خداحافظ اکسترنی+خداحافظی موقت از اینجا
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸   کلمات کلیدی: خاطرات اکسترنی

امروز آخریــــــــــــن روز اکسترنی ما بود(یحتمل به همین شدت وغلظت:دی)

امروز آخریــــــــــــن شرح حال ونوت،معاینه بیمارها تو اکسترنی بود

امروز آخریـــــــــــــن امتحان بخش اکسترنی ما بود

آاااااااه اصلا یه حسی داره این آخرینا!

دوسال اکسترنی شوخی نیست دوسااااال یه عمره!

 دوسال قبل وارد بخش بیمارستان به عنوان استاجر شدیم یه حس عجیبی بود اکسترنی هر چی بود خوب وبد خاطرات تلخ وشیرین گذشت این که بگم چه حسی دارم خیلی سخته 

امروز بچه ها بیشتر از اینکه استرس امتحان بخش رو داشته باشن حال وهوای روز آخر داشتن شیرینی آورده بودن وآبمیوه.کلا بچه های ما یکی از اخلاق های خوبشون همین به مناسبت های خوب شیرینی-کیک وآبمیوه آوردنه.

واقعا اینقدر خوب بود امروز بچه ها همه بعد امتحان موندن تو بیمارستان با پرستارای ماااااه بخش خداحافظی کردیم مسئول اموزش،کادر بعضی بخش ها.با اساتیدمون خوبمون ودیگه با همدیگه خداحافظی کردیم ورفتیم تااااا موقع آزمون پره 11 اسفند دوباره همدیگه رو ببینیم!

اگر خدا بخواد آزمون پره اینترنی قبول شیم دیگه اینترن می شیم

به بچه ها می گفتم امیدوارم همیشه شادی باشه واین صفا وصمیمت بمونه مژه

دیگه من هم باید کم کم رفع زحمت کنم باید بریم عین یه بچه خوب تو این یک ماه باقیمانده به آزمون پره اینترنی 23 کتاب درسیمون رو بخونیم!(واقعا من باید به دقیقه نودی بودنم افتخار کنم الآنزبانخجالت) دیگه تا 11 اسفند نمی تونم بیام نت دیگه خیلی بتونم بیام بگم حالم خوبه!(خیلی مهم بود خو!:دی)

دلم برای اینجا تک تک دوستای خوبم خواننده های خوب این وبلاگ چه روشن چه خاموش واقعا تنگ می شه امیدوارم هرجا هستین  سلامت باشین وشاد وموفققلب شاید یک بار بتونم بیام پستهاتونو بخونم ولی دیگه خیلی شرمنده ام تو فیزیوپات وقت زیاد تر بود اولین نظر دهنده وبلاگهاتون بودم ولی الآن وقتم خیلی کمه کم سعادتی الآن وبعد از این منو که تو اینترنی خیلی خیلی وقتم کمتر می شه به بزرگی خودتون واون روزها ببخشین.من همون آدمم.چشمکدر عین حال هر دوستی بخواد می تونه لینکم رو حذف کنه من بهتون حق می دم.قربان محبت همگیمژه.خوبی بدی از من دیدین حلال کنین وآبجی کوچیکتون رو ببخشینخجالت

بعد از آزمون 11 اسفند در اولین فرصت برمی گردم البته بستگی به پاس شدنم تو این آزمون هم داره ها!نگراندوستایی که مثل من 11 اسفند پره دارن یه حاضری بزنن بدونم تهنا نیستم استرسم کم شه!خجالت

بعدنوشت:بعضی دوستان پرسیدن.آزمون پره اینترنی چهار ساعته 200 وخورده ای سوال تستی که از 23 کتاب که نمی دونم کلا می شه چند هزار صفحه سوالاتش طرح می شه

بعدنوشت:راستش اومدم بگم من نظرات رو بعد از آزمون پره اینترنی جواب می دم.اگر خیلی خیلی جواب به نظرتون حیاتیه کنارش قید کنین در اولین فرصت جواب بدم.ولی در کل همه نظرات بمونه تا بعد پره.مرسی از محبتهاتون


 
اوه ریلی؟:دی-خاطره بخش اطفال-غیر رمز دار موقت
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸   کلمات کلیدی: خاطرات بخش اطفال

ما خوب نوزادهای یک روزه و... که تازه به دنیا اومدن رو هم معاینه می کنیم

یه خانومه خیلی جوون سرازین کرده بود بعد این نوزادش تو آغوش یه خانومه حدود 30 ساله بود ما فکر کردیم خاله بچه می شه!بچه ها پرسیدن خاله بچه این؟گفت:نه!گفتن:پس عمه شین!زبان گفت نه این بچه نوه منه!!!تعجب

خانومه 30 سالش بود نوه داشت!زبان

تازه یه خانومه 21 ساله بود یه نوزاد داشت بچه ها گفتن بچه اولته؟گفت:نهههه بچه اولم مدرسه می ره!


