﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>یادداشت های یک دانشجوی پزشکی</title>
    <description>manopezeshki's description</description>
    <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>یک دانشجوی پزشکی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 13 Feb 2012 08:09:51 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>از همه چی.یه پست یه دقیقه ای</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بههه سیلاااام خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟اوضاع بر وقف مراده؟چه می کنین؟خانواده خوبن؟سلام برسونین خدمتشون.ما هم خوبیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بسه دیگه:دی .در فراق ما خوش میگذره دیگههه؟!:دی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دیگه آمار روز وشب وتاریخ رو ندارم!هر چقدر می خونم باز عقبم! اصلا به نظرم هیچ چیزی لذت بخش تر از نمره پاسی که نامردا برداشتن پاسی رو،درست زدن نصف سوالات کردن نیست!زندگی هم میگذره دیگه وسطاش یه زلزله ای واسه تفریح تنوع میاد گهگاهی یه برقی واسه تفریح تنوع می ره ما هم که کلی آینده نگر &amp;nbsp;واسه تفریح تنوع هیچی واسه روشنایی نداشتیمو واسه تفریح تنوع دو ساعت شب رو تو تاریکی موندیم واسه تنوع هم ایمیل وگوگل ریدرم باز نمیشه اصن ما همش در حال تفریحیم.اصن به وضی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آهان یه چیزی من دیدم نمی رسم اینطوری!گفتم از سوالات سال 84 به بعد رو بخونم تازه شهریور 84 رو هم ندارم البته با این اوصاف فکر کنم مجبور شم سوالات دستیاری رو حذف کنم فقط سوالات پره 84 به بعد رو تموم کنم!به نظر شما اصن امیدی به قبولی هست اصلا؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت می کردم به شوخی گفتم ای کاش برف سنگین بیاد این آزمون عقب بیفته بلکم ما به برنامه مون برسیم!دوستم به شوخی می گه نه بگو تهران زلزله بیاد آزمون لغو شه.می گم تو چقدر بی رحمی.آخه یه آزمون ارزششو داره.آخه چرااا! می خنده می گه بابا شوخی کردما!جالبیش اینه فرداش زلزله اومد تهران.حالا شوخی کرده بود 4 ریشتر اومدا:دی.بابا نترسین ما خودمون یه عمری زلزله دیدیم:دی(حالا شاید بعدا این تیکه پست رو حذف کنم)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;حالا یه بار ما راهنمایی بودیم تو مدرسه مانور زلزله بود بعد بچه ها خیلی نکات ایمنی رو رعایت می کردن مثلا رفته بودن زیر میز بین چارچوب در واینا &amp;nbsp;نشسته بودن کتاب رو گرفته بودن بالا سرشون!من نمی دونم این سقف میاد پایین این کتاب چه می کنه مثلا؟بعد همین موقع یه زلزله واقعی اومد بعد بچه ها جییییغ بدو بدو به سمت در همه حمله ور شدن!کم مونده بود از رو هم ردشن!اصن یه وضی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;چند وقت پیش یه کارشناس زلزله شناسی حرف می زد می گفت موقع زلزله نباید رفت زیر میز باید کنار میز بود&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خوب دیگه بسه من برم سر درسم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بداهه:حتی اگر خورشید را هم به من بدهند آن را پس خواهم فرستاد که چرا تو از خورشید هم زیباتری!:* &amp;nbsp;قربون همگی.دلم حسابی واستون تنگ شده بودا!گفتم بیام یه عرض ادبی کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دوستان عزیز هر کسی بلده لطفا به این &amp;nbsp;نظر خواننده محترم جواب بده.ممنون.راستی به اون سوال منم اون وسطا جواب بدینا.میسی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;سلام.تصمیم گرفتم تو ازمون دکتری نوروساینس و علوم شناختی &amp;nbsp;شرکت کنم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;من کاندال، گایتون، کارلسون، و دو سه تا کتاب دیگه رو یا خوندم یا دارم میخونم.اما نمیدونم نمونه تست از کجا تهیه کنم.اگه ممکنه راهنمایی کنید، در زمینه نوروبیولوژی، نوروفیزیلوژی و نوروسایکوفارماکولوژی از کجا میشه نمونه تست پیدا کرد.در ضمن رشته من فیزیک بوده و متخصص تو حوزه ای تی هستم، اینه که خودم در مورد این موضوعات هیچ گونه ایده ای نداشتم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/581</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8914905/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8914905</guid>
