کوچکترین لذت های دوست داشتنی(بازی)
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸   کلمات کلیدی: پست های با بازی ،حال و روز ما!

سلام به همه دوستان!آیکون یک دانشجوی پزشکی که داره سوت می زنه واصلا به روی خودش نمیاره چند روز نبوده:دی الآن شاید بعضی ها منتظر خاطرات بودند ولی خوب اول اینکه من هنوز خاطرات رو ننوشتم که بروز کنم دوم اینکه این بازی رو خیلی وقت بود قول داده بودم انجام بدم که دیگه این رو میذارم.البته من یک چند بازی به دوستان بدهکارم دیگه شرمنده به همش نمی رسم.خجالتراستش چون منو چند نفر دعوت به این بازی کردن ومن می ترسم اسم همه رو یادم نیاد فعلا نمی نویسم دوستانی که دعوت کردن خودشون تو نظرات بگن بذارم.داستان این بازی به این شکل هست همه ما از زندگی به شکل های مختلفی لذت می بریم یک قسمتی از این لذت ها،لذت هایی هست که تو زندگی شاید به چشم نیاد شاید برای بقیه مهم نباشه شاید اینقدر کوچیکه که خودمون هم اون رو خیلی لذت نمی دونیم یک طوری میگم اخلاق عادت!

برای کسی که مثل من دانشجوی پزشکی تو این مقطع هست ونه وقت ناهار نه شام نه خواب داره به نظر شما کوچکترین لذت های حال حاضرش چی می تونه باشه؟چشمک

مجبور نباشه صبح زود بیدارشه!وقتی صبح بیدار می شه ببینه کلی وقت داره برای آماده شدن صبحانه رو خوب بخوره وخلاصه بیدار نشه از استرس دیر کردن اسمش رو هم یادش بره(البته من در هر صورتی یک تیکه صبحانه می خورم بعد می رم حتی اگر دیر کنم!)

بره بیمارستان یکهو با تعداد نجومی مریض بستری مواجه نشه!

هر سوالی که از بیماری که خونده می پرسن رو درست جواب بده کلا یک پا اتند بشه درباره اون بیماری:دی

موقعی که تشنشه یک آبی باشه اولا!دوما یخ باشه یخ ها!بعد هر چقدر که دلش خواست نوش جان کنه!

وقتی خسته کوفته بر می گرده امممممم مامان جان قربونش برم کسی بیاد استقبال بگه خسته نباشی وبعد بوووی غذا بیاد بعد فقط بره بشینه بخوره!(آیکون یک دانشجوی غیر بومی با چشمانی اشکبار:دی)

وقتی خسته ی خسته از بیمارستان بر می گرده بتونه بره زیر لحاف خنک بگیره بخوابه تاااااااااا.... هر وقت که دلش بخواد بیدارشه نه امتحانی باشه نه کلاسی!

به همه کارهاش برسه!

با باد گردوخاکی یا بارون رگباری مواجه نشه!!وقتی خسته داره در بیمارستان رو باز می کنه یکهو باد خنک ومطلوب! به صورتش برخورد کنه امممم کلا جانی دوبار می گیره آدم!

وقتی برای مریض شرح حال ونوت و..... خلاصه کاری می کنه مریض یا همراهش با روی خوش برخورد کنن وازش تشکر کنن!(این توقع نیست یعنی ادم لذت می بره!)

موقعی که از مریض داری بیماریش رو می پرسی اینقدر از مریضیش بدونه که همه سوالات رو قشنگ جواب بده وای وقتی بعضی ها مکانیسم ایجاد بیماریشون رو چنان می گن آدم کیف می کنه!

وقتی بعد از اندی سال!میاد نت با 1000+ پست نخونده مواجه نشه وخبر بدی نباشه!

اینقدر تو دنیای مجازی آدم لذت می بره وقتی میاد می بینه یک چند نفری هستن حالش رو بپرسن وقتی پستی می خونه می بینه یکی هست تو پستهاش یادت کردهقلب البته من شرمنده همتون هستم بخاطر نیومدن زیادم واز هیچ کسی توقعی نیست ولی خب دیگه لذت می برم از این کارها

اینقدر لذت می برم وقتی پستهای جالب انگیزناک لینکهام یا دوستای دیگه رو می خونم جدی می گما!

ایقدر لذت می برم وقتی سورپرایز می کنم!شیطانزبان

اینقدر لذت داره تو هوای گرم گرم آب یخ رو به پاشونی تو صورتت.اصلا انگار ادم یک جون دوباره می گیره.کسی رو صورتم آب نریزه من از اینکار خوشم نمیادا خودم رو صورتم آب می ریزم بههله.زباننیاین جلو من اب یخ رو از هیمالیا آوردم یخه یخه می ریزم روتونا:دی

یکی از لذت های من بعد دادن یک امتحان خیلی خوب اینه که برم از این هله هوله جات مثل چیپس،لواشک وترشک و....... اممم :دی که برای خودم منع کردم رو بگیرم بعد نوش جان کنم!

خوب دیگه اول بگم من لذتهای خیلی مهمی تو زندگیم دارما  وخیلی لذتهای کوچیک دیگه ولی خوب دیگه همینقدر بسه:دی.حرفی هم نزدم نمی دونم چرا طولانی شدسوال

پ.ن:درمورد سایتی برای آپلود نظرات دوستان رو جمع بندی می کنم تو ادامه مطلب همین پست میذارم قابل توجه دوستانی که می خواستن.ودیگر اینکه انگشتم موند لای کمد:دی نمی تونم تایپ کنم پست آموزش پزشکی رو بزودی میذارم.ودیگر اینکه کسی دلش می خواد نحوه زیر نویس دار کردن فیلم ها رو یادم بدم؟

همینا فهلازبانبامن حرف نزن


 
صحبتی کوتاه با شخصیتهای معروف(بازی) +افسوس (بی ربط)
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢   کلمات کلیدی: پست های با بازی ،پست های با بی ربط

سلام!خوبین؟مژه عذرا خانوم من رو به یک بازی دعوت کردند:اگر در مقابل هر یک از شخصیتهای زیر بودید چه حرفی برای گفتن داشتید ( اعم از دردودل و سوال)؟ و بنظر خودتان طرف مقابلتان در جواب شما چه می گفت؟

توضیح نوشت:من در مورد  خیلی از شخصیت ها به طنز نوشتم پس خواهشا جدی نگیرین!