 
سقوط آزاد به قعر بدبختی!-خاطره بخش عفونی- غیر رمز دار موقتی
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی: خاطرات بخش عفونی

از بین اشتباهاتی که آدمی می تونه مرتکب بشه بعضی ها رو می شه یجورایی تو آینده جبران کرد

ولی.....

ولی بعضی ها رو تا زمانی گاهی تا عمر داری تا وقتی عواقب اشتباهت همراهت هست یادت نمی ره انگاری همش جلوت داره رژه می ده!

مریض جوونی حدودای 20 سال به دلیل..... تو بخش بستری بود قیافه اش از دور داد می زد اعتیاد داره خودش می گفت از نوجوونی اعتیاد داره انکار نمی کرد می گفت هر چی که فکرش رو می شه کرد رو امتحان کرده خودش می گفت تزر=یق هم می کنه خودش می گفت از سرنگ مشترک  آلوده تزریق داشته

یه جوون 20 ساله با هپاتیت مثبت با اعتیاد شدید با HIV مثبت

قطعا این چیزی نبوده که از زندگی می خواسته

ای کاش یادمون باشه بعضی تجربه کردن ها واسه آدم بدجوری گرون تموم میشه

پ.ن:یه استادی داشتیم می گفت اگر کسی یکبار شیشه بکشه ممکنه سخت بهش معتاد شه اصولا ترک از اون واقعا خیلی خیلی سخته.ای کاش باور داشته باشیم این راه این تجربه خطرناک تجربه نیست فقط یه راه سرازیزی با شیب تند به قعر بدبختیه!ای کاش اون کسی که برای اینکه جلوی دوستاش کم نیاره چنین چیزهایی رو تجربه می کنه بدونه که همین دوستها وقتی گرفتار شد اولین نفرهایی هستن که رهاش می کنن

بعدنوشت:گاستروانتریت شدید گرفتم فعلا در شرایط پست نوشتن ،پست گذاشتن،نظر دادن،به نظرات جواب دادن کلا در شرایط انجام هیچ کاری نیستم.امیدوارم همه سلامت باشین وموفقمژه

درخواست همیاری/ چراغ عمر این کودک معصوم دزفولی رو به خاموشی است


 
اربعین شهدای غریب
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی: تسلیت

باز عاشوراییان پیدا شدند

باز هم سوداییان شیدا شدند

اربعین غصه های گل کجاست

اربعین ناله بلبل کجاست

اربعین عشق، عباست چه شد

اربعین، فریاد احساست چه شد

 

پ.ن:خداوند رفتگان همه،بویژه تازه درگذشتگان رو بیامرزه


 
خاطرات بخش روان و توضیح دو تا از بیماری های آن-غیر رمز دار موقتی
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی: خاطرات بخش روان

بیمار می گفت تو تی وی درس می داده گفتم چطوری؟ گفت:وقتی کسی تو تی وی اشتباه می کرد من با ایما اشاره بهش می گفتم اون تصحیح می کرد گفتم چطوری می فهمید؟ گفت با فیبر نوری بهش می رسید

به بیماری می گم وقتی از اینجا رفتی می خوای چیکار کنی؟می گه اول خانواده مو می کشم!

یه خاطره جالب یه سربازی اومده بود که نوع رفتار وعلایمش می خورد که راست نمی گفت می خواستم ازش شرح حال بگیرم یکی از مریض ها اومده به من می گه خانوم دکتر وقتت رو واسه این هدر نده این مریض نیست دروغ می گه!

یکی از بچه ها از بیمار.تا بحال شده به خودکشی فکر کنی؟بیمار چیزی نگفت. تابحال خودکشی کردی؟باز هم سکوت! تابحال خودکشی کردی؟بیمار با یه نگاه ...... اگر خودکشی کرده بودم که الآن اینجا نبودم!(ما هیچ وقت واژه خودکشی رو یکهو از مریض نمی پرسیم ودرکنار همراهش هم نمی پرسیم.مراتب زیادی داره ولی من خلاصه نوشتم)

از بیمار می خوام شرح حال بگیرم می گه خانوم دکتر بنویس بیمار .... ساله دچار اختلالات هذیانی هستم!(بعضی بیمارها مدت طولانی گاهی چندین بار بستری می شن رو این حساب دیگه خودشون واردن!)

بیماری داشتیم کلا شب وروز به فرار فکر می کرد از بین میله ها برگشته می گه خانوم دکتر درو بازکن!نترس!به یکی از بچه ها گفته بود یا تو بیا تو شرح حال بگیر یا من بیام بیرون ازم بپرس!

