نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده

 کشیکمو ساعت 4.45 صبحه.صدام زدن بچه سردرد داره.به دختر کوچولو می گم سرت درد می کنه؟ یه نگاه معنا دار بهم می کنه.می گه اگه شلم درد نمی کرد که الآن خوابیده بودم!

-به دختر بچه 3 ساله خوشگل می گم اسمت چیه؟نگام می کنه.می گم زبونتو موش خورده؟! زبونشو میاره بیرون.می گه نخیلم.مگه ژبون به این بزرگی رو نمی بینی!(تو دلم میگم صد البته{#emotions_dlg.e29})

 پ.ن:دوست دارم بگم کشیک های اطفال با وجود بچه های ناز خیلی عالیه.ولی اینجا بخش اطفال ونوزادان وقتی کد اعلام میشه قلبت می ریزه.نمی گم شاهد........

 پ.ن:ماه محرم دوباره اومد.تو ماه های مذهبی مثل محرم،رمضان کشیک بودن یه حس وحال دیگه ای داره.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ توسط : پزشک سر زنده | دسته :

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۱ ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط : پزشک سر زنده

فکر کن تو بخش ویژه نوزادان(NICU ) هستی.نوزاد های بد حال اکثرا از همون بدو تولد بستری ان.از 27-28 هفته بگیر تا ..... از نوزادی که با دیسترس تنفسی  بستری شده تا هر نوع کیسی.پشت در NICU کلی چشم منتظرن.کلی پدر ومادر با کلی آرزو.

عجیبه رسم روزگار.از مادری که بعد از کلی این در واون در زدن 4 قلو باردار بوده ونتونسته حاملگی رو ادامه بده وخیلی زودتر از موعد مجبور به ختم حاملگی شده علی رغم تمام تلاش ها نوزاد یکی پس از دیگری بخاطر نارس بودن شدیدشون فوت شدن بگیر.تا مادری که تو بخش نوزادان،نوزادش رو با زردی شدید وناسازگاری گروه خونی،اصرار بر ادامه درمان وخطرات ادامه ندادن درمان می خواد ببره.

باید باشی تو بخش NICU - نوزادان تا بدونی چی می گم.هر روز نوزاد هایی می بینی با وزن های متفاوت با هفته های متفاوت تولد،دختر،پسر با اخلاق های متفاوت یکی جیغ جیغو اون یکی لبخند زنون بهت نیگا می کنه.می خواد بهت کلک بزنه که مثلا تو رو خوب می بینهچشمک خیلی هاشون خوب می شن ومرخص می شن و می رن پی زندگیشون.ولی جالب میشه اگه چند سال بعد ببینیشون بعد مامانش بگه این همون نوزاد بود که......... بعد تو بگی؟ایییین؟!بغل

راستش رو بگیم آدم قدر شناس زیاد هست.ولی خیلی ها همون لحظه تشکر می کنن ومی رن.سه سال قبل، یه خانواده ای که پس از سال ها خدا یه فرشته از آسمون بهشون داده بود.تو 26 هفتگی متولد شده بود.26 هفتگی!فکرشو کن.یک کیلو وخورده ای وزن.بد حال بود تو NICU بستری شده بود.چند روز پیش یه دختر بچه 3 ساله ای تو آغوش پرستار NICU بود.پرستار لبخند زنون گفت.این همون کوچولو هستا! پدر ومادرش هر سال،به مناسبت های مختلف میان وتو بیمارستان شیرینی می دن.نوزاد نیم وجبی سابق حالا تو آغوش همون پرستار خودش بود واسه دکترش دست تکون می داد.

برای ما که حس عجیبی بودبغل

یادش بخیر.اتند اطفالمون می گفت ما تو رشته مون یه چیزی هست که تو خیلی از رشته ها نیست.پرسیدیم چی؟گفتن.ما رشد بچه ها رو می بینیم اول از نوزادی بعد شیرخواری،بعد کودکی بعد نوجوونی.ما گذر عمر رو می بینیم.ما می بینیم آینده این وروجک ها رو.

توضیح نوشت:سلام به دوستای عزیزم.به خوانندگان خوب این وبلاگ.از آخرین باری که پست گذاشتم چیزی حدود یک ماه میگذره.از تاخیرم اگر بخوام بگم بهونه زیاد هست.از مشکل کامپیوترم. ومسمومیت غذایی خودم وکشیک های پیاپی ولی هیچ کدوم دلیل نمیشه می دونم.ولی شما ببخشین.لبخند اوهبی وقتی تو اینترنی عجیب نیست که.هست؟چشمک برای جواب دادن به نظرات پستهای پیشین باید یه وقت طولانی بهم بدین.خجالتدر مورد تاییدی شدن نظرات ویک سری تغییرات من جدا عذر می خوام. تنها دلیلش وجود یک آدم بیکار هست.وتلاش من برای آرامش خوانندگان وبلاگم.مژه فرصت نشد عید قربان رو تبریک بگم.عید غدیر رو بهتون تبریک می گم.سادات شیرینی ما کو پسچشمک

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۱ توسط : پزشک سر زنده | دسته :