| دوره فیزیوپات خود را چگونه گذراندید!:دی |
| ساعت ۱٠:۳٧ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٥ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام!من اومدم! واما نظرم درباره دوره فیزیوپات سال88! هر دم دردی،از پی دردی ای سال! با این دل ناتوان چه کردی، ای سال! رفتی وگذشتن تو یک عمر گذشت صد سال سیاه برنگردی ای سال! خوب چیه!یک تار موی دوره استاجری رو به صد تای دوره فیزیوپات نمی دم!والا! ولی واقعا دوره فیزیوپات!اینطوری بود به طور خلاصه! اولش که تازه علوم پایه داده بودیم دل خجسته ای داشتیم کلا!یعنی عین اینا که شاخ غول رو می شکنن!! خب دوره فیزپوپات ما درس هایی که اول شروع شد اینقدر قشنگ قشنگ بودن!!!اصلا مدیونی فکر کنی من وقتی پاتولوژی اختصاصی شروع شد یاد پاتولوژی عمومیش افتادم کلا خاطره دیدن سوالات سخت پاتو تو علوم پایه برام زنده شد!البته بماند که پاتولوژی اختصاصی واقعا بهتر بود.یا اصلا نمی دونی من چقــــــــــدر!مشتاقانه می نشستم سر درس فارماکولوژی!که بی شباهت به بیوشیمی نیست!خلاصه هنوز نمی دونستیم چی به چیه!شد نزدیک عید!باور کنید من خیلی دوست داشتم درس بخونما!خیلی!ولی دیگه عید شد نذاشتن درس بخونم ولی من می خواستم بخونما! اولین بار وقتی اون روپوش سفید رو می پوشی وبا یک حس وحال خاصی تو بیمارستان راه می ری تو فیزیوپات هست اولین باری که مریض می دن دستت می خوان ازش شرح حال بگیری فیزیوپات هست.اولین باری که فشار مریض رو می گیری ومعاینه اش می کنی فیزیوپات هست اولین باری که غم وشادی رو تو بیمارستان حس می کنی فیزیوپات هست اولین باری که طعم سختی رو می چشی ومی فهممی پزشکی بدون سختی معنی نداره، کجاست؟فیزیوپات. می دونی فیزیوپات دقیقا وسط پزشکی هست واین وسط بودن هم خوبه هم بد!از یک طرف ممکنه شک کنی که می تونی این رشته رو ادامه بدی یا نه!با یک سمیو ذوق می کنی که آی ملت کی گفت من پزشکی رو دوست ندارم!با یک درس دلت می خواد بری از پزشکی انصراف بدی! در کل فیزیوپات دوره خوشی وناراحتی هاست یک خوبی اساسی داره اینکه مثل اکسترنی واینترنی مسئولیت نداری نه اینکه اصلا نداشته باشی ولی دیگه مثل اونها نیست!فوقش همه می گن فیزیوپاته!(یعنی هنوز بچه اس:دی)راحت می تونی یاد بگیری سوال بپرسی حتی اشتباه کنی توقع از تو زیاد بالا نیست ضمن اینکه آخرین دوره ای هست که همه بچه های کلاس جمعا.تو استاجری گروه گروه می شین پس قدر فیزیوپات رو بدونین! پ.ن:با این که خاطرات استاجری رو شروع کردم ولی چون دوستان خواستن یک توضیحاتی درباره دوره فیزیوپات بدم اینم برای بچه های دوره فیزیوپات توجه:ماه رمضون امسال هم ختم قرآن دسته جمعی خواهیم داشت.سعی می کنم همون هفته اول ماه رمضون پستی دراین باره بذارم خلاصه گفتم در جریان باشید *********************** جواب به یک نظر خصوصی:دوستی که نظر خصوصی گذاشته بودی می خواستی راهنماییت کنم جواب به نظرت رو گذاشتم تو ادامه مطلب برو بخونش! |
|
| سندرم خود بیمار انگاری+خبر جدید از وردپرس |