1-خدا:

من:خوشحالم که در جای تو نیستم چون نه صبوری تو را دارم که ظلم رو ببینم حتی در حق عزیزترین بندگانت بگویم آنها در آینده مجازات خواهند شد! ونه اینقدر مهربانم که بنده ای صد بار از من رو برگرداند ویا بر  من فریاد زند مرا متهم کند ومن با گفتن توبه ای دوباره باز هم او را ببخشم!

خدا:برای همین من خدام!

2-امام زمان ( عج ا… تعالی فرجه الشریف )

من:می بینین همه چیز را از شما می خواهند همه نشسته اند ومنتظرند شما بیایین تا همه چیز را درست کنین!

پ.ن:یک شعرجالبی رو چندین ماه پیش درباره امام زمان وانتظار خوندم میذارمش تو ادامه مطلب هر کسی دوست داشت بره بخونه.

3-ابوعلی سینا

من:جناب ابو علی سینا یکی از اساتید ما می گفت شما اون موقع کار مهمی نکردین که همه علم پزشکی رو می دونستین چون اون موقع خیلی چیزها کشف نشده بود هنر دارین الآن بیاین همه علم پزشکی رو بدونین!

ابوعلی سینا:من اون موقع که اینهمه پیشرفت در پزشکی نبود اینهمه بیمار درمان کردم!عصبانی

من:نگران

4-محمدبن زکریای رازی

من:ای کاش فقط یک دارو می ساختین همه بیماران خوب بشند! آخه گناه ما چیه اینهمه دارو با مکانسیمش باید حفظ کنیم!همش تقصیر شماست!عصبانی

رازی:نگران

5-دکتر شریعتی

من:بعضی حرفهاتون رو خیلی جالب گفتین!

شریعتی:فقط بعضی ها رو؟!ابرو

6-امیرکبیر

من:با اینکه شما مرد بزرگی بودین ولی از شما تنها چیزی که به یاد دارم کارهایی بود که از شما خوندم که تو تاریخ دبیرستان نوشته بود وبعدش فیلمی بود که درموردتون ساختند تازه اون هم خیلی کمش رو یادمه!خجالت

امیر کبیر:غریب موندم!دل شکسته

7 . عادل فردوسی پور

من:به نظرتون خیلی خوب بود همه چیز حاشیه می شد؟

ایشون:بله نونم تو روغن بود!

8 . مارکوپلو

من:انگیزه تون از اینهمه جهانگردی چی بود واقعا؟!خمیازه

ایشون:نگران

9 . سوباسا

من:چرا همیشه آدم خوبه بودی؟اصلا چرا توپهای شما می رفت تو گل برای بقیه نمی رفت؟هان هان؟نکنه به دروازه بانها پول میدادی؟اعتراف کن؟عصبانیزبان

سوباسا:به جون مادرم من بی گناهم!نگران

10 . سهراب سپهری

من:شعری که از شما همیشه یادم بوده این بود

آب را گل نکنیم:
در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.
یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید.
یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد.

ولی یک مطلبی نمی دونین برای این شعر شما بچه ها چقدر خلاقیت به خرج دادند؟(نپرسین چه خلاقیتی باشه؟عینک)

سپهری:یعنی چی؟هان؟نگران

11 .توماس ادیسون

من:وقتی برق می ره تازه نعمت برق رو می دونیم.نمی دونین اونموقع چقدر برای مردم عزیز میشین چقدر به جان شما دعا می کنن!

ایشون:از خود راضیمژه

12.الکساندر گراهام بل

من:یعنی دنیا بدون تلفن دنیا بدون آب هست!نمی شه بدونش زندگی کرد!

ایشون:مژه

13. یوری گاگارین

من:راستش من اسم شما یادم نبود گفتم یعنی این چه کسی می باشد!

ایشون:من..من دل شکسته

ولی خب حالا که می دونم!شما هم خیلی دل وجرئت داشتینا با یک کپسول رفتن فضا!ما با کپسول عمرا تا سر خیابون بریم!زبان

14.نیما یوشیج

من:شما سبک جدید شعر رو ایجاد کردین ای کاش کمی بیشتر دوستان فکر می کردند تا هر شخصی دو خط نوشته رو شعر ندونه در حالیکه شعر های شما واقعا شعر وسرشار از معنا بودندمژه

خوب تموم شد!اوه البته من دو مورد صدا..م و کردا....ن رو ننوشتم شما خواستین بنویسین!

-----------------------------------------------

بی ربط:



بزرگترین افسوس آدمی این است که میخواهد، اما نمیتواند و به یاد می آورد روزی را که 

میتوانست اما نخواست


 
از بعضی از دوستان وبلاگنویس شاکی ام!+آخرین فرصت-بی ربط+بازی!
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤   کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط ،پست های با بازی

دنیای مجازی اینقدر سرد وکسل کننده شده!قبلا میومدم که دلم واشه الآن جلوی مانیتور کم مونده خوابم ببره! 

وقتی وبلاگهای دوستان لینکیم رو  با کلی ذوق باز می کنم!

اولی ،می رم مرخصی به مدت نامعلوم!

دومی، رفتم زمستون رو بخوابم!خواب

سومی تا آخر امتحانات نمیام!

چهارمی، وبلاگش رو اصلا حذف کرده!

پنجمی ،همه چیز تمام شد!

ششمی، یک closed زده به وبلاگش که یعنی تمام!

