﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یادداشت های یک دانشجوی پزشکی</title>
    <description>manopezeshki's description</description>
    <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>یک دانشجوی پزشکی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 17:06:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>ای کاش....</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ما:تمامی رزیدنت ها واینترن ها و.....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی 24 ساعت کشیک اورژانس بودن ،یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی 24 ساعت هر نوع مریض ومریضی رو دیدن،یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی فرد با سل فعال دیدن، یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی نمی دانی مریض مشکوک به مننژیت ،یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی،که بدانی شوک که بارها در پرستاران می بینین تنها شوک نیست، که ما جای مریض درد می کشیم،که خاطره اش از یادت نمی رود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی که مریض مسمومیت ساعت سه نصفه شب بیاید وتو کلی برایش وقت بگذاری به متخصص زنگ بزنی، اوردر بگذاری،پرستارها در حال اجرای اوردر باشن شرح حالش را بنویسی، آنوقت همراهش مریض را در عرض یه ربع با رضایت شخصی ببرد،یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی وحال ما را درک نمی کنی، وقتی که بدانی&amp;nbsp; مریض سکته قلبی که کلی برایش کار انجام داده ای رزیدنت ها کلی تلاش کرده ان حالا&amp;nbsp; که کمی خوب شده اصرار دارد با رضایت شخصی برود وتو می دانی امشب اگر برود و اتفاقی بیفتد او زنده اش شاید به بیمارستان نرسد ولی ......&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی تازه به بیمارستان آمده ای ونمی دانی ظهر چه کتک کاری که همراهان مریضی نکرده بودن وچهره های بهت زده ما ورزیدنت ها را ندیدی و تلاش سخت حرا==ست را برای آرام کردن اورژانس.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی در یک لحظه نگران ده ها مریض بودن،یعنی چه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی در یک لحظه، چندین مریض اورژانسی همزمان داشتن یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی در حالیکه فشار خودت به 9 رسیده به حال مریض رسیدگی کردن یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی در کل 24 ساعت شنیدن صدای ناله های یک دختر جوان با بیماری..... یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی شام را ساعت 12.30 نصفه شب خوردن،آنهم با روپوش سفید وبرگشتن به اورژانس،یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی روزی هزار بار شنیدن سوالات یکسان که بیش از نیمی اش به شما ارتباط ندارد وتلاش برای جواب مناسب دادن یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی در شیفت تک نفره اینترنی،از ساعت 2 نصفه شب تا سه وربع نصفه شب 11 مریض بدحال بستری شدن،طوری که تو بجای اینکه 3.20 که شیفتت تمام می شود شیفت را تحویل دهی،4.30 صبح بروی یعنی چه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی که بدانی وقتی همراه مریض می گوید اینجا استیشن رزیدنتی ... هست؟گفته ان پتو رو از خدمه بگیرم.پتو کجاست.یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی از اول کشیک تلاش همه برای نجات مریض ها نصفه شب کد خوردن مریض وتلاش های بی سرانجام برای احیای مریضی که از اول کشیک برای نجاتش تلاش کرده ان یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی ونمی دانی مریض HIV مثبت را ABG گرفتن(توسط اینترن)وخون گیری(توسط پرستارها) یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;شما جای ما نیستی که بدانی زیر فشار سنگین کشیک اورژانس بودن، در حالیکه همه مریض ها را دیده این و اوردر هایش رو گذاشتن وپرستارها در حال اجرایش هستن،دقایقی استراحت کردن وصحبت کردن واگر باشد چایی،چای خوردن کمی از فشار سنگین کشیک کم می کند،اگر می دانستی هرگز نمی گفتی شما به عنوان پزشک نباید صحبت کنید!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;این پزشک،یک انسان هست.فردی که مثل همه مردم در زندگیش هم غم دارد هم شادی شاید هم گرفتاری.اما،حالا بیمارستان هست به وظیفه اش کاملا آگاه هست.