| ساعت ٦:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳٠ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام.خوبین؟تو این هوای گرم بهتون خوش میگذره؟ این سندرم خود بیمار انگاری یک مسئله خیلی شایع هست که اوجش تو دوره فیزیوپات هست وبعد استاجری ودر انترنی فروکش می کنه!دلیل فروکشش تو انترنی رو آخر می گم. البته ما که نشنیدیم کسی تو دوره علوم پایه دچارش بشه.حالا دلیلش؟شما فکر کنین فقط یکبار برنامه پزشکی که توش بیماری می گن رو از تی وی نگاه کنین امکان نداره یک علایم رو نداشته باشین!مثلا فکر کنین یک بیماری خطرناک هست که یکی از علایمش خستگی هست!بعد شما سریع می گین من اینو دارم!تازه بعضی ها ممکنه جدی شن برن تحقیق کنن!حالا شما از یک دانشجوی پزشکی که اینهمه بیماری وعلایمشون رو می خونه چه انتظاری دارین؟ تو دوره فیزیوپات چون شما به مرحله پزشکی قدم میذارین با کلی بیماری وعلایمشون آشنا می شین این بیمار دونستن خود،خیلی پیش میاد مثلا بعضی ها رو دیدیم که تو یک جلسه، استاد یک بیماری رو که توضیح می ده می گن من علایمش رو دارم بعد کم کم می بینه نه مثل اینکه این بیماری رو نداره بعد با بیماری بعدی که استاد توضیح می ده نتیجه می گیره اون بیماری رو داره! خلاصه کم نبودن دوستانی که سرطان نادر رو تو کل دنیا کم پیدا می شه رو در خودشون تشخیص دادن!یا بیماری قلبی و.....حتی بعضی ها اصلا رفتن پیش دکتر تا بالاخره راضی شدن که اون بیماری رو ندارن!البته احتیاط شرط عقله وخوب این که بعضی ها برای اطمینان بیشتر وراحت کردن خیال خودشون می رن دکتر خیلی خوبه ولی خوب هیچ کس منکر این نیست که دست کم بین بچه های پزشکی این خود رو بیمار دونستن شایع هست شاید یکی از دلایلش اینه که بچه های پزشکی خیلی بیماری ها رو می خونن به تعبیری از زیاد دونستن هست البته این قضیه هم بعد از یک مدت وباتجربه شدن تو رشته پزشکی از بین خواهد رفت.با احتمال بسیار زیادی تو دوره انترنی این سندرم خودبیمار انگاری مشاهده نمی شه دلیلش معلومه دیگه خوب اون کسی که بیماری نادروخطرناکی رو که بقاش فوقش یک ماه هست تو خودش تشخیص می ده بعد دو سال زنده مونده یعنی اون بیماری رو نداشته. ولی یادمون باشه همیشه احتیاط شرط عقله اگر علایم بیماری خاصی رو فکر می کنین دارین حتما پیش پزشک برین خیلی از بیماری ها حتی کشنده ترین ها هم اگر اوایل تشخیص داده بشن قابل درمان هستن ودرمان خیلی از بیماری ها تو اوایل شروع بیماری واقعا راحت تر هست. ************************ بعد نوشت:آخرین خبر از ورد..پرس:وردپرس از فلفلینگ در آمد |
|
| خاطرات دم در استاجری!+توضیح نوشت |
| ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦ کلمات کلیدی: خاطرات استاجری ،خاطرات فیزیوپات |
|
سلام.همونطور که می دونین استاجری ما هم شروع شد فکر کنم باید پیش از شروع استاجری از خاطرات قبلش می گفتم. قبل از شروع دوره استاجری در دوره فیزیوپات شما گروه بندی می کنین.تو همه دانشگاه ها به این صورت هست البته تنها فرقی که هست در نوع بخشهاست.استاجری به دو تا اکسترنی 1 واکسترنی 2 تقسیم می شه که هر کدوم 1 سال هست هر کدوم از این ها بخش های متفاوتی داره مثلا ممکنه دانشگاه شما برای اکسترنی 1 بخشهای داخلی -اطفال - زنان--چشم و... رو بده این برای همه شمایی که تو اون دانشگاه هستین یکسانه (البته مطمئنا هر دانشگاهی بخش هایی که تو اکسترن 1و2 می ده با دانشگاه دیگه فرق می کنه ) ولی حالا قضیه گروه بندی چیه.گروه بندی برای اینه!