هفتمی ،حوصله ندارم پست بنویسم سربه سرم نذارین!

هشتمی، نظراتش رو بسته!

نهمی ،اینقدر تغییر کرده که باورم نمی شه لینکمه!

دهمی، براش مشکلاتی پیش اومده که نمیاد.

یازدهمی، کل آرشیوش رو پاک کرده می خواهد بره وبا سبک دیگه وبلاگنویسی برگرده!

دوازدهمی، خداحافظ به همین راحتی!

سیزدهمی،می خوام تنها باشم!!

چهاردهمی،خودشم یادش نیست آخرین پستش کی بود!

پونزدهمی،بای بای کامپیوتر!!

شونزدهمی،بعد کلی خط ونشون کشیدن گفته بر خواهد گشت!عینک

.......

حالا بعد این همه، وقتی یک دوست هم یک پست گذاشته می ری پستش رو می خونی ولی اینقدر بعد از خوندن نوشته های بالا بی حوصله شدی ترجیح می دی بعدا براش نظر بذاری تا ناراحتی تو نظرت نباشه آخه اون چه گناهی کرده!

هییی خدا!

در جواب یکی از دوستان از ضدحال: ضد حال یعنی بعد از دو روز خوش وخرم بشینی پشت کامپیوتر تا پستهای دوستان رو بخونی بعد با صحنه های بالا مواجهه شی!

آقا من از بعضی دوستان وبلاگنویس(گفتم بعضی!) شاکیم!

یکی بیاد به شکایتم رسیدگی کنه!زبان

یک نفر اون دفتر حضور غیاب رو بده ببینم چند نفر اصلا حاضرند؟!زبان


بی ربط:

شاید این خنده

که امروز دریغش کردی

آخرین فرصت

همراهی ماست

----------------------------------------------------------

بازی جمله سازی:یکی از دوستان magnolia خانوم ما رو به یک بازی دعوت کرده.با تشکر از ایشون.روش کار به این صورت هست می رین 5 پست اول و5 پست آخر بلاگتون رو پیدا می کنین اولین کلمه ای که متن پستتون باهاش شروع شده مدنظر هست که کلا می شه ده پست،وده کلمه.حالا با این ده کلمه جمله بسازید!(خواهشا کلمه هایی استفاده می کنین رنگش فرق داشته باشه که بشه تشخیص داد(کلاه سرمون نذاشته باشین!زبان)

این تبصره رو من اضافه کردم که راحت تر بشه جمله ساختزبان:تعداد جملات بستگی به نوع کلمات داره ولی بیشتر از سه جمله قابل قبول نیست.از یک حرف هم نمی شه دوبار استفاده کرد.از اونجایی که پستهای من با سلام اکثرا شروع می شه سلام رو دیگه فقط یکبار آوردم .کلمه های اول 5 پست اولم:

سلام-راستش -نمی دونم-امیدوارم-امروز

کلمه های اول 5 پست آخرم:

این روزها-من--- بگذار----ما--به----سروران

سلام من به سروران گرامی.راستش نمی دونم این روزها ما خوابمونم باید درسی باشه! امیدوارم امروز بذارند(بگذارند) راحت بخوابیم!!

ببخشین دیگه با این ده کلمه از این بهتر نشد!هر کسی دوست داره این بازی رو انجام بده دعوته!مژه

پ.ن:خب دیگه منم برم درس بخونم!


 
اگر دوباره وبلاگنویس می شدم (بازی)
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧   کلمات کلیدی: پست های با بازی

سلام!مژه یک بازی از خودمان اختراع نمودیم!زبانراستش من این بازی رو دقیق بخوام بگم 27 آذر نوشته بودم ولی خب به دلایلی گذاشتنش عقب افتاد.گفتم پیش از اینکه در راه امتحانات شهید شم این پست رو بذارم  که جوان ناکام نشیم!نگرانقصد نداشتم بصورت بازی در بیارمش ولی گفتم شاید خوندن چنین مطالبی  برای خواننده هر وبلاگی جالب باشه ویک مقدار از این بی روح بودن وبلاگستان کم کنه! اگر دوست داشتین خوشحال می شم انجام بدین.مژه

بازی: اگه با همین تجربه  بهم این فرصت داده می شد که دوباره از اول وبلاگنویسی رو شروع کنم چکار می کردم وچکار نمی کردم! متفکر 

راستش اگه دوباره وبلاگنویسی رو قرار بود شروع کنم ای کاش دستم میشکست دکمه ثبت وبلاگ رو نمی زدم!زبان ولی گذشته از شوخی موقعی که شروع کردم نمی دونستم دنیای مجازی بلای خانمان سوز هست!نگران بزودی باید کلینیک ترک دنیای مجازی هم بذاریم!ترک کردن که نه!همون کم کردن!خجالت

١-اول بگم اگر دوباره شروع می کردم هیچ وقت این آدرس manopezeshki رو برای وبلاگ انتخاب نمی کردم!(داستان انتخاب آدرس وبلاگ اینطوری بود که من یک چند تا آدرس مدنظرم بود هر کدوم رو زدم این بلاگفا گفت موجود هست دیگه بعد از ده بار اعصابم بهم ریخت یک دفعه این آدرس رو نوشتم ومنتظر بودم بلاگفا بگه موجود هست که......عصبانیولی در کمال ناباوری بلاگفا قبول کرد!تعجبچقدر پشت این انتخاب آدرس وبلاگم، فلسفه بوده!زبان)

٢-اگه دوباره شروع می کردم هیچ وقت به پرشین کوچ نمی کردم!با اینکه پرشین بهتر هست ولی وبلاگ اولم تو بلاگفا بود وخوب خاطرات اولین نوشته ها که همیشه یادآوریش برام لذت بخش بود ودلایل دیگر.به قول خودم! وبلاگ اول آدم خونه خودشه وبلاگ دوم مستاجری!خونه مستاجری هم که خونه خود آدم نمی شه که می شه؟!زبانولی چرا بلاگفا جدیدا شکلک نداره؟نگران

