دیدین راست می گفتن کره زمین یک جا تموم می شه!
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری ،تصویری ،پست های کوتاه

فکر کن اون قدیما فکر می کردن کره زمین بالاخره یک جایی تموم می شه.شما تو بچگی بهش فکر کرده بودین؟واین هم جایی که دنیا تمام می شه!دیدین راست می گفتن کره زمین یک جا تموم می شه!بفرما باور ندارین برین به آدرسی که تصویرش رو گذاشتم ،ببینین!زبان


اصلا نمی خواستم سرکارتون بذارم دیدم بلاگفا تازه آزاد گشته!وبلاگنویسای بلاگفایی وخواننده هایی که ما باشیم خیالمون راحت شد که می تونیم نظر بذاریم گفتم یکخوره شوخی کنمزبان

پ.ن:نظرات رو با احتیاط باز می کنم با این حال بعد نوش جان کردن یک لیوان آب!نظر بدیننگرانزبان

پست قبلی جدید هستامژه

پ.ن:می بینین تو رو خدا!موقع پخش فاصله ها کل وبلاگستان خلوت می شه اونوقت همه هم می گن ما نگاه نمی کنیم!!ابرو

بعدنوشت:همیشه ایامتون به شادی وخوشی.نیمه شعبان بر شما مبارکمژهقدر این شب عزیز رو بدونین.


 
غمگین نوشت!
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱   کلمات کلیدی: تصویری ،طنز نوشتاری

نه تو نباید می رفتی!

آخه تو هنوز جوون بودی!

هزار تا آرزو داشتی!

ای دنیا بی وفا!

تو رو از من گرفت!گریه


(به تصویر پایین رجوع شود!زبان)


پ.ن:اینم پست غیر پزشکی!این دیگه به پزشکی ربط نداره دیگه!زبانچیه؟چرا چپ چپ نگاه می کنین؟نگرانسرکارتون نذاشتم که!فقط می خواستم یک خورده فضا رو تلطیف کنم!زبان

پ.ن:بزودی میام پست میذارم این پیام بازرگانی رو فعلا نگاه کنید تا من بیام!زبان


 
چیزی که تنها موقع امتحانات برای ما عزیز می شود!- طنز
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری

سلام!این روزها ما در وسط امتحانات حس آپ کردنمون شدید شده! این پست در مورد کتاب و....نه اینکه الآن همه در امتحاناتند واین کتاب خیلی براشون عزیز شده!و دنبال جزوه وکتاب های mp3!!هستند! دیگه ما گفتیم بیایم درباره کتاب بذاریم!

١- کتاب بهترین ..........  برای انسان است .

الف ) بالش زیر سر

ب ) سوخت جهت روشن نگاهداشتن آتش در مواقع ضروری!

ج ) وقتی که چیزی نیست وسایلمون رو روش بذاریم!

د ) دوست

۲ - غذایی که روح انسان به آن نیاز دارد  ......... است .

الف ) چلو شیشلیک مخصوص با دوغ گازدار و زیتون پرورده

ب ) پیتزا گوشت و قارچ با نوشابه سیاه و چیپس مکزیکی

ج ) نان پنیر و سبزی با مغز گردو و چایی شیرین

د ) کتاب خواندن

٣ -  بهترین هدیه برای هر شخصی .......... است .

الف ) یک فقره سند ششدانگ مربوط به ۵۰۰ متر زمین دونبش در حاشیه شهر

ب ) یک دستگاه هیوندا سانتافه مشکی با دزدکیر ماجیکار

ج ) یک عدد گوشی N99 نوکیا با سیم کارت دائمی همراه دوم و شماره رند

د ) کتاب

۴- آخرین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود و چرا ؟!

الف ) کتاب فارسی اول دبستان ، به جهت شوق فراوان به دانستن و کسب علم و کشف اسرار طبیعت !

ب ) کتاب فیزیک کوانتوم ، می خواستم بدانم که پس از برخورد سیب از بالای درخت با سر جناب نیوتون خدایی نکرده صدمه ای به سر ایشان وارد شده است یا خیر !

ج ) یک کتابی بود که فقط شکلک داشت ، یک بزی در حال پرش بود ، یک عمله بیل به دست بود ، یکیش گاو بود ، یک یارو با دوچرخه می رفت ، یکی هم علامت تعجب بود ، چون می خواستم گواهینامه پایه یک بگیرم !