      <pubDate>Mon, 13 Feb 2012 08:09:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>از همه چی.یه پست یه دقیقه ای</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بههه سیلاااام خوبین ؟خوشین؟سلامتین؟اوضاع بر وقف مراده؟چه می کنین؟خانواده خوبن؟سلام برسونین خدمتشون.ما هم خوبیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بسه دیگه:دی .در فراق ما خوش میگذره دیگههه؟!:دی قربون همگی :*&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دیگه آمار روز وشب وتاریخ رو ندارم!هر چقدر می خونم باز عقبم! اصلا به نظرم هیچ چیزی لذت بخش تر از نمره پاسی که نامردا برداشتن پاسی رو،درست زدن نصف سوالات کردن نیست!زندگی هم میگذره دیگه وسطاش یه زلزله ای واسه تفریح تنوع میاد گهگاهی یه برقی واسه تفریح تنوع می ره ما هم که کلی آینده نگر &amp;nbsp;واسه تفریح تنوع هیچی واسه روشنایی نداشتیمو واسه تفریح تنوع دو ساعت شب رو تو تاریکی موندیم واسه تنوع هم ایمیل وگوگل ریدرم باز نمیشه اصن ما همش در حال تفریحیم.اصن به وضی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آهان یه چیزی من دیدم نمی رسم اینطوری!گفتم از سوالات سال 84 به بعد رو بخونم تازه شهریور 84 رو هم ندارم البته با این اوصاف فکر کنم مجبور شم سوالات دستیاری رو حذف کنم فقط سوالات پره 84 به بعد رو تموم کنم!به نظر شما اصن امیدی به قبولی هست اصلا؟!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت می کردم به شوخی گفتم ای کاش برف سنگین بیاد این آزمون عقب بیفته بلکم ما به برنامه مون برسیم!دوستم به شوخی می گه نه بگو تهران زلزله بیاد آزمون لغو شه.می گم تو چقدر بی رحمی.آخه یه آزمون ارزششو داره.آخه چرااا! می خنده می گه بابا شوخی کردما!جالبیش اینه فرداش زلزله اومد تهران.حالا شوخی کرده بود 4 ریشتر اومدا:دی.بابا نترسین ما خودمون یه عمری زلزله دیدیم:دی(حالا شاید بعدا این تیکه پست رو حذف کنم)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;حالا یه بار ما راهنمایی بودیم تو مدرسه مانور زلزله بود بعد بچه ها خیلی نکات ایمنی رو رعایت می کردن مثلا رفته بودن زیر میز بین چارچوب در واینا مثلا نشسته بود کتاب رو گرفته بودن بالا سرشون!من نمی دونم این سقف مثلا میاد پایین این کتاب چه می کنه مثلا؟بعد همین موقع یه زلزله واقعی اومد بعد بچه ها جییییغ بدو بدو به سمت در همه حمله ور شدن!اصن یه وضی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;چند وقت پیش یه کارشناس زلزله شناسی حرف می زد می گفت موقع زلزله نباید رفت زیر میز باید کنار میز بود&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خوب دیگه بسه من برم سر درسم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بداهه:حتی اگر خورشید را هم به من بدهند آن را پس خواهم فرستاد که چرا تو از خورشید هم زیباتری!:* &amp;nbsp;قربون همگی.دلم حسابی واستون تنگ شده بودا!گفتم بیام یه عرض ادبی کنم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دوستان عزیز هر کسی بلده لطفا به این &amp;nbsp;نظر خواننده محترم جواب بده.ممنون.راستی به اون سوال منم اون وسطا جواب بدینا.میسی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;سلام.تصمیم گرفتم تو ازمون دکتری نوروساینس و علوم شناختی &amp;nbsp;شرکت کنم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;من کاندال، گایتون، کارلسون، و دو سه تا کتاب دیگه رو یا خوندم یا دارم میخونم.اما نمیدونم نمونه تست از کجا تهیه کنم.اگه ممکنه راهنمایی کنید، در زمینه نوروبیولوژی، نوروفیزیلوژی و نوروسایکوفارماکولوژی از کجا میشه نمونه تست پیدا کرد.در ضمن رشته من فیزیک بوده و متخصص تو حوزه ای تی هستم، اینه که خودم در مورد این موضوعات هیچ گونه ایده ای نداشتم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعدنوشت:ایمیل و... وصل شد:دی خدایا این قبولی رو هم از آسمون واسمون بفرست خو:دی&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دعا کنین ما قبول شیم اصلا همه قبول شن.6 ماهه آدم در بهترین شرایط عقب میفته اگه قبول نشه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/582</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8914908/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8914908</guid>