شما فکر کنین 100 نفرین تو یک کلاس اگر قرار باشه هر صد نفر شما یک بخش رو برین اونوقت شما صد نفری چطوری مریض رو می بینین که بخوای ببینین استاد چطور معاینه می کنه؟! برای اینکه تعداد افرادی که تو هر بخش می رن قابل قبول باشه اومدن چندین لاین رو تعیین کردن لاین یا همون گروه(شما بگین لاین! ولی فرق داره!مثلا فرض کنین لاین 2 اولین بخش چشم باشه یا اعصاب یا اطفال!خوب معلومه هیچ کس حاضر نیست اولین بخشش اینا باشن(به دلیل سخت بودن درس وطاقت فرسا بودن!) خب اگه توافقی باشه هیچ کی این لاین رو انتخاب نمی کنه!مگه اینکه یکی قصد خودکشی داشته باشه! فیزیوپات آخرین دوره با هم بودن شماست قدرش رو بدونین وبذارین خاطرات خوب از شما به یاد همکلاسی هاتون بمونه! خاطرات پیشواز به استاجری! در مورد خاطرات استاجری واینکه استاجری چی هست به قول دوستان خوردنیه؟ چیه؟! توضیح نوشت:از همه دوستان خوبم معذرت می خوام.خیلی شرمنده ام.تقریبا از روزی که استاجر شدم عملا نتونستم زیاد بیام نت می تونم بگم مقدار استفاده از نت به یک دهم قبل هم نمی رسه!تازه بدتر هم می شه چون باید یک کنفرانس اماده کنم با موضوعی که من برای کنفرانس برداشتم دیگه شما فکر کن!(بی خود نبود هیچ کی این موضوع رو انتخاب نمی کرد! پ.ن:سعی کردم تخصصی نشه با این حال هر قسمت از پست رو متوجه نشدین بپرسین. پیشنهادی:به تو هم میگویند مادر؟ |
|
| حال ما+خاطرات فیزیوپات(حاشیه ها!) این بار از کلاس ودرس! |
| ساعت ۱٢:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام به همه دوستان خوبم!اول از همه عرض کنم که حالم خوبه!وکلی مقاوم شدیم!هر چند که تعدادی از همکلاسی ها آنفلوانزای فصلی شدید گرفتند وعلی رغم اینکه می تونند خونه استراحت کنند وگواهی پزشکی دارند ولی ایــــــــنقدر! این درس ها رو دوست دارند که با اون بی حالی هم سرکلاس میان!بدتر اینکه نمیذارند ما پنجره باز کنیم تا این ویروس سرماخوردگی رو از کلاس پرت کنیم بیرون! واما!راستش چند روز پیش می خواستم درباره این موضوع بنویسم ولی دیگه این سرماخوردگی نذاشت از اونجایی که ما از فیزیوپات فقط بیمارستانش رو عرض کردیم،گفتیم این بار بیاییم از خاطرات کلاسهایمان هم تعریف کنیم! اون موقع ها که انتخابات بود و........یک روز استاد ........یک چند تا نمودار نشون می داد.بعد به بچه ها گفت.بچه ها این نمودارها شما رو یاد چی میندازه؟!بچه ها یاد نمودار احمدی.........!استاد:هییییس!حرف 30یا30 نزنین! این کورس ..... هم جالبه!استادش همیشه آخر هر جلسه از یکی از دانشجویان داوطلب!! می خواد بیان از خودشون بگن وپیشنهاد و........اولین بار که یکی اومد سخن بگه!استاد به دانشجوی مذکور!گفت چه پیشنهادی دارین؟یکی از بچه های کلاس از اون طرف گفت استاد وقتش رو بیشتر کنین! کلاس .... از همه جالب تر بود ماجراش!استاد ... استادی هست که خیلی با ابهت هست وسر کلاسش بچه های کلاس ما که اصلا آروم وقرار ندارند!نمی تونند حتی نفس بکشند!اون روزهم اون قسمت از دانشکده رو داربست زده بودند!(ما موندیم داشتند اون بالا چی کار می کردند؟ فکر کنین سر چنین کلاسی باشی!بعد ببینی همه دارند زیر زیرکی می خندند! به یکی از دوستان کنار دستی ماجرا چیه چرا بچه ها می خندند!دوستم! خلاصه دیگه منصرف شدیم در حال گوش دادن به درس( یک نیم نگاهی به پنجره!