٣-اگه دوباره شروع می کردم از همون اول تو وبلاگم گوگل ریدر میذاشتم اونوموقع چقدر سختی می کشیدم تو برف ،بارون پامون تا زانو گلی می شد هر روز می رفتیم بینیم بروز کردین یا نه چقدر تکنولوژی پیشرفت کرده!زبان

۴-اگه دوباره شروع می کردم همون اول پست رو که میذاشتم سریع می رفتم دوستان خوب لینکیم که کم هم نیستند رو  پیدا می کردم فوری می گفتم وبلاگ جالبی دارین به من هم سر بزنین!زبان ولی جدی ممطئنا خیلی هاشون رو حتی اگر هم نمی دونستند لینکشون می کردم.اینقدر که خوبند.مژه

۵-اگه دوباره شروع می کردم بعضی پستها رو نمی نوشتم!وخوب احتمالا نوع نوشتن هم تغییر می کرد با تجربه الآن!حالا اینکه بهتر می شد یا بدتر بستگی به این داره الآن چطور می نویسم!(فکر کنم همین بازدید کننده هم نمیومد!اینقدر نوشته هام جالبند!سبز)

۶-اگه دوباره شروع می کردم اون قالب مشکی که اولین قالبم بود تو بلاگفا رو انتخاب نمی کردم!خداییش متن رو تو زمینه مشکی خوندن مصیبته!(البته دکتر آرمان (یکی از لینکهام) اولین بار که به وبلاگم اومدند تو وبلاگ قبلیم اولین جمله شون این بود که این قالب چقدر قشنگه من رو یاد وبلاگ قبلیم انداخت!(دکتر آرمان حالا اون موقع اومدین دیدین قالب مشکی نیست بمونینا!)

٧-اگه دوباره شروع می کردم باز هم همین اسم یک دانشجوی پزشکی رو انتخاب می کردم!هر چنددست رو دست زیاد شده بعضی ها اسم ما رواز آن خود کردند! ولی هیچ یکی دانشجوی پزشکی،یک دانشجوی پزشکی که من باشم نمی شه!(خودم می دونم خودشیفته ام نمی خواد بگین!زبان)ولی جدی نه بخاطر اینکه آخرش پزشکی داره نه!بهم نخندینا!ولی وقتی اسمم رو تو نظرات می بینم یک حس خاصی داره برام.یک جورایی .......نمی گم دیگه همین حد به عقلم شک کردین بسه!زبان ولی جدی همین اسم ما باعث شد جناب آقای اقتصاد که اون موقع اسمشون یک چیز دیگه بود اسمشون رو به یک دانشجوی اقتصادی تغییر دادند.

٨-اگه دوباره وبلاگنویسی رو شروع می کردم  فکر کنم دق می کردم اینهمه زحمت دوباره از نو!به قول یکی از دوستان از صفر شروع کردین کار هر کسی نیست!

دلیل ایجاد این بازی توسط یک دانشجوی پزشکی:هیچ وقت به گذشته بر نمی گردیم هدف از این نوشته این بود که به اونهایی که هنوز شروع نکردند بگیم تجربه هامون رو.واینکه خودمون بدونیم تا الآن چکارها کردیم تا دست کم از این به بعد رو به اگر نگذرونیم!می دونین اون فیلم پنج خورشید بود اگه من از یک موضوعش خوشم اومد همین بود هر وقت چیزی در گذشته حتی سر سوزنی تغییر می کرد وقتی به آینده می رفتی می دیدی تو آینده هم تغییرات زیادی حتی بخاطر اون سرسوزن رخ داده.که گاهی کل آینده تغییر می کرد پس اگه دوباره وبلاگنویس می شدیم مطمئنا دیگه در این جایگاه فعلی نبودیم بهتر یا بدتر بودنش باز هم دست ما بود!ای کاش، کاش هایم، هرگز کاش نبودند.

------------------------------------------

پ.ن:عذرا خانوم بازی شما رو هم انجام می دم ولی خب یک خورده سخت هست هنوز در وسطهای نوشتنش هستیم!اوه

بعد نوشت:من شرمنده ام.می خواستم قسمت آموزش رو از پست جدا کنم.حتی زمان پست رو عقب تر انداختم تا وبلاگ تو گوگل ریدر بروز نشه ولی شدتعجب کتک نزنین منونگران


 
حال وروز ما!+ بازی+ آنچه باید درباره آنفلوانزای خوکی بدانیم!
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بازی

سلام.راستش این بار می خواهیم این  جمله کلیشه ای شما خوبین؟من هم خوبم را تغییر دهیم! این بار حال وروزمان به صورت تلگرافی!زبان

ما بسیار خوب می باشیم واصلا به روی خودمان نمی آوریم که هر بار باد سرد می آید یخ می زنیم!

ما بسیار خوب می باشیم واصلا به روی خودمان نمی آوریم که آنفلوانزای خوکی به بخش ما رسیده وپرستاران می گویند چنین خبری شایعه است!!!(فقط نمی دونم چرا کل بخش ماسک می زنن؟!هر چند ما کشفیدم اتاق آن فرد شماره اش چند هست!این سومین فردی است که به نظر می رسد دربیمارستان ما این بیماری را دارد البته آن دوتای دیگر رو از دیگران شنیدیم!)

ما با اعتماد به نفس می باشیم. و اصلا به روی خودمان نمی آوریم که پرستاری به ما حاضر نشد ماسک دهد! وگفتند بودجه بیمارستان را نمی توانند برای ما خرج کنن!چون ما دانشجو هستیم!!(البته در راستای شفاف سازی چند تن از هم گروهی ها از بیرون ماسک خریدند برای تمامی گروه)

ما بسیار از برنامه آموزشی دانشگاه راضی می باشیم واصلا به روی خودمان نمی آوریم که دانشگاه کلاس درس.... با بیمارستان تعداد زیاد کلاس همزمان کرد وما باید خودمان را دو نصف می نمودیم که به دو کلاس برسیم!(البته ما به سختی به کلاس رسیدیم!)

