خاطرات بخش روان و توضیح دو تا از بیماری های آن-غیر رمز دار موقتی
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان

بیمار می گفت تو تی وی درس می داده گفتم چطوری؟ گفت:وقتی کسی تو تی وی اشتباه می کرد من با ایما اشاره بهش می گفتم اون تصحیح می کرد گفتم چطوری می فهمید؟ گفت با فیبر نوری بهش می رسید

به بیماری می گم وقتی از اینجا رفتی می خوای چیکار کنی؟می گه اول خانواده مو می کشم!

یه خاطره جالب یه سربازی اومده بود که نوع رفتار وعلایمش می خورد که راست نمی گفت می خواستم ازش شرح حال بگیرم یکی از مریض ها اومده به من می گه خانوم دکتر وقتت رو واسه این هدر نده این مریض نیست دروغ می گه!

یکی از بچه ها از بیمار.تا بحال شده به خودکشی فکر کنی؟بیمار چیزی نگفت. تابحال خودکشی کردی؟باز هم سکوت! تابحال خودکشی کردی؟بیمار با یه نگاه ...... اگر خودکشی کرده بودم که الآن اینجا نبودم!(ما هیچ وقت واژه خودکشی رو یکهو از مریض نمی پرسیم ودرکنار همراهش هم نمی پرسیم.مراتب زیادی داره ولی من خلاصه نوشتم)

از بیمار می خوام شرح حال بگیرم می گه خانوم دکتر بنویس بیمار .... ساله دچار اختلالات هذیانی هستم!(بعضی بیمارها مدت طولانی گاهی چندین بار بستری می شن رو این حساب دیگه خودشون واردن!)

بیماری داشتیم کلا شب وروز به فرار فکر می کرد از بین میله ها برگشته می گه خانوم دکتر درو بازکن!نترس!به یکی از بچه ها گفته بود یا تو بیا تو شرح حال بگیر یا من بیام بیرون ازم بپرس!

پارانوئید:خیلی ها به اشتباه به بعضی بیمارها می گن پارانوئید در حالی که اغلب می بینی اینطور نیست بیمارهای پارانوئید شرح حال های مشابهی دارن کسایی که فکر می کنن دیگران می خوان بهشون ضربه بزنن یا پولشون رو بدزدن  یا بکشنشون البته شاید یه فرد معمولی هم واقعا این مسئله براش پیش بیاد یعنی ادعاش صحت داشته باشه ولی درباره این بیماران اینطور نیست هیچ دلیل منطقی برای ادعاشون ندارن این بیماران سخت درمان می شن یکی از دلایلش هم اینه که به دکترشون هم اعتماد ندارن فکر می کنن مثلا دکتر هم با بقیه همدست هست داروها رو مصرف نمی کنن.البته خوب همه اینطور نیستن وبعضی ها همکاری خوبی دارن وطبیعتا درمانشون خوب هست واقعا.در مقابل این بیماران باید یه نوع رفتار خاصی داشت این طور بیماران به حرکتهای بقیه خیلی دقت می کنن فلانی چرا اینطور به من نگاه کرد اون واسه چی می خنده اون به اون یکی چرا پول داد وهمه رو هم طوری تفسیر می کنن که انگار همه دست به دست هم دادن تا بهش ضربه بزنن

وسواس:من از وسواس شنیده بودم ولی واقعا به این شکل وسواس ندیده بودم ما چند نوع وسواس داریم وسواس ذهنی یا فکری و وسواس عملی  شایع ترین نوع ان.اولش فرد خودش هم متوجه نمی شه ولی آخرا به جایی می رسه که خودش هم قبول داره.وقتی می گیم کسی وسواس داره مثلا وسواس فکری یعنی چی؟طرف میاد چک می کنه لامپ خاموش هست یا نه!خوب خاموشه می ره به چند دقیقه دوباره میاد چک می کنه لامپ خاموشه کسی پیشش نیستا که بگیم احتمال داره لامپ رو روشن کنه خودش هم می دونه ولی باز نمی تونه با این فکر که برم ببینم لامپ خاموشه یا نه مقابله کنه!می ره دوباره چک می کنه می ره رو تخت دراز می کشه باز پا می شه چک می کنه کلید رو می زنه روشن خاموش می ره باز.... یا وسواس عملی که شایع ترین رو تمیزی هست یه مریض داشتم باورتون نمی شه روزی صدبار بلکم بیشتر دستاش رو می شست می گفت می دونم تمیزه ها ولی دست خودم نیست دستگیره رو با دستمال می گرفت یه لیوان رو تو یه ساعت می شست خودش هم از این وضعیت خسته شده بود ولی نمی تونست جلوی خودش رو بگیره!