|
|
| حاشیه های بیمارستان رفتن ما-قسمت دوم+بی ربط |
| ساعت ٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام به دوستان خوبم.این خاطره رو قبلا نوشته بودم راستش نمی خواستم بذارمش تو وبلاگ.ولی گفتم این حق خواننده های وبلاگ هست که این خاطرات سریالی!! بیمارستان رفتن ما رو به ترتیب بخونن.موقعی که این پست رو می نوشتم خیلی با ذوق نوشتم ولی الآن که می خونمش خنده ام می گیره که چرا اون موقع ذوق داشتم!! رفته بودیم بیمارستان یک خانومی جلوی ما رو گرفت گفت کجا برگه مرخصی می دن دوستم خوب حتما پایین(طبقه پایین) می دن خانومه گفت می دونم! نمی دونم کدوم طرف پایین می ره(شما فکر کنین دو تا راهرو که مستقیم بودند واصلا پله ای نداشتند وفقط یک قسمت بود که پله داشت که به پایین می رفت)ما: اتفاقی از جلوی اتاق عمل رد شدیم صدای نوزاد تازه به دنیا اومده رو شنیدیم یک حس خاصی بود!یاد این جمله افتادم هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان ناامید نیست!یک آقایی هم بود بچه رو تازه بهش داده بودند واقعا رفتارش رو باید می دین!چطوری اسم بچه رو صدا می زد! رفتیم شرح حال بگیریم برای دوستانی که تازه اولین بار می خوان شرح حال بگیرن توصیه می کنم اول یک نیم نگاهی به بیماران تو اتاق بندازین اگه خواب بودند که هیچی اگر هم دیدین خشن به نظر میان منصرف شین بینین کدوم بیمار حوصله داره بعد برین! ترجیحا گوشی پزشکی رو با خودتون بردارین طوری بذارین که دیده بشه به قول دوستان بیمارها بیشتر تحویلتون می گیرن، بهتر جواب می دن! رفته بودم از یک مریض شرح حال بگیرم یک نیم نگاهی به اتاق کردم یک دختر تقریبا 20 ساله بود سرحال نبود ولی خوب بود رفتم گفتم میذاره ازش شرح حال بگیرم(ترجیح می دم همون اول بگه نه تا وسطش بگه من اصلا نمی خوام!)گفت باشه بعد شروع کردم همون اولش همش می پرسید برای چی شرح حال میگیری؟ برای چی می پرسی اینها رو؟ برای چی می خوای! بعدش گشتم یک خانومی بود رفتم پیشش همراه داشت خانومه تا بهش گفتم می خوام شرح حال بگیرم گفت باشه هر چی دوست داری بپرس جواب می دم ما ها که فیزیوپاتیم سنمون کمتر از کادر بیمارستان هست بیمارها هم اکثرا خیلی با ما خوبند یادم هست تو سمیو استاد ما رو برد بالین بیمار سوال های سختی می پرسید یکی از بچه هایی که باید جواب می داد استرس گرفته بود یکی از بیمارها خطاب به استاد ما:این بچه ها گناه دارن اذیتشون نکن! ولی جالبه بیمارها یا همراهانشون وقتی با روپوش سفید می بیننت ازت سوالهایی می پرسندکه....!مثلا یکی از همراه های بیماران ازم پرسید خانوم چرا به همراها غذا نمی دن؟من:نمی دونم تو پذیرش بخش کسی نبود داشتم از کنارش رد می شدم خانوم مسنی به من:خانوم دکتر اینجا کسی نیست مگه؟ من: بی ربط:
آنجا که هیچ راهی نیست ، رهگذری هم نیست پس راهی بساز تا اولین رهگذر باشی معرفی یک سایت جالب!: تصویر کارتنی خود را بسازید!! یکی از دوستان در وبلاگشون، این سایت رو معرفی کردند.در یادداشت ١ این مطلبشون توضیح داده شده (برای اینکه بتونین شکل کارتنی خودتون رو بسازین باید اون ور با اکسپلورر باز کنین) |
|
| اولین روز بیمارستان رفتن ما! (خاطرات فیزیوپات) |
| ساعت ٩:۱٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٧ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام برهمه دوستان.امروز واقعا خسته شدم با این حال گفتم بیام این خاطره رو بنویسم اوایل وقتی فهمیدیم تو دوره فیزیوپات هم بیمارستان می ریم واقعیتش خیلی خوشحال بودیم البته بیمارستان رو دیدیم! ولی رفتن این شکلی فرق می کرد.