ما اصلا به رویمان نمی آوریم استاد کورس......فرموندن ما باید چند جلسه از ایشان جلو باشیم وما! به جلسه قبل استاد هم به سختی می رسیم!

ما اصلا به روی مبارکمان نمی آوریم چند روز بعد امتحان فارما آن هم 30 فصل داریم!!وهر چقدر حساب کتاب می کنیم می بینیم به نصفش هم بزور برسیم!

ما از دانشگاه لذت می بریم واصلا ناراحت نیستیم که در هفته 6 روز کلاس داریم!

ما اصلا احساس غریبی نمی کنیم اصلا نمی دانیم آخرین بار کی خانه رفتیم واصلا وطن وطن نمی کنیم!(آخ غریبی! دل شکسته)

ما بسیار زندگی را دوست داریم واصلا به رویمان نمی آوریم که چند هفته پیش باید با آسفالت یکی می شدیم  که اگر دوستمان فرشته نجات نمی شد باید ما را با کاردک از زیر اتوبوس شرکت واحد جمع می نمودند!(خدایا به برخی رانندگان دو عدد چشم عنایت بفرما!گفتم برخی ها نیاین شاکی بشین!)

حالا نگفتین حالتون خوبه انشالله؟زبان

یکی از دوستان،پزشک آینده،ما را به بازی دعوت کردند که با تشکر از ایشون این بازی را انجام می دهیم!

من:یک دانشجوی پزشکی!زبان

خدا:بخشنده ترین بخشندگان

شهر:جایی که در اون زندگی می کنم.

آینده:دست یافتنی ترین رویا

مردم:خوب،بد ،زشت،زیبا

رنگ:رنگی که کسی خواهانش نیست

امام خمینی:مرد بود.

عشق:مادر

بستنی:دوست دارم!خوشمزه

فیلم سینمایی ایرانی:همیشه پرفروش بودن فیلم دلیل بر خوب بودنش نیست.

ترس:ای کاش گاهی از خدا هم بترسیم!

شکست:انسان باهاش بزرگ می شه!

خرد:همگانی شده!

شعر:گاهی با ما هزار حرف دارد.

موسیقی:لذتی که برای همه دارد

جوانی:زمانی که فکر می کنیم جوان می مانیم.

مرگ:شاید مرگ این واژه سه حرفی هم نداند چقدر انسان ازش می ترسد

چشم:زیبا ببینیم!

قوه خیال:گاهی ،وقتی واقعیت را نمی خواهیم

کتاب:دوست قدیمی ما که گاهی تنهایش میگذاریم

آرزو:به اندازه آرزوهایتون تلاش کنین واگر نمی تونین به اندازه تلاش هایتون آرزو کنین

سبز:نظری ندارم.

زندگی:زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،هرکسی نفمه خود خواند واز صحنه رود

                        صحنه پیوسته بجاست،خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

درس:آخ

بهترین معلم:کسی که حتی کلمه ای خوب بیاموزد.

انسان های بزرگ:بزرگی به داشتن دلی بزرگ است دلی به وسعت آسمان!

حسادت:زندگی را می سوزاند

فقر وثروت:نه به اون رومی روم نه به این زنگی زنگ!

شخصیت:گاهی برای برخی ها تاسف می خورم.

فریاد:صدایی که به گوش کسی نمی رسد.

حرف:ای کاش یک حرف بزنیم و هزار حرف ارزش داشته باشه!

دوست:این رو در وبلاگ آبجیم گفتم اینجا هم می گم به نظرمن ارزش دوستی مثل مروارید داخل صدف هست! که همه اون رو نمی بینند وهمه هم پیداش نمی کنن!

یک نفر رو همین الآن دعا کنین:من ترجیح می دم همه رو دعا کنم.

یک نفر رو نفرین کنین:نمی کنم!

کلام آخر:هنر اون نیست که چیزایی که دوست داریم به دست بیاریم.هنر اینه که چیزایی که داریم رو دوست داشته باشیم! مژه 

ببخشین پست طولانی شد.به هرحال دیر بروز کردن هست وحرف بسیار!خجالت

وبلاگ دوم هم بروز شد.

بعد نوشت::در حال حاضر قسمت نظرات بلاگ اسپات بدون فلفل باز کن،باز می شه! زبان

بعدنوشت:خطاب به برخی از دوستان بلاگفایی.این درخواست رمز چی هست برای قسمت نظرات وبلاگتون میاد؟ اینطوری که نمی شه نظر گذاشت!کلافه

بعدنوشت: به درخواست دوستان اضافه شد آنچه که باید درباره آنفلوانزای خوکی بدانیم در ادامه مطلب! مژه


 
بازی + حس نوشت
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦   کلمات کلیدی: پست های با بازی

سلام برتمامی دوستان.آمدیم با دو بازی!

راستش عذرا خانوم من رو به بازی دعوت کردند با تشکر از عذرا خانوم. من اسمش رو میذارم شیطنت های کودکی!شامل 3 سوال هست!

