وطن بمون دارم میام!! +غرور (مطلب ادبی)!!
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦   کلمات کلیدی: حال و روز ما!

سلام!راستش این پست رو برای بار...خودمم یادم رفته چند بار نوشتم!اصلا دیگه نمی دونم درباره چی می خواستم بنویسم! به هر حال امیدوارم این بار ثبت بشه!

من به وطن برگشتم!(شما بخونین شهرمان!)نمی دونین چقدر خوشحالم.

به قول معروف روی آسمونام!می دونم چرا همش این شعر یادم میاد!!


وطنم پاره تنم/ای زادگاه میهنم/برخاک تو بوسه می زنم/ ایــــــــــــــــــــــــــــران


ما که تو ایران زندگی می کنیم وقتی یک مدت از شهر و دیارمون دوریم احساس غربت می کنیم چه برسه به این که تو کشور خودمون نباشیم!غریبی خیلی سخته!خدا هیچ کس رو بهش مبتلا نکنه!

دیروز وامروز خیلی خسته شدم!ماشین استارت زد حرکت کنه من خوابیدم!باور می کنین!!

دیگه دارم به پزشکی امیدوارم می شم!یکشنبه استاد چند تا آزمایش آورده بود طبق معمول تشخیص می خواست اینجانب هم با صدایی رسا!! نظر خود را اعلام نمودم!که دوستان برگشتند یک نگاه.........! به مانمودند والبته استاد هم. دوباره سؤال تکرار شد وباز فقط من البته بلندتر از قبل گفتم!استاد هم که مطمئن بود من تسلیم نمی شم یک نگاه غمگینی کرد!وشکست خود رو پذیرفت!جوابمان تأیید شد! دیگه باید به فکر درمان بیمار باشم!!  بـــــــــــــــــــله!     

تشکر:از دوستان پزشک ۷۸،دکتر نیلوفر،وخانوم نگار وهمه دوستانی که به من کمک کردن تا گوگل ریدر درست کنم خیلی ممنونم.امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق وسربلند باشین. 

واما پست امشب!!

 

آنگاه که غرور کسی را زیر پا می نهی،

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی،

 

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ 

 

 بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده ان