این جمله معروفه!-پ.ن ها
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٤   کلمات کلیدی: روزنوشت

جمله معروفی هست که میگه خودم کردم که لعنت برخودم باد!کلافهعصبانی

 

پ.ن:یه کم فکر کردیم دیدیم همون یه کم رو هم که می خواستیم توضیح بدیم توضیح ندیم!نگرانساکت فقط حرص خوردن ما رو تو این دو روزه پذیرا باشیدچشم

 پ.ن:حالمون هم خوب هست الآن.مرسی که جویای حال این حقیر شدیدقلب

پ.ن:کسی می دونه چطور می شه یه فیلم رو سانسور کرد؟(منظورم فیلم وسریال نیستا فیلمی که با موبایل می گیری یا دوربین)

پ.ن:استادی داریم به غایت دلسوز-بسیار مودب-بسیار با شخصیت ومنطقی به ما می گوید بچه ها شما اکسترنین هر سوالی دارین تو معاینه تو سمع هر چی حتی اگر اشکال معاینه از بخش های دیگه دارین بهم بگین بهتون یاد بدم.خدایش او را خوشحال کند که با اکسترن ها خوب هستمژه

بعدنوشت: سرمای شدیدی خورده ایم که روز به روز بدتر می شود امتحان بسیار دشواری هم داریم کلی هم کار مهم دیگه که رمقی نداریم انجامشان دهیم!خولاصه منتظر ما نباشید زنده ماندیم بر می گردیم!

بعدترنوشت:یه لحظه دیدم چند خط بالاتر نوشتم حالم خوب هست وخطر مسمومیت غذایی از بیخ گوشمان گذشت.بعد داشتم فکر می کردم بین حال خوب داشتن تا حال بد داشتن می تونه تنها به اندازه دو خط یه پست فاصله باشه!چشم


 
خاطره پزشکی؟برو دلت خوشه!!+نحوه تصحیح گوگل ریدر!+هشدار!(جدید)
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧   کلمات کلیدی: روزنوشت

سلامی چو بوی خوش آشنایی ،چو کوه، استوار برپا بمانی!بری بر لب دریانشینی ، غروب آفتاب تهنا ببینی،کنار دریا بخوری لواشک،دل همه رو بترکانی زحسرت(تن شاعر تو قبر لرزید یعنی:دی)اولا عرض کنیم که بسی شانس اوردین می خواستم چند روز پیش یه پستی بذارم کولاک ولی از شانس شما اینترنتم کار نمی کرد!بعد که اینترنت نصفه نیمه درست شد فکر کردم اگر از دوستانی که مدتهاست بروز نکردن بگذریمابرو حالا نصف دوستانی هم که بروز کردن ،پستهاشون همش از غم وناراحتی وغر وشکوه وگله فلان بهمان هست گفتم دیگه من نیام این آش رو هم بزنم!البته وبلاگ خودشونه دوست دارن هر چی دلشون می خواد بنویسنبازنده

خولاصه حالا که همه سر یه سفره نشستیمو از غم وناراحتی وشکوه .... می گیم بیاین دسته جمعی یه جییییییییییغ بلند بکشیم وبلاگستون رو بلرزونیم!                             

                      نگران  گریه    

زبان

ساااااااااکت!(از وبلاگستون بغلی بود:دی)

بی خیال بابا همه چی آرومه من چقدر خوشبختم!زبان

 هیچی بدتر از این نیستش که مثلا وقتی نخوای پزشکی(رشته م رو عرض می کنم) رو ببینی هی جلو چشمت باشه می گما وبلاگمو ببینین همش پزشکی هست.شیطونه می گه وبلاگمو... زبان                        

پ.ن:این هفته امتحان دارم واز اونجایی که در حال حاضر از شدت علاقه به پزشکی اشک توچشمام جمع شده!!فعلا پست خاطرات پزشکی نداریم!بعدش هم اینکه الآن من مثلا تو تعطیلاتم!! وامتحان خیلی سختی هم دارم!دعا فراموش نشه پلیز!