1- در دوران کودکی وقتی که یکی اذیتتون میکرد چطوری انتقام میگرفتید از طرف مقابلتون؟( چه بلایی سرش می آوردید؟)

2- بدترین بلایی که سرتون اومده توی این انتقام های دوستانه چی بوده؟

3- فجیع ترین انتقامی که از دوستتون گرفتید چی بوده؟

در مورد سوال اول راستش من معمولا بلایی سرکسی نمیاوردم معمولا از دستش دلخور می شدم وقهر می کردم!البته شاید کارهای مفیدی با وسایلش می کردم! زبان در مورد2 هم که اصلا کی می تونه سر من بلایی بیاره عصبانیدر مورد سومی هم که انتقام فجیعی نگرفتم! گاوچران 

راستش این بازی من رو یاد دعواهای بچه های مدرسه میندازه

 یک خاطره ای از دعوای بچه های مدرسه یاد دارم .زنگ تفریح بود ما هم بعد از کمی قدم زدن اومدیم توکلاس نشستیم  همینطور در حال حرف زدن تو کلاس بودیم که ناگهان دیدیم یکی از بچه های کلاس در رو کوبید (شما بخونین شکست!) ماها هم دقیقا این شکلی!تعجب

 کیف یکی از  همکلاسی ها رو برداشت همه وسایل داخل کیف رو خالی کرد  ما ها هم که شوکه !پلک هم نمی زدیم ! دیدیم که همه محتویات سطل آشغال رو  داخل کیف اون دوستمون ریخت سبز وبعد سریع رفت بیرون هنوز چند ثانیه نگذشته بود که اون دوست اومد وقتی این صحنه وکیفش رو دید این بار اون تخته پاک کن وگچ وتمامی گرده های گچ رو ریخت در کیف همکلاسی اولی!ما ها همچنان تعجب ما هم گفتیم تا وضع از این بدتر نشده بریم بیرون (شما بخونین خودمون رو نجات بدیم!) رفتیم بیرون اون دوست هم اومد بیرون با دومی که تو حیاط بود در گیر شد اینها دویدند دنبال هم نفر دومی یک سطل آب رو ریخت رو سر اولی حسابی خیسش کرد (فکر کنین کل حیاط رو این دو نفر آب پاشیدند!)ما هم دوباره از ترس اینکه آب بریزن روی ما برگشتیم کلاس!تازه از دستشون خلاص شده بودیم که یکی از اون دو نفر سریع اومد تو کلاس پشت این جانب پناه گرفت کلی التماس که من اینجا پنهان می شوم تو نگو!خلاصه نفر دومی هم اومد وبا یک عدد نوشابه خیلی مرموز!همین که دونست اون فرد پشت من پنهان شده در نوشابه رو باز کرد فقط نوشابه بود که فوران می زد به کل کلاس ! والبته من واون دوست دومی بی نصیب نموندیم! عصبانیواین قضیه ادامه دارد....! گریه 

بازی دوم: 3 وبلاگ برتر از نظر شما که دکتر آرمان من رو به این بازی دعوت کردن.با تشکر از ایشون

همیشه عرض کردم که انتخاب بهترین برای من مشکل هست راستش من وبلاگهایی لینک می کنم که از نظر خودم جالب باشند وطبیعتا همه لینکهام رو بهترین وبلاگها از نظر خودم می دونم البته! چند وبلاگ به غیر از لینکهام هست که خواننده خاموش اونها هستم که  اون هارو هم وبلاگهای خیلی خوبی می دونم.

حس نوشت:

 

سوگند به پاکی وجود آدمی
 که بسان مرواریدی درصدف است
 همانقدر ارزشمند وگرانبها
 مگر ندیده ای
 که آب پاک وزلال
 حتی تحمل قطره ای از سیاهی را ندارد
 وچقدر زود رنگش را به سیاهی می بازد
 وسیاهی است که می تازد
 وآب برای همیشه در حسرت
زلالی وشفاف بودنش می ماند

بعد نوشت:روز دختر و ولادت حضرت معصومه رو به تمامی دختران خوب ایران زمین بویژه دوستان خوبم تبریک می گم


 
بازی کلمات +بی ربط
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢   کلمات کلیدی: پست های با بازی ،پست های با بی ربط

به دعوت دکتر سارا و تعدادی دیگر از دوستان این بازی رو انجام می دم.با تشکر از تمامی دوستان

تو این بازی یک سری کلماتی هستند که شما باید هر چیزی درباره شون به ذهنتون می رسد بنویسین.

دریا: صدای امواج..........آرامش

قهوه:ضد خواب!

غرور:هم دارم هم خوشم میاد

مدرسه:برگی از خاطرات خوش

دفتر مدیر:هربار رفتم کلی قربون صدقم رفتند!:دی

قرمه سبزی:ای می خورم.

ریاضی:همیشه از این درس خوشم میومد.

آهنگ:بسته به حالم یا غمگین یا شاد(من تو زندگیم آهنگ سنتی گوش ندادم!)

ماه رمضون:سحر،دعای سحر، افطار، ربنا ،نذری ،آش........

استخر:خوشم نمیاد

آبگوشت:در هوای سرد می چسبد!

روزنامه:یک مدتی خیلی می خوندم.البته معمولا نصف صفحات شایدم بیشتر به درد نمی خوره

کودکی:هییییی یادش بخیر

قزوین:نمی دونم! نگران

دروغ:ای کاش همه رو متهم به دروغگویی نکنیم-(بچگی می گفتند دروغگو دشمن خداست!)

لیسانس:4سال زحمت برای رفتن به فوق لیسانس

فوتبال:هزار رنگ

قانون:برای همه!!

پرواز:جدیدا هر وقت صدای هواپیما میاد می ترسم روی من سقوط کنه! (شانس نداریم که!)

اشک:قطراتی از عمق وجود آدمی

ازدواج:پیوندی آسمانی

شب:آرامش وسکوت

زندگی:گذر ثانیه های غیر قابل برگشت

عشق:مادر

هلو:چیزی به ذهنم نمیاد!نگران باور کنیـــــــــن!زبان

تحصیل:رفتن به غربت (آخ غریبی!)

خارج:به قول یکی حتی وطن دوم هم نمی شه! -------برای بعضی ها خوشبختی منتظر من است!دروغگو

خواب:ممکن هست دیگه بیدار نشیم!

پیتزا:پپرونی: کمک،آب! فلفلش کشت منو!زبان

اینترنت:بلای خانمان سوز!

