برید کنار غرغرهام بهتون اصابت نکنه:دی!
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸   کلمات کلیدی: روزنوشت

سلااام بر همگی.راستش اخلاقم این هست که عادت ندارم پست همینطوری بنویسم چون می دونم شما هم به هر حال وقت ندارین دوست دارین وقتتون رو برای پست با ارزش بذارین.ولی اینقدر که همه گفتین چی شد بیا فلان گفتم بنویسم

حالمان خوب هست اگر این گرما بذارد تازه امتحان بخش سنگین داده ایم ای بد نبودخندهوبعد از دو روز  نخوابیدن وفشار بخاطر سنگینی خود بخش ومرگ وزنده ماندن بیماران راستش جمعه کلا فقط استراحت نمودیم واصولا از هیچ دنیایی شما بگو اگر من خبر داشته باشم!!

آهان یادم اومد دنیای تی وی را دیدم ستایش رو با آن داستان غمناکش که حرص مرا از غمگینی در میاره ولی هربار می بینمش انگار مجبورم کردن!!بعدش هم مختار رو که داره یواش یواش قسمت کشته شدنش میاد!!

ودیگر اینکه از هر چه نگویم آاااااااااه خداای من هوا بسیااار گرم هست  نفس در سینه ها حبس است اگر بالا بییی آید!ودیگر رو به گرما زده شدن!!چشم احساس می کنیم خورشید خودش از آن بالا پایین امده ودر زوایای مختلف تنها به ما می تابد!زبان وخوب ما همش در اوج گرما هی می رویم می آیییم!از بیمارستان به کلاس رفتیم باور کنید ما تلاش کردیم از کلاس کلی استفاده ببریم!بعد برگشتیم یک ساعت استراحت کرده ومجدد در این گرما به بیمارستان برویم.آهان یادم رفت مریض هایمان سخت بسیارن!!

بعدنوشت! اینها رو حدود ساعت 4 نوشته بودم ولی خوب شانس آوردین برق رفت نتونستم بقیه غرغرهام رو بزنم!!فکر کنم خدا هم خسته شد از غرغر هام خواست شما رو نجات بده:دی   ساعت 9 وخورده ای از بیمارستان اومدم واقعا خسته!!ولی با این حال باز هم صبح باید زود برم چون مریض ها زیادن!گریهولی خوب می دونستم سخت خواهد بود به هر حال ما ادامه می دهیم!!خواب  مطلب نخونده، طرح مونده،کار مونده واه واه واهزبان هیچ کس هم نیاد بگه عوضش پزشکی هستیا.خوش بحالت واینا!جونش رو تضمین نمی کنم!!:دی(یعنی من الان از ذوق پزشکی  اینطوریم!!!آخ)

تو عالم واقعیت که جیغ نمی کشیم گوشهاتون بگیرید اینجا یه جیغ بزنم دلم خنک شه! ما خسته ایم یکی بیاید برای ما درس بخواند ما برویم کمی بخوابیم!

اینقدر دلمان می خواد آدمها بدانن در موقعیتهای مختلف چطور باید برخورد کرد.کمی درک کنن!این را همینطوری گفتیم!

پ.ن: نظرات را به تدریج جواب می دهیم.همچنان شکیبا باشیدقلبمژه