| حلقه گمشده جامعه پزشکی و........ |
| ساعت ۱٠:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٢ کلمات کلیدی: وبلاگی ،درد ودل ،پزشکی |
|
سلام.بهمگی.امروز روز خوبی نبود برام بیخیال.قرار بود پست خاطرات پزشکی پست بعدی باشه ولی بذارین بمونه واسه هفته بعد.باشه؟ روز اولی که وارد دنیای مجازی شدم نمی گم هدف نداشتم داشتم ولی هدف دراز مدت بود حالا چی بود بماند قبل از اینکه وبلاگنویس بشم وبلاگ بچه ها رو می خوندم فقط پزشکی نه! کلی بود دیگه. مخصوصا سال بالاتر از خودم ها که بعد از وبلاگنویس شدن هم هنوز با بعضی هاشون وبلاگهای همدیگه رو می خونیم وبلاگنویس که شدم خوب دوست داشتم با همه ارتباط خوبی داشته باشم چه پزشک چه غیر پزشک چه سال بالایی چه سال پایینی می دونین بین ورودی ما به بعد خیلی سال بالایی پایینی معنی نداره نمی دونم ماها چون فاصله سنی مون کمتره هیچ وقت به چشم سال بالایی سال پایینی همدیگه رو نگاه نکردیم.برامون این مرز بندی ها نبود وقتی وارد دنیای مجازی شدم دلم می خواست هم دوستای پزشک داشته باشم هم غیر پزشک می دونین دنیای حقیقی من اینطوریه.من هیچ وقت از کسی نپرسیدم رشته اش چیه یا هرچی کلا اهل سوال شخصی پرسیدن نیستم مگر اینکه خود اون فرد اجازه بده یا بگه.شاید تو دنیای مجازی هم این رو دوستان نزدیک متوجه شده باشن. برای همین سعی کردم ومی کنم چه تو دنیای واقعی چه مجازی با همه خوب باشم چه کم سن چه با سن زیاد چه پزشک چه غیر پزشک.ولی یه چیزی هم دوست داشتم دست کم بین بچه های پزشکی باشه اینکه هممون صرف نظر مقطعی که هستیم بیایم وبلاگهای همو بخونیم تجربیاتمون رو بهمدیگه منتقل کنیم.در مورد بچه های هم سن یا سال پایین تر از من همیشه بوده ولی بچه های سال بالاتر مخصوصا دیگه مقاطع خیلی بالاتر خیلی کم بوده البته هستن ومی تونم نام ببرم دوستان متخصص رزیدنت وپزشکی که لطف می کنن وبلاگم رو می خونن یا وبلاگ خیلی از بچه ها دانشجوی پزشکی رو.می دونین اون موقع ها که دوره علوم پایه پزشکی بودم وقتی وبلاگ دوستان اکسترن وخاطراتشون رو می خوندم برام جالب بود می گفتم یعنی میشه منم اکسترن شم؟!من بعد این مدت می دونم اغلب خواننده هام حالا همه رو نمیشه پیش بینی کرد بعد خوندن خاطراتم پستهام چه حسی بهشون دست می ده دوست داشتم هنوز هم مثل قبل از وبلاگنویسیم بود دوستان مقاطع بالاتر مشارکت بیشتری داشتن باید قبول کنیم این حلقه کامل نشده نمی دونم شاید یه چیزی این وسط هست که دو طرف نمی تونن اونطور که باید وشاید اون همبستگی رو داشته باشن شاید تفاوت سنی شاید نوع تفکرات فرق داره.شاید اونها یک نوع دیگه پستها رو می پسندن.وقتی که رفته به رفته کمتر می شه.نمی دونم.... ولی دوست داشتم نه توقع.دوست داشتم اولا بین همه دوستان چه پزشک چه غیر پزشک این موضوع وجود داشت دوما بین دوستان پزشک ودانشجوی پزشکی این همبستگی بود این خوندن وبلاگهای همدیگه راهنمایی کردن بزرگترها به کوچکترها.می دونین همونطور که من به دوستی که در مقطع پایین تر از من هست راهنمایی می کنم دلم می خواد دوستان سال بالاتر این لطف در حق من کنن وبقیه در .... واین زنجیر این حلقه ما محکم محکمتر می شد واین حلقه دیگه کل رشته ها رو می گرفت .طوریکه یکهو به خودمون میومدیم می دیدیم یک وبلاگ رو جمع زیادی از دوستان صرف نظر از رشته، سن ،با هم ،کنار هم می خونن پ.ن:بی خیال!این روزها دونستم که من اصولا بهتره بلند پروازی نکنم. یک مطلبی هم بگم همه ما بچه بودیم مدرسه رفتیم ابتدایی راهنمایی.... دانشگاه ولی نمی دونم چرا بعضی اوقات یادمون می ره این مسیر رو ما هم رفتیم ما هم یه شبه به جایگاه الآنمون حالا هر چی که هست نرسیدیم.زحمت کشیدیم پس برای زحمت دیگران هم ارزش قائل شیم. پ.ن:من نمی گم این ارتباط وهمکاری پزشکها ودانشجویان پزشکی اصلا نیست که هست وخیلی خوبه ولی من دوست داشتم بهتر از این بود چون می دونم که می تونست باشه امیدوارم در آینده باشه.نمی دونم این حرفها رو واسه چی زدم.بی خیال خواستیم که گفته باشیم شاید بعضی از دوستان بیان بگن تو یک جای عموم این حرفها رو نباید می زدی.ولی خوب من خواننده های وبلاگم رو صرف نظر ازسن ،رشته شون دوست دارم و وبلاگم رو به هر جای دیگه این دنیای مجازی ترجیح می دم.نظرات رو بستم.چون یه حرفی بود که دلم می خواست بزنم.همین.با این حال خواستین تو پستهای قبلی نظر بدین.درمورد بچه های پزشکی بد نگینا.من خودم دانشجوی پزشکی ام جزء تموم شده ولی اگر دوستی واقعا علاقه منده شرکت کنه.اعلام کنه من طبق حرفی که قبلا زدم توافقی با بعضی دوستان جزء های انتخابی شون رو نصف می کنم.نظرات رو هم به تدریج جواب می دم تا هفته بعد. بعدترنوشت!:خوب دیگه پیش بینیمون درست از آب در نیومد.همچنان شکیبا باشین به هر حال این هفته حالا روزش معلوم نیست بروز می کنیم:دی |
|
| وبلاگی که راه می رود:دی |
| ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٢ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام بر همگی خوبین خوشین؟با روزهای آخر تعطیلات چه می کنین؟ خنده داره از چند روز پیش همش با خودم می گفتم.یک دانشجوی پزشکی برای ده فروردین مطلب رو بنویسیا!بعد هی با خودم میگفتم نه هنوز زوده وقت دارم!خلاصه در حالیکه تصمیم داشتم حتما برای ده فروردین پست بذارم !! از نهم کلا وقت نداشتم!وقت چیه! اصلا به اینترنت دسترسی نداشتم! نتیجه اینکه الآن ما فرض می کنیم ده فروردین هست!!کسی اعتراضی داره؟! شاید بپرسین چرا دهم؟خوب دیگه چون وبلاگ من دوساله شد! زیاد وقتتونو نمی گیرم اومدیم بگیم وبلاگ رو دو سال تونستیم به خوبی خوشی بنویسیم.راستش واقعا نمی دونم سال بعد هم می نویسم یا به قول معروف زنده هستیم یا نه!ولی دلم می خواد اگر یک زمانی دیگه ننوشتم دست کم کاری کرده باشم که بعدا بگین آره اینو یک دانشجوی پزشکی گفت یا اگر یک زمانی خاطره مشابهی تو بیمارستان براتون رخ داد یادتون بیفته آره یک روزی یکی بود به ما اینو گفت. می دونین آدما حافظه خوبی دارن ولی خوب این حافظه خوب هم برای عزیزترین عزیزانشون هست.من هیچ توقع ندارم که منو فراموش نکنین.به هر حال به قول دوستی، شما اصلا منو نمی شناسین شاید هیچ وقت یادتون نمونه ولی دست کم دلم می خواد اگر اینجا هستم حضورم بیهوده نبوده باشه.همیشه سعی کردم مطالبی که می نویسم چه پزشکی چه غیرپزشکی خوب باشه وبه قول معروف هیچ کسی از وبلاگم ناراضی بیرون نیاد.از بین خاطرات اون بامزه تر ها رو براتون بنویسم از خاطرات تلخ پزشکی قلم گرفتم چون دلم می خواست پزشکی رو از یک بعد دیگه اش هم ببینید نمی دونم شاید از پزشکی وخاطراتش زیاد از حد گفته باشم شاید چون حس کردم به عنوان کسی که پزشکی می خونه یک مسئولیتی دارم در هر حال یکسال دیگه از وبلاگنویسی من گذشت.برای من همین قدر کافیه که هنوز هم خوانندگان خاموش وروشن عزیزی دارم که وبلاگ منو لایق خوندن می دونن که بدون تعارف می گم اگر همراهی اونها نبود من نمی نوشتم. پ.ن:حرفهای ناگفته خیلی هست وتوضیحاتی که می خواستم بدم ولی خوب ازش میگذرم توضیح دادن بعضی حرفهای چندبار گفته یا نگفته همیشه لازم نیست دیگه بعد از دو سال خوندن این بلاگ اون کسی که واقعا بخواد حرفهای من رو قبول می کنه کسی هم نخواست هزار بار گفتن هم فرقی بحالش نداره |
|
| نظر دادن در وبلاگها در دنیای مجازی |
| ساعت ٧:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام.ما آمدیم! خیلی از ماها که اینجا وبلاگ داریم دانشجوییم بعضی ها مدرسه ای یا کنکوری ان بعضی ها درسشون تموم شده سرکار می رن بعضی ها هم بچه دارن ومشغولیتهای خاص یک خانواده روبه دوش می کشندو.....خلاصه هرکسی که اینجا تو دنیای مجازی می نویسه به کاری مشغوله وهیچ کس بیکار نیست! مخاطبین وبلاگمون هم کم وبیش از این قشرن.به هر حال خیلی هامون وقت کمی داریم بعضی ها بیشتر بعضی ها کمترگاهی وقت نمی کنیم بیایم مطلب بخونیم.گهگاهی پیش میاد یک مطلبو می خونیم وخوشمون هم میاد ولی دلیلی نمی بینیم حرفی بزنیم .نمی دونم پیش اومده برای شما یا نه.مثلا یک مطلب قشنگی شعر قشنگی رو از دوستی تو وبلاگش می بینی خب خیلی قشنگه شما هم خوشت اومده ولی نمی دونی باید چی بگی!شاید مطلب اینقدر کامل وجامع وقشنگ هست که حرفی برای گفتن نمی مونه.گاهی هم نمی تونی این حست رو منتقل کنی وخب ممکنه فقط بگی قشنگ بود.ولی همین یک جمله ممکنه این حس رو به نویسنده منتقل کنه که تو همینطوری گفتی مطلب رو نخوندی در حالیکه تو مطلب خوندی ولی از تمام حست فقط همین رو تونستی بیان کنی. گاهی اصلا حرف برای گفتن داری.شاید زمان دیگه ای بود کلی دلت می خواست درباره مطلب بحث کنی.ولی الآن موقعیت مناسبی نیست برای حرف زدن.یا وقت کافی نداری یا خب تو جایی هستی که همین که می تونی پستها رو بخونی خودش هنریه.یا شرایط برای تو طوری هست که حال نوشتن نداری.یا سرماخوردی یا ناراحتی یا خسته ای خلاصه هزار چیزی که ممکنه باشه. یا نه هم حرف داری هم خوشت اومده هم وقت مناسبی داری ولی از اون دست خواننده هایی هستی که خاموشن که دوست داری خاموش بخونی به هر دلیلی.پستهای اون وبلاگ رو همه رو می خونی بی صبرانه منتظر پست جدید اون وبلاگ می مونی ولی دلت می خواد بخونی فقط همین خودت هم نمی دونی چرا!دوست داری که بخونی. گاهی می شه یک خواننده تو خیلی از پستها نظر گذاشته یکهو می بینی نظراتش کمتر شده اصلا یک هزارم قبل هم نیست بیچاره خودش هم می گه وقت نمی کنه وشرمنده هست از این بابت اما ما اصرااار داریم نه بگو چی شده نمیای از دست من ناراحتی .بیمعرفت شدی.بابا این آدم همون آدم قبلیه همونی که یک عمری اولین نظر دهنده پستت بود حالا وقت نمی کنه این بهانه هم نیست واقعا وقت نداره! همه اینهایی که گفتم هیچ ربطی به نویسنده اون وبلاگ نداره نه متن اون پست اشکال داره نه نویسنده.نه حتی خواننده ها.به هر حال این واقعیت دنیایی هست که خیلی از ارتباطاتش تو وبلاگ با یک نظر برقرار می شه.البته نویسنده حق داره فکر کنه تو از مطلبش خوشت نیومده چون تنها راه ارتباطی مستقیم واصلی تو یک وبلاگ نظر هست نویسنده از روی اونها می تونه دید شما رو نسبت به اون پست بسنجه. گاهی بعد یک عمری میای به وبلاگت سر می زنی می بینی هیچ کس نیومده بپرسه زنده ای مردی.