وقتی که از قطار جا ماندم
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢   کلمات کلیدی: ادبی

سلام.زندگی ما میگذره فعلا با امتحان ودرس سرگرمیم!آخ هوای عالی وخنک!!!! دروغگو ( اه اه چه هوایی!سبزگریه)هم بر سختیمان افزوده.دلمان برای هوای بهاری تنگ شده.من که تابحال هوای به این گرمی ندیده بودم اگر دیدین اعلام شد دانشجویی به دلیل گرمازدگی در راه دانشگاه جان باخته بدانید که.........!من بهار رو دوست دارم فصل بهار برگردد!عصبانی شما را به خدای مهربان میسپارممژهبای بای

 توضیح:تصویر در ارتباط با عنوان مطلب و مطلب اصلی هست(همیشه اینطور بوده.لبخند)

قطار دنیا  به مقصد خدا می رفت ،

سنگین بود وکند می رفت،

هر ایستگاه قطار سبکتر وبر سرعتش افزوده می شد،

تا این که قطار توقف کرد 

فرشته گفت اینجا بهشت است

با خوشحالی پیاده شدم

قطار به حرکت افتاد

از فرشته ای پرسیدم

مگر اینجا ایستگاه آخر نبود؟

فرشته گفت

نه،

ایستگاه آخر خداست

قطار رفت و

من ماندم  

.........

ناراحت