ظهر باید می رفتیم بیمارستان چون صبحش استاد نمی تونست بیاد. دیگه ساعت 11 بود که رفتیم ما هم که صبحش کلاس داشتیم واقعا خسته بودیم رفتیم بیمارستان وبعد از مدت کوتاهی محل رو پیدا کردیم هر چند یک خورده برای خودمون هم عجیب بود چون گروههای دیگه می گفتند خیلی طول می کشه پیدا کنین. ما هم مشکوک شدیم بعد از پرس وجو فهمیدیم باید بریم بخش داخلی! حالا مگر این بخش داخلی قابل پیدا کردن بود اطلاعات هم که اصلا هیچی رفتیم بپرسیم منصرف شدیم! تا اینکه دوستانمون ناپدید شدند نگاه کردیم دیدیم دوستان با علاقه فراوان !در حال رفتن به ICU هستند حالا از اون خانوم پرسیدیم بعد از پیدا کردن بخش داخلی مونده بودیم وسایل هامون رو کجا بذاریم؟ روپوش سفید رو کجا بپوشیم!از هر کس سراغ پاویون رو گرفتیم نگفتند!ظاهرا پاویون برای انترن هاست واستیجرها!پس ما کجا بریم!؟؟؟ ولی نمی دونم چرا همه به روپوش سفیدان تازه وارد اینگونه نگاه می کردند! البته شانس ماست به قول استاد مریض دیابتی زیاد شده ما هم دیابت کار نمودیم! با این که قبلا فشارخون رو تو فیزیولوژی یاد گرفته بودیم ولی خوب با گوشی وفشار سنج خودمون فشار گرفتن یک چیز دیگس. چون تو فیزیولوژی خواستم فشار بگیرم نوبت بهم نرسید بار اول بود می گرفتم.می خواین فشار شما رو هم بگیریما! پ.ن:بعضی اوقات جواب های بی ربط دوستان به سوالهای اساتید خیلی خنده داره! ولی من نمی گم چی بود! فقط همین که استاد در حالی که باید از شنیدن این حرف عصبانی می شد نتونست جلوی خندش رو بگیره پ.ن:علیرغم جملات اول درباره گروه های دیگه استاد که با گروه ما خیلی خیــــــــــــــــلی خوب بود. پ.ن:ما هنوز بیمارستان میریم وحالا حالاها خواهیم رفت.اگر خاطره جالبی داشتم از رفتن به بیمارستان بازم می نویسم. توضیح کوچک:برای دوستان غیر پزشکی پزشکی عمومی از چند دوره تشکیل شده که اولی به دوره علوم پایه معروف هست و 5ترم می باشد بعد از امتحان جامع علوم پایه دوره دوم یعنی دوره فیزیوپات آغاز می شود وبعد از یکسال دوره استیجری یا اکسترنی شروع می شود ودر آخر بعد از دادن امتحان جامع پره انترنی ،دوره انترنی شروع می شود.دوستان واقع در دوره انترنی، پزشک محسوب می شوند. خدایا سرگشته تر از آنم که سرگشته ام کنی خدایا غریب تر از آنم که غریب ترم کنی خدایا غریبی ام را کم کن تا آشنا ترم کنی پ.ن:احساس می کنم سرعت بروز کردنم زیاد شده!