 نحوه تصحیح گوگل ریدر با تشکر از خانوم الی:برای درست شدن گوگل ریدر در وبلاگها.کد یاهو رو از نو بگیرید وکدیاهوی جدید وکدگوگل و اسم فایل رو مجدد تو بلاگ چرخان ساز بذارید وکد جدید بسازید و همون جای قبلی که کد ریدر کار می کرد بذارین.البته توقع نداشته باشین مثل روزاولش شه ولی درست می شه تقریبا!

نظر سنجی:شماها اخبار رو دنبال می کنین؟من خودم همیشه اخبار رو دنبال می کنم ولی دوست دارم بدونم بچه های مجازی چند درصد اصولا اخبار رو به هر طریقی دنبال می کنن؟! متفکر

راستی از همه دوستانی که وبلاگ منو می خونن چه نظر می دن چه نظر نمی دن ودوستانی که لایک می زنن چه تو وبلاگ و چه گودر ممنونم.قربون محبت همگی

بعدنوشت:به تمامی نظرات تا 21:30 90/6/17 جواب داده شد.نگفتم که اصلا خاطره پزشکی نمی نویسم!یه چند روزی صبر کنین آخر هفته بعد می نویسم!

هشدار!:مرور گر خود رو عوض کنید مرورگر قبلی رو پاک کنید رمز جیمیل،ورمز وردپرس واگر تو اسمشو نگی :دی هستین(فیس...) رمز اون رو هم عوض کنید.دلیلش ......رو خودم هم دقیقا نمی دونم  ولی هشداری هست گفته شده.از من گفتن (هشدار بزودی حذف میشه)


 
خواسته آخر ماه رمضونی:دی
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸   کلمات کلیدی: روزنوشت ،خاطرات بخش ارتوپدی

 خدایا خودت می دانی فردا عید نباشه ما مجبوریم اینهمه راه رو برگردیم!!!خدا رو خوش میاد آخه!گناه دارم:دینگران خداجون فردا عید باشه.پلیزقلبزبان

بعدنوشت:هورررررررررررا فردا عیدههورا

پ.ن:کامپیوترم دچار مشکل شده واز اونجایی که برای اومدن به نت باید اول کامپیوتر داشت  خلاصه گفتم در جریان باشید که این چند روزه سخت بتونم بیام نت.دوما فردا عیده  شما هایی که تو ختم قرآن شرکت کردین فقط همین امشب رو فرصت دارین.پس زودتر تموم کنین لطفا.سوم اینکه پست خاطراتی رو تو همین هفته می نویسم میذارم چهارم اینکه بخاطر مشکلی که گفتم نشد نظرات رو جواب بدم وهمینطور پستها رو نظر بذارم والبته رمز رو به دوستان بدم.خسته نباشم کلازبانخجالت

وآخر اینکه عید رو پیشاپیش به تک تک دوستان عزیزم از جمله لینکهای عزیزم خواننده های گلم وهمه دوستان تبریک عرض می کنم امیدوارم عید بهتون حسابی خوش بگذرهقلب

تعطیلات هم که زیاد شده خدا زیادترش کنه.بلند بگو آمیـــــــنزبان                                    

بعدنوشت:سلام واقعا به سختی اومدم نت!اینهمه سختی اومدن به نت فقط برای این بود که خدمت دوستان عزیز عرض کنم که این هفته نمی تونم پست خاطراتی بنویسم پس منتظر نمونین.اگر زنده بودیم:دی هفته بعد می نویسم قول نمی تونم بدم ولی تلاشمو می کنم احتمالا اواخر هفته بعد.مراقب خودتون باشین.دوستتون دارم.خوبی بدی دیدین حلال کنین.خداحافظ.بر می گردما:دی

 بعدترنوشت:این هفته پست نمیذارم.منتظر نمونین.هرچند به نفع خودتون هست این هفته از من پست نخونین!افسوسناراحت

در ضمن برای درست شدن گوگل ریدر کدها رو از نو بگیرید واز نو کد بسازید


 
اولین روز ماه رمضونی مرداد +همچنان دعوت به ختم قرآن
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱   کلمات کلیدی: روزنوشت ،ماه رمضونی

