| اولین روز ماه رمضونی مرداد +همچنان دعوت به ختم قرآن |
| ساعت ٢:٢۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱ کلمات کلیدی: روزنوشت ،ماه رمضونی |
|
سلامی به گرمای آفتاب البت به سوزانندگیش نه پ.ن:آقا نگین این چقدر بی جنبه هست یه روزه گرفته ها.نگفتین که؟ پ.ن:حالا پست بعدی خاطرات پزشکی باشه.چی میشه مگه والا توجه:پست قبلی دعوت به ختم قرآن هستا.یادتون نره.بعضی دوستان سوال پرسیدن باید بگم تا یک روز مونده به عید فطر وقت دارین جزء انتخابی تون رو بخونین.لطفا هر وقت خوندین بهم اطلاع بدین بنویسم خونده شده.خواهشا زودتر از آخرین مهلت بخونین که ما هم دچار استرس نشیم خو خوب دیگه ما هم بریم کلاسمون دیر نشه.خداحافظ همگی. بعدنوشت:از این لحظه به بعد تمامی نظرات حاوی توهین حالا هر توهینی رو پاک می کنم هر کسی هم باشه حتی اگر شونصدتا سوال کرده باشه ویا خواهش کنه به سوالاتش جواب بدم توهین کرده باشه پاک می کنم به نظرم کسی که هنوز یادنگرفته چطوری باید حرف بزنه همون بهتر که نظر نده.من مخالف انتقاد نیستم انتقاد یا نظر مخالف یا نظر موافق هرچی باشه استقبال می کنم من از توهین بدم میاد می شه بدون توهین کردن هم انتقاد کرد هم نظر مخالف داد.تو زندگیم سعی کردم ومی کنم به کسی توهین نکنم به کسی هم اجازه نمی دم به من توهین کنه!دمکراسی این نیست که هر کس هر حرفی حتی توهین آمیز رو بزنه دموکراسی یعنی اینکه کنار هم با احترام نظر مخالف یا موافق بدیم! بعدنوشت خطاب به انتخاب کنندگان جزء های قرآن کریم:آیا دوستی حاضره جزء ش رو با دوست دیگه ای نصف کنه؟اونهایی که موافقن صریح اعلام کنن تا اگر کسی اومد من بدونم.این رو هم بگم هرگونه تغییر در جزء های انتخابی تون رو حتما بهتون اطلاع می دم.(به اونهایی که اجازه بدن اونهایی که می خوان تنهایی بخونن با جزء شون کاری ندارما) |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ من یک دانشجوی پزشکی ام 24 سالمه واینترن هستم.هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir /page/manoveblag درضمن پیشنهاد می کنم از وبلاگ گروهی آموزشی بیمارستان مجازی هم دیدن کنین. http://bimarestan-majazi.persianblog.ir/ پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |
یعنی نمی دونین من این اولین روز ماه رمضون چه مشقتی کشیدما:دی دیشب دیر خوابیدم هنوز نخوابیده دیدم این زنگ موبایل تخ تخ می کنه که پاشو سحره.منم می گم کجا پاشم بابا من همین الآن خوابیدم.خلاصه داشتم به خودم تلقین می کردم بخوااااااااااب بخواااااااااااب وقت داری
تو این گرما مردیم بخدا!نفس نمیشه کشید.فکر کن حدود 16-17 ساعت تو این گرمای وحشتناک ادم نه هیچی بخوره نه بنوشه!اون هم من که برمی گشتم اول یه لیوان آب نوش جان می کردم تازه دم به ساعت گشنه ام میشد!
آقا می گن خواب روزه دار عبادته.بعد ما همش میخوابیم خواب می بینیم یا از گشنگی زیاد از حال رفتیم یا همش غذای خوشمزه می خوریم!تو رو خدا سطح خواب ما رو باش!خیر سرمون روزه داریم!
الانا هم باید بریم کلاس تو این گرما.
بعد تازه باید برگردم بیمارستان نمی دونم می رسم به افطار.به نظرتون تو بیمارستان چایی پیدا میشه من بعد اذون روزه مو باهاش باز کنم؟هااان یکی اون ساعت رو بده ببینم به اذون چقدر مونده؟


تو این روزهای گرم ماه رمضونی با دل های پاکی که همگی دارین من وخواننده های اینجا رو از دعای خالصانه تون بی نصیب نذارین