لازم نیست جای کسی باشید تا بدانید او چگونه هست،فقط کافیست بدانید همه پزشکها تمام تلاششان را برای نجات مریض های شما می کنن ولی آنها برده شما نیستن!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;راستش را بخواهید ما بخاطر رفتار های بسیار خوب وسنجیده همراهان ومریض های دیگر،رفتار افراد اندک شمار که مطمئنا ناآگاهانه قضاوت می کنن را می بخشیم ولی ای کاش کار اشتباه از اول شروع نشود که احتیاج به بخشیدن داشته باشد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:این پست مخاطبش آنهایی ان که شاملش می شون حتی اگر تعداد شان کم باشد،باشد که همه به هم احترام بذاریمبعدنوشت:من عصبانی نیستم&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt; نتونستم پست خاطراتی بنویسم بعدا میذارمش&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/632</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9481282/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9481282</guid>
      <pubDate>Mon, 21 May 2012 17:06:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بدون شرح(با ما در اورژانس)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;توجه:پست تلخ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دو دختر نوجوون رو تصور کن که شنیدن فسفید می کشه می خواستن ببینن واقعا راسته که می کشه یا نه.حالا یکی از اون دخترا همون شب فوت می کنه دومی هم امروز رفت Icu&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;پ.ن:&lt;a href="http://doctorism.persianblog.ir/post/52/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دانشجوی شهید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (روحش شاد&lt;img title="ناراحت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/2.gif" alt="ناراحت" border="0" /&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:پست پایین هم جدید هست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/631</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9457071/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9457071</guid>
      <pubDate>Thu, 17 May 2012 16:37:40 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یعنی آخر بدشانسی(با ما در اورژانس)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یعنیا فکر کنین فقط،یک روزی که هوا هم خوبه دارین خونه تون رو تعمیر می کنین سخت مشغول کارین یهو چاه فاضلاب خونه تون ریزش کنه شما هم برین توش بعد دیوار چاه فاضلاب همسایه کناری تون هم خراب شه رو سر شما بعد شما تو چاه فاضلاب غوطه ور&amp;nbsp; بشین بعد دچار غرق شدگی بشین بعد از این مواد حال بهم زن بلع کنین بعد اشباع اکسیژنتون برسه به 77(کمه) بعد شما رو اینتوبه کنن(لوله بذارن واسه تنفس) تازه دچار آسپیراسیون اون مواد حال بهم زن بشین(یعنی خورده باشینو به ریه هم برسه) بعد تازه دو تا دوش هم بگیرین فایده نداره بعد یه چیزهایی دیگه که بخاطر پریدن رنگ برخی حضار از ادامه آن معذوریم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خولاصه اصن یه وضی&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt; البته این رو هم باید در نظر گرفت به هر حال خوش شانس بودین که با این اوصاف هنوز زنده این امروز هم بهتر از روز حادثه این&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" alt="چشمک" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;البته دور از جون شما&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:این پست درباره یه مریض هستا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/630</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9457032/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9457032</guid>
