سلام.قبل از هر مطلبی اول عرض کنم که ظاهرا در این چند روز اخیر وبلاگهایی که در بلاگفا فعال نباشند ویا قصد خروج از بلاگفا رو داشته باشند به صورت خود به خود حذف می شوند(البته وبلاگ قبلی من هنوز پابرجاست!) دوستان حتما یک کپی از مطالبشون داشته باشند.راستش از مزیت گوگل ریدر به جز نشون دادن لینکهای بروز شده این هست که اگر وبلاگی که در گوگل ریدر هست حذف شود ویا....(شرمنده نمی شه گفت!) در گوگل ریدر قابل مشاهده هست حتی در صورت حذف شدن.وشمادیگه لازم نیست نگران حذف شدن ناگهانی وبلاگ باشین.یکی از دلایلی که من همیشه اسم وبلاگ خودم را در پیوندهام میگذارم بجز اینکه بدونم کی بروز شدنش رو نشون میده همین دلیل است.نحوه ایجاد گوگل ریدر در این پست
این متن قشنگ رو خیلی وقت بود دوست داشتم بذارم نشد.امشب میذارم.

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت.
خدا سکوت کرد
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.
خدا سکوت کرد.
آسمان و زمین را به هم ریخت.
خدا سکوت کرد
به پر و پای فرشته و انسان پیچید.
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت.
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.
خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی.
تنها یک روز دیگر باقی ست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.
لابلای هق هقش گفت:اما یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد؟
خدا گفت:آن کس گه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزارسال زیسته است.
و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.
آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید.
اما می ترسید حرکت کند.می ترسید راه برود.
می ترسید زندگی از لابلای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.
بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و زندگی رابویید.
چنان به وجد آمد که دید تا ته دنیا می تواند بدود.
می تواند بال بزند.میتواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد.
مقامی را به دست نیاورد اما...
اما در همان یک روز
دست بر پوست درختی کشید.
روی چمن خوابید.کفشدوزکی را تماشا کرد.
به آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.
لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او در همان یک روز زندگی کرد.
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:
(امروز او درگذشت.کسی که هزار سال زیسته بود)
بعد نوشت:

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد؟
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
هنوزم انتظار هست وانتظار هست
هنوزم دل به سینه بی قرار هست
هنوزم خواب می بینم به شب ها
همان مردی که بر اسبی سوار هست
همان مردی که روزی جمعه آید
واین پایان خوب انتظار هست
عیدتون مبارک 
بعدنوشت:یک مطلبی در وبلاگ خانوم وآقای زیگزاگ دیدم بسیار خوشمان آمد مخصوصا قسمت تقویمش
اگه نمیدونید چه روزی بدنیا اومدید به این سایت برید: [Click]. بعد پائین صفحه توی قسمت Persian Calender روبروی Date به ترتیب سال و ماه و روز تولدتون رو وارد کنید و بعد دکمهی Calculate رو فشار بدید. روبروی WeekDay روز تولدتون رو مینویسه
سه مطلب مهم مختص دوستان بلاگ اسکایی در ادامه مطلب(نحوه شکلک دار کردن نظرات بلاگ اسکای -نحوه ایجاد نظر خصوصی در بلاگ اسکای ونحوه گذاشتن کد گوگل ریدر در بلاگ اسکای)