پ.ن:تصمیم دارم در دوران اینترنی بیشتر خاطرات اینترنی بنویسم.قبلا گفتم همه خاطرات پزشکی بعد یه مدت رمز دار می شنچشمکراستش آزمون پره اینترنی نزدیکه احتمالا خیلی کمتر بیام نت.نگران


 
بخش روان وما-ما وبخش روان:دی (خاطرات شرح حالی)
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱   کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان

سلام.نصفه شبی تصمیم گرفته ایم بروز نماییم.بلهزبان

شرح حال روان همیشه از اون شرح حالهایی بود که صدای هر اکسترن اینترنی رو در میاره.چون شرح حالش زیاده فکر کن از طفولیت مریض تا...... رو باید بپرسی تازه این یه قسمتشه فقط!خلاصه تو این شرح حال یه قسمتهای جالبی داره.جالبیش اینه وقتی وارد این بخش شدیم یکی می خواست اول این اصطلاحات رو به ما یاد بده:دی که البته با دستهای پرتوان برس به داد این ناتوان:دی خودمان نشستیم با بچه ها دونه دونه اصطلاحات رو در آوردیم واینکه اصلا اینا رو چطور باید از مریض بپرسیم

تو این شرح حال یه قسمتش حافظه هست که اون هم سه قسمت داره.

یکیش حافظه فوری هست بعد تو این ما مثلا هفت تا شماره می گیم که شاید هیچ سنخیتی نداره بهم اصلا ترتیب هم نداره بعد به مریض می گیم بعد اینکه ما گفتیم بالافاصله تکرار کنه!البته شما باید سواد مریض رو هم در نظر بگیرید دیگه.

یکبار یادمه یکی از بچه ها داشت اینو می پرسید بعد به مریض هفت تا عدد بدون شباهتی گفت سریع!بعد بهش گفت حالا از آخر به اول بگو.بعد مریض داشت می گفت منم کنار اون فرد بودم برگشت بهم گفت داره درست می گه؟یک لحظه خنده ام گرفت اصلا.خودمونیم چند نفرتون این کار رو می تونین بکنین؟بابا مطلب رو چرا پیچیده می کنین آخه.سوال ضریب هوش نیست که!خنده

یه تست هم داریم برای تمرکز بیمار هست بهش می گیم از 100 ،7 تا 7 تاکم کنه.یکبار این سوال رو پرسیدم از مریضه بعد یه بیمار دیگه اومد به مریض من گفت بگو دیگه بگو کاری نداره که ازصد هفت تا کم کن؟زود باش دیگه از صد هفت تا کم کن می شه 898!!تعجب

یه صحبتی هم بگم بچه ها موقع شرح حال گرفتن به جنسیت بیمار توجه کنین فکر کن سرت تو برگه شرح حاله یکهو حواست پرت می شه یه سوالی می پرسی که تو اون جنسیت معنا نداره!حالا مثالش رو که چند ازتن دوستان مرتکب شدن نمی گمزبان

سر مورنینگ.مریض رو آوردن.اینترن از مریض می پرسه تابحال شده به خودکشی فکر کنی؟(توجه:هیچ وقت اینطوری مستقیم نپرسید نحوه پرسیدن رو بعدا می گم)بیمار:بله.