      <pubDate>Thu, 17 May 2012 14:49:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اورژانس هست دیگر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;سلام.ببخشین دیر پست میذارم&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt;حسابش رو بکنین روتیشن اورژانسی روتیشن اورژانس واسه ما یعنی شما مورنینگ نمی ری کلاس نمی ری ولی صبح زود تا قانونا یک ولی ما تا 3-3.30 هم بودیم فیکس می مونی اورژانس.فیکس می دونی یعنی چی؟یعنی اگه از گرسنگی هلاک شی فرصت نداری بری بوفه چیزی بخری!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از وقتی روتیشن اورژانس شروع شده دیگه تاریخ رو گم کردم باید چک کنیم امروز روز 27 امه مثلا!ظهر که چه عرض کنم ساعت 3 3.30 بر می گردم می خوابم تا..... تازه تو خوابم هم دارم مریض می بینم.&lt;img title="گریه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/20.gif" alt="گریه" border="0" /&gt;&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;چیزی به تموم شدنش نمونده طاقت بیاریم یکشنبه روتیشن اورژانس تمومه می ریم توی یه روتیشن دیگه.تو اورژانس اول پزشک اورژانس مریض رو می بینه بنویسه ویزیت رزیدنت داخلی میاد دست ما.البته بعضی وقتها هم مریض تحت نظر پزشک اورژانس هست وننوشته ویزیت ... ولی ما بسته به شرایط می بینیم مریض رو.در واقع ما جزو اولین نفراتی هستیم که مریض می بینیم اورژانس فرقش با بخش های دیگه اینه که اینترن ها ورزیدنت ها خیلی درش نقش دارن.خیلی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;مریض داشتم با درد فوقانی شکم اومده بود یه روزی بود داشت&amp;nbsp; می خواستن ببرنش سونو فشارش رو گرفتم پایین بود نذاشتم بره سونو نوار قلب اولش بد نبود تو مونیتور تغییرات رو که دیدم.نوار قلب که ازش گرفتم یه سکته در اومد فکر کن می رفت سونو یعنی!اصولا وقتی مریض با درد فوقانی شکم(اپی گاستر) میاد سنش هم بالاست باید اول مسائل قلبی رو رد کرد.هر چند گاهی مریض ها مسخره می کنن می گن شکممونه چه ربطی داره.امروز هم دوستم یه نوار قلب آورد واسه من سکته قلبی تشخیص دادم که بهش گفتم سریع ببره رزیدنت نشون بده که درست در اومد(آیکون خود شیفتگی&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;)دیروز یه همراه مریض دیوونم کرد یعنیا&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;فکر کن!از صبح تا ظهر هر ده دقیقه میومد می پرسید مریض ما چی شد؟اول می گفتم خانومم بستری شد.دختر جان بستری شد و.... دیگه حتی یبار خودم رفتم مستقیم به مادره گفتم شما بستری شدین ایشالله زودتر خوب شین به شوخی گفتم به دخترت بگو اینقدر دنبالم نیاد!وا...!باز هم دختره اومد مریض ما چی شد؟&lt;img title="تعجب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/13.gif" alt="تعجب" border="0" /&gt; معنی بستری رو نمی دونه به من می گه تو نوار قلب چی بود؟حس شیطنت آمیزم می گفت بگو ST elvat.. تو لیدها فلان&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;ولی از اونجایی که بچه خوفیم نگفتم&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;تو اورژانس هم اغلب اوقات دهوا رخ می ده.البته می دونین واقعا نه تقصیر پرستاراست نه پزشکها نه همراه ها.تخت خالی تو اورژانس معمولا کمه مریض ها یه تصوری از اورژانس دارن ولی واقعیت یه چی دیگه هست.به هر حال تعداد افرادی که به اورژانس میان وبستری می شن زیادن وواقعا تخت کم میاد وخوب مریض اورژانسی که خطر مرگ داره واسه ما در اولویته ولی واقعا سرعت دیدن مریض ها همراه با دقت البته بالاست.خولاصه گاهی فیلم سینمایی اکشن ما می بینیم&lt;img title="ساکت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/32.gif" alt="ساکت" border="0" /&gt; بعضی ها هم واقعا روشون زیاده ها.امروز یه خانومه اومده بود یادم نیست دقیقا چی گفت گفتم شما باید این رو به پرستارها بگین(کار اونا بود)برگشته می گه شما هم پرستارین دیگه مثلا چه فرقی دارین با پرستارا!.دیروز هم یکی اومده بود استیشن اینترنی-رزیدنتی می گفتن گفتن نمی دونم بالش بود چی بود رو از خدمه بگیرم!(یعنی ما خدمه ایم دیگه&lt;img title="چشم" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/29.gif" alt="چشم" border="0" /&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعضی ها از عمد می گن واقعا یعنی بعد اینهمه مدت می تونم تشخیص بدم کی تو ذهنش چی میگذره تا یه حدی.من خیلی به واژه ها اهمیت نمی دم ولی چون نوع کارماها با هم فرق داره کار پزشک وپرستار وهرکس باید در حیطه کاری خودش کار کنه.بعضی ها هم فکر می کنن همه هر کاری باید بکنن.در صورتی که هر کس باید کار خودش رو انجام بده.خدا وکیلی خیلی از مریض ها همراهاشون مودبن مخصوصا تو اورژانس که واسشون کار انجام می دی اغلب احترام میذارن حالا هستن استثنائات که جالب نیست تعریف کردنشون.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یه خانومه مسنی بود معاینه کردمش.ازش فشار گرفتم.الهی کم مونده بود دستمو ببوسه.آخی اینقدر طفلکی بود.چند روز پیش به یه آقای مسنی گفتم سیگار می کشین؟