| دینگ دینگ |
| ساعت ۱٠:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳۱ کلمات کلیدی: روزنوشت |
|
دینگ دینگ زنگ زدم در برم امتحان دارم استرس دارم نه دروغ چرا استرس ندارم ولی خوب امتحان دارم ولی خوب من برای رسیدن به همه کارهای خییلی زیادم کلی برنامه ریزی کرده بودما یعنی میلیمتری!! عاشق این برنامه ریزیم هستم که از همون اولش مسائل غیر پیش بینی نشده می خوره بهش اصلا انجام نمیشه!! اهم اهم تصمیم گرفتم از این به بعد اگر پست خاطرات پزشکی گذاشتم اینطوری یکنواخت نباشه الآن مثلا بخش ارتو تموم شد من دارم روان می گم ازاین به بعد هر پست خاطرات پزشکی،مربوط به یک بخش متفاوت هست اینطوری ممکنه یه بخش روان یک سال خاطراتش رو تو پستهای متفاوت بگم!!تازه حوصله شما هم سر نمی ره اه همش روان روان روان!تازه ازین به بعد تعادل رو رعایت می کنیم هم پست خاطراتی هم غیر خاطراتی و....... رو میذاریم پستهای یک سبک رو پشت هم نمیذاریم.نظر موافقتون رو بدین پ.ن:برای اونهایی که می خواستن اعلام کنم بروز بودن اون وبلاگ گروهی رو.بروز هست پ.ن:اسم متن پست نذارم آبرومندانه تره.خودمم نمیدونم چی گفتم.گفتم بیام یه حالی از همه بپرسم دیگه.خوبین چه خبرا؟ بعدنوشت:منظورم امتحان پره انترنی نبودا! |
|
| پزشکی یعنی خطر در کمین هست! |
| ساعت ۱:٤٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٩ کلمات کلیدی: پزشکی |
|
می دونی همیشه وقتی یکی می گه شما پزشکها پول پارو می کنین یا چه می دونم از بیماری ما پول در میارین تازه نمی گن از خوب کردن ما!یا چه می دونم وقتی شروع می کنن به مقایسه در آمد یک پزشک ...... با فلان رشته می دونی درسته من هنوز پزشک نیستم ولی حس چندان جالبی بهم دست نمی ده نه اینکه ناراحت شم بلکه افسوس می خوردم افسوس اینکه اطلاعات بعضی از ماها درباره پزشکها درباره پزشکی چرا اینقدر پایینه.هر چند در امدها رو من آگاهی ندارم که چقدره.ولی هر چقدر هست که من می گم از حلال ترین پولهاست!! فکر کن هفت سال پزشک عمومی تو روزهایی که همه دارن زندگی می کنن تو شب روز کشیک استرس هیچ کسی نمی تونه درک کنه مگه اینکه خودش تجربه مشابه داشته باشه بعضی اوقات حتی خواب وبیداری قاطی می شه حتی تو خواب هم داری تشخیص میذاری!!مرگ مریضهات نجات شون و.....زندگی زیر فشار می دونی باید باشی تا بدونی. میگذریم از رفتار نه چندان جالب یا بد بعضی مریض ها یا همراهاشون!هر چند رفتار عالی بعضی همراه های بیمارها یا خود بیمارها تحمل رفتار بد یا بسیار بد ویا نه چندان جالب بعضی ها رو راحت تر می کنه
حالا همه اینها به کنار بذارین یک حرف دیگه بزنم!چند وقت پیش یک مریض بود تو عکس ریه اش به نظر یک توده یک بدخیمی بود خوب خیلی ها فکر می کردن شاید علایمش بخاطر بدخیمی باشه تو بیمارستان که شما نمی تونی برای معاینه همه مریض ها ماسک بزنی!اتند می گفت این بیمار با این شرایط احتمال داره سل داشته باشه وچون cavity حفره می شه به فارسی فکر کنم تو ریه داره اگر سل داشته باشه تو هر سرفه چندین هزار تا باسیل خواهد بود(یه همچین چیزهایی گفت)وشدیدا مسری هست!وباتوجه به منطقه زندگیش احتمالا سل مقاوم به درمان داره!!!