۵ - شما در طول هفته چند جلد کتاب مطالعه می کنید ؟!

الف ) من در طول هفته از پشت ویترین کتابفروشی ها روی جلد بیش از ۱۰۰ کتاب را مطالعه می کنم و می روم !

ب ) در طول هفته های عادی هیچ جلد ولی شب های امتحان پایان ترم چندین جلد کتاب را یک شبه به طور فشره مطالعه می کنم !

ج) ها ؟! کتاب چیه ؟!

۶- کدام یک از کتاب های داستانی که مطالعه کردید ، تاثیر بیشتری بر روی شما داشته است ؟!

الف ) کتاب هاچ زنبور عسل - از وقتی که آنرا خواندم ، هر جا زنبوری را می بینم از او می پرسم شما مادر هاچ نیستید ؟! اگه نیستید مادر هاچ را ندیده اید ؟! ولی همه آنها با گفتن واژه " ویز " و یا فرو کردن نیششان بر روی نوک بینی ام از وجود او اظهار بی اطلاعی می کنند !

ب)داستان چوپان دروغگو و ریز علی خواجوی و پتروس فداکار  توأمان - وقتی گرگ به گله ام زد و کسی حرفم را باور نکرد ، به روی ریل قطار رفتم تا با انگشت جلوی قطار را بگیرم که کمکم کنند ولی قطار از روی من و گله رد شد و همه دسته جمع نفله شدیم !


بدون شرح:فقط انسانها کتاب می خونند؟!


بدون شرح:من از این بچه خجالت می کشم!

با ربط!:

هرروز به کتابخانه می روم - هیچ لذتی در دنیا به اندازه خوابیدن در فضای آکنده از سکوت کتابخانه برای من جذاب نیست!!تعجب (این در مورد من نبودا!نگرانخواستم بگم بعضی ها برای چی میرن کتابخونه.همین! آخ)

ای کاش اگر برای درس خوندن نمی ریم حداقل برای آرامش اونجا بریم نه برای اینکه آرامش دیگران رو هم بر هم بزنیم! منتظر

توجه:قسمتهایی از متن پست از این وبلاگ می باشد.

http://saeedtorshizi.blogfa.com

نفرمایین پست طولانیه که نصفه پست تصویره!زبان

خسته ام شدید.خیلی خوابم میاد.من رفتم بخوابم!


 
سهمیه متاهلین برای تحصیلات تکمیلی(طنز)+بی ربط
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری ،پست های با بی ربط

سلام.اول عرض کنم این پست به طنز نوشته شده پس خواهشا کسی به خودش نگیره.دوما همونطور که من رو میشناسین من به هیچ وجه قصدتوهین به هیچ شخصی رو ندارم وبرای همه احترام قائلم.سوما این پست درباره سهمیه دلیل بر این نیست که کسانی که از این سهمیه استفاده می کنند رو نهی کنیم چون واقعیتش این هست که حتی اگر ما هم برامون سهمیه تعلق می گرفت ازش استفاده می کردیم!(اوج صداقت!مژه)گذشته از اون ،دیگه بین اینهمه سهمیه چه فرقی می کنه اصلا!پس حالا خود پست!

٢٠ درصد سهمیه متاهلین هم اومد.

اونهایی که می خوان به مقاطع بالاتر برسند برن زود ازدواج کنن که راه تا دکتری برای شما هموار شده!اونهایی هم که همسرشون پزشک هست هم خیالشون راحت!از اونجایی  که می گن اختلاف تحصیلات زیاد از دلایل اختلافات در زندگی هست دیگه همسرتون هم می تونه پابه پای شما این قله های مرتفع!! تحصیلات تکمیلی رو طی کنه!احتمالا اون دور دورا هم جوانهای ناکام که دارن نفس نفس زنان خودشون رو به شما می رسونن از دور با شما بای بای می کنن! قهقهه

خوب جدی می شویم!اولا بهتره شلوغ نکنیم چون مجلس هنوز تصویب نکرده  و.هنوز معلوم نیست به چه شکل هست و .........ظاهرا این سهمیه جهت تشویق افراد شایسته هست.ما از این قضیه به یک نتیجه ای می رسیم!