اینترن انجامش دادی؟بیمار:متوجه نشد. اینترن دوباره می پرسه تابحال خود کشی کردی؟ بیمار: یه نگاه اینطوری ابرو اگر انجام داده بودم که الآن اینجا نبودم!!(بیمار خیلی آگاه بوداچشمک)

یکی از بچه ها تعریف می کرد از یه بیماری شرح حال می گرفته.به بیمار گفته تاری دید داری؟بیمار:آره مثلا خودکار تو رو دوتا میبینم!دوستمون:خودمو چی؟ بیمار: تو رو یکی!آی آی از دست این بیمارهای ....... (اسم بیماری بودا:دی)

پ.ن:همینا فعلاعینک


 
خاطرات بخش روان (قسمت دوم)
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦   کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان

سلااااام به همگی.بله بله درست اومدین من بروز نمودم:دی بدون فوت وقت!می ریم شروع کنیم خاطرات بخش روان رو!این خاطراتی که تعریف می کنم مربوط به اولین روز یا دومین روز بودن ما تو بخش روان هست.دقیقا موقعی که ما به این نتیجه رسیده بودیم که در بخش بسیار ارومی بسر می بریم!!:دی

در درمانگاه بودیم که پسر جوونی رو با دستبند آوردن.طبیعتا تو درمانگاه بیمارها رو به نوبت می بینن اون مریض تو نوبت بود.در اتاق بسته بود ودکتر در حال ویزیت مریض.که ناگهان صدایی هولناک بسان غرش شیری شنیده شد وناگهان پنجره ودر شروع به لرزیدن نموندن در حالیکه همه گمان می نمودن با زلزله هشت ریشتری مواجه هستن ودر پی پناهگاهی امن  می گشتن!خلاصه یکی از اینترنهای جان بر کف رفت ببینه چی خبره!اومد گفت اون پسر دستبند به دست بود بهش گفتم آروم باشه!الآن آروومه!از خود راضیبیرون که بودن از سربازه خواسته بود دستشو باز کنه که سربازه قبول نکرده بود.خولاصه اومدن تو اتاق ویزیت.

دکتر ازش پرسید مشکلش چیه؟گفت :هیچی برام یک....... بنویس!یک طور خاصی بود به نظرم عصبی وتحریک پذیر می اومد دکتر سعی کرد باسوالهای غیر مستقیم ازش بپرسه چی شده که پرت وپلا یک حرفهایی زد که..... چندان جالب نیست گفتنش!خلاصه تقریبا تموم شده بود که مریض هر ثانیه می گفت برام یک... بنویس!دکتر هم گفت من نمی نویسم اینو من تشخیص می دمو.. می خواستن برن دیگه تموم شده بود برگشت به سربازه گفت دستمو باز کن سربازه بیچاره هم گفت بابا من مسئولیت دارم نمی تونم.ماها کنار پنجره بودیم یک چند تا صندلی بود که رو یکی از صندلی ها یک خانومه همراه یه بیماری نشسته بود دفتر یکی از بچه ها هم روی یه صندلی بود اینقدر کل کل کردن که یکهو باهم درگیر شدن.این لگد به اون اون لگد به این!یک لحظه فکر کردیم وسط رینگ بوکس وایسادیم نکنه اینجا مسابقه بوکس ما اشتباهی اومدیم!!تعجبخلاصه در وسط این کتک کاریها همراه های بیمار اومدن همراه هاش هم داشتن بیمار رو می زدن خلاصه کتک تو کتکی شده بود بیمار فکر کن دستبند داشتا ولی هیچ کس حریفش نبود بیمار دفتر رو شوت کرد تو دیوار ویک ضربه هم خورد به همراه خانوم یه بیمارا.جالبیش این بود این چندنفر دقیقا کنار همون پنجره که ماها وایساده بودیم درگیر شده بودن وهیچ راه فراری نبود برای ما!اینقدر شدید همو می زدن که کم مونده بود ضرباتشون به ما بخوره.نگران اتند از فرصت استفاده کرد سعی کرد حراست رو خبر کنه که این بیماره یکهو اومد سمت اتند که ماهم کنارش بودیم یکهو داد زد زنگ نزززززززن حمله کرد به تلفن این سیم تلفن رو کشید گوشی رو برداشت بلند کرد که دقیقا نمی دونم چیکار کنه که همراه هاش گرفتنش.خلاصه به زحمت بردنش بیرون.در اورژانش یه....... بهش زدن بعد از چند دقیقه که اوردنش اقا ایقدر آرووووم بوده چه می کنه این ...........(اسم دارو هست مثلا:دی) البته بگم با توجه به درخواستی که از دکتر داشت به نظر میومد نصف کارهاش بگذریم قضاوت نمی کنیم! گاوچران