80 وخورده ای سالش بود می گفت نه دخترم کلی در نکوهش سیگار سخن گفت&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt; اینقدر گفتیم شکم فکر می کردم همه ملت می گن شکم امروز یه خانومه می گفت شکمم نه معده ام درد می کنه بعضی ها هم جالبه مثلا می گن پانکراسم درد می کنه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اورژانس با همه بخش ها فرق داره همه در حال بدو بدو.در حال کار در حال مریض دیدن هستن چه رزیدنت چه اینترن چه پرستار.حراست هم حضور فعالی داره.بعضی از پرستارهاش هم با من خیلی خوبن.رزیدنت ها هم که خوبن.بخش سختیه انصافا استرس بالایی داره واسه همه.واقعا استرسش بالاست اورژانس شوخی بردار نیست مسئولیت سنگینی هست واسه رزیدنت،اینترن،پرستار.با اینکه داره تموم می شه روتیشن اورژانس کم کم ولی حس خوبی داشتم ازش هر چند تو این نزدیک به دو هفته از زندگی چیزی ندونستم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اورژانس گفتنی نیست هزاری هم بگم باید جای ما باشین تا ببینین اورژانس یعنی چی.ولی نه ما در جزیره اورژانس غریب افتاده ایم&lt;img title="لبخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/1.gif" alt="لبخند" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:فکر کن امروز بهم می گفتن معلومه دلت تنگ شده واسه شهرت واسه خونواده ات.یعنی هفته بعد بهم یه روز مرخصی می دن نصفه نیمه برم ولی برم&lt;img title="چشم" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/29.gif" alt="چشم" border="0" /&gt;.پ.ن:حس خوبی دادین بهم با نظراتتون.&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt;وای این وروجک های گوگولیو چرا میارین اورژانس.ما گشنه باشیم می خوریمشونا&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/628</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9451199/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9451199</guid>
      <pubDate>Wed, 16 May 2012 17:54:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تقویم دوری از عزیزان</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://dl.topnaz.com/fun/2012/3/image/02-Ordibehesht.jpg" alt="" width="423" height="263" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تقویم رو می گردم به امید تعطیلی رسمی&amp;nbsp; که توش کشیک نباشم اما انگار مابقی اردیبهشت رو بدون تعطیلی&amp;nbsp; رسمی ساختن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:برای اولین بار کشیک اورژانس داخلی رو هم می نویسم کی بذارم نمی دونم یا پس فرداشب یا.. اعلام می کنم(فردا کشیکم)دلم می خواد خانواده مو ببینم داداش طفلکم که میاد پشیم ولی من کشیکم واسه همه عزیزام.ماها که الآن روتیشن اورژانس داخلی هستیم بخاطر اهمیت اورژانس وسنگینی کار مرخصی نداریم چون اینطوری فشار کار میفته روی شونه بقیه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:نظرات این پست بسته هست.پست پایین جدید هست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;@:مامان دوست دارم&lt;img title="بغل" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/6.gif" alt="بغل" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/624</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9420255/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9420255</guid>
      <pubDate>Fri, 11 May 2012 10:23:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>حس خوبی بود آخرین لحظه</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;30 ساعت اورژانس بودن &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;صبح روتیشن اورژانس ظهر کشیک اورژانس شب کشیک اورژانس نصفه شب کشیک اورژانس صبح تا ظهر فرداش روتیشن اورژانس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دیگه آخرا پرستارها به شوخی می گفتن خانوم دکتر الاناست که کد بخوری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ساعت نزدیک 2 بود که بعد از اتمام راند وروتیشن اورژانس داشتم تو راهرو بیمارستان راه می رفتم که برم خسته به معنای واقعی کلمه!داشتم بیهوش می شدم دیگه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;همون لحظه یه آقای میانسالی تو راهرو سمت من اومد:ببخشین خانوم دکتر........(فامیلیمو گفت) شما می دونین دکتر...... کجاست الان؟