ناراحت می شی.چرا؟همه بیمعرفت شدن.نه خوب اونها هم وقت ندارن مثل خودت مگه خودت تا یک نفرچند روز پست نمیذاره می ری بهش سر بزنی.وقت نداری؟خب چرا این وقت نداشتن رو از بقیه قبول نمی کنی.چرا زود قضاوت می کنی.مگه این آدمها همونهایی نیستن که تا پست بذاری با سر میان.دلت رو دریایی کن. گاهی میای می بینی اووه یکی قطار قطار ازت انتقاد کرده!چرا از دستش ناراحت می شی!این نشون می ده وبلاگتو براش مهم بوده که نشسته خونده انتقاد کرده حالا اگر انتقاد به حق باشه که خب برطرف می کنی اگر هم نباشه می گی نه از نظر من اینطوری بهتره.ولی یادت باشه انتقادکردن برای یک وبلاگ مفیده هر چند مزه تلخی می ده گاهی ولی باعث می شه حواستو جمع کنی چطور پست بذاری. ولی ماها همه باید بدونیم که حتی اونهایی هم که گاهی نظر نمی دن به دلایلی که ذکر شد یا هر دلیلی.وبلاگ ما رو دوست دارن که اگر خوششون نمیومد هرگز وقتشون رو برای خوندن وبلاگ ما برای دیدن پستهای جدید نمیذاشتن.حتی اونهایی که انتقاد می کنن حتی اونهایی که شاید دنبال اینن که تو هر پست از ما یک ضعف پیدا کنن.وبلاگمون وپستهامون براشون ارزش داره حتی اگر منکر شن.چون می تونستن بجای اینکه بیان وبلاگ ما برن یک جای دیگه رو بخونن. همه اینها رو گفتم به شما به شمایی که یا وبلاگنویسی یا خواننده یک وبلاگ بدونی اینها رو.نظر دادن اجباری نیست ولی شما خواننده اگر دوست داری نویسنده وبلاگ مورد علاقه ات رو بیشتر ترغیب به نوشتن کنی هر وقت تونستی بیا یک خط براش نظر بذار.شما نویسنده وبلاگ باید بدونی گذشت اون زمان که عیار هر وبلاگی آمار بازدیدهاش ونظر دهنده هاش بود الآن که فیدبنر وگوگل ریدر اومده خیلی ها ممکنه وبلاگ رو خاموش بخونن.این رو هم بدون نظرات همیشه کم یا زیاد.مهم اینه که تو بدونی برای چی می نویسی.یک خواننده هم یک خواننده هست همینطور که تو یک نفری.یک نفر عدد یک نیست! یک آدمه کسی که از وقتش زندگیش میذاره میاد اینجا نوشته ات رو می خونه.پس قدرش رو بدون که تو این دوره وزمونه از این یکنفرها کم پیدا می شه! پ.ن:ببین با این صدایی که اصلا در نمیاد چقدر حرف زدم شرمنده ولی دلم نمی خواست پست ناقص بمونه! بعدنوشت:دوستانی که از اکسپلورر استفاده می کنن وبلاگ با این قالب براتون بهم ریخته که نیست؟لود قالب چطوره؟خوب باز می شه؟گوگل ریدر رو نتونستم خوب بذارم.کسی پیشنهادی نداره؟ |
|
| چه زود گذشت!-پست ویژه |
| ساعت ٥:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام! این چه زود گذشت که گذاشتم رو خوندین؟اگه نخوندین برین بخونین بعد بیاین! خب اگر خونده باشین متوجه شدین احتمالا که وبلاگنویسی من یکساله شد.البته وبلاگ جان ما هنوز به یکسالگیش چند ماه مونده چون من از اون وبلاگم اومدم به این وبلاگ! شاید برای خواننده ای که یک وبلاگی رو می خونه همیشه این مطلب، سوال باشه که چی شد نویسنده وبلاگی که مدتهاست وبلاگش رو می خونه شروع کرد به نوشتن! حالا چی شد وبلاگنویس شدم!خیلی ناگهانی بود!همین ده فروردین پارسال نشسته بودیم دور هم!!داشتیم درباره دنیای مجازی صحبت می کردیم که آبجی گرام بهم پیشنهاد داد یک وبلاگ بزنم!منم گفتم نه منو این کارا!حوصله داریا!! راستش دروغ چرا هیچ وقت فکر نمیکردم وبلاگنویسیم به این شکل بشه اون اوایل وقتی اولین نظر رو تو وبلاگم دادن خوشحال شدم!وای چه زود ما رو کشف کردن تو اینترنت:دی شاید برای همین چون خودم این حس خوشحالی رو چشیدم بعضی اوقات برای اون دوستانی که تازه وبلاگنویسی رو شروع کردن می رم ونظر میذارم چون می دونم اونها هم مثل من خوشحال خواهند شد وهیچ چیز به اندازه این خوشحالی که به دیگران میدی برات لذت بخش نیست! وخلاصه امروز وبلاگنویسی من یکساله شد امیدوارم بتونم باز هم بنویسم با کمک شما خواننده های خوب وبلاگم. از آمـــــدنم نبود گردون را ســــــــود ودر امروز ،روز یکساله شدن وبلاگم دوست دارم هر انتقادی، پیشنهادی کلا هر نظری در مورد وبلاگم واینجانب دارین بی تعارف بنویسین.دوست دارم بدونم بعد از یکسال نوشتن نظرتون در مورد وبلاگم چیه.فکر می کنین چطور باید باشه اگر تو قسمتی پسرفت کردم بگین خلاصه اینکه امروز روز شماست ومن امروز بیشتر از قبل نظراتتون نسبت به وبلاگنویسیم برام مهم هست!(البته همیشه مهم بوده ولی امروز مهم تر هست! |
|
| روشن کردن افکار عمومی!!+باز هم دوست وبلاگنویسی پرکشید |