سلامی به گرمای آفتاب البت به سوزانندگیش نهزبان یعنی نمی دونین من این اولین روز ماه رمضون چه مشقتی کشیدما:دی دیشب دیر خوابیدم هنوز نخوابیده دیدم این زنگ موبایل تخ تخ می کنه که پاشو سحره.منم می گم کجا پاشم بابا من همین الآن خوابیدم.خلاصه داشتم به خودم تلقین می کردم بخوااااااااااب بخواااااااااااب وقت داریشیطان زبان که همین لحظه زنگ بلند موبایل خورد ومامان جان بود خولاصه بیدار شدیم یک چی خوردیم یه چای وخرما هم روش.فکرکن!هنوز اذون تازه داده بود این معده من داشت خودشو می کشت بابا همین الان اینهمه غذا ریختم اعتراض نکنی.بذار یک ساعت بگذره آخه!!خولاصه بعدش هم نتونستم درست بخوابم چون صبح می خواستم برم بیمارستان.رفتم بیمارستان ظهر برگشتم اینقدر گرسنه ام بود بعد ما کاملا اوریانته بودیم به زمان مکان.می دونستیم کاملا روزه ایم!شیطانزبان دیگه گشنگی وتشنگی رو مخصوصا تحمل کردیم!آخه من اون موقع که نوجون بودم یکبار روزه گرفتم بعد یادم نبود روزه ام رفتم یه پارچ آب سر کشیدم بعد تازه یادم افتاد روزه ام.خسته نباشم واقعا:دی البته من روزه ام باطل نشدا.منظورم اینه که آره دیگه این مغزما حواسش جمعه یادش نمی ره روزه هست ما بریم یه آبی یه چی بخوریم!قهقههتو این گرما مردیم بخدا!نفس نمیشه کشید.فکر کن حدود 16-17 ساعت تو این گرمای وحشتناک ادم نه هیچی بخوره نه بنوشه!اون هم من که برمی گشتم اول یه لیوان آب نوش جان می کردم تازه دم به ساعت گشنه ام میشد!زبانواقعا ببین اون آدمهایی که تو افریقا گرسنگی مزمن دارن اون بچه ها چی می کشن!ناراحت آقا می گن خواب روزه دار عبادته.بعد ما همش میخوابیم خواب می بینیم یا از گشنگی زیاد از حال رفتیم یا همش غذای خوشمزه می خوریم!تو رو خدا سطح خواب ما رو باش!خیر سرمون روزه داریم!زبانخجالت الانا هم باید بریم کلاس تو این گرما.ابرو بعد تازه باید برگردم بیمارستان نمی دونم می رسم به افطار.به نظرتون تو بیمارستان چایی پیدا میشه من بعد اذون روزه مو باهاش باز کنم؟هااان یکی اون ساعت رو بده ببینم به اذون چقدر مونده؟یولخجالت

پ.ن:آقا نگین این چقدر بی جنبه هست یه روزه گرفته ها.نگفتین که؟نگرانزبان

پ.ن:حالا پست بعدی  خاطرات پزشکی باشه.چی میشه مگه والاخجالتزبان قسمت جواب دهی نظرات باز نمی شه تقصیر من چیه؟خجالت تا آخر هفته اگر قسمت جواب دهی باز شد همه رو جواب می دم.

توجه:پست قبلی دعوت به ختم قرآن هستا.یادتون نره.بعضی دوستان سوال پرسیدن باید بگم تا یک روز مونده به عید فطر وقت دارین جزء انتخابی تون رو بخونین.لطفا هر وقت خوندین بهم اطلاع بدین بنویسم خونده شده.خواهشا زودتر از آخرین مهلت بخونین که ما هم دچار استرس نشیم خوخجالت هر دوستی نتونست به هر دلیلی بخونه.بی رو دربایسی بگه.مرسی از همگی همچنان جزء باقی مونده که ایشالله با مشارکت بقیه دوستان انتخاب شه ختم قرآنمون نیمه نمونه.