پ.ن:با داشتن امتحان و..........روحیه مان بسیار خوب هست!
پ.ن:اندکی صبر سحر نزدیک هست!بی صبرانه منتظر شهریور. پ.ن(درد ودل با خدا):تقدیر رو پذیرفتم خدااا!خواستی بهم ثابت کنی اگر نخوای نمی شه حتی اگر من مصمم باشم. |
|
| ما وفیزیوپات!-حواشی |
| ساعت ٧:٥٩ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام.راستش می خوام یک خورده درباره درس ها بنویسم درس که چه عرض کنم حواشی بحث برانگیز(فردوسی پوری بخوانید!
این پست طولانی می باشد!!
اول از کورس .....:استاد.... ما خیلی جالب درس می دهند وکلاس مشارکتی می باشد. استادمان تصور می کند ما دانشجوی رزیدنتی هستیم ،تمامی سؤالات بالینی واستاد از همین اول ما را وادار به تشخیص ودادن آزمایش می کند! نتیجه پیش از آمدن به کلاس کورس .... پیش یک فوق تخصص .... رفته واز او درباره بیماری که قرار است استاد درباره آن درس دهد سؤال بپرسین از نحوه تشخیص ،آزمایش...تا سر کلاس بتوانید به سؤالات قشنگ جواب داده واستاد را شگفت زده کنید. کورس.....: استاد گرام بسیار عالی درس می دهند و بچه های کلاس به طر باورنکردنی به درس گوش می دهند فقط یک نکته از دوره فیزیوپات به بعد استادهای محترم شما را دکتر خطاب می کنند سؤال:بهترین دوره پزشکی از نظر شما!(از گذاشتن بدترین به دلیل احتمال افسردگی افراد در یک دوره ماقبل دوره مذکور معذوریم!!) ۱)دوره علوم پایه ۲)دوره فیزیوپات ۳)استیجری ۴)اکسترنی ۵)انترنی ۶)سایر دوره ها(!!!-برای دوستانی که از هیچ کدوم راضی نیستند!)
یک جمله ادبی!!!(چون از جمله خوشم اومد گذاشتم همین!)
لحظه ها را می گذراندیم تا به خوشبختی برسیم... غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که ما میگذراندیم.....!! |
|
| شروع فیزیوپاتولوژی |
| ساعت ٧:٤۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦ کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات |
|
سلام.عید که خوش گذشت؟ چقدر زود تموم شد |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ من یک دانشجوی پزشکی ام 24 سالمه واینترن هستم.هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir /page/manoveblag درضمن پیشنهاد می کنم از وبلاگ گروهی آموزشی بیمارستان مجازی هم دیدن کنین. http://bimarestan-majazi.persianblog.ir/ پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |
هر چند یک کم دیر شده ومن خاطرات دوره استاجری رو قدم به قدم شروع کردم ولی چون بعضی دوستان خواستند نظرم رو درباره دوره گذشته-دوره فیزیوپات بگم این مطلب رو می نویسم.(برای دوستانی که تازه این وبلاگ رو می خونن به طور خلاصه دوره های پزشکی رو در ادامه مطلب شرح دادم!)
بله!بله!تا یک مدت اصلا حق خودمون می دونستیم به درس نگاه کنیم!اصلا ما چرا باید به درس نگاه می کردیم درس باید به ما نگاه می کرد!
بعدش اصلا چه معنی داره بعد علوم پایه واسترس!آدم بشینه درس بخونه!تازه مگه ما بیکار بودیم!کلی می خواستیم بگردیم خوش باشیم!!
تا اینکه بعد عید کلاس های چند تا کورس ما شروع شد!انصافا خیلی برای ما جالب بود!مخصوصا اولین جلسه اولین کورس!انصافا کلی ذوق کردیم!
مخصوصا استاد ما تماما بالینی می گفت ما هم که متخصص!!یعنی نمی دونی چه تشخیص هایی که ندادیم!کلا خیلی خوش گذشت به ما!می دونی این که بیماری ها علایمشون و کلا بالینی درس دادن اساتید خودش برای ما که از کل پزشکی آناتومی وفیزیو و... می دونستیم خیلی عالی بود. این کورس ها خودش نقطه امیدی بود برای ما که بعععععععله!پس پزشکی پزشکی که می گن ایینه!
