سوت قطار رو بزنین ما داریم به آخر می رسیم!
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی: خاطرات اکسترنی

خوب راستش اگه سه روز دیگه صبر می کردم می شد گفت یک ماهی شده بود که پست نذاشته بودم امتحانات پشت سرهم مختل شدن اینترنت خلاصه کلی بهونه دارم واسه دیر اومدن

بالاخره تموم شد

کلاس های دانشکده رو می گم

یااااااااادش بخیر 

یاد شیطنت بچه های کلاس ما

یاد مزه پراکنی ها

یاد شیرینی دادن ها به هر مناسب خوشی!

یاد درس خوندن های شب امتحانی!

و............

آخرین امتحانی که در دانشکده برگزار می شه رو هم دادیم رفت

ترم اول ترم دوم ماه سال گذشت گذشت گذشت واین قطار سرنوشت ما رو آروم آروم داره می بره تا دم دم در اینترنی

البت یه مانعی هست واونهم پره اینترنی

ودانشجوی پزشکی ترم یکی حالا کم کم داره قدم میذاره تو دوره پرمسئولیت اینترنی

دوره ای که همه بچه های کلاس ما از حالا استرس ورود بهش رو دارن!

پ.ن:چند روز پیش پولمو دزدیدن شاید باید قبول کرد که تو بیمارستان ودانشگاه باید بیشتر از هر جایی مراقب وسایلت باشی!مراقب گوشی پزشکی مراقب کتابت مراقب پولت حتی اگر تو کمد باشه!

پ.ن:بزودی ادامه خاطرات بخش روان رو میذارم