نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱۳ ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده

صبحی که داشتم ماشینو می بردم بیمارستان.طبق معمول حیاط بیمارستان نمیذاشتن ما دانش جوها(اینترن مثلا!) ماشین ببریم داخل.بیرون گذاشتم.کلی هم چک کردم تابلوی توقف ممنوع نداشته باشه.آخه چند تا از مسیر های منتهی به بیمارستان ورود ممنوع،پارک مطلقا ممنوع داره.حتی از چند نفر سوال پرسیدم که اینجا ماشین جریمه میشه.گفتن نه.تابلو نداره که!.خلاصه با خیال راحت رفتم بیمارستان.اون روز باید از بیمارستان می رفتیم یه مرکز آموزش دیگه دوباره چون کشیک بودم برمی گشتم بیمارستان.خلاصه رفتم ماشینو بردارم.هم جلو هم پشت ماشین کلا دور تا دور ماشین بود!داشتم رانندگی می گردم.متوجه قبض شدم.بله بله قبض جریمه بود

حالا امروز یه نکته ای هم دونستم.من که اسم خیابون ها رو دقیق نمی دانم.یه راننده تاکسی می گفت این خیابونی که توش نگه داشتی با اسم خیابونی که تو قبض جریمه نوشتن فرق داره.یعنی اصلا اون نیست.تازه محل پارکم رو هم نشون دادم.کلی تعجب کرد گفت اینجا که تابلو نداره!

اولا جایی که تابلوی پارک ممنوع نداره تو خیابون اصلی شما واسه چی جریمه می کنی؟

دوما اگر تابلو داره وما ندیدیم!!این چطوریه که ماشین من باید جریمه بشه اون وقت ماشین های دور تا دور،وپشت وجلوی ماشین من نباید جریمه بشن.

اگر قانون،قانونه.اگر من تخلف کردم.پس همه ماشین های کنار ماشین من تخلف کردن!حالا بعدا حتی ماشین هایی که جای ماشین من پارک کردن هم جریمه نشدن آخه.

حالا این مسیر رو همش می رم میام.والا انگاری فقط من جریمه شدم اونجا کلا.

ما که تابلوی پارک ممنوع ندیدم.هیچ جریمه ای هم روی شیشه ماشین های دیگه حتی تو توقف مطلقا ممنوع ها ندیدیم!

بیمارستان هم خیلی شفاف گفت.عزیزمن جا نداریم ماشین بیاری تو.می گم کشیک بیارم شب صبح میذارم بیرون.می گن از کجا معلوم بذاری بیرون!اصلا نیار!

بله خلاصه از این همه ارزش اینترن اشک در چشمانم گلوله شد.

ناگفته نمونه الآن فکر نکنم بتونم اعتراض کنم.چون ثابت کردن این که من فلان خیابون پارک کرده بودم وپارک ممنوع نداشت نه اون یکی خیابون سخته.رسم دنیا همینه قانون برای همه هست بله.هیپنوتیزم چند هزارتومن مهم نیست مهم اینه قانون واقعا برای همه هست یا نه!؟!

پ.ن:احساس غریبی می کنم تو این بیمارستان،تو خیابون های منتهی به این بیمارستان

بعدنوشت:به دوست عزیزم.عذرا جان.درگذشت برادرشون رو هنگام اعزام بیمار به تبریز تسلیت می گم.روحشون غریق رحمت باشهناراحت

برچسب‌ها: یه کلام حرف
نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱۳ توسط : پزشک سر زنده | دسته :

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٧ ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده

تصور کنین دارین قدم زنان از راهرو عبور می کنین

یکی از تخت آویزونه وتلاش می کنه از تخت بیاد پایین

یکی رفته بالا،از پشت پنجره داره بیرون نگاه می کنه

یکی تا شما رو می بینه اخم می کنه واست خط ونشون می کشه

یکی داره گریه می کنه

چند تایی دارن جیغ می زنن ومن دارم فکر می کنم واقعا عجب حنجره هایی دارن اینا!

یکی داره بدو بدو تو راهرو راه می ره ومامانش بدو بدو دنبالش!

یکی تو این جیغ وداد وبیداد خواااااااااااااااب انگار نه انگار.