لازم به گفتن نیست که وقتی این حرف زده شد خیلی ها نگران شدن مخصوصا اونهایی که معاینه کرده بودن مریض رو.یا چند وقت پیش مریضی که ازش نمونه گرفته بود وهیچ کس واقعا فکرش رو هم نمی کرد HIV + در اومد یا مریض های هپاتیت که بعضی هاشون علامت دار هم نیستن وباز خوبه اکثرا خودشون می گن هپاتیتشون رو ویا مریضی که معاینه ریه شده بود اولین تشخیص رو گذاشتن پنومونی!(ذات الریه) ویا یه مریضی که واقعا هیچ کسی فکرش رو نمی کرد ولی اولین تشخیصش جنون گاوی بود!!مریض های سل که اصلا نگم بهتره! می دونی برای شما شاید اینها یه حرف باشه یه چیزی که تو فیلم ها تو پرستاران شنیدین مریض فلان بیماری رو داره با یه ماسک یه دستکش هم حله وهیچ خطر نیست!ولی شوخی نیست!باور کنین شوخی نیست!سل هپاتیت HIV پنومونی ،بیماری های عفونی وخیلی خیلی مریضی هایی که....... اتفاق افتاده پزشکها پرستار هایی که واقعا بیماری ها رو سر یک اشتباه کوچیک سر اینکه فکرش رو نمی کردن مریض فلان بیماری رو داشته باشه گرفتن!می دونی یعنی چی؟واقعا می دونی؟ من نمی خوام کسی رو بترسونم من می گم تو پزشکی جای اشتباهی نیست نه برای خودت نه برای بیمار.درباره بیمار که خیلی باید حواست جمع باشه جون یک نفر که شوخی نیست.می گن تو این طور رشته ها باید خیلی مراقبت باشی باید همیشه در مورد مریض بدترین احتمالات رو بدی تا اتفاقی برای خودت نیفته.مردم عادی از بیماری ها اسمش رو شنیدن چند نفر از مردم عادی بیمار سل فعال دیدن؟اصلا جرئت دارن ببینن؟به شما چند میلیون بدن از مریض HIV + حاضری خون بگیری؟به شما چقدر پول بدن حاضری پاتو تو اتاق بذاری که می دونی سلش مقاوم به درمان هست.می دونی اگر اشتباه کنی چند قدم می شه فاصله ات با مرگ؟ پزشک وپرستار و.... گاهی مجبورن تا اون لبه لبه دره برن می دونی لبه دره چیه؟لبه دره اینه که تو می دونی مریض هپاتیت فعال هست تو می دونی مریض ایدز داری ولی چون پزشکی چون پرستاری باید ازش خون بگیری ABG بگیری!این یعنی باید حواست باشه سوزن رو می زنی باید بیشتر حواست به سوزن باشه مبادا بره دستت.لبه دره یعنی تو می دونی مریض سل داره ولی می ری ریه اش رو سمع می کنی حالا بماند چند تا سرفه می کنه واین چند تا سرف ممکنه تو رو هم مثل اون کنه می دونی استرسش چقدره؟چقدر بهت پول بدن این کار رو می کنی؟ می دونی به نظرم ما آدما قدرشناس نیستیم بعضی هامون.ما یکبار می ریم بیمارستان دیگه حالا مریض اینطوری ببینیم نبینیم ولی اون پزشک اون پرستاری که تو بیمارستان هست هر لحظه ممکنه از این بیمارها ببینه رو پیشونی بیمار ننوشته که من بیماری مسری دارم من فلان بیماری رو دارم!! مریضی که قطع امید شده اصلا از همون اول هم مشخص بود بیماری کشنده ای هست می میره همراه هاش می رن پزشکی که تا اخرین لحظه تلاش کرده مریض چند ماه بیشتر عمر کنه رو می زنن که چی چرا مریض ما مرد؟بابا مگه پزشک خداست؟پزشک هم یه ادمه تا حد توانش تلاش می کنه که مریض رو نجات بده پزشک گناه کرده خواسته مریضت چند ماه بیشتر زندگی کنه گناه کرده تمام تلاشش رو کرده مریضت رو نجات بده اونوقت تو جای تشکر می زنیش؟