من:راستش نمی دونم الآن تو بیمارستان باشن یا نه اگر باشن فلان طبقه شاید پیداشون کنین.بعد تو دلم گفتم ا فامیلی منو از کجا می دونست؟من که هیچ وقت خودمو معرفی نمی کنم.بعد&amp;nbsp; بهشون گفتم شما منو به اسم می شناسین؟&lt;img title="سوال" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/7.gif" alt="سوال" border="0" /&gt;گفت بله خانوم دکتر اگر یادتون باشه چند هفته پیش ما مریض داشتیم تو اورژانس شما کشیک بودین شما شرح حال گرفتین معاینه اش کردین کمک کردین&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;فکر کن!اسم منو از رو مهری که رو برگه ها زده بودم یادش بود!راستش من اصلا یادم نمیاد کی بود&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;کی گفت مردم قدرشناس نیستن؟کی گفت یادشون نمی مونه؟!خدا رو شکر حس خوبی بود تو اوج خستگی آخرین لحظات بودن تو بیمارستان بعد کشیک سخت. با شخصیت ترین مردم رو ما داریم این رو ما که تو بیمارستانیم بیشتر می دونیم.&lt;img title="فرشته" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/25.gif" alt="فرشته" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;img src="http://s1.picofile.com/file/7101372468/good_life.jpg" alt="" width="296" height="240" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/623</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9420069/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9420069</guid>
      <pubDate>Fri, 11 May 2012 09:47:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>باورم نمیشه دوباره کشیکیم!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;دوستام دیروز می گن کشیک ما کی هست؟می گم پس فردا می خندن پس فردا چیه بگو فردا!می گم وای باورم نمیشه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دوشنبه کشیک بودم ساعت 2 بیشتر بود برگشتم به قول بچه ها اصا باور کردنی نی که دوباره چهارشنبه(امروز)کشیکیم نکته جالب به این نتیجه رسیدیم قرمه سبزی رو فقط واسه کشیک های ما ساختن اصلنا کشیک یعنی قرمه سبزی&lt;img title="خنده" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif" alt="خنده" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از کشیک دوشنبه بگم خوب بود من افتادم بخش مردان با یه بخش دیگه از شانس خوب ما بخش مردان مریض بدحال به اونصورت نداشت پرستاراش هم خیلی خوب بودن اون یکی بخش هم همینطور واقعا خوب بودن زنگ می زدن پیج می کردن اما با دلیل اما ما هم خوف بودیما عین یه بچه خوب می رفتیم کارهامونو انجام می دادیم رزیدنتهای کشیک مون هم خوب بودن انصافا فقط مریض ها همه مونده بودن 6 به بعد اومدن ترافیک کاریمون زیاد بودواسه من برای مورنینگ مریض افتاد خون-گوارش-غدد منم تا 5.30 صبح داشتم شرح حالمو کامل می کردم یه ذره خوندم بعد دیدم دارم از خستگی می میرم &lt;img title="خمیازه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/37.gif" alt="خمیازه" border="0" /&gt;دیگه بیخیال شدم ساعت6 گرفتم خوابیدم تو پاویون.بعدش هم رفتیم مورنینگ دیگه اتند هم اولش می خواست مریض منو معرفی کنه بعد نظرش عوض شد بعد از اون هم روتیشن اورژانسیم برگشتیم اورژانس تا 2 بیمارستان بودم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دیروز یکی از مریض ها کد خورد CPR موفقیت آمیز بود بزنم به تخته&lt;img title="هورا" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/36.gif" alt="هورا" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;امروز هم صبح اول روتیشن اورژانس داخلی رو می رم بعد کشیک اورژانس داخلی رو می رم دوباره صبح روز بعد تا ظهر هم روتیشن اورژانس داخلی.&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:نظرات پنج شنبه عصر به بعد وجمعه جواب می دم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:خیلی تلاش کردم یه روز مرخصی بگیرم اینترن های اورژانس داخلی که دوستای عزیز وبامعرفت خودم هم اجازه دادن&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt; حتی یکی از دوستای عزیزم(الهی فداش) کشیکشو می خواست با من عوض کنه تا من بتونم برم خونه ولی اتند نداد فرمودن اینترن اورژانس داخلی مرخصی نداره نمی دونم شاید حق با اتند چون کار اورژانس سنگین هست اما دل بیچاره من خیلی هوای خونه رو کرده شهرم خونواده ام&amp;nbsp;&lt;img title="بغل" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/6.gif" alt="بغل" border="0" /&gt; &lt;img title="دل شکسته" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/12.gif" alt="دل شکسته" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/622</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9407888/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9407888</guid>