یکی داره شیر می خوره

کسایی که برای معاینه کردنشون باید وقت زیادی بذاری،باید نازشون رو بکشی،همینطوری نیست!

یکی تا تو رو می بینه واست شکلک در میاره ومی خنده

یکی دو تا هم سراسباب بازی دعوا می کنن.

یکی هم تو رو می بینه می خنده ومی گه بری پیشش

یکی از کنارت رد میشه باهات دست می ده،اون یکی شاید به کشتنت هم فکر می کنه!

داری از راهرو قدم زنان عبور می کنی صدای جیغ،گریه،خنده تمام راهرو رو گرفته

بله بله اینجا ارکستر سمفونی،اینجا بخش اطفال هست

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٧ توسط : پزشک سر زنده | دسته :

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٥ ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده

 

اکیپ اینترنی خوبی بودیم تو اون بیمارستان از وروی 84 بگیر تا 85.رزیدنت هامون هم از سال یک تا.... خیلی هاشون خوب بودن.اتندها هم اکثرا خوب بودن.بیشتر پرستارا هم با هم خوب بودیم

84 ای ها هم که تموم کردن درسشون رو.در تدارک جشن فارغ التحصیلی بودن.(نامردا شیرینی هم به ما ندادنزبان)

البته اینطور نبود که هیچ وقت هیچ مسئله ای پیش نیاد واسه بچه ها.ولی در کل دلم تنگ شده.

واسه اورژانس،واسه روزهای سخت،جالب،روزهای شادی،تلخی،با بچه ها،رزیدنت ها،پرستارا

روز های کشیک،اینترن های کشیک،رزیدنت ها

ماه های اولمون بود وبی تجربه چقدر رزیدنت ها از دست ماها حرص خوردن:دی رزیدنت های خوبی داشتیم واقعا رابطه شون با اینترن ها خوب بود.تکیه گاهی بودن واسه اینترن های بی تجربه ای مثل ماها.البته روزهای آخر می گفتن اکیپ اینترنی خوبی بودیم.حالا نمی دونم تعارف می کردن یا نه!چشمک

واسه بخش های قلب-عفونی- داخلی-سی سی یو،آی سی یو.

حتی واسه پاویون خودمون ومسئول مهربون پاویون.خانوم.... که واقعا واسه بچه ها زحمت می کشید

من که همیشه سعی کردم یطوری رفتار کنم که آخر سر خاطره خوبی ازم بمونه.تلاشمو کردم که به اکسترن ها تا اونجایی که می شد والبته می خواستن کمک کنم.با اینترن ها ورزیدنت ها واتند ها تعامل خوبی داشته باشم.رابطه م با مریض ها وهمراهاشون درست واصولی باشه.نگن آخیش راحت شدیم فلانی رفت.

خولاصه هر چه که بود از خوشی وناراحتی تموم شد.دلم واسهروزهای شادی که داشتیم تنگ میشه.واقعا اکیپ خوبی بودیم مخصوصا تو کشیک از اینترن،رزیدنت،خیلی از پرستارها وخیلی از اتند ها که کمتر بیمارستانی مثلش میشه

روز آخری هم خداحافظی کردیم از همدیگه،از اتندها،رزیدنت ها،پرستارای ماه

و مثل همیشه تا وقتی تو یه بخش با تجربه می شی،تا دو کلمه یاد می گیری،تا بهش عادت می کنی، یواش یواش وقت رفتن می رسه.

به همین راحتی تموم شد.

نمی دونم شروع کردن با بخش های مهم وسخت کار درستی بود یا نه.ولی دست کم یادگرفتم این روزهای اینترنی داره به سرعت می گذره،وقت نیست باید خوب یاد گرفت.

واسه همه کسایی که تو بیمارستان..... تو این مدت با هم بودیم از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم.امیدوارم همیشه شاد باشین.مژه

توجه:دوستان زین پس حداکثر چهار روز با تاریخ خود پست،پست در وبلاگ خواهد بود.دوستانی که تمایل دارند به نظرشون حتما جواب داده بشه تو قسمت مخصوص ثبت ایمیل،ایمیلشون رو بذارن.مابقی دوستان هم حتی دوستان لینکی زین پس آدرس بلاگ بذارن.ممنونم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٥ توسط : پزشک سر زنده | دسته :