نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده

توجه:نخواندین هم نخواندین ناراحت کننده هست!

اولین باری یک نفر جلوی چشمام فوت شد چند ماه بیشتر نبود اکسترن شده بود.صبح زود بود روز دوم اکسترنی بخش نورولوژی.رفته بودیم واسه مریض ها نوت بذاریم.من سر مریض خودم بودم.دوستم گفت یک د.ن بیا باهم بریم واسه مریضم نوت بذارم!تو اون اتاق اکثر مریض ها بدحال یا اینتوبه بودن.دوستم داشت از همراه مریض وضعیت مریض رو می پرسید که یهو نوار قلب مریض صاف شد.راستش تو این جور مواقع بیشتر فکر می کنیم احتمالا الکترودها جدا شدن و... ما کم سن بودیم وتجربه ای هم نداشتیم.کد اعلام شد و...

من تو اتاق نموندم ،دوستمم که شوکه بود رو برداشتم بردم بیرون.هیچ وقت یادم نمی ره وقتی صدای شیون اومد رفتم به پرستار نگاه کردم گفت رفت.گفتم کجا رفت؟!گفت مریض فوت کرد!راستش اولین جمله ای که اون موقع گفتم یادمه.گفتم یعنی به همین راحتی مرد؟!

 چند روز پیش یه مریض بستری شد.یه دختر جوون با سرطان.... که با اختلال هشیاری آورده بودنش.یکی از بچه ها مریض رو دیده بود.صبح بستریش رفته بودم بخش خون.که دیدم صدای شیون میاد.البته قبلش کد اعلام شده بود و CPR و... از پرستار پرسیدم کدوم مریضه.گفت فلانی.همین روز قبلش  طفلک بستری شده بود.

واقعا فاصله مرگ وزندگی خیلی کمه.کی می دونه تا کی زنده هست.

قدر لحظه ها،قدر آدمای اطرافمون رو بدونیم!

دیدن مرگ مریض ها واسه هیچ پزشک وپرستاری راحت نیست.ما به مردن مریض ها عادت نمی کنیم.تحمل کردن رو یاد می گیریم بخاطر ادامه راهمون وبخاطر مریض های دیگه.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ توسط : پزشک سر زنده | دسته :

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٠ ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده
نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٠ توسط : پزشک سر زنده | دسته :

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٧ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط : پزشک سر زنده
نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٧ توسط : پزشک سر زنده | دسته :