      <pubDate>Wed, 09 May 2012 01:58:38 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>از همه جا بی خبر(اورژانسی ها)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یعنیا اینترن داخلی باشی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تزت مونده باشه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;درس هم روزی چند ساعت می خونی اصا!!&lt;img title="دروغگو" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/44.gif" alt="دروغگو" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;کشیکات پشت سرهم باشن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;روتیشنت هم الآن اورژانس باشه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از صبح تا ظهر هم تو اورژانس کلی مریض ببینی فردا هم مثل من کشیک باشی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;میشی مثل من که تو خواب هم داری شرح حال می گیری مریض معاینه می کنی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعد دیگه بجایی می رسی که باید امروز چندمه رو هم از مریض بپرسی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اصن یه وضی&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اورژانس عالم دیگه ای داره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;واسه اندازه گیری یه قند خون مریض با گلوکومتر باید کلی تفحص کنی بیابیش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تب سنج رو که نگو از طلا هم با ارزش تره تو اورژانس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;فشار سنج ولی از همه مهمتره.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تو اورژانس ما الآن یه دونه فشار سنج هست که کار می کنه اون هم صبحی طفلک ایست قلبی کرد عقربه اش تکون نمی خورد هی احیاش کردیم دیگه بالاخره بعد از کلی تلاش به این دنیا برش گردوندیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به بچه ها می گم باید یه فشار سنج بخریم به بیمارستان اهدا کنیم&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تو اورژانس یه ساعت های نادری اورژانس خلوته پرنده پر نمی زنه معمولا ساعت 5 صبح،ولی صبح تا ظهر که ما هستیم مریض عین سونامی میاد پرونده بستری هست که میاد روی استیشن اینترنی-رزیدنتی-پرستاری همه در حال کار!این مریض رو من می بینم فشار سنج دست منه تب سنج دست دوستمه گلوکومتر دست فلانی بهم می دیم برو پرونده فلان مریض رو بیاب شرح حال بگیر معاینه کن رزیدنت اوردرش رو بنویسه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اصن شما نمی تونی تصور کنی اورژانس یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تنها حسنش اینه که آبمیوه وبیسکوئیت می دن که اغلب اوقات می بینی کسی نخورده ولی تموم شده!&lt;img title="ابرو" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/23.gif" alt="ابرو" border="0" /&gt; امروز برای اولین باری یکی به من رسید هرچند وقت خوردن نمیشه که!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اورژانس مکانی شلوغ که همه در حال تلاشن یکی شرح حال می گیرد یکی معاینه می کند یکی اوردر می نویسند یکی دستورات را اجرا می کند ودر عین حال بعضی همراه ها می گویند اینجا هیچ کس کار انجام نمی دهد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:بین خودمون باشد خیلی از مریض ها خوبن وهمراهاشون من که راضیم شاید اونهایی هم که شاکی ان حق دارن ولی چکنیم اورژانس اورژانس هست همه تلاش می کنن دیگر ولی مریض بسیار هست بسیار بالام جان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:پست پایین هم جدید هست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/621</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9396520/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9396520</guid>