| ساعت ٩:٤٠ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام.راستش امروز می خوام در مورد یک موضوعی صحبت کنم نمی دونم شاید حرف بعضی ها باعث شد این رو بگم.در هر حال نمی دونم چند نفر اینطوری فکر می کنن.البته من مطمئنم قصد بدی از اون حرفها نبوده وفقط قصد انتقاد کردن بوده شاید هم خواستند من رو از نظرشون مطلع کنن. ولی تصمیم گرفتم امروز یک موضوعی رو کاملا صریح بگم.اگر برای کسی تا الآن جای سوال بوده دیگه سوالی از این دست نمونده باشه!ظاهرا منم باید مثل گیلاس خانوم با مشت بکوبم رو وبلاگم! ١-اولا بگم من نه سرخوشم نه اینکه همیشه در حال خوشگذرونی هستم.شاید پستهای من باعث شده شما اینطوری فکر کنین.نمی دونم.ولی در هر حال من هم مثل هر فردی یک روز ناراحتم یک روز درس بهم چنان فشار میاره که از هرچی درسه بیزار می شم.یک روز غربت بدجوری اذیتم می کنه ولی در عین حال روزهایی رو هم دارم که خیلی خوشحال بودم وشاد بودم به قولی روز من بوده.واز این که این رشته رو انتخاب کردم خیلی هم خوشحال بودم.اینها طبیعیه هر کسی تو زندگیش هم روزهای خوب داره هم بد.اصلا لذت داشتن روزهای خوب اینه که در کنارش روزهایی هم برای تو نباشه تا قدر روزهای خوبت رو بدونی.ولی شاید فرقش در این باشه که من وقتی ناراحتم یا بی حوصله هیچ وقت پست نمی ذارم هم به این دلیل کلا خوشم نمیاد از اینطور مطالب بنویسم هم اینکه دلیلی نداره.همه ناراحت وشادی دارند ما که خونمون قرمز تر نیست برای چی بیام بنویسم؟ تاکید می کنم من نمی گم کسی که از غم وناراحتی می نویسه کار خوبی نمی کنه نه به هیچ وجه.اتفاقا گاهی لازمه خودت رو سبک کنی یا با کسی دردودل کنی وبه هر حال هر دوستی دلیلی برای نوشتن پستش داره ولی خوب، من اینطوری نیستم همین!من دوست دارم اگر کسی میاد وبلاگم یک چند دقیقه ای که تو وبلاگم هست لذت ببره وروحیه اش بهتر از قبل بشه نه اینکه همه غمهای عالم رو بیارم سراغش .من اخلاقه اینه.چه بخواین چه نخواین.خوشم نمیاد کسی رو ناراحت کنم هر چند بعضی مواقع پیش اومده که مجبور شدم پست ناراحت کننده بذارم مثل برخی مطالب درباره وقایع.سعیم بر این بوده که حتی تو پستهایی که شاید از دید شما فقط خاطرات باشه هم با آوردن عبارتی جمله ای ،کمی هم شما به فکر بیفتین.مطالب جدی کم نیاوردم ولی خب بعضی اوقات هم مطالب مهمی از نظر خودم رو به طنز نوشتم گاهی جمله ای یا کلمه ای یا عبارتی تو پستهام استفاده کردم که شاید اگر دقیق نخونین ندونین منظورم از گذاشتنش چی بوده.این بی ربط ها برام ارزشمند هست برای همین هست که تو قسمت موضوعات همه پستهای با بی ربط رو هم جدا اضافه کردم چون فکر می کنم بعضی حرفها رو با یک جمله بهتر میتونی بزنی.به نظرم بعضی جملات دراونها هزاران حرف نهفته.در هر حال تلاش من همیشه این بوده که وبلاگم بهتر بشه واگر نتونستم انتظارات شما رو برآورده کنم متاسفم. دیگه در حد توانم نبوده.به هر حال برخی حرفها رو نمی شه نوشت.من سعی کردم ومی کنم کیفیت نوشته هام بهتر شه همیشه از انتقاد به شرطی که واقعا به حق باشه استقبال کردم. ٢-تو این مدت وبلاگنویسیم کم ندیدم افرادی که باور نکردند دانشجوی پزشکیم حالا الآن چون پستهای در ارتباط با رشته ام زیاد شده دیگه از این دست حرفها نداشتم.ولی خب منطقشون هم این بوده که من می خواستم کلاس بذارم یا خواننده جذب کنم یا اصلا مگه می شه یک دانشجوی پزشکی اینقدر وقت داشته باشه!!اولا بگم منم می تونم برم با بهار سال بعد بیام پست بذارم ولی خب به وبلاگنویسی علاقه دارم واینقدر دوستای خوبی دارم که حرفهای اینطور افراد برام اهمیت نداشته باشه.برام مهم نیست کی چی فکر می کنه من هیچ کس رو به وبلاگم دعوت نکردم هر کسی اینجاست خودش لطف کرده قدم روی چشمان من گذاشته اومده وبلاگم.من هم برای همه اونهایی که وبلاگم رو می خونن احترام گذاشتم ومیذارم.وهمیشه برام ارزش بالایی داشتند.اینقدر که گاهی از وقتم حتی خوابم برای پاسخ دادن به سوالاتشون زدم که البته وظیفه ام بوده وهست. به این نوشته از پست آقای هادی(از لینکهام) اعتقاد دارم که خوانندهای که داره وبلاگم رو میخونه میتونست در این لحظه یه وبلاگ دیگه رو بخونه یا اگر اینجا داره نظر میده میتونست روی پست وبلاگ دیگهای نظر بده . پس حضورش برام ارزشمنده و لطفش رو میرسونه و همیشه از این بابت ممنون بودم . ٣-همیشه هم سعی کردم نذارم تو وبلاگم تنش بوجود بیاد گاهی شده کسی اومده مثلا از پزشک ها دفاع کنه ولی نظرش طوری بوده که خودم احساس کردم اون دوست یک خورده زیاده روی کرده یا اگر کسی اون نظر رو ببینه فکر می کنه بهش که پزشک نیست توهین شده ومن بااطلاع اون فرد نذاشتم نظرش تووبلاگم بمونه.همیشه سعیم بر این بوده وهست که محیطی که من دارم توش می نویسم آروم باشه بدون دردسر وتنش وهمه باهم خوب باشیم ویک محیط دوستانه همراه با احترام تو وبلاگم وجود داشته باشه وبرای همین تو انتخاب لینکهام علاوه بر اینکه نوشته های وبلاگ ونوع نوشتاری وخود وبلاگ برام اهمیت بالایی داشته در کنارش شخصیت نویسنده وبلاگ هم برام مهم بوده وفکر نکنم تابحال دیده باشین کسی از لفظ نامناسب تو نظرات استفاده کنه.واین نشون از فرهنگ بالای خواننده های وبلاگ چه خاموش چه غیر خاموش داره .البته این به معنی نیست که کسانی که لینک من نیستند خدای نکرده.... نه به هیچ وجه.اتفاقا من معتقدم تو دنیای مجازی خیلی از وبلاگنویسها خوب می نویسند ومحیط وبلاگنویسی کلا محیط خوب سالمی هست البته خوب و بد همه جا هست به هر حال به نظر من همه با فرهنگ وبا شخصیت اند ومن هم سعی کردم از بین اینهمه دوست خوب وبا اخلاق انتخاب کنم ۴-من ناشناس بودن رو دوست دارم واینطوری هم راحت ترم.