پارانوئید:خیلی ها به اشتباه به بعضی بیمارها می گن پارانوئید در حالی که اغلب می بینی اینطور نیست بیمارهای پارانوئید شرح حال های مشابهی دارن کسایی که فکر می کنن دیگران می خوان بهشون ضربه بزنن یا پولشون رو بدزدن  یا بکشنشون البته شاید یه فرد معمولی هم واقعا این مسئله براش پیش بیاد یعنی ادعاش صحت داشته باشه ولی درباره این بیماران اینطور نیست هیچ دلیل منطقی برای ادعاشون ندارن این بیماران سخت درمان می شن یکی از دلایلش هم اینه که به دکترشون هم اعتماد ندارن فکر می کنن مثلا دکتر هم با بقیه همدست هست داروها رو مصرف نمی کنن.البته خوب همه اینطور نیستن وبعضی ها همکاری خوبی دارن وطبیعتا درمانشون خوب هست واقعا.در مقابل این بیماران باید یه نوع رفتار خاصی داشت این طور بیماران به حرکتهای بقیه خیلی دقت می کنن فلانی چرا اینطور به من نگاه کرد اون واسه چی می خنده اون به اون یکی چرا پول داد وهمه رو هم طوری تفسیر می کنن که انگار همه دست به دست هم دادن تا بهش ضربه بزنن

وسواس:من از وسواس شنیده بودم ولی واقعا به این شکل وسواس ندیده بودم ما چند نوع وسواس داریم وسواس ذهنی یا فکری و وسواس عملی  شایع ترین نوع ان.اولش فرد خودش هم متوجه نمی شه ولی آخرا به جایی می رسه که خودش هم قبول داره.وقتی می گیم کسی وسواس داره مثلا وسواس فکری یعنی چی؟طرف میاد چک می کنه لامپ خاموش هست یا نه!خوب خاموشه می ره به چند دقیقه دوباره میاد چک می کنه لامپ خاموشه کسی پیشش نیستا که بگیم احتمال داره لامپ رو روشن کنه خودش هم می دونه ولی باز نمی تونه با این فکر که برم ببینم لامپ خاموشه یا نه مقابله کنه!می ره دوباره چک می کنه می ره رو تخت دراز می کشه باز پا می شه چک می کنه کلید رو می زنه روشن خاموش می ره باز.... یا وسواس عملی که شایع ترین رو تمیزی هست یه مریض داشتم باورتون نمی شه روزی صدبار بلکم بیشتر دستاش رو می شست می گفت می دونم تمیزه ها ولی دست خودم نیست دستگیره رو با دستمال می گرفت یه لیوان رو تو یه ساعت می شست خودش هم از این وضعیت خسته شده بود ولی نمی تونست جلوی خودش رو بگیره!

پ.ن:تصمیم دارم در دوران اینترنی بیشتر خاطرات اینترنی بنویسم.قبلا گفتم همه خاطرات پزشکی بعد یه مدت رمز دار می شنچشمکراستش آزمون پره اینترنی نزدیکه احتمالا خیلی کمتر بیام نت.نگران


 
سوت قطار رو بزنین ما داریم به آخر می رسیم!
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢   کلمات کلیدی: خاطرات اکسترنی

خوب راستش اگه سه روز دیگه صبر می کردم می شد گفت یک ماهی شده بود که پست نذاشته بودم امتحانات پشت سرهم مختل شدن اینترنت خلاصه کلی بهونه دارم واسه دیر اومدن

بالاخره تموم شد

کلاس های دانشکده رو می گم

یااااااااادش بخیر 

یاد شیطنت بچه های کلاس ما

یاد مزه پراکنی ها

یاد شیرینی دادن ها به هر مناسب خوشی!

یاد درس خوندن های شب امتحانی!

و............

آخرین امتحانی که در دانشکده برگزار می شه رو هم دادیم رفت

ترم اول ترم دوم ماه سال گذشت گذشت گذشت واین قطار سرنوشت ما رو آروم آروم داره می بره تا دم دم در اینترنی

البت یه مانعی هست واونهم پره اینترنی

ودانشجوی پزشکی ترم یکی حالا کم کم داره قدم میذاره تو دوره پرمسئولیت اینترنی

دوره ای که همه بچه های کلاس ما از حالا استرس ورود بهش رو دارن!

پ.ن:چند روز پیش پولمو دزدیدن شاید باید قبول کرد که تو بیمارستان ودانشگاه باید بیشتر از هر جایی مراقب وسایلت باشی!مراقب گوشی پزشکی مراقب کتابت مراقب پولت حتی اگر تو کمد باشه!

پ.ن:بزودی ادامه خاطرات بخش روان رو میذارم