      <pubDate>Mon, 13 Feb 2012 08:09:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خداحافظ اکسترنی+خداحافظی موقت از اینجا</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;امروز آخریــــــــــــن روز اکسترنی ما بود(یحتمل به همین شدت وغلظت:دی)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;امروز آخریــــــــــــن شرح حال ونوت،معاینه بیمارها تو اکسترنی بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;امروز آخریـــــــــــــن امتحان بخش اکسترنی ما بود&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آاااااااه اصلا یه حسی داره این آخرینا!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دوسال اکسترنی شوخی نیست دوسااااال یه عمره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;دوسال قبل وارد بخش بیمارستان به عنوان استاجر شدیم یه حس عجیبی بود اکسترنی هر چی بود خوب وبد خاطرات تلخ وشیرین گذشت این که بگم چه حسی دارم خیلی سخته&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;امروز بچه ها بیشتر از اینکه استرس امتحان بخش رو داشته باشن حال وهوای روز آخر داشتن شیرینی آورده بودن وآبمیوه.کلا بچه های ما یکی از اخلاق های خوبشون همین به مناسبت های خوب شیرینی-کیک وآبمیوه آوردنه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;واقعا اینقدر خوب بود امروز بچه ها همه بعد امتحان موندن تو بیمارستان با پرستارای ماااااه بخش خداحافظی کردیم مسئول اموزش،کادر بعضی بخش ها.با اساتیدمون خوبمون ودیگه با همدیگه خداحافظی کردیم ورفتیم تااااا موقع آزمون پره 11 اسفند دوباره همدیگه رو ببینیم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اگر خدا بخواد آزمون پره اینترنی قبول شیم دیگه اینترن می شیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به بچه ها می گفتم امیدوارم همیشه شادی باشه واین صفا وصمیمت بمونه &lt;img title="مژه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/5.gif" alt="مژه" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دیگه من هم باید کم کم رفع زحمت کنم باید بریم عین یه بچه خوب تو این یک ماه باقیمانده به آزمون پره اینترنی 23 کتاب درسیمون رو بخونیم!(واقعا من باید به دقیقه نودی بودنم افتخار کنم الآن&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt;) دیگه تا 11 اسفند نمی تونم بیام نت دیگه خیلی بتونم بیام بگم حالم خوبه!(خیلی مهم بود خو!:دی)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دلم برای اینجا تک تک دوستای خوبم خواننده های خوب این وبلاگ چه روشن چه خاموش واقعا تنگ می شه امیدوارم هرجا هستین&amp;nbsp; سلامت باشین وشاد وموفق&lt;img title="قلب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif" alt="قلب" border="0" /&gt; شاید یک بار بتونم بیام پستهاتونو بخونم ولی دیگه خیلی شرمنده ام تو فیزیوپات وقت زیاد تر بود اولین نظر دهنده وبلاگهاتون بودم ولی الآن وقتم خیلی کمه کم سعادتی الآن وبعد از این منو که تو اینترنی خیلی خیلی وقتم کمتر می شه به بزرگی خودتون واون روزها ببخشین.من همون آدمم.&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" alt="چشمک" border="0" /&gt;در عین حال هر دوستی بخواد می تونه لینکم رو حذف کنه من بهتون حق می دم.قربان محبت همگی&lt;img title="مژه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/5.gif" alt="مژه" border="0" /&gt;.خوبی بدی از من دیدین حلال کنین وآبجی کوچیکتون رو ببخشین&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعد از آزمون 11 اسفند در اولین فرصت برمی گردم البته بستگی به پاس شدنم تو این آزمون هم داره ها!&lt;img title="نگران" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/17.gif" alt="نگران" border="0" /&gt;دوستایی که مثل من 11 اسفند پره دارن یه حاضری بزنن بدونم تهنا نیستم استرسم کم شه!&lt;img title="خجالت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/9.gif" alt="خجالت" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعدنوشت:بعضی دوستان پرسیدن.