ومی خوام دنیای واقعیم از مجازیم جدا باشه. ۵-یک موضوعی رو خیلی صریح به بعضی ها می گم من از دوره استاجری وقتم خیلی کم میشه وطبیعتا دیگه نمی تونم هربار برای پستها نظر بذارم وشاید هر سه پست یا کمتر یا بیشتر (بستگی داره شما چند روز بروز کنین) بتونم براتون نظر بذارم البته من همیشه وبلاگهایی که تو ریدر دارم می خونم در هر حال ،خواستم به اونهایی که من رو صرفا برای نظر دادن می خوان صریح بگم می تونین از همین جا راهتون رو با من جدا کنین.ناراحت هم نمی شم.(لازم نیست بگم که این قسمت شدیدا مخاطب خاص داشت خواهشا نیاین بگین به من گفتی ،من می دونم! خیلی مطالب برای گفتن هست ولی خب نه من وقت نوشتنش رو دارم نه طبیعتا شما حوصله خوندنش رو.سعی کردم اون مواردی که جامعیت بیشتری داشته بگم. ---------------------------------------------- بعدنوشت مهم: یک دوست جوان وبلاگنویس امشب (شب اربعین) از بین ما رفت.روحشون شاد ویادشون گرامی. تو وبلاگشون دوستانشون ختم قرآن گذاشتند،اگر دوست داشتین در این ختم قرآن شرکت کنین به وبلاگ دلقک گریان مراجعه کنین اونجا جزء رو اعلام کنین.ممنونم. |
|
| جایزه تمشک طلایی رو به کدوم سرور وبلاگنویسی بدهیم؟!+درباره buzz |
| ساعت ٥:۱٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام.خوبین؟بالاخره اومدم از عالم مردگان بیام بگم زنده ام. از سرور بلاگفا خوشم نمیاد چون: 1- وقتی پست می نویسی می خوای کلیک ثبت رو بزنی باید کلی دعا بخونی خطا نده وگرنه باید به حال پست ازدست رفته های های گریه کنی! 2- موقع نظر گذاشتن باید تا صبح صبر کنی قسمت نظرات بازشه! 3-تو موقع نظر گذاشتن شکلکهاش کم اند وبرای جواب دادن باید خودت زحمت شکلک رو بکشی! اعجاب انگیز ترین کارش هم اینه که ممکنه پست بذاری از اون اسمشو نبرها(30یا30)! بعد فرداش بیای ببینی نیست! کو کجاست!بعد بدونی بعععله صاحبخونه خودش اومده وبرش داشته! ازسرور پرشین خوشم نمیاد چون: 1-صفحه وبلاگ به سختی باز می شه می شه گفت نویسندگان وبلاگهای پرشین باید قید قالبهای شیک وطیبعتا با حجم بالا رو بزنن! 2-موقع گذاشتن پست جدید برای باز شدن صفحه ارسال مطلب شما می تونین برین یک چایی میوه ای بخورین برگردین حالا شاید باز شده باشه!(البته اونهایی که adsl دارند این مشکلات رو ندارند) 3-آمارگیرش هر وقت دلش بخواد کار می کنه کلا در استراحته مگه اینکه خلافش ثابت شه!(شما می تونین برای رفع این نقص وبگذار هم نصب کنین که اونم گاهی خوابش می بره!اصلا من نمی دونم شما آمار می خواین چیکار؟!هان؟ 5-نشون ندادن نظرات صفحات بعد در بعضی مواقع!(پرشین هر 20 تا نظر می زنه به صفحه بعد پس اگر شما نظرتون 19 یا بیستمین نظر باشه احتمالا نظرتون رو نمی بینین به قولی نظرتون مونده لای در نه اینوره نه اونور! 6-همه می گن امنیتش خوبه ولی به نظرم سروری که یکبار دامنه اش هک شه....... از بلاگ اسکای خوشم نمیاد چون! یک موضوعی که در مورد بلاگ اسکای مطرح هست واون این که برای بلاگ اسکای باید یک خورده از کدها بلد باشین مثلا همین شکلک دارکردن قسمت نظرات یا خصوصی کردن قسمت نظرات(قبلا آموزش دادم) رو باید خودتون انجام بدین. به نظرات هم می شه پاسخ داد ولی بدون شکلک.من ندیدم تابحال پست رمزی تو این سرور کسی بذاره فکر نکنم این قابلیت رو داشته باشه داره آیا؟ از بلاگ اسپات....... آقا هر چی می کشیم از دست این سروره! ورد پرس:ازش خوشم نمیاد چون: قسمت مدیریتش سخت باز می شه،می شه گفت اگر از دایال آپ استفاده می کنین منتظر پول نجومی تلفن باشین!از نظر ساختار سرور به کل با سرورهای فارسی فرق داره.خیلی از دوستان مخصوصا وقتی از سرور فارسی می رن وردپرس وقتی واردش می شن انگار تو تونل زمان بودند این شکلی می شن که من کجام؟ اینجاکجاست؟ تو کی هستی! من یک مثالی می زنم: همه چی جلوی چشمتون هست ولی هیچی جلوی چشمتون نیست(نه من می دونم فهمیدین!به روتون نمیارین! خیلی خلوته!من می گم عین این می مونه که شما رفتی لب ساحل نشستی سکوووووت!! داری برای خودت یک چیزی می گی این وسط، ای!حالا هر چندین ساعت یکبار یکی رو می بینی! می شه گفت فقط وبلاگهایی تو وردپرس بازدید دارند که سیاسی می نویسند یا برنامه نرم افزاری دانلودی دارن یا قبلا یک جای دیگه بودند الآن اومدند وردپرس یا خیلی وقته دارند تو وردپرس می نویسند.کلا پرنده پر نمی زنه!خلاصه اگر تازه می خواین وبلاگنویسی رو شروع کنین تو وردپرس خیلی شناخته نخواهید شد.جدیدا هم که قسمت ایجاد وبلاگش فلفل شده!آپلود عکسش هم یک خورده طول می کشه!لینکهای گوگل ریدرتون هم در صفحه وبلاگ شما باز می شه!نمی شه نظر خصوصی داد فقط در دوراه امکانش هست یا اینکه کامنتها تاییدی باشه یا شما با ایمیلی غیر از ایمیلی که همیشه میذارین نظر بدین. آقا اصلا من می رم سایت بزنم هر کس می خواد بیاد بگه دی! پ.ن:برای اینکه نگین یک دانشجوی پزشکی فقط بدیهای سرورها رو گفت این که هر سروری چه خوبی هایی داره رو گذاشتم تو ادامه مطلب بدونین که من یکطرفه به قاضی نمی رم.هم خوبی ها رو می گم هم مشکلات رو. پ.ن:اسم هر سروری نیومده یعنی اطلاعاتم خیلی کم بوده که ننوشتم. توضیح:شاید برخی دوستان به این معتقد باشند که هر چی رایگان هست پس دیگه جای اعتراضی نداره به قولی مفت استفاده می کنی ایراد هم می گیری.