تازه نفسی داشتیم می کشیدیم که جیغ های شدیدی رو شنیدیم اول فکر کردیم شاید کسی فوت کرده وهمراه هاش اینطوری شیون می کنن که دیدیم یه خانومه افتاده روی زمین داره خودشو می زنه همراه هاش کشون کشون در حالیکه اون هم داشت مقاومت می کرد اوردنش.آخ تو اتاق ویزیت وحشتناک بی قرار بود روی یک صندلی نشسته بود ما هم داشتیم به حرفهای دکتر درباره بیماری یکی از بیمارها گوش می دادیم یک لحظه درد ناشی از ضربه محکمی به پام رو حس کردم!!برگشتم ببینم کی بود دیدم همون خانومه هست که داره هی پاش رو بالا پایین میکنه وکوبوند به من!

 خلاصه همگی به این نتیجه رسیدیم که عجب روزی بودا!

پ.ن:وقتم خیلی خیلی کمه نظرات رو به تدریج جواب می دم.دوستان عزیزم پستهای اکثرتون رو خوندم ولی خوب وقتی من می خوام نظر بذارم پرشین و بلاگفا نظراتشون باز نمیشه وقتی اینا باز می شه اینترنت من از کار میفته شانس من هست دیگه واقعا شرمنده خجالت

بیمارستان مجازی بروز شد(این آخرین بار هست بروز بودن اون رو اطلاع می دم چون شاید بعضی دوستان هنوز از ایجادش اطلاع نداشته باشن زین پس اطلاعی داده نمیشه اصولا معتقدم اگر کسی واقعا دلش بخواد وبلاگی رو بخونه خودش اون رو تعقیب می کنه ضمن اینکه اون وبلاگ در وبلاگ خودم هم لینک هست وبروز بشه بین لینکهای خودم پررنگ میشه)


 
بخش روان(خاطرات اکسترنی)+بعدا نوشت
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٦   کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان

سلام به دوستای خوبمقلب خوبین؟از حال ما می پرسین.خوبیم.زنده ایمزبان بخش خیلی سختیم!خوبیش اینه که اصلا وقتی ندارم که بخوام فکر کنم با وقت اضافه ام چیکار کنم!!قهقههگریهخوب من خیلی کار دارم امروز، باید زود برم پس سریع می ریم که شروع کنیم خاطرات بخش روان رو.

قبل اینکه وارد بخش روان بشیم دیدمون از بیمارها خوب چیزی  بود که شنیده بودیم روز اولی که قرار بود بریم تصمیم گرفتیم کل گروه باهم بریم البته اونجا حراست وپرستار و.... مثل هر بخشی و بیشتر حتی داره   ولی خوب تا اونها بخوان درب رو باز کنن تا بیان ما هزار تا کتک نوش جان می نمودیم البته اینها تصورات ما بودا.