اولا نابغین(استعاره از افراد شایسته!زبان) دیر ازدواج می کنند! دوما  همش تقصیر این نابغین علمی هست که با میل خودشون نمی رن ازدواج کنند!سوما ازدواج امر مهمی است که نابغین رو باید برای این کار تشویق کرد نمی دونین مگه پشت سر هر مرد موفق یک زن موفق هست!در مورد خانوم ها نمی دونیم ولی فرض که در مورد اونها هم اینطور باشه!(یک مطلب جالب! چند روز پیش اتفاقی این رو دیدم که پشت سر هر زن موفق،یک مرد هست که نتونسته جلوی زنش رو بگیره!زبان البته شوخی بود! جدی نگیرین!نگران) پس برای موفق شدن نابغین در کارها ازدواج لازمه!چهارما قدیم می گفتن با ازدواج دینتون کامل می شه الآن دیگه می تونین علمتون رو هم کامل کنین!زبان            

پنجما:فکر کنم آمار خواستگاری بالا بره.بعد وبلاگهای من وخواستگارهام افزایش پیدا کنه!زبانیکی باید به فکر وام ازدواج باشه از قدیم گفتن ازدواج خرج داره!

جوانان مرز وبوم مجرد خوشحال باشین 80 درصد از ظرفیت متعلق به شماست.به قول معروف من واین همه خوشبختی محاله محاله!بعد اینکه اصلا اصلا حقتون ضایع نشده یا درسترش ضایع نمی شه!شما می تونین مثل یک بچه خوب از صبح تا شب درس بخونین بعد برین دانشگاه سرتون رو مثل یک مرد ببخشین! مثل یک فرد موفق با افتخار بالا بگیرین!

 ما موندیم بین اینهمه سهمیه قشنگ!برای دستیاری کدوم رو انتخاب کنیم!!ابرو

فرافکنی می کنیـــم! نگران

آقا اصلا به من چه که کارشناسی ارشد،دستیاری ودکتری(مطمئن نیستم!)  سهمیه داره من برم به فکر فیزیوپات بشم فعلا!از قدیم گفتند آینده نگری به مانیومده!بعد اینکه ما اصلا از سهمیه ناراحت نمی شیم چون قراره با دود چراغ وارد رزیدنتی شیم!اگه دود چراغ ما رو نکشه!شانس نداریم که! خیلی جالبه از موقعی که ما وارد دانشگاه شدیم اتفاقات عظیمی رخ داده واقعا!

می گم همه مونده بودند ما وارد دانشگاه بشیم  برای همین بوده پس!زبان

بی ربط:


 مهم این نیست که دربازی تاسهای خوب داشته باشیم مهم اینست که با تاسهای بد خوب بازی کنیم!

پ.ن:خواهشا پست رو 30 یا30 نکنین!ساکت

توجه خطاب به دوستان لینکی:به منظور سبک تر شدن وبلاگ برای لود بهتر آن، تنها ۴٠ وبلاگ اولی که بروز کرده اند نشان داده می شود.(هیچ لینکی حذف نشده!مژه)

دوستانی که وبلاگ برای اونها سخت باز می شد الآن بهتر شد؟سوال


 
انتقاد از اساتید-کمی تا قسمتی طنز!
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری

سلام.این مطلب تا حدودی  طنز در خصوص اساتیدهست  خواهشا اساتید محترم برداشت منفی نکنند!آخ این مطلب فقط در مورد برخی اساتید هست مطمئنا خیلی از اساتید انتقادپذیرند.

*از شنیدن انتقادمان وگوشزد کردن ایراداتشان خوشحال می شوند ودرصد جبران برمی آیند!!!!!!!!!!

*انتقادمان را نمی پذیرند وبا دلایل منطقی مارا قانع می کنند که اشتباه از ما بوده وآنها کار خود را به درستی انجام می دهند!

*یک نگاهی به ما میاندازند وبعد باعصبانیت همه را از کلاس اخراج کرده وبرای صندلی های خالی درس می دهند! قهقهه

*با عصبانیت در حالی که مدام رنگ عوض می کنند کیفشان را محکم برداشته ویک نگاه غضب آلود می کنند(که یعنی حسابتان را می رسم) وبعد با کوبیدن در خارج می شوند!

*در مقابل رگبار سخنانشان در تمجید از خودشان  وتهدیدمان قرار می گیریم!

*بدون کوچکترین معطلی حسابی خدمتمان می رسند!

*یک لبخند ملیحی می زنند ومی گویند به شما انتقادکردن نیامده من بهتون آزادی دادم که اینطوری حرف می زنین اساتید دیگه بودند............وما حسابی بدهکار هم می شویم!

