نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده
رفته بودم از مریض بخش شرح حال بگیرم.مریض کناری که یک خانوم بسیار مسنی هم بود برگشت بهم گفت بیا اینو (آنژیوکت) رو در بیار درد می کنه.خواستم بگم که...
در حالی که سرش رو تکون می داد بهم گفت.چیه؟ نکنه می ترسی در بیاری؟ نکنه می خوای بگی کار تو نیست؟ نکنه می خوای بگی بذار پرستار رو صدا کنم بری دیگه نیای؟ نکنه می خوای بگی توش سوزن نیست.اصلا نکنه می خوای بگی رگت خراب می شه؟ هان کدومشو می خوای بگی؟عصبانیاز خود راضی

oh my God نگران

پ.ن:مرسی از محبت همگی.ما هم شب امتحانی بریم درس نخوانده بخوانیمچشمک

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ توسط : پزشک سر زنده | دسته :

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط : پزشک سر زنده

سلام به دوستای خوب وعزیزم.دلم براتون وبرای این وبلاگ تنگ شده

از اینکه مدتی نبودم شرمنده ام

راستش درگیر پایان نامه بودم وفرصت زیادی نداشتم بر من ببخشین

امیدوارم حال همگی خوب خوب باشه، از اینکه این بلاگ رو هنوز سرپا نگه داشتین واز خاطر نبردین ممنونم. بزودی  این وبلاگ رو بروز می کنم.

شب همگی خوش قلب

برچسب‌ها:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ توسط : پزشک سر زنده | دسته :