مجلس:من صحبتی ندارم!ساکت

سال 88:ورود به فیزیوپات! 

کتاب:بخاطر نخوندن خیلی از کتاب ها  وجدانم درد می کند!

کلم پلو:هیچ وقت نخوردم ونمی خورم.

تقلب:به قول.......تقلب برای دانشجو هست!ولی  هنرش در من نیست 

ایران:وطن

ایرانسل:یک کد#### وارد کنین 10 ریال اعتبار بگیرین! سبز

مادر:دوستش دارم خیلی زیادماچ

جومونگ:کلا با فیلم های کره ای میونه ندارم

فمنیسم:افراط گرایی بی معنی وبیهوده

خوشحال می شیم دوستان در این بازی شرکت کنند



بی ربط:


در زندگی باران نباش که فکر کنند خودت را با منت به شیشه میکوبی ؛ ابر باش تا منتظرت باشند که بیایی...


--------------------------------

توجه:

١-دوست عزیز تارا میرکا تو وبلاگشون  سایتی رو معرفی کردند بنام کتابخانه مجازی ایران برای دوستان علاقه مند به کتاب


 
بازی ترین ها یا همان 20 سوالی!+شب قدر+پ.ن مهم
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸   کلمات کلیدی: پست های با بازی

سلام امیدوارم حالتون خوب باشد.سه تن از دوستان من رو به دوبازی دعوت کردند که برای طولانی نشدن پست یکی از بازی ها رو در این پست انجام می دم وبازی دوم رو در پست بعدی.از اونجایی که ابتدا یک دانشجوی اقتصادی و زندگی جاریست از ما خواستند بازی شان را انجام دهیم پس در این پست، بازی ایشان رامی کنیم.در پست بعدی بازی دکتر سارا خواهیم نوشت.با تشکر از دوستان خوبم..مژه

بازی  به دعوت  دو دوست گرامی چرندیات یک دانشجوی اقتصادی- زندگی جاریست

این بازی در غالب سوال از نوع "ترین ها" مطرح میشه که باید بهشون جواب بدیم من می گم 20 سوالی که البته ما بازی را دور زده وچند سوالش را جا انداختیم!

1-بهترین فیلمی که تابحال دیدم:راستش بهترین رو نمی دونم ولی فقط چند تا فیلم رو پسندیدم که اسم یکی از اونها رو یادم هست که برای اون یک مطلبی هم نوشتم.به اسم فیلم آمریکایی مه.

2-بهترین دوستم:بهتر هست عرض کنم بهترین دوستان زندگی ام که خانواده ام هستند.

3- بهتری درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه داشتم:البته درسها! آناتومی تنه-پاتوی اختصاصی بعضی قسمت هاو کورس......(اسم کورس بماند)وادبیات که اخری واقعا به یادماندنی بود.

5-وحشتناک ترین صحنه عمرم:نمی تونم انتخاب کنم ولی یک چندتایی بود!ولی بین اونهمه فقط برای یکی جیغ! کشیدم واون هم بچه بودم ولی دقیقا یادم هست شب بود داشتیم از جایی بر می گشتیم که دیدیم یک موتوری روی زمین وکامیون ویک فرد بیجان کنار موتور که روش یک پارچه ای انداخته بودند که بعد از این که از صحنه گذشتیم پدرم می خواست بپرسه چطوری تصادف شده که مااینقدر جیغ کشیدیم! که پدرمان گاز داد ونموند.البته من صحنه تصادفی که کنار جاده.......کم ندیدم متاسفانه.

6-بهترین سفری که تا بحال رفتم:من هروقت باخانواده ام جایی می رم بهم خوش میگذره حالا بهترین رو نمی دونم!

7-خوشمزه ترین غدا که دوست دارم بیشتر بخورم:استانبلی پلو!ماکرونی-مرغ شکم پر-فسنجان و........(شرمنده یک غذا نشد!)

8-خوش اخلاق ترین آدمی که تابحال دیدم:من افراد خوش اخلاق خیلی دیدم.

9-بی مزه ترین غذایی که تابحال خوردم:من اصولا غذا رو کم نمک می خورم!ولی بدترین رو می دونم یکبار تا ساعت 2 ظهر کلاس داشتیم رفتیم سلف غذا گرفتیم چون خسته بودم دیگه بردم خونه بخورم همون اولی قاشق رو که خوردم غذا رو همونطوری انداختم سطل آشغال!

11-شیرین ترین روز عمرم:خیلی روی این سوال فکر کردم ولی واقیتش من روزهای شرین خیلی داشتم انتخاب بینشون برام سخت هست.

12-ورزش مورد علاقم:برای بازی کردن بدمینتون و........

13-تاثیرگذارترین فرد توزندگیم:افراد البته! بدون تردید خانواده ام.

14- بهترین خواننده مورد علاقم:من هر ترانه خوشم بیاد گوش میدم حالا خواننده اش هر کی باشه!

15-بهترین بازیگر مرد مورد علاقم:اصلا برام اهمیت ندارند  که بخوام فکر کنم کدومشون بهترند!

 16-بهترین بازیگر زن مورد علاقم:رجوع شود به پاسخ قبلی!

گفتم بهترین. یک مطلبی یادم اومد!یادم هست که جشنواره فیلم.......می خواستند به بهترین فیلم تندیس بدند جالب ترین قسمت ماجرا این بود که هیچ کدوم از فیلم ها بهترین نشد بعد که با دستاندرکاران جشنواره وداوران مصاحبه کردند داوران گفتند که هیچ کدوم از فیلم ها شایسته بهترین فیلم نبودند!

١٧-مسخره ترین ورزش از نگاه خودم:ورزشی که آسیب وصدمه در اون بیشتر از سودش باشه!