ولی به نظرم درسته همین که یک امکانی برای همه ما ایجاد شده تو یک مکان رایگان بنویسیم خودش ارزشمند هست ولی با این حال دلیل نمی شه بگیم چون پول نمی دیم پس باید تعریف کنیم نوشتن چنین پستهایی شاید باعث شه مسئولین این سرورها با خوندن مشکلات سرورهاشون درصد رفع این ایرادها بر بیان.(البته برای خارجیها لطفا نوشته های من رو ترجمه کنین! پ.ن:مطالب وبلاگهاتون رو تو این چند روز از ریدر می خوندم ولی خب وقت نظر گذاشتن نبود. بعدنوشت:اهم اهم! درباره buzz:با تشکر از عذرا خانوم برای معرفی:هشدار نوشت:مشکلات امنیتی سرویس تازه گوگل( Buzz)(جناب یک پزشک یک پ.ن به مطلب اضافه کردند بخونین حتما! ضمن اینکه ظاهرا برای ارسال مطلب یک قسمت داره که می تونین پرایوت یا همون خصوصی کنین که اونهایی که شما می خواین اون مطلب رو ببینن!) اینکه buzz چی هست رو این جا می تونین بخونین. |
|
| از بعضی از دوستان وبلاگنویس شاکی ام!+آخرین فرصت-بی ربط+بازی! |
| ساعت ٥:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط ،پست های با بازی |
|
دنیای مجازی اینقدر سرد وکسل کننده شده!قبلا میومدم که دلم واشه الآن جلوی مانیتور کم مونده خوابم ببره! وقتی وبلاگهای دوستان لینکیم رو با کلی ذوق باز می کنم! اولی ،می رم مرخصی به مدت نامعلوم! دومی، رفتم زمستون رو بخوابم! سومی تا آخر امتحانات نمیام! چهارمی، وبلاگش رو اصلا حذف کرده! پنجمی ،همه چیز تمام شد! ششمی، یک closed زده به وبلاگش که یعنی تمام! هفتمی ،حوصله ندارم پست بنویسم سربه سرم نذارین! هشتمی، نظراتش رو بسته! نهمی ،اینقدر تغییر کرده که باورم نمی شه لینکمه! دهمی، براش مشکلاتی پیش اومده که نمیاد. یازدهمی، کل آرشیوش رو پاک کرده می خواهد بره وبا سبک دیگه وبلاگنویسی برگرده! دوازدهمی، خداحافظ به همین راحتی! سیزدهمی،می خوام تنها باشم!! چهاردهمی،خودشم یادش نیست آخرین پستش کی بود! پونزدهمی،بای بای کامپیوتر!! شونزدهمی،بعد کلی خط ونشون کشیدن گفته بر خواهد گشت! ....... حالا بعد این همه، وقتی یک دوست هم یک پست گذاشته می ری پستش رو می خونی ولی اینقدر بعد از خوندن نوشته های بالا بی حوصله شدی ترجیح می دی بعدا براش نظر بذاری تا ناراحتی تو نظرت نباشه آخه اون چه گناهی کرده! هییی خدا! در جواب یکی از دوستان از ضدحال: ضد حال یعنی بعد از دو روز خوش وخرم بشینی پشت کامپیوتر تا پستهای دوستان رو بخونی بعد با صحنه های بالا مواجهه شی! آقا من از بعضی دوستان وبلاگنویس(گفتم بعضی!) شاکیم! یکی بیاد به شکایتم رسیدگی کنه! یک نفر اون دفتر حضور غیاب رو بده ببینم چند نفر اصلا حاضرند؟! بی ربط:
شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی ماست ---------------------------------------------------------- بازی جمله سازی:یکی از دوستان magnolia خانوم ما رو به یک بازی دعوت کرده.با تشکر از ایشون.روش کار به این صورت هست می رین 5 پست اول و5 پست آخر بلاگتون رو پیدا می کنین اولین کلمه ای که متن پستتون باهاش شروع شده مدنظر هست که کلا می شه ده پست،وده کلمه.حالا با این ده کلمه جمله بسازید!(خواهشا کلمه هایی استفاده می کنین رنگش فرق داشته باشه که بشه تشخیص داد(کلاه سرمون نذاشته باشین! این تبصره رو من اضافه کردم که راحت تر بشه جمله ساخت سلام-راستش -نمی دونم-امیدوارم-امروز کلمه های اول 5 پست آخرم: این روزها-من--- بگذار----ما--به----سروران سلام من به سروران گرامی.راستش نمی دونم این روزها ما خوابمونم باید درسی باشه! امیدوارم امروز بذارند(بگذارند) راحت بخوابیم!! ببخشین دیگه با این ده کلمه از این بهتر نشد!هر کسی دوست داره این بازی رو انجام بده دعوته! پ.ن:خب دیگه منم برم درس بخونم! |
|
| سخنی با دوستان!+ بی ربط |
| ساعت ۱٠:٤۱ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩ کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط |
|
به تمامی دوستان خوبم سلام عرض می کنم وامیدوارم حالتون خوب باشه.راستش خودم می دونم غیبت هام زیاد شده وبه قول دوستان نه به اون تند تند بروز کردن واولین نفر سرزدن نه به الآن که......... راستش روزهای دهه اول محرم اگر نبودم بیشتر بخاطر کمبود وقت شدید(وقتی نتونی حتی بخوابی دیگه اینترنت اومدن معنا پیدا می کنه!!)واینترنت با سرعت واقعا پایین باعث شد نتونم بیام نت.ولی در مورد الآن راستش من در بین دو راهی ام.می دونم دیگه از این حرفها خسته شدین شاید فکر می کنین اگر به وقت نداشتن هست همه وقت ندارند یا به قولی وقت برای همه ارزش داره.ولی من تو یک پستی توضیح داده بودم که بعد از یک مدت قرار هست چی بشه ولی ظاهرا توضیحات کافی نبوده وقت من خیلی کم هست بهونه نمیارم شاید اگر می دونستین بعضی پستها رو با چه سختی می خونم ونظر میذارم چنین فکری نمی کردین.دلیل اصلی کمبود وقت، امتحانات فشرده هست راستش ما امتحاناتمون وکلاسهامون همزمان است نمونه اش!امتحان کورس سختی که دارم ودر عین حال کلاسهایی که تا ساعت 6 شب(کی گفت غروب؟6 شب دیگه! یک موضوع جالب هم بگم!اامروز قرار هست گروه بندی استیجری(دوره بعد از فیزیوپات) انجام بشه ببینیم به ما چی میفته!نه اینکه شانسمون خیلی خوبه! سخت ترین گروه به ما چشمک می زنه! بی ربط:
