| حواست هست؟! |
| ساعت ٦:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳ کلمات کلیدی: حواست هست؟! |
|
|
|
| خاطرات رفلکسی:دی(بخش اعصاب) |
| ساعت ۱٢:٠٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۱ کلمات کلیدی: خاطرات بخش اعصاب |
|
|
|
| حواست هست؟! |
| ساعت ۳:٤٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸ کلمات کلیدی: حواست هست؟! |
|
|
|
| خاطره پزشکی؟برو دلت خوشه!!+نحوه تصحیح گوگل ریدر!+هشدار!(جدید) |
| ساعت ٤:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧ کلمات کلیدی: روزنوشت |
|
|
|
| خواسته آخر ماه رمضونی:دی |
| ساعت ٧:٥٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸ کلمات کلیدی: روزنوشت ،خاطرات بخش ارتوپدی |
|
|
|
| واقعا یادش بخیر! |
| ساعت ٤:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱ کلمات کلیدی: دانشجویی |
|
|
|




اول نتایج کنکور اومده به بچه های جدید دانشگاه ها به قول معروف ترم یکی ها
تبریک می گم.وبه دوستانی هم که امسال نتونستن برن دانشگاه می گم که سال بعدی هم هست.ایشالله سال بعد شما هم بیاین دانشگاه.همچی تحفه ای هم نیست والا
چی شد؟من:+4 (حداکثر) استاد:
خودشون اومدن گرفتن این بار دو متر فاصله گرفتم
این چکشه رو که دیدین دو قسمت داره یه قسمت آهنی یه قسمت مثلتی هم هست که با اون می زنیم:دی خلاصه در هر حال یاد دادن به دوستان بودیم که بهله اینطوری می زنی فکر کن با ابهت تمام ژست گرفتیم تا رفلکس زانویی مریض رو معاینه کنیم چکش رو زدن به پا همانا پرتاب شدن اون تیکه مثلثی از پشت همان!یعنی بچه ها رو نمیشد از رو زمین جمع کرد اون لحظه!
یه بارم یکی از بچه ها استاد بهش گفت بیا معاینه کن.در جلوی چشمان استاد:دی چکش رو زد زیر زانو اون قسمت مثلثی شکل از چکش جدا شد وپرتاب رو میز دکتر.دکتر اون لحظه: 



(تن شاعر تو قبر لرزید یعنی:دی)اولا عرض کنیم که بسی شانس اوردین می خواستم چند روز پیش یه پستی بذارم کولاک ولی از شانس شما اینترنتم کار نمی کرد!بعد که اینترنت نصفه نیمه درست شد فکر کردم اگر از دوستانی که مدتهاست بروز نکردن بگذریم





