| خاطرات ارتوپدی!+گوگل ریدر وکد وبگذار در پرشین+نظر سنجی |
| ساعت ٧:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ کلمات کلیدی: خاطرات بخش ارتوپدی |
|
سلااااااام! دینگ دینگ(تیتراژ آغازین:دی) خاطرات ارتوپدی قسمت دوم! بعد از اینکه تخت ها وکنفرانس ها و.... رو تقسیم کردیم و ......می ریم که از مریض ها شرح حال بگیریم وارد بخش می شیم یه نیگاه کلی می کنیم اکثرا مریض ها دست یا پای گچ گرفته بعضی ها هم این دست وپاشون با استفاده از میله هایی ثابت شده(نخندین خودتون همون روز اول به اونا چی می گفتین خوب شبیه میله هست دیگه! بعله اولین شرح حال های هر بخش خیلی دیدنی هست!فکر کن!اول بخش باشی اون هم ارتوپدی که اصلا تو هیچ دوره ای نخوندی فقط یکبار آناتومیش رو اوووه اندی سال قبل خوندی.حالا واردش شدی هنوز نمی دونی چی به چیه می ری شرح حال.من توصیه می کنم شرح حال روز اول بخش رو پیشتون نگه دارین بعدا که بخش رو تموم کردین کلی به اولین شرح حالتون می خندین! حالا می ریم سر خاطرات:دی 1-از دور یک عدد دختر بچه 3 ساله روی تخت که یکی از استخوان های ساق پاش(تیبیا) شکسته بود می ریم که شرح حال بگیریم.بچه یک نیگاه به ما وبعد 2-کی گفت بیمار ها اطلاعات پزشکی شون کمه؟ رفتم از مریض شرح حال بگیرم. مریض:خانوم دکتر بنویس من برای فشار داروی فلان با فلان درصد با فلان دوز می خورم نه من مطمئنم هیچ رشته مرتبطی با ما نبود نمی خواد بپرسین.در دنیایی که مریض ها حتی اسم دارو که هیچی دکترشون رو یادشون نیست نباید تعجب کنیم؟ 3-یک سرباز اومده بود انگشتش در رفته بود به دکتر گفت:برام ده روز مرخصی بنویس!دکتر:برای چی ده روز مرخصی بنویسم؟؟مریض:آخه الآن دیگه نمی تونم تفنگ تو دستم بگیرم! 4- یک مریض بود تو پرونده اش نوشته بودن دیالیزی.ولی گفتم از خودش هم بپرسم. به مریض می گم:کلیه ات مشکلی نداره؟می گه:من نمی دونم تو باید بگی؟ می گم تابحال بهت خون دادن یا خونتو عوض کردن؟می گه:من نمی دونم شما باید بگی! می گم اینجا نوشته مثل اینکه کلیه ات خوب کار نمی کنه.می گه آره دیگه پس فکر کردی برای چی اینجا بستری شدم! می گم شما بخاطر تصادف اینجا بستری شدی پاتون شکسته! 5-وآخرین خاطره برای این پست! یک مادر با یک بچه خوابیده تو بغل مادر:دکتر این بچه موقع راه رفتن پاش رو می کشه! دکتر:خوب باید راه بره منم ببینم. مادر:خوابیده دکتر:نمیشه که منم باید راه رفتنش رو ببینم. مامانه بچه خوابیده رو همینطور میذاره روی زمین.صداش می کنه.مثلا! سارا سارا راه برو!!بچهه:بیدار شده هاج واج با گریه، داره خودشو می کشه،بزور!یک قدم راه می ره! بچهه هاج وواج وگریان!وما متعجب تر از بچهه از روش بیدار کردن مامانه!! توجه:همینطور که می بینین گوگل ریدر ما با فدا کردن قالب درست شد.کی فکرشو می کرد دوباره همین قالب رو بذاریم!! گوگل ریدر در پرشین:برای دوستان پرشنی که احیانا کد گوگل ریدر وکد وبگذار شون دیده نمی شه.من چندین قالب از چند سایت رو امتحان کردم دیدم روی اونها کار نکرد.ظاهرا پرشین فقط این کار رو برای قالبهای خودش فعال کرده.کد گوگل ریدر وکد وبگذار رو اگر دارین در قسمت کدهای اختصاصی کاربر فقط! قرار بدین.یادتون باشه اول یکی از قالبهای پرشین رو انتخاب کنید!مشکل برطرف می شه! نظر سنجی:قرار هست صفحات جدیدی به وبلاگ اضافه شه.این نظر سنجی درباره یکی از اون صفحات هست! از اونجایی که برخی دوستان علاقه ای به خوندن مطالب پزشکی علمی ندارن من ترجیح دادم این قسمت رو به صورت صفحه جدید ایجاد کنم. البته صفحه جدید تو همین بلاگ.همزمان با مرور خاطرات هر بخش تو صفحه ای که بعدا بهتون می گم برخی از بیماری هایی که به هر دلیلی ضرورت داره بدونین رو به صورت خلاصه ودر حدی که بچه های غیر پزشکی هم بتونن استفاده کنن وهمراه با تصویر واحتمالا فیلم و......... رو تو صفحه مربوط به اون بخش خواهم نوشت.بی تعارف بگین:علاقه ای دارین به خوندنش؟رک وراست! بنویسم یا نه؟ سوال:دوست دارم قسمت می پسندم رو حذف کنم چون به هر حال نظرات بازه و هرکسی دلش بخواد می تونه نظر بده واحتیاجی به این قسمت نیست.چطور حذفش کنم؟ -دوستان ورد=پرسی چه می کنین؟ متاسفانه برای من جواب دادن به نظرات بخاطر لود سنگین خود قسمت کاربری پرشین سخت شده.تا همین الآن دارم به سختی به نظراتتون جواب می دم. بعدنوشت:برای تمامی دوستانی که آزمون جامع علوم پایه وپره اینترنی(از دوره های پزشکی) رو دارن آرزوی موفقیت می کنم مخصوصا دوستان خوب خودم. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ من یک دانشجوی پزشکی ام 24 سالمه واینترن هستم.هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir /page/manoveblag درضمن پیشنهاد می کنم از وبلاگ گروهی آموزشی بیمارستان مجازی هم دیدن کنین. http://bimarestan-majazi.persianblog.ir/ پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |
خوبین؟قصد داشتم یک پست غیر خاطراتی بنویسم ولی از اونجایی که احتمالا خیلی هاتون منتظر بقیه خاطرات هستین من هم دیگه بقیش رو می نویسم!
خلاصه بعد از شنیدن سخنان مهربانانه ما بچه همچین تحت تاثیر قرار گرفت.جیغ هاش بیشتر شد!

(البته من فکر کنم چون سنشون زیاد بود شرح حالشون رو خوب نمی دادن)
شکیبا باشید!مرسی!