بابا پزشک که نمی تونه با خدا در بیفته دیگه اگر واقعا عمر یکی به پایان برسه می میره مثل همه ماها! می دونی یه حرفی هست مردم ما بعضی هاشون البته!نه همه(تاکید می کنم همه نه!) نگاه نمی کنن این پزشک پرستار الآن کلی کار داره اصرار که بیا فلان کار رو برای مریض بکن یا مریض بدحال هست که ممکنه بمیره ومریض دیگه انگار نه انگار فقط می خواد کار اون که مهم هم نیست انجام بشه!حق دارن نمی گم حق ندارن ولی خوب این یه نفر یه نفره نمی تونه که در لحظه هزار کار انجام بده چه اشکال داره یکخورده صبرمون رو بیشتر کنیم؟ درسته هر کسی وارد این رشته ها می شه خودش می دونه چه خطراتی داره چه مشکلاتی !شکایتی نیست ولی ای کاش یک کم ما مردم عادی درکشون کنیم درکشون هم نمی کنیم دست کم رنجشون رو بیشتر نکنیم.دلم برای همه پزشکها وپرستارهای سرزمینم می سوزه
توضیح::من همراه های خوش برخورد یا مریض خوش برخورد کم ندیدم به نظرم چنین آدمهایی روحیه خود آدم رو چند برابر می کنن اصلا انرژی مضاعف می دن به آدم ولی ای کاش اون انگشت شمارهایی که اینطور نیستن هم مثل بقیه مردم عزیزمون می شدن.
توضیح:من نمی گم برای مریض ها مشکلاتی رخ نمی ده من می گم یکبار بیاین از این زاویه پزشکها پرستارها رو ببینید.همین!حرف هایی که شاید کمتر جایی بخونین بعدنوشت:راستی امشب شب آرزوهاست.آرزویی تو دلت نمونه فرشته ها منتظرنا |
|
| بخش روان وما-ما وبخش روان:دی (خاطرات شرح حالی) |
| ساعت ۱۱:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۱ کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان |
|
سلام.نصفه شبی تصمیم گرفته ایم بروز نماییم.بله شرح حال روان همیشه از اون شرح حالهایی بود که صدای هر اکسترن اینترنی رو در میاره.چون شرح حالش زیاده فکر کن از طفولیت مریض تا...... رو باید بپرسی تازه این یه قسمتشه فقط!خلاصه تو این شرح حال یه قسمتهای جالبی داره.جالبیش اینه وقتی وارد این بخش شدیم یکی می خواست اول این اصطلاحات رو به ما یاد بده:دی که البته با دستهای پرتوان برس به داد این ناتوان:دی خودمان نشستیم با بچه ها دونه دونه اصطلاحات رو در آوردیم واینکه اصلا اینا رو چطور باید از مریض بپرسیم تو این شرح حال یه قسمتش حافظه هست که اون هم سه قسمت داره. یکیش حافظه فوری هست بعد تو این ما مثلا هفت تا شماره می گیم که شاید هیچ سنخیتی نداره بهم اصلا ترتیب هم نداره بعد به مریض می گیم بعد اینکه ما گفتیم بالافاصله تکرار کنه!البته شما باید سواد مریض رو هم در نظر بگیرید دیگه. یکبار یادمه یکی از بچه ها داشت اینو می پرسید بعد به مریض هفت تا عدد بدون شباهتی گفت سریع!بعد بهش گفت حالا از آخر به اول بگو.بعد مریض داشت می گفت منم کنار اون فرد بودم برگشت بهم گفت داره درست می گه؟یک لحظه خنده ام گرفت اصلا.خودمونیم چند نفرتون این کار رو می تونین بکنین؟بابا مطلب رو چرا پیچیده می کنین آخه.سوال ضریب هوش نیست که! یه تست هم داریم برای تمرکز بیمار هست بهش می گیم از 100 ،7 تا 7 تاکم کنه.یکبار این سوال رو پرسیدم از مریضه بعد یه بیمار دیگه اومد به مریض من گفت بگو دیگه بگو کاری نداره که ازصد هفت تا کم کن؟زود باش دیگه از صد هفت تا کم کن می شه 898!!