      <pubDate>Sun, 06 May 2012 21:10:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فسفید یا زجر(از خاطرات کشیک اینترنی بخش داخلی)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;پست ناراحت کننده&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اینجا بخش مسمومیت هست تو این بخش همه نوع مریضی با هر نوع مسمومیت پیدا میشه.من هیچ وقت به رو خودم نیاوردم وقتی همراه مریض می گه بچه کلی قرص رو ریخته بود تو لیوان فلانی اشتباهی خورده به رو خودم نیاوردم که یعنی رنگ آب تغییر نکرده بود مزه اش تغییر نکرده بود اصلا یه بچه .... اصلا به ما ربطی نداره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از بین مسمومیتها یکیش مو به تن آدم سیخ می کنه اصلا وقتی می گن مریض با فلان مسمومیت اومد یعنی وااای امشب چه شبی می شه!&lt;img title="نگران" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/17.gif" alt="نگران" border="0" /&gt;مسمومیت با فسفید از اون مسمومیت هاست البته ما اسمش رو میذاریم مسمومیت ولی بیش از نود درصد خودکشی بودن خودکشی هایی که نه ما پرسیدیم واسه چی نه می پرسیم ولی تجربه به ما ثابت کرده معمولا موضوع خاصی هم نیست یه دعوای خانوادگی یا .... مریض های خودکشی با فسفید درسته اسمش رو میذاریم خودکشی ولی بعضی هاشون واقعا قصد خودکشی ندارن بعضی هاشون قصدش رو دارن اما وقتی می خورن بعدش پشیمون می شن بعضی ها همین که می خورن پشیمون می شن اما&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خیلی هاشون شاید نمی دونن فسفید شوخی بردار نیست شما اگر با تفنگ به مغزت شلیک کنی شاید زنده بمونی اما با فسفید احتمالش کمه.اونهایی هم که اگه زنده بمونن باید واقعا روزی صدهزار بار از خدا تشکر کنن که زنده ان!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خودکشی با فسفید از شکنجه هم بدتره.همیشه تلخ ترین خاطره ها رو واسه پزشکها وپرستارا میذاره.مریض هایی که اکثرا با پای خودشون میان.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;progress note مریض های فسفیدی سیر بهبودی بیماری نیست سیر پیشرفت بیماری هست سیر قدم به قدم نزدیک شدن به مرگ.فسفید نامرده همراه ها فکر می کنن حال مریض بهتره اما هیچ کس به اندازه پرستار ها وپزشکها نمی دونه خودکشی کنندگان با فسفید یهو می رن یهو کد می خورن درست وقتی که داری امیدوار می شی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تو کشیک پنج شنبه شب بخش مسمومیت واسه من بود من همه نوع مریضی داشتم حتی یکبار مریض فسفید که البته شانس آورده بود قرصه از تاثیرش گذشته بود(البته دچار توهم بینایی شده بود) ولی پنج شنبه شب همزمان دو تا مریض مسمومیت با فسفید داشتم با دوستم.البته اول مریض ها اورژانس بودن بعد که اقدامات رو انجام داده بودن بعدا اومده بودن بخش مسمومیت دو تا خانوم بودن یکیش یه خانوم سی وخورده ای ساله با دو تا بچه که ظاهرا یه .. ساعت بعد خوردن استفراغ رو القا می کنه بعد میاد بیمارستان دومیش هم یه خانوم 26 ساله با یه بچه که به محض اینکه می خوره پشیمون می شه قرص رو بالا میاره&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اول خانوم سی وخورده ای ساله رو آورده بودن بخش.رفتم دیدمش تمیز،خوش پوش. خوب بود از نظر هشیاری.حرف می زد اسمش رو می تونست بگه.ضربان قلبش خیلی بالا بود وطبیعتا فشارش پایین که طوری که به زحمت با نبض می گرفتم ویزیت هر سی دقیقه اینترن داشت با اینکه من ودوستم یه بخش دیگه هم داشتیم اما بخاطر نوع خودکشی حتی زودتر از 30 دقیقه مریض رو می دیدیم کلا دو بخش رو هر دقیقه ساپورت می کردیم شهید شدیم ولی انجامش می دادیم.بعدش خانوم 26 ساله رو آوردن رنگ پریده بدحال طوری که من دیدمش گفتم این مریض تا یک ساعت دیگه کد نخوره خوبه&lt;img title="نگران" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/17.gif" alt="نگران" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;فشارش خوب بود هر دو مریض مانیتورینگ قلبی واکسیمتری داشتن&amp;nbsp; من ودوستام ویزیتشون می کردیم من مریض ارگانوفسفره دیده بودم فسفید رو هم شنیده بودم می دونستم فسفید&amp;nbsp; نامرده به حال مریض نیست مریض یهو بدحال میشه یهو می ره.دوستم رفته بود مریض رو ویزیت کنه می گفت خانومه سی ... فهمیده خودشم&amp;nbsp; می گفت زنده می مونم؟تو رو خدا نذارین بمیرم بچه هام چی می شن.تو بخش مسمومیت بودم خانوم سی وخورده ای بدحال شد واقعا یهو بدحال.