سوالهایی برای فکر کردن!!- اولین پست نوروزی
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٤   کلمات کلیدی: نوروز نوشته!

سلام.اولا بار دیگه عید رو به تمامی دوستان خوبم تبریک می گم.امیدوارم تا این قسمت از  تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه بعد این هم چنین باشه!مژهراستش تو این چند روزه چندباری خواستم بیام وپست بنویسم چندین موضوع به ذهنم رسید برای نوشتن ولی به هزار دلیل نشده!یکبار کامپیوتر هنگ می کنه، یکبار کامپیوتر هنگ نمی کنه اینترنت وصل نمی شه! یکبار جفت اینها درسته رفتم تو اینترنت درست موقع نوشتن مهمون میاد!یعنی اگه بدونین این کامپیوتر بیچاره رو چند بار تو این مدت یکهو خاموشش کردم....!دیگه طلسم شده نوشتنم!نگران

همونطور که می دونین که اینجانب برای چهارشنبه سوری برگشتم خونه هر چند ممکن بود هیچ وقت نرسیم ولی خوب خدا نخواست من این عید رو نبینم ولی  باعث شد یکبار دیگه بدونم زندگی کوتاهه وقدرش رو بیشتر بدونم.مژهعید هم خیلی خوب بوده تا الآن ایشالله بعدشم اینطوری باشه!:دی.قبل تعطیلات عید، دوستان منو به چندین بازی دعوت کردن ولی واقعیتش من اصلا وقت نداشتم الآنم که دیگه عید شده از وقت اون بازی ها هم دیگه گذشته.از دوستان واقعا معذرت می خوام.خجالتچند روز پیش یک پستی از یکی از دوستان خوندم که چند سوال رو از کتابی مطرح کرده بود که  منم خوشم اومد از سوالهاش تصمیم گرفتم من هم جواب بدم.شما هم اگر دوست داشتین تو همین قسمت نظرات می تونین جواب بدین .چون تعداد سوالات زیاد بود من گزینشی انتخاب کردم!عینک

١-     اگر می توانستید یک سال تمام را در شادی و سعادت محض بگذرانید ولی پس از آن هیچ چیز این تجربه را به خاطر نیاورید ، آیا مشتاق این تجربه بودید؟

 به نظرم شادی تو لحظه فقط نیست حتی یادآوری خاطرات شیرین هم خودش لذت بخش هست ولی بستگی داره بعد این یکسال چی بشه یعنی اگر یکسال شاد شاد باشم ولی بقیش ناراحت و.. نه دوست ندارم.

٢-     متوجه می شوید که فرزند دلبند یک ساله تان در بیمارستان جا به جا شده و فرزند واقعی خودتان نیست . آیا می خواهید کودک را معاوضه کنید تا اشتباه بر طرف شود؟

سوال سختیه واقعا نمی دونم از فرزند واقعی نمی شه دل کند واز بچه ای که بزرگ کردی هم.نمی شه دوتا رو نیگه داریم؟!زبان 

٣-     آیا حاضرید یک میلیون دلار بگیرید و کشور را ترک کنید و دیگر تا اخر عمر پایتان را در آن نگذارید؟

بهم همه پول های عالم رو هم بدن این کار رو نمی کنم!من بدون وطن می میرم.شعار نمی دم چون تو شهر غریبم وطعم غریبی رو چشیدم وهنوز هم همینطور هست می تونم بگم زندگی تو یک شهر دیگه هم برای آدم سخته چه برسه کشوری که حتی هم زبون هم نباشین حالا اگر هم بگن دیگه به کشورت برنگرد مگه می شه!

۴-     اگر راهی را می شناختید که دارایی تان را پس از مرگتان برای عظیم ترین خیر وصلاح بشریت به مصرف برسانید ، آیا حاضر بودید این کار را بکنید و کمترین مبلغی را برای اعضای خانواده تان بجا ننهید؟

راستش رو بگم نه اینکار رو نمی کردم.دلیلش هم واضح هست.به نظرم باید تو هر کاری عدالت وانصاف رو رعایت کرد.هر کسی حقی داره من نمی تونم حقی که برای من نیست وبرای اعضای خانواده ام هست رو به کسی ببخشم.من تنها حقی که برای من هست رو در چنین کاری می تونم مصرف کنم کار ثوابی که پایه هاش رو حق خوری ورعایت نکردن عدالت وشکستن دل دیگران بنا بشه گناهش بیشتر از ثوابش هست چون افرادی که چنین حقی ازشون تضییع می شه نسبت به اون کار خیر دید خوبی نخواهند داشت.مژه

۵- آیا برایتان مهم است که مردم به هنگام مرگ شما عزاداری کنند؟

نه عزاداری برام مهم نیست چندان .بیشتر برام این مهمه که از یادم نبرن البته مردم منظورم نیست  هیچ وقت از مردم وحتی دوستانم  چنین توقعی ندارم.ولی خانواده ام چرا.لبخند

۶- اگر می توانستید جنسیت نوزادتان را انتخاب کنید ؟ آیا این کار را می کردید؟در این صورت چه بود؟

خب به عنوان یک دانشجوی پزشکی با خوندن ودیدن اینهمه تصاویر بیماریها که نوزاد می تونه داشته باشه می گم فقط سلامتی همین.

٧- چه چیز در نظرتان آنقدر جدی است که ابدا نباید درباره اش شوخی کرد؟

خب دو تا چیز خیلی!گاوچران یکیش اینه که دوست ندارم کسی حتی به شوخی رو صورتم به طور غافلگیری (تاکید رو صورت!)آب بپاشه!خوشم نمیاد دیگه!عصبانیزبانمی شه گفت این رو خیلی ها می دونن وبهشون گفتم که خلاصه اگر در راه آب پاشیدن جونشون رو از دست دادن بدونن دلیلش چی بوده!:دی .دومیش هم مسائل اخلاقی.وشوخی های از این قبیل رو دوست ندارم

٨- ترجیح می دهید نا بینا باشید یا ناشنوا؟

تو پزشکی می گن نابینایی بهتره چون بعضی از افراد ناشنوا تو حرف زدن هم مشکل دارن وخیلی مسائل دیگه.ولی من ترجیح می دم بینایی رو داشته باشم چون اصلا نمی تونم تصور کنم یکی یک عمر باهاش باشی مثل خانواده ات ولی حتی نتونی چهره شون رو تجسم کنی.خیلی سخته.آخ

پ.ن:خب امسال سال ببر هست.همین دیگه!زبانممنون از دوستانمژه