| تو بودی چه می خواستی؟! |
| ساعت ۳:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ کلمات کلیدی: تسیلت |
|
از مادر اجازه خواست تا به دیدار حبیب اش رود. اجازه داده شد اما به شرط آنکه؛ ظهرهنگام بازگردد و در شهر نماند.
به خانه ی رسول الله که رسید، حضور نداشتند. منتظر شد، اما نیامدند. اذان که داده شد برگشت. عصر که پیامبر به خانه آمد، پرسید که چه کسی اینجا بوده که اینگونه بوی بهشت فضا را پر کرده؟ و گفتند: جوانی بود سیهچرده! - به راستی که برادرم اویس* اینجا بوده. و این شعر چه وصف حال زیباییست برایش: "گر در یمنی، چو با منی، پیش منی ... ور پیش منی، چو بی منی، در یمنی" • و خداوند اراده کرده بود که آنروز هر دعایی را برآورده کند. هرکس دعایی کرد و چیزی خواست. رسول الله فرمود: اگر برادرم اویس اینجا بود دعایی دیگر میکرد. پیامبر از میان امت رفت، و یاران، روزی اویس را دیدند. پرسیدند: اگر آن روز بودی چه دعایی میکردی و چه چیز از خدا میخواستی؟ - دعا میکردم که خداوند هرگز آن "رحمةللعالمین" را از ما نگیرد! و فکر میکنم؛ به عشق و ایمان، به فاصله ها و تفاوتها، به دور بودنم، به ادعاها و کج رفتنهایم، به... و به اینکه؛ در یک چنین روزی، دیگر آن پیامبرِ رحمت در بین امتش نبود... رفته بود برای همیشه... * اویس قرنی از یاران علی بن ابیطالب بود که هرگز موفق به زیارت رسولالله نشد و در جنگ صفّین به شهادت رسید برگرفته از پست وبلاگ نجوای من رحلت پیامبر اکرم وشهادت امام حسن(ع) رو تسلیت می گم پ.ن:حالم خوبه ممنونم از همه دوستانی که جویای حال این حقیر شدند امتحانی دارم بدمش خواهم آمد و.... پ.ن:می بینیم که در مصر خبرهایی هست.می بینیم دیگه همین! پ.ن:پرشین جاوا اسکریپ رو غیر فعال کرده.نتیجه اینکه هر کدی که جاوا اسکریپ داشته باشه مثل وبگذار اینجانب وگوگل ریدرم در وبلاگ دیگه کار نمی کنه.کلی قالب امتحان کردم فایده نداره دیگه سرور صاحب داره نمیذاره زوری که نیست! |
|
| ومحرم آمد غریب تر از همیشه |
| ساعت ۱٢:٢٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸ کلمات کلیدی: تسیلت |
|
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا بـه لطـمههـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش به لحظه های پـر از حزن غرق درد و ملالش سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب بــه پـاره پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب سلام من به محـرم به شـور و حـال بــه پـاره پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش پ.ن:نظرات بسته است |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ من یک دانشجوی پزشکی ام 24 سالمه واینترن هستم.هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir /page/manoveblag درضمن پیشنهاد می کنم از وبلاگ گروهی آموزشی بیمارستان مجازی هم دیدن کنین. http://bimarestan-majazi.persianblog.ir/ پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |



گفتم در جریان باشید که من پیوندها رو حذف نکردم ونمی دونم چکار باید کرد


