابل برگشت

عشق:مادر

هلو:چیزی به ذهنم نمیاد!نگران باور کنیـــــــــن!زبان

تحصیل:رفتن به غربت (آخ غریبی!)

خارج:به قول یکی حتی وطن دوم هم نمی شه! -------برای بعضی ها خوشبختی منتظر من است!دروغگو

خواب:ممکن هست دیگه بیدار نشیم!

پیتزا:پپرونی: کمک،آب! فلفلش کشت منو!زبان

اینترنت:بلای خانمان سوز!

مجلس:من صحبتی ندارم!ساکت

سال 88:ورود به فیزیوپات! 

کتاب:بخاطر نخوندن خیلی از کتاب ها  وجدانم درد می کند!

کلم پلو:هیچ وقت نخوردم ونمی خورم.

تقلب:به قول.......تقلب برای دانشجو هست!ولی  هنرش در من نیست 

ایران:وطن

ایرانسل:یک کد#### وارد کنین 10 ریال اعتبار بگیرین! سبز

مادر:دوستش دارم خیلی زیادماچ

جومونگ:کلا با فیلم های کره ای میونه ندارم

فمنیسم:افراط گرایی بی معنی وبیهوده

خوشحال می شیم دوستان در این بازی شرکت کنند



بی ربط:


در زندگی باران نباش که فکر کنند خودت را با منت به شیشه میکوبی ؛ ابر باش تا منتظرت باشند که بیایی...


--------------------------------

توجه:

١-دوست عزیز تارا میرکا تو وبلاگشون  سایتی رو معرفی کردند بنام کتابخانه مجازی ایران برای دوستان علاقه مند به کتاب


 
ما وکلاس میکروبیولوژِی-خاطرات+ بی ربط
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢   کلمات کلیدی: دانشجویی ،پست های با بی ربط

سلام بر تمامی دوستان خوبم.حال واحوالتان چطور است؟اگر از حال ما می پرسین خوبیم!

راستش امروز تصمیم گرفتیم یک مقداری از خاطراتمان تعریف کنیم البته خاطرات علوم پایه!فعلا بنا به دلایلی از گفتن خاطرات فیزیوپات معذوریم.نگران

واما...........

یادم هست کلاس عملی میکروبیولوژی داشتیم تو این کلاس نحوه کشت و.........رو یاد می گرفتیم  تا اونجایی که یادم هست اول باید سواپ رو با شعله ضدعفونی می کردیم(یک وسیله میله مانند که یک انتهای گرد مانند کوچک داره شبیه همین حباب ساز هایی که بچه ها باهاش بازی می کنند -توضیح علمی به این می گن!زبان)

اول کلاس هم استاد کلی توضیح داد که این سواپ های داغ رو تو چشم هم فرونکنیم وبه وسایل پلاستیکی نزنیم خلاصه آزمایشگاه رو به آتیش نکشیم!نیشخند

تو این آزمایش از آب اکسیژنه(اسید) استفاده می کردیم وسط های کار بودیم استاد امر نمودند خدمتشان رسیم تا مابقی رو توضیح بدند تعدادی از اعضای گروه هم همون لحظه سواپ رو قشنگ داغ کرده بودند طوری که دیگه قسمت گردش قرمز شده بود همه رفتیم سمت یک میز درازی که اونجا بود وروی اون میز یک بشر پر از آب اکسیژنه! بود داخل بشر هم یک قطره چکان پلاستیکی بود افرادی هم که سمتش بودند که 7 نفری بودند من جمله ما!خلاصه محو سخنان استاد بودیم!(داشت بارون شدید میومد، ما فکر چتر نیاورده وخیس شدن، اگر فکر کردین حواس ما به بیرون بود سخت در اشتباهین!زبان)که یک لحظه احساس کردیم بوی سوختن میاد خلاصه داشتیم فکر می کردیم کجا سوخته که ناگهان دیدیم بععععله ظاهرا یکی دو تا از سواپهای داغ خورده به قطره چکان وطبیعتا اون هم که ضد آتش نبوده آتش گرفته البته استاد اصلا متوجه نبود .دوستان داشتند فکر می کردند چکار کنند استاد متوجه نشه در حال شور بودند که قطره چکان کاملا آتیش گرفت همون لحظه یکی از دوستان قطره چکان کاملا آتیش گرفته رو برداشت! وانداخت تو رو شویی آزمایشگاه! تعجب(یعنی فکر کنین انگار یک گوله آتیش رو برداشته بود!) بعد آب رو هم باز کرد وخاموش کرد.در همین لحظه همه متوجه شدند مسئول آزمایشگاه که دیگه رنگ صورتش مدام سرخ وسفید ........ می شد با حالت شدیدا عصبانی خطاب به دوست ما:این چکاری بود؟! دوست ما با اعتماد به نفس کامل وبا خونسردی!خوب مگه چیه!بد کاری کردم کار آتش نشانی رو کردم وآتیش رو منهدم کردم؟! از خود راضی چهره مسئول آزمایشگاه!