یه صحبتی هم بگم بچه ها موقع شرح حال گرفتن به جنسیت بیمار توجه کنین فکر کن سرت تو برگه شرح حاله یکهو حواست پرت می شه یه سوالی می پرسی که تو اون جنسیت معنا نداره!حالا مثالش رو که چند ازتن دوستان مرتکب شدن نمی گم سر مورنینگ.مریض رو آوردن.اینترن از مریض می پرسه تابحال شده به خودکشی فکر کنی؟(توجه:هیچ وقت اینطوری مستقیم نپرسید نحوه پرسیدن رو بعدا می گم)بیمار:بله. اینترن انجامش دادی؟بیمار:متوجه نشد. اینترن دوباره می پرسه تابحال خود کشی کردی؟ بیمار: یه نگاه اینطوری یکی از بچه ها تعریف می کرد از یه بیماری شرح حال می گرفته.به بیمار گفته تاری دید داری؟بیمار:آره مثلا خودکار تو رو دوتا میبینم!دوستمون:خودمو چی؟ بیمار: تو رو یکی!آی آی از دست این بیمارهای ....... (اسم بیماری بودا:دی) پ.ن:همینا فعلا |
|
| خاطرات بخش روان (قسمت دوم) |
| ساعت ۱:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦ کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان |
|
سلااااام به همگی.بله بله درست اومدین من بروز نمودم:دی بدون فوت وقت!می ریم شروع کنیم خاطرات بخش روان رو!این خاطراتی که تعریف می کنم مربوط به اولین روز یا دومین روز بودن ما تو بخش روان هست.دقیقا موقعی که ما به این نتیجه رسیده بودیم که در بخش بسیار ارومی بسر می بریم!!:دی در درمانگاه بودیم که پسر جوونی رو با دستبند آوردن.طبیعتا تو درمانگاه بیمارها رو به نوبت می بینن اون مریض تو نوبت بود.در اتاق بسته بود ودکتر در حال ویزیت مریض.که ناگهان صدایی هولناک بسان غرش شیری شنیده شد وناگهان پنجره ودر شروع به لرزیدن نموندن در حالیکه همه گمان می نمودن با زلزله هشت ریشتری مواجه هستن ودر پی پناهگاهی امن می گشتن!خلاصه یکی از اینترنهای جان بر کف رفت ببینه چی خبره!اومد گفت اون پسر دستبند به دست بود بهش گفتم آروم باشه!الآن آروومه! دکتر ازش پرسید مشکلش چیه؟گفت :هیچی برام یک....... بنویس!یک طور خاصی بود به نظرم عصبی وتحریک پذیر می اومد دکتر سعی کرد باسوالهای غیر مستقیم ازش بپرسه چی شده که پرت وپلا یک حرفهایی زد که..... چندان جالب نیست گفتنش!خلاصه تقریبا تموم شده بود که مریض هر ثانیه می گفت برام یک... بنویس!دکتر هم گفت من نمی نویسم اینو من تشخیص می دمو.. می خواستن برن دیگه تموم شده بود برگشت به سربازه گفت دستمو باز کن سربازه بیچاره هم گفت بابا من مسئولیت دارم نمی تونم.ماها کنار پنجره بودیم یک چند تا صندلی بود که رو یکی از صندلی ها یک خانومه همراه یه بیماری نشسته بود دفتر یکی از بچه ها هم روی یه صندلی بود اینقدر کل کل کردن که یکهو باهم درگیر شدن. تازه نفسی داشتیم می کشیدیم که جیغ های شدیدی رو شنیدیم اول فکر کردیم شاید کسی فوت کرده وهمراه هاش اینطوری شیون می کنن که دیدیم یه خانومه افتاده روی زمین داره خودشو می زنه همراه هاش کشون کشون در حالیکه اون هم داشت مقاومت می کرد اوردنش.