خوب دیگه ما هم بریم کلاسمون دیر نشه.خداحافظ همگی.قلببای بایتو این روزهای گرم ماه رمضونی با دل های پاکی که همگی دارین من وخواننده های اینجا رو از دعای خالصانه تون بی نصیب نذارینمژه

بعدنوشت:از این لحظه به بعد تمامی نظرات حاوی توهین حالا هر توهینی رو پاک می کنم هر کسی هم باشه حتی اگر شونصدتا سوال کرده باشه ویا خواهش کنه به سوالاتش جواب بدم توهین کرده باشه پاک می کنم به نظرم کسی که هنوز یادنگرفته چطوری باید حرف بزنه همون بهتر که نظر نده.من مخالف انتقاد نیستم انتقاد یا نظر مخالف یا نظر موافق هرچی باشه استقبال می کنم من از توهین بدم میاد می شه بدون توهین کردن هم انتقاد کرد هم نظر مخالف داد.تو زندگیم سعی کردم ومی کنم به کسی توهین نکنم به کسی هم اجازه نمی دم به من توهین کنه!دمکراسی این نیست که هر کس هر حرفی حتی توهین آمیز رو بزنه دموکراسی یعنی اینکه کنار هم با احترام نظر مخالف یا موافق بدیم!

بعدنوشت خطاب به انتخاب کنندگان جزء های قرآن کریم:آیا دوستی حاضره جزء ش رو با دوست دیگه ای نصف کنه؟اونهایی که موافقن صریح اعلام کنن تا اگر کسی اومد من بدونم.این رو هم بگم هرگونه تغییر در جزء های انتخابی تون رو حتما بهتون اطلاع می دم.(به اونهایی که اجازه بدن اونهایی که می خوان تنهایی بخونن با جزء شون کاری ندارما)


 
برید کنار غرغرهام بهتون اصابت نکنه:دی!
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸   کلمات کلیدی: روزنوشت

سلااام بر همگی.راستش اخلاقم این هست که عادت ندارم پست همینطوری بنویسم چون می دونم شما هم به هر حال وقت ندارین دوست دارین وقتتون رو برای پست با ارزش بذارین.ولی اینقدر که همه گفتین چی شد بیا فلان گفتم بنویسم

حالمان خوب هست اگر این گرما بذارد تازه امتحان بخش سنگین داده ایم ای بد نبودخندهوبعد از دو روز  نخوابیدن وفشار بخاطر سنگینی خود بخش ومرگ وزنده ماندن بیماران راستش جمعه کلا فقط استراحت نمودیم واصولا از هیچ دنیایی شما بگو اگر من خبر داشته باشم!!

آهان یادم اومد دنیای تی وی را دیدم ستایش رو با آن داستان غمناکش که حرص مرا از غمگینی در میاره ولی هربار می بینمش انگار مجبورم کردن!!بعدش هم مختار رو که داره یواش یواش قسمت کشته شدنش میاد!!

ودیگر اینکه از هر چه نگویم آاااااااااه خداای من هوا بسیااار گرم هست  نفس در سینه ها حبس است اگر بالا بییی آید!ودیگر رو به گرما زده شدن!!چشم احساس می کنیم خورشید خودش از آن بالا پایین امده ودر زوایای مختلف تنها به ما می تابد!زبان وخوب ما همش در اوج گرما هی می رویم می آیییم!از بیمارستان به کلاس رفتیم باور کنید ما تلاش کردیم از کلاس کلی استفاده ببریم!بعد برگشتیم یک ساعت استراحت کرده ومجدد در این گرما به بیمارستان برویم.آهان یادم رفت مریض هایمان سخت بسیارن!!

بعدنوشت! اینها رو حدود ساعت 4 نوشته بودم ولی خوب شانس آوردین برق رفت نتونستم بقیه غرغرهام رو بزنم!!فکر کنم خدا هم خسته شد از غرغر هام خواست شما رو نجات بده:دی   ساعت 9 وخورده ای از بیمارستان اومدم واقعا خسته!!ولی با این حال باز هم صبح باید زود برم چون مریض ها زیادن!گریهولی خوب می دونستم سخت خواهد بود به هر حال ما ادامه می دهیم!!خواب  مطلب نخونده، طرح مونده،کار مونده واه واه واهزبان هیچ کس هم نیاد بگه عوضش پزشکی هستیا.خوش بحالت واینا!جونش رو تضمین نمی کنم!!:دی(یعنی من الان از ذوق پزشکی  اینطوریم!!!آخ)

تو عالم واقعیت که جیغ نمی کشیم گوشهاتون بگیرید اینجا یه جیغ بزنم دلم خنک شه! ما خسته ایم یکی بیاید برای ما درس بخواند ما برویم کمی بخوابیم!