خلاصه با این دید رفتیم تو بعضی هاشون افسرده بودن بعضی ها هم یک جا نشسته بودنو تکون نمی خوردن اون خطرناکهاش هم تو قسمت عمومی نبودن.ولی خوب بودن بعضی هاشون که سر مسائل بی خود عصبی می شدن ولی در کل روز اولی خوب بود

یک موضوع جالبی هم تو این بخش بود و این که بعضی نه همه البته مریض های این بخش اطلاعات خوبی وگاهی زیادی از بیماریشون داشتن  اصلا از حفظ بودن چی می خواستی بپرسی!دلیلش هم این بود که بعضی هاشون چندین بار بستری می شدن وخوب دیگه کلا آشنا بودن البته از یک لحاظ خوب بود چون مثل بعضی بخش ها لازم نبود هی به مریض توضیح بدی این سوال این معاینه رو برای چی انجام می دی ولی از یک طرف بد بود چون بعضی مریض های این بخش خیلی باهوش بودن وبا این تجربیات مخصوصا اونهایی که کلا بیماریشون رو قبول نداشتن حرف امروزشون با فرداشون خیلی فرق می کرد.مثلا می دونستن فلان سوال رو فلان طور جواب بدن بیشتر فکر می کنن مریض هستن تجربه کسب می کردن روز بعد دیگه اونطور نمی گفتن!!کلا مصیبتی بود نوت وشرح حال نوشتن براشون!

اینها رو گفتم بگم که مریض های بخش روان رو روانی خطاب نکنین.چون خیلی بیمارها از افسردگی شدید گرفته تا..... توش بستری ان.ولی حالا فکر نکنین.همیشه این بخش به این خوبی آرومی هستا!در کل نه اون عصبانی هاش رو آدمهایی بدونین که هر لحظه ممکنه شما رو بکشن یا کتک بزنن نه  اون آروم هاش رو خیلی مظلوم!به قول معروف نه خیلی ازشون بترسین نه دست کم بگیرینشون ودیگه اینکه باهاشون عادی برخورد کنین!عینکاین هم مقدمه   دلم می خواست شما حتی بدون گذروندن این بخش یک کم تصور کنین این بخش چطور هستمژه

یک توضیحی بدم  هدفم از نوشتن خاطرات کلا این نیست که بخوایم مریضی رو مسخره کنیم یا بهش بخندیم!که نه درد مریض خنده دار هست ونه اصولا کار اخلاقی هست مخصوصا اگر مریض بخش روان باشه که بعضی هاشون واقعا نمی دونن بیمارن وبعضی هاشون خودشون هم از این بابت خیلی رنج می کشن کلا خیلی گناه دارن.هدفم از نوشتن خاطرات بخش روان این هست که لابلای خاطرات بعضی علایمی گفته بشه از توهم مریض از عصبانیت شدید مریض از ...وخوب اطلاعات پزشکی تون زیاد می شه اون هم با خوندن یک بلاگ ناقابل من! خاطرات تک تک تو پستهای بعدی!ما هم بریم سر امتحان سختمان روز جمعه ای

پ.ن:پست بازی یادم نرفتهچشمک

٣ سوال مهم:از دوستان کسی هست که سایتی که  جدیدترین مقالات پزشکی رو رایگان بشه ازش دانلود کرد بشناسه؟ ودومی اینکه من می خوام اطلاعات دارویی رو روی موبایلم نصب کنم یکی دوباری امتحان کردم یا فایل هارو نصب نکرد یا اخطار امنیتی داد کسی آدرس خیلی خوبی نمیشناسه؟سوم اینکه یک سایت آپلود فایل خیلی خوب که راحت باشه کار باهاش وفلفل هم نشه بهم می گین؟خجالتمرسیخجالت

بعدا نوشت:شاید وبلاگم با پستی براتون بروز شده تعجب نکنین.پست رو گذاشته بودم ولی به دلایلی فعلا از گذاشتن اون پست صرف نظر کردم.شرمنده از همه دوستان.خجالت واقعا از همه عذر می خوامبازنده

جدید:راستی بچه های پزشکی می گن می خواد طرح 4 ساله شه؟نگران کسی اطلاعات موثقی نداره؟این خبر از کجا اومده؟سوال راستی معدل هم تو امتحان رزیدنتی اومد 30 درصد!!اووه خدای من!نمی خوام درباره معدل حرفی بزنم.خنثیخوب دیگه همینا!!می دونی من ایمان آوردم ورودی ما رو باید بذارن ورودی تحولات!!چشم