تا همون چند لحظه قبل هشیار بود سوال می پرسیدی جواب می داد کد اعلام کردم شروع کردیم به احیا ریتم قلبیش حتی تو مانیتور هم دیده نمی شد پالس که ... لوله&amp;nbsp; گذاشتیم آتروپین ماساژ همراه هاش داشتن خودشونو می کشتن من وپرستارا همه نوبتی ماساژمی دادیم رزیدنت ماساژ می داد همه با جون ودل یادم نیست یک ساعت یا بیشتر بالا سرش بودیم ولی برنگشت که نگشت این وسط دوستمم که تا بحال مریضش کد نخورده بود هم داشت گریه می کرد.نگران دوستم هم بودم.مریض برنگشت برنگشت از در اورژانس تا بخش کلی تلاش واسه بهبودی حال مریض ولی ...........&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;لعنت به فسفید.بی وجدانن اونهایی که بدون اینکه بپرسن یه نفر فسفید رو واسه چی می خواد در اختیارش میذارن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;مریض فسفید دوم رو دیدم تا صبح فکر می کردم الآن کد می خوره با اینکه ویزیتش هر سه ساعت یکبار بود اما من ودوستم زودتر می دیدیم مریض رو.هر بار تلفن زنگ می خورد قلبمون می ریخت فکر می کردیم حالش بده.صبحی رفته بودم فشارش خوب بود ولی هنوز رنگ پریده بیحال همراهش پرسید حالش چطوره.نمی دونستم چی بگم.ولی می دونستم نه نمی تونم امیدوار باشم حالش خوب میشه.نمی دونم بعدش چی شد کد خورد یا زنده موند ولی پشیمونی تو نگاه مریض های فسفیدی همیشه هست.اما پشیمونی فایده اش چیه وقتی زیر خروارها خاک بری.ای کاش فسفیدی نبود ای کاش خودکشی نبود.بیچاره همراه های بهت زده وگریان وماها که سرنوشت غم انگیز بعضی ها رو می بینیم با همه تلاشمون.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:یکی از رزیدنت ها می گفت در خطرناک بودن فسفید همین بس که طرف همین که تو دهانش بذاره هم احتمال داره بمیره.ضمن اینکه اگر مریض فسفیدی استفراغ کنه حتی استنشاق فسفید ریخته شده روی زمین توسط اونهایی که تو بیمارستانن همراه ها هم می تونه کشنده باشه/عذر می خوام از این پست ولی حرفهای تلخ رو باید زد شاید از تلخی این حرفها یه نفر کمتر خانواده اش رو سیاه پوش کنه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:فردا کشیک بخشم تا ظهر روتیشن اورژانسم تا دو هفته(خواهیم مرد&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;)وقت شد واستون درباره اورژانس داخلی هم می نویسم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/620</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9395400/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9395400</guid>
      <pubDate>Sun, 06 May 2012 17:27:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>از محبت های خانوادگی(این پست برداشته می شه؟!)</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از محبت های خواهربرادرانه اینه که با اینکه من فردا کشیکم 24 ساعته و قاعدتا الآن باید خواب هشتمین پادشاه رو هم می دیدم اما من چون مای برادر این هفته کل ناهارها اون پخته بود واز اونجایی که من فردا کشیکم ومطمئنم وقتی تنهاست مثل خودم چیزی نمی پزه الآن مشغول پختن خورشت قیمه غذای مورد علاقه مای برادر هستیم تا در نبود ما نوش جان کنه!(کیه که ندونه من از خورشت خوشم نمیاد&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" alt="چشمک" border="0" /&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:یه چی بگم شاید واستون جالب باشه ماها کلا خانوادگی وقتی یه روزی هست که متعلق به یکیمونه مثلا روز پزشک و..... به همگی (البته بجز اون فردا:دی) یاد آوری می کنیم که حواست هست امروز روز فلانیه!&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:یه چیز جالب تر.ما وقتی یه فیلم بگیریم اگر خوشمون بیاد واز اونجایی که سلیقه همو تقریبا می دونیم.بعد برمیداریم فیلم رو می بریم خانوادگی می بینیم اصلا به روی خودمان نمی آوریم کل فیلم رو دیدیم با هیجان نیگا می کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:این پست برداشته میشه نمیشه نمی دونم برداشته میشه احتمالا.&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:همه پست های صفحه اول جدیدن.به اندازه تمام عمرم پست گذاشتم امروز.بسه دیگه توقع تون زیاد میشه&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/618</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/9374150/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-9374150</guid>
      <pubDate>Wed, 02 May 2012 20:22:49 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