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یک کلمه است ((میگذرد)) یک بند به بی ربط اضافه کنم قبل اینکه شما بگین. پ.ن:یک مطلب دیگه هم، با عرض معذرت از برخی دوستان عزیز،مدتی هست تصمیم گرفتم در مورد پستهای سیاسی نظر ندم شرمنده دوستانی که این روزها پست سیاسی گذاشتند ومیذارند.امیدوارم من رو به بزرگی خودشون ببخشند. |
|
| خواستم اگر یک روز تمام کردم همان جایی باشم که شروع شدهام! |
| ساعت ٥:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
مدتها بود در مورد موضوعی تصمیم گرفته بودم راستش همیشه فکر می کردم اگر خداحافظی کنم واقعا چه اتفاقی می افته؟ اصلا به چه دلیلی باید این کار رو کنم؟ یادم هست اون اوایل وبلاگ نویسیم یک بار وبلاگ نم نم دکتر پدر رو می خوندم نوشته بود 6 سالگیت مبارک راستش اصلا فکر نمی کردم در مورد وبلاگ باشه چون اون موقع باور اینکه کسی 6 سال وبلاگی رو داشته باشه برام سخت بود یادم هست تو نظر وبلاگشون نوشتم من اگر تو وبلاگم 6 ماه بتونم بنویسم هنر کردم!الآن هم به تموم شدن اون 6 ماه چند روز بیشتر نمونده!(چه پیش بینی کرده بودم!) (همین جا عرض کنم از اونجایی که تو بلاگفا درباره اون پست جابجایی ،آخر پست گفتم برخی دوستان تا آخر پست فکر می کردند من قصد خداحافظی دارم واز برخی دوستان کتک نوش جان کردیم پس همین جا اعلام کنم من فعلا قصد خداحافظی ندارم.(پس لطفا اون وسایلی که برداشته بودین من رو باهاش بزنین بذارین کنار.چرا اینقدر خشونت آخه! بله داشتم عرض می کردم که یکی دو هفته پیش قصد داشتم پست آخرم رو بنویسم به دلایلی.اما وقتی تو این دو هفته فکر کردم دیدم لزومی نداره وبلاگ نویسی رو بذارم کنار وقتی می بینم دوستان خیلی خوبی اینجا دارم پس به هر زحمتی هم باشه ادامه می دم راستش به نظرم وقتی وبلاگ نویسی رو شروع می کنیم باید بدونیم که این وبلاگ فقط متعلق به مانیست برای خواننده هامون هم هست کسانی که از وقتشون میذارند ومطالب ما رو می خونند وقتی نیستیم نگران می شند پس اگر دلیل قانع کننده ای برای خداحافظی نداشته باشیم اینطوری تلقی می شه که اونها رو نادیده گرفتیم.چه اشکالی داره یکبار هم به نظر خواننده های وبلاگمون ،دوستانمون گوش بدیم یکبار هم شده بخاطر اونها بمونیم.هر چند بعضی اوقات این خداحافظی ها از روی اجبار هست ومجبوریم بین وبلاگ نویسی وآینده مون یکی رو انتخاب کنیم یا گاهی احساس می کنیم وبلاگ نویسی تعادل زندگیمون رو بهم زده یا گاهی اوقات هم احساس می کنیم اگر بریم وبه قول یکی از دوستان هوای تازه استشمام کنیم وروحیه بهتری داشته باشیم وبلاگ نوشتن هم دوباره برای ما مثل قبل می شه.در هر صورتش خداحافظی همیشه تلخ هست.
برای دوستانی که در این مدت وبلاگ نویسی من خداحافظی کردند آرزوی موفقیت می کنم وامیدوارم دوباره یک روزی به دنیای وبلاگ نویسی باز گردند. و من در فاصله میان خدا حافظی و مواظب خودت باش به آن می اندیشم که باید تمام خاطرات و تکه کلام ها را زنده نگه دارم یک موضوع دیگه ای هم هست که می خوام تو همین پست خدمتتون عرض کنم واون هم این هست که همونطور که خیلی از دوستان می دونند من فیزیوپاتم(یکی از مقاطع پزشکی) از مهر هم بخاطر امتحانات سختی که دارم وقتم کمتر می شه احتمالا نمی تونم مثل قبل بیام نت وبنویسم.احتمالا هفته ای یک پست (حالا نه اینکه الآن هفته ای 2-3 تا پست میذارم!!!) واینکه چون تعداد دوستان خیلی زیادند واقعا در توانم نیست که تک تک پست های شما دوستان خوبم رو بخونم ونظر بذارم ولی سعی می کنم تا اونجایی که در توان دارم بیام. خواستم بگم که از دست من دلخور نشین واین رو به حساب بی وفا بودن وکلاس گذاشتن!! نذارین.با این وقت کم وامتحانات در پیش رو اینکه بتونم هر روز بیام نت و.... برام امکان پذیر نیست. پ.ن:بعد نوشت:به کمک یکی از دوستان خوبم(مهندس الهه خانوم) تونستم بالاخره این قالب رو گوگل ریدری کنم دوباره پیوندها بازگشت.باز هم از ایشون تشکر می کنم بعدنوشت: داشتم بازدیدهام رو نگاه می کردم راستش من از موقعی که اومدم پرشین خیلی کم نگاه می کنم شاید چون برام خیلی مهم نبوده امشب داشتم اتفاقی نگاه می کردم دیدم از بعضی از وبلاگهایی بازدید کننده دارم (اون هم نه کم! )در حالیکه من هیچ وقت به اون وبلاگها نرفتم ویا نظری نگذاشتم جالبترش این بود که در تعدادی از اون وبلاگ ها ،وبلاگ من هم جزو لینکهاشون نیست نمی دونم واقعا این دوستان از اون وبلاگها چطوری به وبلاگم میان!! معرفی:به دوستان علاقه مند به شرکت در آزمون کارشناسی ارشد پرستاری این لینک مفید رو معرفی می کنم: هــمه چـیز دربـاره ی آزمون کـارشناسی ارشـد پرستــاری! معرفی به دوستان پزشک : دیدن این وبلاگ به دوستان دانشجوی پزشکی وپزشک توصیه می شود |
|
| خوش آمدین |
| ساعت ۱:٢٤ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام.ورودتون رو به وبلاگ جدیدم خوش آمد می گم.