آزمون پره اینترنی چهار ساعته 200 وخورده ای سوال تستی که از 23 کتاب که نمی دونم کلا می شه چند هزار صفحه سوالاتش طرح می شه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعدنوشت:راستش اومدم بگم من نظرات رو بعد از آزمون پره اینترنی جواب می دم.اگر خیلی خیلی جواب به نظرتون حیاتیه کنارش قید کنین در اولین فرصت جواب بدم.ولی در کل همه نظرات بمونه تا بعد پره.مرسی از محبتهاتون&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/580</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8757635/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8757635</guid>
      <pubDate>Wed, 18 Jan 2012 19:30:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اوه ریلی؟:دی-خاطره بخش اطفال-غیر رمز دار موقت</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ما خوب نوزادهای یک روزه و... که تازه به دنیا اومدن رو هم معاینه می کنیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یه خانومه خیلی جوون سرازین کرده بود بعد این نوزادش تو آغوش یه خانومه حدود 30 ساله بود ما فکر کردیم خاله بچه می شه!بچه ها پرسیدن خاله بچه این؟گفت:نه!گفتن:پس عمه شین!&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt; گفت نه این بچه نوه منه!!!&lt;img title="تعجب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/13.gif" alt="تعجب" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خانومه 30 سالش بود نوه داشت!&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تازه یه خانومه 21 ساله بود یه نوزاد داشت بچه ها گفتن بچه اولته؟گفت:نهههه بچه اولم مدرسه می ره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/573</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8548376/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8548376</guid>
      <pubDate>Wed, 18 Jan 2012 18:13:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سقوط آزاد به قعر بدبختی!-خاطره بخش عفونی- غیر رمز دار موقتی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از بین اشتباهاتی که آدمی می تونه مرتکب بشه بعضی ها رو می شه یجورایی تو آینده جبران کرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ولی.....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ولی بعضی ها رو تا زمانی گاهی تا عمر داری تا وقتی عواقب اشتباهت همراهت هست یادت نمی ره انگاری همش جلوت داره رژه می ده!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;مریض جوونی حدودای 20 سال به دلیل..... تو بخش بستری بود قیافه اش از دور داد می زد اعتیاد داره خودش می گفت از نوجوونی اعتیاد داره انکار نمی کرد می گفت هر چی که فکرش رو می شه کرد رو امتحان کرده خودش می گفت تزر=یق هم می کنه خودش می گفت از سرنگ مشترک&amp;nbsp; آلوده تزریق داشته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یه جوون 20 ساله با هپاتیت مثبت با اعتیاد شدید با HIV مثبت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;قطعا این چیزی نبوده که از زندگی می خواسته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ای کاش یادمون باشه بعضی تجربه کردن ها واسه آدم بدجوری گرون تموم میشه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:یه استادی داشتیم می گفت اگر کسی یکبار شیشه بکشه ممکنه سخت بهش معتاد شه اصولا ترک از اون واقعا خیلی خیلی سخته.ای کاش باور داشته باشیم این راه این تجربه خطرناک تجربه نیست فقط یه راه سرازیزی با شیب تند به قعر بدبختیه!ای کاش اون کسی که برای اینکه جلوی دوستاش کم نیاره چنین چیزهایی رو تجربه می کنه بدونه که همین دوستها وقتی گرفتار شد اولین نفرهایی هستن که رهاش می کنن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;بعدنوشت:&lt;/strong&gt;گاستروانتریت شدید گرفتم فعلا در شرایط پست نوشتن ،پست گذاشتن،نظر دادن،به نظرات جواب دادن کلا در شرایط انجام هیچ کاری نیستم.