اینقدر دلمان می خواد آدمها بدانن در موقعیتهای مختلف چطور باید برخورد کرد.کمی درک کنن!این را همینطوری گفتیم!

پ.ن: نظرات را به تدریج جواب می دهیم.همچنان شکیبا باشیدقلبمژه


 
دینگ دینگ
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱   کلمات کلیدی: روزنوشت

دینگ دینگ زنگ زدم در برمزبان

امتحان دارم استرس دارم نه دروغ چرا استرس ندارم ولی خوب امتحان دارمابله  فکر کن چند هزار صفحه مطالب متفاوت وسخت رو قراره یکجا ازمون امتحان بگیرن سخت!!!آخرین باری که اینطوری امتحان دادم فکر کنم امتحان جامع علوم پایه بود!خواب کلی هم کار متفرقه دارم که هیچ کدوم هم درست پیش نمی ره!وای من چقدر بی خیالم یعنی!خنده  بی خیال نیستم ولی خوب اصولا معتقدم بعضی مسائل ارزش غم خوردن استرس واز این صوبتا رو نداره! بالاخره هیچ چیزی نیست که نشه از پسش بر اومد مگه اینکه محال باشه که از پس هیچ کس بر نیاد.والازبان

ولی خوب من برای رسیدن به همه کارهای خییلی زیادم کلی برنامه ریزی کرده بودما یعنی میلیمتری!! عاشق این برنامه ریزیم هستم که از همون اولش مسائل غیر پیش بینی نشده می خوره بهش اصلا انجام نمیشه!!زبان   ولی خوب دیگه ما تو برگه برنامه ریزیمون به همه کارهامون می رسیم،ذوق می کنیم.بهلهزبان   می خواستم پست بذارم خاطراتی پزشکی یا غیر پزشکی یا از این پستهای تهثیر گذار:دی  ولی خوب یکخورده گرما زده شدم بازنده یکخورده هم خودم خواستم پست یک ذره بیشتر بمونه دوستان بیشتری پست رو بخونن چون برام مهم بودلبخند ودیگه وقت ندارم.آقا وقت نیستوقت تمام کلی هم دوستان تو پست قبلی خصوصی خیلی! وعمومی سوال پرسیدن ونظر دادن که از همه خیلی ممنونم واقعا.دست گلتون درد نکنه. که هنوز وقت نکردم جواب بدم البته پست قبلش نظراتتون رو جواب دادما!مژه

اهم اهم تصمیم گرفتم از این به بعد اگر پست خاطرات پزشکی گذاشتم اینطوری یکنواخت نباشه الآن مثلا بخش ارتو تموم شد من دارم روان می گم ازاین به بعد هر پست خاطرات پزشکی،مربوط به یک بخش متفاوت هست اینطوری ممکنه یه بخش روان یک سال خاطراتش رو تو پستهای متفاوت بگم!!تازه حوصله شما هم سر نمی ره اه همش روان روان روان!تازه ازین به بعد تعادل رو رعایت می کنیم هم پست خاطراتی هم غیر خاطراتی و....... رو میذاریم پستهای یک سبک رو پشت هم نمیذاریم.نظر موافقتون رو بدینزبان خو دیگه این هم روزنوشت ما برای اونهایی که می خواستن کوپنمون تموم شد دیگه ما بریم سر مقشمون.بازندهزبان

پ.ن:برای اونهایی که می خواستن اعلام کنم بروز بودن اون وبلاگ گروهی رو.بروز هست

پ.ن:اسم متن پست نذارم  آبرومندانه تره.خودمم نمیدونم چی گفتم.گفتم بیام یه حالی از همه بپرسم دیگه.خوبین چه خبرا؟چشمک

بعدنوشت:منظورم امتحان پره انترنی نبودا!