درس سمیو خودش به تنهایی بهت انگیزه می ده که پزشکی رو ادامه بدی!
کلا جالبه!اکثر بچه ها به فیزیوپات می گن دوره سرگردانی!می شینی درس کورس رو قشنگ عالی می خونی بعد امتحان رو آنچنان خراب می دی دلت می خواد همون جا بشینی های های گریه کنی!
البته گاهی هم عالی می دی که اون موقع واقعا خوشحال می شی چون امتحانات کورس ها مثل امتحانهای علوم پایه نیست!تازه یک مدت طول می کشه بدونی اصلا چطوری باید کورس ها رو بخونی!


این پست رو میذارم شاید کمکتون کرد که دست کم مثل ما نشین که کلی سوال پرسیدیم!بدونین قضیه چیه!این قسمت اول رو برای بچه های پزشکی قبل استاجری میذارم.اونهایی که حوصله ندارن از خاطرات پیشواز به استاجری بخونن!
برای همین گروه بندی می کنن.
بدی دیگه اش اینه که ممکنه شما ودوست صمیمی تون بخاطر تفاوت تو نمره علوم پایه تو یک گروه نیفتین!البته بچه های ما که دچار این مشکل شدند وباهم توافق کردند وهمدیگه رو راضی کردن تا گروه شون رو جابجا کنن.در هر حال قضیه گروه بندی یک ماجراهای شیرینی وهمراه با استرسی داره!
دوست داشتم از ماجراش برای شما بگم ولی بخاطر مسائل امن...یتی نمی تونم بگم!
در هر حال به قول بچه ها آخرش که همه بخش ها رو باید بخونیم چه فرقی می کنه!ولی خب لاین خوب افتادن وگروه خوب خودش یک موهبتیه!
یک مضوع مهم تری دیگه تو دوره استاجری شما به غیر از هم گروهی هاتون یا اونهایی که باشما تو یک بیمارستانند بقیه همکلاسی هاتون رو نمی بینین به عبارت دیگر!
یک کنترل تی وی داشت که باهاش کانالها رو عوض می کردی!
خداییش صداهای ریه یک چیز دیگه ان!
هم اکنون نیازمند یاری سب..زتان هستیم!(نه الآن که فکر می کنم سب.ز نه خطرناکه!یک رنگه دیگه!

دیگه اصلا به پنجره نگاه نکردیم عین بچه خوب داشتیم درس گوش میدادیم که همون موقع یک عدد فرغون!از طبقه بالاتر از جلوی پنجره همچین با سرعت نور رفت پایین!اول همچین صدایی اومد!! که کل کلاس وحشت کرد!
بعد همه:

من هم دیدم با این بجایی نمی رسم منصرف شدم اومدم بیرون!
به ما کی می دن
یکی هم پرسید دکتر... کجاست؟ گفتم :نمی دونم! می گه: یعنی چی! می گم دکتر.... کجاست!
بعد از کلی حرف:من از این طرف برین(قرار نیست همه رو ندونم که!اینو می دونستم!

راه هم دور بود ما هم که می دونستیم باید چند تا تاکسی عوض کنیم واز این خیابون به اون خیابون بریم در جواب به بچه های گروه که گفتند چه طوری بریم؟ گفتم کاری نداره!
همه به من نگاه کردند یعنی چی کار کنیم؟ من: تاکسی دربست می گیریم!
با هزاران مکافات! موفق شدیم!
و کلی صحبت درباره دیابت وفشار و آزمایش هات مربوط به دیابت و.........

وشما مطمئنید که حتی اگر زلزله هم بیاید آنها تکان نخواهند خورد
ما به این کورس علاقه داریم.
این بار هم با حجم بیشتر وهم سخت تر درس ها دارن از کلیت در میان مثلا بیماری قلب وگردش خون یا درس فارماکولوژِی(داروشناسی)،روماتولوژی ولی پاتو همچنان باماست وفعلا قصد رفتن نداره