امیدوارم همه سلامت باشین وموفق&lt;img title="مژه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/5.gif" alt="مژه" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;h1 class="title" style="padding: 0px; margin: 0px;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-size: medium; color: #000000;"&gt;&lt;a href="http://www.asriran.com/fa/news/197342"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;درخواست همیاری/ چراغ عمر این کودک معصوم دزفولی رو به خاموشی است&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/561</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8376237/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8376237</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Jan 2012 17:25:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اربعین شهدای غریب</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.soog.ir/sound/ar/ar6.jpg" alt="" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;باز عاشوراییان پیدا شدند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;باز هم سوداییان شیدا شدند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اربعین غصه های گل کجاست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اربعین ناله بلبل کجاست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اربعین عشق، عباست چه شد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اربعین، فریاد احساست چه شد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:خداوند رفتگان همه،بویژه تازه درگذشتگان رو بیامرزه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/579</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8722616/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8722616</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Jan 2012 16:56:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خاطرات بخش روان و توضیح دو تا از بیماری های آن-غیر رمز دار موقتی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بیمار می گفت تو تی وی درس می داده گفتم چطوری؟ گفت:وقتی کسی تو تی وی اشتباه می کرد من با ایما اشاره بهش می گفتم اون تصحیح می کرد گفتم چطوری می فهمید؟ گفت با فیبر نوری بهش می رسید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به بیماری می گم وقتی از اینجا رفتی می خوای چیکار کنی؟می گه اول خانواده مو می کشم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یه خاطره جالب یه سربازی اومده بود که نوع رفتار وعلایمش می خورد که راست نمی گفت می خواستم ازش شرح حال بگیرم یکی از مریض ها اومده به من می گه خانوم دکتر وقتت رو واسه این هدر نده این مریض نیست دروغ می گه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یکی از بچه ها از بیمار.تا بحال شده به خودکشی فکر کنی؟بیمار چیزی نگفت. تابحال خودکشی کردی؟باز هم سکوت! تابحال خودکشی کردی؟بیمار با یه نگاه ...... اگر خودکشی کرده بودم که الآن اینجا نبودم!(ما هیچ وقت واژه خودکشی رو یکهو از مریض نمی پرسیم ودرکنار همراهش هم نمی پرسیم.مراتب زیادی داره ولی من خلاصه نوشتم)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;از بیمار می خوام شرح حال بگیرم می گه خانوم دکتر بنویس بیمار .... ساله دچار اختلالات هذیانی هستم!(بعضی بیمارها مدت طولانی گاهی چندین بار بستری می شن رو این حساب دیگه خودشون واردن!)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بیماری داشتیم کلا شب وروز به فرار فکر می کرد از بین میله ها برگشته می گه خانوم دکتر درو بازکن!نترس!به یکی از بچه ها گفته بود یا تو بیا تو شرح حال بگیر یا من بیام بیرون ازم بپرس!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;پارانوئید:&lt;/strong&gt;خیلی ها به اشتباه به بعضی بیمارها می گن پارانوئید در حالی که اغلب می بینی اینطور نیست بیمارهای پارانوئید شرح حال های مشابهی دارن کسایی که فکر می کنن دیگران می خوان بهشون ضربه بزنن یا پولشون رو بدزدن&amp;nbsp; یا بکشنشون البته شاید یه فرد معمولی هم واقعا این مسئله براش پیش بیاد یعنی ادعاش صحت داشته باشه ولی درباره این بیماران اینطور نیست هیچ دلیل منطقی برای ادعاشون ندارن این بیماران سخت درمان می شن یکی از دلایلش هم اینه که به دکترشون هم اعتماد ندارن فکر می کنن مثلا دکتر هم با بقیه همدست هست داروها رو مصرف نمی کنن.