خلاصه همگی به این نتیجه رسیدیم که عجب روزی بودا! پ.ن:وقتم خیلی خیلی کمه نظرات رو به تدریج جواب می دم.دوستان عزیزم پستهای اکثرتون رو خوندم ولی خوب وقتی من می خوام نظر بذارم پرشین و بلاگفا نظراتشون باز نمیشه وقتی اینا باز می شه اینترنت من از کار میفته شانس من هست دیگه واقعا شرمنده بیمارستان مجازی بروز شد(این آخرین بار هست بروز بودن اون رو اطلاع می دم چون شاید بعضی دوستان هنوز از ایجادش اطلاع نداشته باشن زین پس اطلاعی داده نمیشه اصولا معتقدم اگر کسی واقعا دلش بخواد وبلاگی رو بخونه خودش اون رو تعقیب می کنه ضمن اینکه اون وبلاگ در وبلاگ خودم هم لینک هست وبروز بشه بین لینکهای خودم پررنگ میشه) |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir/page/manoveblag پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |

فکر کن چند هزار صفحه مطالب متفاوت وسخت رو قراره یکجا ازمون امتحان بگیرن سخت!!!آخرین باری که اینطوری امتحان دادم فکر کنم امتحان جامع علوم پایه بود!
کلی هم کار متفرقه دارم که هیچ کدوم هم درست پیش نمی ره!وای من چقدر بی خیالم یعنی!
بی خیال نیستم ولی خوب اصولا معتقدم بعضی مسائل ارزش غم خوردن استرس واز این صوبتا رو نداره! بالاخره هیچ چیزی نیست که نشه از پسش بر اومد مگه اینکه محال باشه که از پس هیچ کس بر نیاد.والا
یکخورده هم خودم خواستم پست یک ذره بیشتر بمونه دوستان بیشتری پست رو بخونن چون برام مهم بود
ودیگه وقت ندارم.آقا وقت نیست
کلی هم دوستان تو پست قبلی خصوصی خیلی! وعمومی سوال پرسیدن ونظر دادن که از همه خیلی ممنونم واقعا.دست گلتون درد نکنه. که هنوز وقت نکردم جواب بدم البته پست قبلش نظراتتون رو جواب دادما!


اگر انجام داده بودم که الآن اینجا نبودم!!(بیمار خیلی آگاه بودا
بیرون که بودن از سربازه خواسته بود دستشو باز کنه که سربازه قبول نکرده بود.خولاصه اومدن تو اتاق ویزیت.
اتند از فرصت استفاده کرد سعی کرد حراست رو خبر کنه که این بیماره یکهو اومد سمت اتند که ماهم کنارش بودیم یکهو داد زد زنگ نزززززززن حمله کرد به تلفن این سیم تلفن رو کشید گوشی رو برداشت بلند کرد که دقیقا نمی دونم چیکار کنه که همراه هاش گرفتنش.خلاصه به زحمت بردنش بیرون.در اورژانش یه....... بهش زدن بعد از چند دقیقه که اوردنش اقا ایقدر آرووووم بوده چه می کنه این ...........(اسم دارو هست مثلا:دی) البته بگم با توجه به درخواستی که از دکتر داشت به نظر میومد نصف کارهاش بگذریم قضاوت نمی کنیم! 
تو اتاق ویزیت وحشتناک بی قرار بود روی یک صندلی نشسته بود ما هم داشتیم به حرفهای دکتر درباره بیماری یکی از بیمارها گوش می دادیم یک لحظه درد ناشی از ضربه محکمی به پام رو حس کردم!!برگشتم ببینم کی بود دیدم همون خانومه هست که داره هی پاش رو بالا پایین میکنه وکوبوند به من!