این بازی 20 سوال هست واما 3 سوال باقیمانده

18-گران ترین کادویی که برای دیگران خریدم19-کادوی مورد علاقم(دوست دارم برام بخرن)20-تلخ ترین خاطره ام

خوشحال می شیم دوستان در این بازی شرکت کنند


شب قدر:


شب های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق وتوبه کردن از گناهان وپیمودن راه درست.شب زاری وسبک شدن روح از بار گناهان ورهایی از دوزخ است.

بیاییم دلهایمان را از ریا بتکانیم وخدای سبحان را به یکرنگی ستایش کنیم.بیاییم دوباره دلهای کدرمان را به انتهای آسمان بکشانیم وبرای آرزوهایمان دعا کنیم ودر قنوت نمازمان دلهای نیازمند را فراموش نکنیم.اینک شب قدر آمده است واکنون جلوه دست هایی را می بینیم که خاموش به دعا می ایستند وبهار در آنان می جوشد.وسعت دلهایی را می بینیم که در کنج تاریکی شب،قرآن بر سر ،با صفا ومحبت می تپند وبی قرار او را می خوانند .

مبادا شب قدر بگذرد وما همچنان غرق در ناپاکی ها بمانیم خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم.مبادا شب نماز وتلاوت بگذرد وما از برکات این لحظه های شکوهمند وشیرین بی بهره بمانیم.

پ.ن:دوستان اونطوری که من از وبلاگ مهندس الی متوجه شدم  ظاهرا یکی از پدران وبلاگ نویس  فرزند خردسالش ناراحتی قلبی داره که .............وبلاگ پدر این کوچولو


در نمازهایتان برای همه بیماران به خصوص این پسر کوچولو دعا کنین.به امید شفای همه بیماران.

پ.ن:دوستانی که در ختم قرآن دو دور شرکت کردند لطفا در صورت خوندن جزء انتخابیشون در نظرات اعلام کنند تا نوشته شود.ممنونم


 
زندگی.............+بازی+تبریک
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بازی ،پست های با بی ربط

سلام.

اگر از حال ما می پرسین خوبیم!وهمچنان در دیار غربت با امتحانات دست وپنجه نرم می کنیم.این ماه رمضانی چقدر مثل ما غریب گشته! اگر وقتی باشد فیلم های بسیار زیبا دروغگو را نگاه می کنیم و بخاطر هیجان زیاد فیلم ها حتی پلک هم نمی زنیم عصبانی فیلم های 1و5 را که اسمشان را هم نمی دانیم چه برسد به داستان فیلم.2 هم که فیلمنامه اش را قبلا به ما داده بودند داستانش مثل روز روشن است!زبان

تنها سکانسی که از فیلم یک خوشمان آمد همون سکانسی بود که اون پسر بچه(اسم نقش اصلی فیلم چی هست؟)وارد یک مجلس فلسفی شد که شیخی در آن سخن می گفت!

پسر بچه پرسید:یا شیخ سوالی دارم!

شیخ:بپرس!

پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند روز را شب کند!  شیخ:بله!

پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند شب را روز کند! شیخ:بله!

پسر بچه:یا شیخ 2+2 چند می شود؟شیخ:این چه سوالی است می پرسی؟معلوم هست 4!عصبانی

پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند 5 شود؟ شیخ:بله! نگران

پسر بچه:پس اگر خدا می تواند هر کاری کند وهمه کارها بدست اوست وما از خود اختیاری نداریم پس، اینجا نشستن بیهوده نیست؟!بهتر نیست به خانه مان برویم وهمه کارها را به اوبسپاریم تا خدا خودش انجام دهد! ابرو

شیخ:این سخنان را چه کسی به تو یاد داده؟ پسر بچه:ما که از خود اختیاری ندارم،پس حتما خدا خودش یاد داده!

پ.ن:عجب بچه ای بوده ها! نیشخند

واما.........!

خانم دکی بارونی ما را به یک بازی دعوت نمودند این که  اگه خدا اجازه میداد بعد از مرگم (دور از جون خودم!)  یه چیزی از این دنیارو با خودم ببرم چی میبردم؟!سوال

من که مثل روز آفتابی! معلوم هست که حتما adsl وکامپیوترم را با خود می بردم واز آن دنیا این وبلاگ عزیزتر از جانمان را بروز می کردم!بعد از آن یک عدد هندزفری! وموبایل را می بردم تا از آنجا  به خانواده محترم تماس حاصل نمایم چون زود دلمون برای خانواده تنگ می شه! از آنجایی که امواج آن دنیا  با این جا فرق خواهد داشت دیگر مخابرات از ما پولی نمی گیرد!بلی!!وهندزفری را هم که می دانید!(البته آهنگ مجاز فقط!!)

از اونجایی که خانوم دکی بارونی گل الآن میام می گن اونجا بیشتر دشت وکوه .....اینهاست موبایل آنتن نمی ده باید عرض کنیم خانوم دکتر اونجا فرق می کنه مثل مخابرات اینجانیست که آنتن دهیش خوبه!

بعد اینکه گفتند خوب شارژ موبایل تموم می شه واز این صحبت ها خوب کاری نداره که ما با خودمون شارژر می بریم!حالا شاید بگین اونجا کار نمی کنه که برای این راه حل ساده ای داریم از همون جا یکی می خریم!راه حل به این آسونی! زبان بعد این که شما می گی برق نیست خوب حتما از برق بهتر اونجا هست دیگه! نیشخند

دوستان خوبم اگر تمایل دارین خوشحال میشیم این بازی رو انجام بدین.(یاس سپید با شما هم هستما! نیشخند)ممنونم!

 

بی ربط: 

      

               زندگی  دفتری از خاطره هاست     

 یک نفر در دل شب                 یک نفر در دل خاک

 یک نفر همدم خوشبختی ها               یک نفر همسفر سختی ها

                  چشم تا  باز کنیم عمرمان می گذرد     

                                             ما  همه همسفریم ..... 

 

تبریک:روز داروساز رو به تمامی دوستان داروساز تبریک می گم. امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون موفق باشین مژه