این هم از شیرینی خونه جدیدمان پاهایت را هر کجای زمین که بگذاری، آن را به خاطر خواهند سپرد...
جاهایی قدم بگذار که وقتی فیلم تکرار گام هایت را گذاشتند.. از مکان های رفته پشیمان نشوی... توجه:دوستانی که مرا لینک کرده اند اگر زحمتی نیست فقط آدرس رو تغییر بدین اسم همان هست .ممنونم.دوستانی که آدرس رو تغییر دادند لطفا در نظرات وبلاگ جدیدم اعلام کنند تا من هم بدونم.با تشکر از همه دوستان خوبم پ.ن:دوستان این وبلاگ هم گول ریدری هست فقط لینکهای بروز شده به رنگ سبز پررنگ هست لینکهای بروز نشده سبز کم رنگ(یک خورده تشخیصش سخت تر از وبلاگ قبلیم هست) پ.ن:یک سوال از دوستان پرشین چرا صفحه نظرات بعضی اوقات صفحات بعدی رو نشون نمی ده؟مثلا اون موقع که ۴٢ تا نظر بود؟ یک سوال دیگه هم داشتم اون قسمت که نوشته انتخاب نظرات من مثلا فقط نظرات تایید نشده رو یا خصوصی رو انتخاب می کنم همه نظرات میاد چرا؟ بعد نوشت:به در خواست فراوان دوستان نحوه ایجاد گوگل ریدر(نشون دادن لینکهای بروز شده) در این پستم هست اینجا |
|
| آشنایی |
| ساعت ٧:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٠ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام .بالاخره شروع کردم به نوشتن. اول سال نو رو به همه تبریک می گم و امیدوارم امسال سال خوبی براتون باشه وبه همه چیزایی که می خواین برسین . راستش خودمم نمی دونم که چرا ناگهانی تو تعطیلات عید تصمیم گرفتم یه وبلاگ داشته باشم
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ من یک دانشجوی پزشکی ام 24 سالمه واینترن هستم.هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir /page/manoveblag درضمن پیشنهاد می کنم از وبلاگ گروهی آموزشی بیمارستان مجازی هم دیدن کنین. http://bimarestan-majazi.persianblog.ir/ پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |
وقتی کسی که پزشک هست به دیگری می گه تو یک دانشجوی پزشکی هستی و نمی تونی سرماخوردگی رو هم تشخیص بدی ویادش می ره خودش هم یک روزی دانشجوی پزشکی بوده ویادش می ره این دانشجوی پزشکی هم روزی اگر عمری باشه پزشک می شه وقتی ما هنوز نمی تونیم حرفهای همدیگه رو درک کنیم. فکر کنم زیادی خیالاتیم که فکر می کنم می تونیم این حلقه رو کامل کنیم.خوشحالم دوستان پزشک ومتخصصی دارم تو دنیای مجازی وواقعی که خیلی خوبن وهر وقت پزشکان مثل پزشک جمله مورد نظر حرفی می زنن همیشه می گم پزشکها،متخصصین خوب زیادی داریم که رفتارشون با دانشجوهای پزشکی چنان خوب هست که رفتار بعضیها از یاد آدم بره.
البته من خواننده های فهیم وبلاگم رو خوب می شناسم.فدای همگی.شب بخیر.




اینکه بگم من برای دل خودم می نویسم درسته حقیقته ولی همه حقیقت نیست یک وبلاگ رو خواننده هاش هم سرپا نگه می دارن واونها هم در بهتر شدنش نقش دارن اگر شما نبودین وازنوشته های من استقبال نمی کردین مطمئنا من هم نمی تونستم به این نوشتن ادامه بدم.
تو تمام مدت وبلاگنویسی سعی کردم دل کسی رو نرنجونم اگر کسی تو این مدت برام نظری گذاشته بوده ویاازم خواسته به وبلاگش برم ولی من نتونستم این کار روانجام بدم یا به نظرش جواب بدم که مطمئنا دلیلش کمبود وقت بوده از همین جا ازشون معذرت می خوام.



اعصاب برای آدم نمیذاره سخت باز می شه هم وبلاگ هم نظرات!برای نظر گذاشتن هر بار اسم و.. وارد کنین!خودنظرات شکلک نداره که با روشی که قبلا گفتم اگر دوستان بلاگ اسپاتی انجامش بدند می شه شکلک گذاشت.به هیچ وجه نمی شه به نظرات پاسخ داد مگه اینکه خودتون نظر بذارین!آهان ویرگول هم نداره!(این خیلی مهم بود!








می دونم دیر میام گاهی اصلا نمی رسم پستهاتون رو بخونم.تو این چند روزه فکر کردم اگر به همین وضع ادامه بدم با توجه به اینکه عملا این سه ماه زمستون برای ما خیلی دیدنی شده!!
یا شما از دستم ناراحت می شین که به نظرم بعضی هاتون شدین یا این وبلاگ .......راستش دروغ چرا.نمی تونم وبلاگم رو ببندم نه دلم میاد نه می خوام بنا به دلایلی!تصمیم داشتم از این به بعد همه نظرات رو ببندم تا هر دوستی دوست داره نظر بده به قول معروف اگر ارتباط یک طرفه شده شما هم اگر می خواین یک طرفه باشین!ولی بستن نظرات با عقیده من که معتقدم نظرات متعلق به خواننده هست منافات داره پس اینکار رو نمی کنم!اضمن اینکه اگر قرار باشه نظرات رو ببندم پس چطوری نظر شما رو بدونم!اینطوری احساس می کنم دارم برای خودم می نویسم!





الآن هم نمیاد با 55 نظر!من کماکان دچار این مشکلم!