*یک نگاه عاقل اندر.....به ما می کنند و کلی بر ما فخر می فروشند که...!

فکر  کردین من دوست داشتم بیام من اگر دو تا مریض می دیدم بیشتر از پولی که دانشگاه می ده در می آوردم! ابرو

*در مقابل انتقادمان سکوت می کنند وبه فکر فرو می روند: متفکر

افکار آنها را دراین زمان می خوانیم!

یک سوالی می دم که سرجلسه به گریه کردن بیافتین!عصبانی

کاری می کنم مشروط شین!شیطان

مسبب اصلی این انتقاد وکسی که اغفالتان کرده را پیدا می کنم واو را مشروط می کنم!عینک

به اونهایی که از من حمایت کردند نمره 20 می دهم ومابقیتان را میاندازم تا دلتان بسوزد! از خود راضی

سوال رو آسون می دم تا همه خوب بنویسین ولی نمره تون رو طوری می دم اشکتون دربیاد!

با بزرگواری می بخشمتون سوال رو معمولی می دم!(غیر واقعی!)دروغگو

سوال رو از قبل هم آسون تر می دم تا همه قبول شین بعد بهم بگن تو چقدر بزرگواری وچه استاد باسوادی هستی وشاید تشویقی هم گرفتیم!

نتیجه گیری:هیچ وقت از اساتیدتان حتی اگر بگویند هر انتقادی دارین بگین انتقاد نکنین وبسان چای شیرین وبه قول دوستان نون خامه ای ازشان تعریف کنین بلکم نمره ای بهتان دادند! گاوچران

این یک طنز تلخ هست درسته که خیلی از اساتید اینگونه نیستند ولی هستند کسانی که حتی مدعی انتقادپذیری اند ولی تا پای عمل می رسد.........!عدم تحمل انتقاد فقط به اساتید محدود نمی شه خیلی از ماها متاسفانه اینطوری هستیم!ناراحت


انتقاد کنین تنها از کسانی که گوش هایی برای شنیدن انتقادهایتان دارند 



انتقاد یک جاده دوراهی است مغرضانه وصادقانه هر کدام به یک سمت متضاد می روند ولی گاهی این دو راه در پل کدورت بهم می رسند.  


 


 
جزوه رو پس بده!-طنز
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٩   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری

سلام.راستش این شعر طنز رو اتفاقی دیدم به نظرم برای افزایش روحیه خوبه. امیدوارم خوشتون بیاد..صبر می کنیم وتحمل.زندگی را زیبا می بینیم تا برایمان زیباتر شود.

جزوه رو پس بده!

 

در سوگ از دست دادن جزوه ام

ای که بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی،‌ پس بده

روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی،‌ پس بده

روز وشب چشمم براه جزوه می‌باشد، بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی، پس بده

صد کلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر کلاهی،پس بده

گیر ما دیگر نیاید جزوه، پس این جزوه را / مستقیما گر نمیخواهی، براهی پس بده

جان تو مشروط می‌گردم،‌ بجان مادرت / لازمش داری نگهدار، ‌ار نخواهی پس بده

جزوه از من می‌بری؟ من مرکز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی، پس بده

گر تو هم مانند من بی‌جزوه‌ای،‌ باشد،‌ بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی ، پس بده

چند ماهی مال تو،‌ اما دو روزی نزد من / من نمیگویم که آنرا چند ماهی پس بده

از دعای هر شب و آه سحر اندیشه کن!! / تا نرفته بر فلک از سینه آهی،پس بده

من نمیدانم چرا این جزوه را کش رفته‌‌ای / لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده

 جزوه رو پس بده من جزوه می خوااااااااااام!!زبان

 

منبع:از وبلاگ جالب http://memo.mihanblog.com

 

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند

شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت...



 
عید و درس خوندن
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری

سلام.می دونم برای گذاشتن این مطلب یه کم دیرشده ببخشید دیگه  راستش من این مطلبو تازه نوشتم این مطلب  درباره نحوه درس خوندن بعضی از بچه هاست.  


از یه خورده قبل عید (از انتخاب واحد شروع می کنم)

بچه ها (دانشجوها!) می رن برای انتخاب واحدهنوز دارن درباره نمراتشون حرف میزنن و بعضیام می گن نمره اونا اون چیزی نیست که باید باشه و حقشونو خوردن وگرنه اونام الآن الف آورده بودن!