همون لحظه دیدیم این آب اکسیژنه جلوی ما(منظور من وتعدادی از دوستان)آتیش گرفت(دیدین وقتی نفت یا بنزین میریزه تو دریا لایه رویی آب آتیش می گیره دقیقا اینطوری!)دانستیم بلی ظاهرا هنگامی که قطره چکان آتش گرفته داخلش بوده ،آتیش گرفته ولی هیچ کس به روی خودش نیاورده.ابرو

فکر کنین بشر به ارتفاع 10-15 سانت آتیش گرفته ودود آزمایشگاه رو گرفته بدتر این بود که کسی نمی تونست برش داره در نهایت استاد گرام در حالیکه می گفت حالا اول کلاس گفتم وگرنه شما آزمایشگاه رو به آتیش می کشیدین یک کتابی بود دستش میذاشت رو بشر آتیش خاموش می شد بر می داشت دوباره از نو روشن می شد قهقهه(شوخی نبود که اسید بود! نیشخند)خلاصه فکر کنین استاد بیچاره 5 دقیقه ای این کار رو کرد دیگه برای بچه ها تفریح شده بود هر کس یک لحظه کتابش رو میذاشت رو بشر آتیش گرفته و.........تا اینکه بالاخره خاموش شد.

پ.ن:آتش گرفتن قطره چکان کار من نبود من شدیدا تکذیب می کنم!آخ

بی ربط:

یک کاغذ سفید را ،

هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد

کسی قاب نمی گیرد ،

برای ماندگاری باید ؛

حرفی برای گفتن داشت.


 
راحت شدیم!+سکوت+تصویر
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بی ربط


سلامی به گرمی آفتاب بر دوستان خوبم.

ما امروز خوشحال می باشیم.به قول دوستان راحـــــــــــت شدیــــــم!امتحاناتمون فعلا تموم شد واز فردا که کلاس آخر شهریور رو بریم دیگه تعطیلاتمان شروع می شود وتا آخر شهریور تعطیلیم!حالا یکطوری می گم انگار سه ماه تعطیلیم!ولی باور کنین همین 20 روزتعطیلی برای ما تعطیلی  نداشتگان مظلوم ،بسی ارزشمند هست!هورا

امروز هم امتحان درس شیرین.........دادیم!و مجبور شدیم دیشب نخوابیم وبه تعبیری ما از دیروز صبح تا الآن حتی یک دقیقه هم نخوابیدیم!

واز فردا ما هم طعم تعطیلات را خواهیم چشید! بغل

آه وطن

صدایم را می شنوی

آشنایی در شهر غریبگان ترا می خواند

دلم چقدر هوایت را کرده

دیگر حتی اکسیژن اینجا را هم نمی خواهم

صدایم را می شنوی؟

منتظرم بمانبغل

بی ربط:


 دلتنگی های آدمی را

باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را

آسمان پرستاره نادیده می گیرد

وهر دانه برفی

به اشکی نریخته می ماند

وسکوت

سرشار از ناگفته هاست

----------------------------------------------------------------

یک تصویر جالب! قهقهه


خانوم دکتر دریا سوال پرسیدین رفتین که!دو از دوستان،آقای میرزا جواد آقا ویک دانشجوی اقتصادی  اعلام کردند می تونند درباره سوالتون درباره ترکیه بهتون کمک کنند.از دوستان ممنونم

بزودی در این مکان پست جدید احداث می شود!زبان


 
زندگی.............+بازی+تبریک
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بازی ،پست های با بی ربط

سلام.

