| عید و درس خوندن |
| ساعت ٧:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠ کلمات کلیدی: طنز نوشتاری |
|
سلام از یه خورده قبل عید (از انتخاب واحد شروع می کنم) بچه ها (دانشجوها!) می رن برای انتخاب واحدهنوز دارن درباره نمراتشون حرف میزنن و بعضیام می گن نمره اونا اون چیزی نیست که باید باشه و حقشونو خوردن وگرنه اونام الآن الف آورده بودن! بعد از انتخاب واحد یواش یواش کلاس شروع می شه تا اواسط اسفند که از این موقعه که بچه ها شروع می کنند به حرف زدن درباره زمان تعطیل کردن کلاس وبا این استاد واون استاد حرف زدن.دقیق تر به حرف های استادا گوش میدن تا ببینن استاد کی می گه امروز آخرین جلستونه بچه ها خیلی جدی تر ازقبل با هم درباره تعطیل کردن کلاس بحث می کنن جنگ جهانی شروع می شه! عید می شود!
تو عید هم که خوب عیده و دانشجوی خوبم اون کسیه که تو عید درس نخونه (آخه عید هم وقت این کاراست! روز ۱۳ بدر
یه چمدون کتاب با خودش می بره تا توطبیعت درس بخونه (بازدهی ام بیشتره!) اما از بس اطرافیانش میگن بیا تو هم یه تفریحی کن ( حالا نمی گن اونقدر به اونا نگاه میکنه بعدشم که عید تموم شده وساکشو می بنده وراهی دیار غربت می شه تو هفته اول که حتما یکی دو تا از امتحانا کنسل شده سرانجام روز موعود فرامی رسه می ره سر جلسه امتحان در حالی که دستاش داره از استرس می لرزه اینجاست که اون یه تأسفی برای خودش می خوره |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ من یک دانشجوی پزشکی ام 24 سالمه واینترن هستم.هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir /page/manoveblag درضمن پیشنهاد می کنم از وبلاگ گروهی آموزشی بیمارستان مجازی هم دیدن کنین. http://bimarestan-majazi.persianblog.ir/ پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |
برای اونایی که تصمیم دارن تا روز ۲۸ اسفند بیان (چون روز ۲۹ اسفند تعطیله وگرنه دست اونا بود که تا ۱ ساعت مونده به عید تو کلاس می موندن!)خط و نشون می کشن! .
آخر سر ۸-۷ روز کلاسارو زودتر تعطیل میکنن وهمه تاریخ های امتحان های استادارو برای راضی کردن استادا به تعطیل کردن کلاس قبول می کنن.
اما یکی دوتا نیست که! بعد از اونجایی که خیلی تو این مدت به خودش فشار آورده خوابش می گیره
با خودش می گه عیب نداره یه خوردشو فردا می خونم بقیه رو پس فردا 

(آخه نه این که از صبح تا شب بدون استراحت وخواب خونده اینه که چیزی یادش نمونده برای همینه سؤالا فقط براش خیلی آشنا بودن وسر جلسه همش می گه جوابش چیه یادم بودا!)
و تصمیم خیلی مهم می گیره تا از این به بعد عیدا هم بخونه!