البته خوب همه اینطور نیستن وبعضی ها همکاری خوبی دارن وطبیعتا درمانشون خوب هست واقعا.در مقابل این بیماران باید یه نوع رفتار خاصی داشت این طور بیماران به حرکتهای بقیه خیلی دقت می کنن فلانی چرا اینطور به من نگاه کرد اون واسه چی می خنده اون به اون یکی چرا پول داد وهمه رو هم طوری تفسیر می کنن که انگار همه دست به دست هم دادن تا بهش ضربه بزنن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;وسواس:&lt;/strong&gt;من از وسواس شنیده بودم ولی واقعا به این شکل وسواس ندیده بودم ما چند نوع وسواس داریم وسواس ذهنی یا فکری و وسواس عملی&amp;nbsp; شایع ترین نوع ان.اولش فرد خودش هم متوجه نمی شه ولی آخرا به جایی می رسه که خودش هم قبول داره.وقتی می گیم کسی وسواس داره مثلا وسواس فکری یعنی چی؟طرف میاد چک می کنه لامپ خاموش هست یا نه!خوب خاموشه می ره به چند دقیقه دوباره میاد چک می کنه لامپ خاموشه کسی پیشش نیستا که بگیم احتمال داره لامپ رو روشن کنه خودش هم می دونه ولی باز نمی تونه با این فکر که برم ببینم لامپ خاموشه یا نه مقابله کنه!می ره دوباره چک می کنه می ره رو تخت دراز می کشه باز پا می شه چک می کنه کلید رو می زنه روشن خاموش می ره باز.... یا وسواس عملی که شایع ترین رو تمیزی هست یه مریض داشتم باورتون نمی شه روزی صدبار بلکم بیشتر دستاش رو می شست می گفت می دونم تمیزه ها ولی دست خودم نیست دستگیره رو با دستمال می گرفت یه لیوان رو تو یه ساعت می شست خودش هم از این وضعیت خسته شده بود ولی نمی تونست جلوی خودش رو بگیره!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:تصمیم دارم در دوران اینترنی بیشتر خاطرات اینترنی بنویسم.قبلا گفتم همه خاطرات پزشکی بعد یه مدت رمز دار می شن&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" alt="چشمک" border="0" /&gt;راستش آزمون پره اینترنی نزدیکه احتمالا خیلی کمتر بیام نت.&lt;img title="نگران" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/17.gif" alt="نگران" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/578</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8715680/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8715680</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Jan 2012 19:37:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سوت قطار رو بزنین ما داریم به آخر می رسیم!</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;خوب راستش اگه سه روز دیگه صبر می کردم می شد گفت یک ماهی شده بود که پست نذاشته بودم امتحانات پشت سرهم مختل شدن اینترنت خلاصه کلی بهونه دارم واسه دیر اومدن &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بالاخره تموم شد &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;کلاس های دانشکده رو می گم &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یااااااااادش بخیر&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یاد شیطنت بچه های کلاس ما&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یاد مزه پراکنی ها&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یاد شیرینی دادن ها به هر مناسب خوشی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;یاد درس خوندن های شب امتحانی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;و............&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آخرین امتحانی که در دانشکده برگزار می شه رو هم دادیم رفت &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ترم اول ترم دوم ماه سال گذشت گذشت گذشت واین قطار سرنوشت ما رو آروم آروم داره می بره تا دم دم در اینترنی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;البت یه مانعی هست واونهم پره اینترنی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ودانشجوی پزشکی ترم یکی حالا کم کم داره قدم میذاره تو دوره پرمسئولیت اینترنی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دوره ای که همه بچه های کلاس ما از حالا استرس ورود بهش رو دارن!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:چند روز پیش پولمو دزدیدن شاید باید قبول کرد که تو بیمارستان ودانشگاه باید بیشتر از هر جایی مراقب وسایلت باشی!مراقب گوشی پزشکی مراقب کتابت مراقب پولت حتی اگر تو کمد باشه!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:بزودی ادامه خاطرات بخش روان رو میذارم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/574</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8715239/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8715239</guid>