اگر از حال ما می پرسین خوبیم!وهمچنان در دیار غربت با امتحانات دست وپنجه نرم می کنیم.این ماه رمضانی چقدر مثل ما غریب گشته! اگر وقتی باشد فیلم های بسیار زیبا دروغگو را نگاه می کنیم و بخاطر هیجان زیاد فیلم ها حتی پلک هم نمی زنیم عصبانی فیلم های 1و5 را که اسمشان را هم نمی دانیم چه برسد به داستان فیلم.2 هم که فیلمنامه اش را قبلا به ما داده بودند داستانش مثل روز روشن است!زبان

تنها سکانسی که از فیلم یک خوشمان آمد همون سکانسی بود که اون پسر بچه(اسم نقش اصلی فیلم چی هست؟)وارد یک مجلس فلسفی شد که شیخی در آن سخن می گفت!

پسر بچه پرسید:یا شیخ سوالی دارم!

شیخ:بپرس!

پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند روز را شب کند!  شیخ:بله!

پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند شب را روز کند! شیخ:بله!

پسر بچه:یا شیخ 2+2 چند می شود؟شیخ:این چه سوالی است می پرسی؟معلوم هست 4!عصبانی

پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند 5 شود؟ شیخ:بله! نگران

پسر بچه:پس اگر خدا می تواند هر کاری کند وهمه کارها بدست اوست وما از خود اختیاری نداریم پس، اینجا نشستن بیهوده نیست؟!بهتر نیست به خانه مان برویم وهمه کارها را به اوبسپاریم تا خدا خودش انجام دهد! ابرو

شیخ:این سخنان را چه کسی به تو یاد داده؟ پسر بچه:ما که از خود اختیاری ندارم،پس حتما خدا خودش یاد داده!

پ.ن:عجب بچه ای بوده ها! نیشخند

واما.........!

خانم دکی بارونی ما را به یک بازی دعوت نمودند این که  اگه خدا اجازه میداد بعد از مرگم (دور از جون خودم!)  یه چیزی از این دنیارو با خودم ببرم چی میبردم؟!سوال

من که مثل روز آفتابی! معلوم هست که حتما adsl وکامپیوترم را با خود می بردم واز آن دنیا این وبلاگ عزیزتر از جانمان را بروز می کردم!بعد از آن یک عدد هندزفری! وموبایل را می بردم تا از آنجا  به خانواده محترم تماس حاصل نمایم چون زود دلمون برای خانواده تنگ می شه! از آنجایی که امواج آن دنیا  با این جا فرق خواهد داشت دیگر مخابرات از ما پولی نمی گیرد!بلی!!وهندزفری را هم که می دانید!(البته آهنگ مجاز فقط!!)

از اونجایی که خانوم دکی بارونی گل الآن میام می گن اونجا بیشتر دشت وکوه .....اینهاست موبایل آنتن نمی ده باید عرض کنیم خانوم دکتر اونجا فرق می کنه مثل مخابرات اینجانیست که آنتن دهیش خوبه!

بعد اینکه گفتند خوب شارژ موبایل تموم می شه واز این صحبت ها خوب کاری نداره که ما با خودمون شارژر می بریم!حالا شاید بگین اونجا کار نمی کنه که برای این راه حل ساده ای داریم از همون جا یکی می خریم!راه حل به این آسونی! زبان بعد این که شما می گی برق نیست خوب حتما از برق بهتر اونجا هست دیگه! نیشخند

دوستان خوبم اگر تمایل دارین خوشحال میشیم این بازی رو انجام بدین.(یاس سپید با شما هم هستما! نیشخند)ممنونم!

 

بی ربط: 

      

               زندگی  دفتری از خاطره هاست     

 یک نفر در دل شب                 یک نفر در دل خاک

 یک نفر همدم خوشبختی ها               یک نفر همسفر سختی ها

                  چشم تا  باز کنیم عمرمان می گذرد     

                                             ما  همه همسفریم ..... 

 

تبریک:روز داروساز رو به تمامی دوستان داروساز تبریک می گم. امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون موفق باشین مژه