بعد از انتخاب واحد یواش یواش کلاس شروع می شه تا اواسط اسفند که از این موقعه که بچه ها شروع می کنند به حرف زدن درباره زمان تعطیل کردن کلاس وبا این استاد واون استاد حرف زدن.دقیق تر به حرف های استادا گوش میدن تا ببینن استاد کی می گه امروز آخرین جلستونه. دیگه درس از اهمیت می افته

بچه ها خیلی جدی تر ازقبل با هم درباره تعطیل کردن کلاس بحث می کنن جنگ جهانی شروع می شه! برای اونایی که تصمیم دارن تا روز ۲۸ اسفند بیان (چون روز ۲۹ اسفند تعطیله وگرنه دست اونا بود که تا ۱ ساعت مونده به عید تو کلاس می موندن!)خط و نشون می کشن! .آخر سر ۸-۷ روز کلاسارو زودتر تعطیل میکنن وهمه تاریخ های امتحان های استادارو برای راضی کردن استادا به تعطیل کردن کلاس قبول می کنن.

عید می شود!

 

تو عید هم که خوب عیده و دانشجوی خوبم اون کسیه که تو عید درس نخونه (آخه عید هم وقت این کاراست!) تا این که روز ۱۲ فروردین یکی از اعضای خانواده اش به باباش می گه بابا فردا ۱۳بدر کجا می ریم؟ که ناگهان اون در حالی که داره یکی از سریال های مورد علاقشو می بینه برق از کلش می پره(به اصطلاح) و یادش می یاد که بعد عید امتحان داره! سریع جوگیر می شه می ره همه ی کتاباشو می ریزه دوره خودش شروع می کنه به خوندن اما یکی دوتا نیست که! بعد از اونجایی که خیلی تو این مدت به خودش فشار آورده خوابش می گیره با خودش می گه عیب نداره یه خوردشو فردا می خونم بقیه رو پس فردا (امسال روز بعد ۱۳ بدر جمعه بود اینم یه شانس برای درس خون ها!)

روز ۱۳ بدر

یه چمدون کتاب با خودش می بره تا توطبیعت درس بخونه (بازدهی ام بیشتره!) اما از بس اطرافیانش میگن بیا تو هم یه تفریحی کن ( حالا نمی گن اونقدر به اونا نگاه میکنه که اونام دلشون  می سوزه دیگه!) می ره ودرسو فراموش می کنه !

بعدشم که عید تموم شده وساکشو می بنده وراهی دیار غربت می شه( ویژه ی غیر بومی ها) روز اولم که اصلا حوصله ی درس خوندن نداره اما ناگهان یادش میاد (وااااااااای مامان (اینجوری یادش میاد) که امتحان داره شروع می کنه به درس خوندن حتی بیشتر از زمانی که برای کنکور می خوند!

تو هفته اول که حتما یکی دو تا از امتحانا کنسل شده (توجه کنید اگر یه استاد یه بار یه امتحانو بعد عید کنسل کنه ویه تاریخ براش بذاره فکرنکنید دوباره این کارو می کنه چون تجربه ثابت کرده که محاله این کارو کنه) ولی بقیه امتحانا سر جاشه .

سرانجام روز موعود فرامی رسه می ره سر جلسه امتحان در حالی که دستاش داره از استرس می لرزه خدا خدا می کنه که پیش شاگرد زرنگ کلاس بیوفته در عوض، پرت ترین نقطه ی ممکن  که جلوشم یه ستونه نصیبش میشه! ( حتی مراقب ها هم می دونن که اون هیچ شانسی برای تقلب نداره!) اونم که می دونه امکان تقلب( همون امدادهای غیبی!) وجود نداره شروع می کنه به جواب دادن سؤالا و درنهایت امتحانو اونچنان درخشان می ده که دهان همکلاسیاش از تعجب باز می مونه!  (آخه نه این که از صبح تا شب بدون استراحت وخواب خونده اینه که چیزی یادش نمونده برای همینه سؤالا فقط براش خیلی آشنا بودن وسر جلسه همش می گه جوابش چیه یادم بودا!)

اینجاست که اون یه تأسفی برای خودش می خوره و تصمیم خیلی مهم می گیره تا از این به بعد عیدا هم بخونه!