      <pubDate>Thu, 12 Jan 2012 14:08:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شوخی می کنین؟!خاطره بخش اطفال-غیر رمز دار موقتی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اتندمون تعریف می کرد می گفت یه نوزادی رو برای معاینه آوردن پیشش بعد مثل اینکه به نوزاد!دقت کنین نوزاد! یه تیکه کالباس!!!! داده بودن بعد دکتر بهشون گفتن چرا؟!! گفتن اون والدین نوزاده آخه داشتیم می خوردیم داشت نوزاد نگاه می کرد یه طورییی!!گفتیم یه تیکه بهش بدیم!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دکتر هم به شوخی گفته نه اینکه بعدش نوشابه ندادین واسه همین حالش بد شده!&lt;img title="زبان" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/10.gif" alt="زبان" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تازه یه بار هم یه خانومه شیر پاستوریزه به نوزاد داده بود!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;همینا!&lt;img title="نگران" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/17.gif" alt="نگران" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پ.ن:به بچه های زیر یکسال به هیچ وجه اسفناج وعسل ندین مخصوصا عسل تحت هیچ شرایطی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;دوستان تازه وارد لطفا &lt;a href="http://manopezeshki.persianblog.ir/page/manoveblag" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;این صفحه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; رو بخونین.مرسی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;راستی لینکهای اینجانب لطفا 3-4 ساعت بعد از بروز کردن وبلاگشون یه نیگاهی به گوگل ریدر وبلاگ من بندازن اگر لینکشون دیده نشد به این حقیر اطلاع بدن.مقسی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;به تمامی نظرات تا به این لحظه جواب داده شده.این بار زودتر جواب دادم!&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" alt="چشمک" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/571</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8517316/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8517316</guid>
      <pubDate>Fri, 16 Dec 2011 09:28:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آموزش ساخت گوگل ریدر با ورژن جدید گوگل ریدر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;سلام.یکی از دوستان عزیزم این آموزش رو تو سایتش گذاشته&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;برای اونهایی که قبلا ساخته بودند یا پست من رو درباره گوگل ریدر خوندن عرض کنم تنها فرق این آموزش این هست که با توجه به اینکه گوگل ریدر جدیدا اون قسمت گرفتن کد رو به حالت معمول از سایت حذف کرده تو این آموزش به شما یاد داده می شه که چطور بتونین کد گوگل ریدر رو دوباره از سایت بگیرین وگرنه مابقی آموزش مثل سابق هست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;با تشکر از دوست عزیزم مژده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;a href="http://www.mojdeh.in/linkdoni-godri2/" target="_blank"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آموزش ساخت لیندونی گودری با ورژن جدید گوگل ریدر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://manopezeshki.persianblog.ir/post/572</link>
      <author>یک دانشجوی پزشکی</author>
      <comments>http://manopezeshki.persianblog.ir/comments/177031/8523630/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-177031.post-8523630</guid>
      <pubDate>Tue, 13 Dec 2011 20:14:18 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
