سندرم خود بیمار انگاری+خبر جدید از وردپرس
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳٠   کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات

سلام.خوبین؟تو این هوای گرم بهتون خوش میگذره؟زبانمی خوام امروز در مورد مطلبی صحبت کنم به اسم سندرم خود بیمار انگاری!

این سندرم خود بیمار انگاری یک مسئله خیلی شایع هست که اوجش تو دوره فیزیوپات هست وبعد استاجری ودر انترنی فروکش می کنه!دلیل فروکشش تو انترنی رو آخر می گم.چشمک

البته ما که نشنیدیم کسی تو دوره علوم پایه دچارش بشه.حالا دلیلش؟شما فکر کنین فقط یکبار برنامه پزشکی که توش بیماری می گن رو از تی وی نگاه کنین امکان نداره یک علایم رو نداشته باشین!مثلا فکر کنین یک بیماری خطرناک هست که یکی از علایمش خستگی هست!بعد شما سریع می گین من اینو دارم!تازه بعضی ها ممکنه جدی شن برن تحقیق کنن!حالا شما از یک دانشجوی پزشکی که اینهمه بیماری وعلایمشون رو می خونه چه انتظاری دارین؟

تو دوره فیزیوپات چون شما  به مرحله پزشکی قدم میذارین  با کلی بیماری وعلایمشون آشنا می شین این بیمار دونستن خود،خیلی پیش میاد مثلا بعضی ها رو دیدیم که تو یک جلسه، استاد یک بیماری رو که توضیح می ده می گن من علایمش رو دارم بعد کم کم می بینه نه مثل اینکه این بیماری رو نداره بعد با بیماری بعدی که استاد توضیح می ده نتیجه می گیره اون بیماری رو داره!گریه

خلاصه کم نبودن دوستانی که سرطان نادر رو تو کل دنیا کم پیدا می شه رو در خودشون تشخیص دادن!یا بیماری قلبی و.....حتی بعضی ها اصلا رفتن پیش دکتر تا بالاخره راضی شدن که اون بیماری رو ندارن!البته احتیاط شرط عقله وخوب این که بعضی ها برای اطمینان بیشتر وراحت کردن خیال خودشون می رن دکتر خیلی خوبه ولی خوب هیچ کس منکر این نیست که دست کم بین بچه های پزشکی این خود رو بیمار دونستن شایع هست شاید یکی از دلایلش اینه که بچه های پزشکی خیلی بیماری ها رو می خونن به تعبیری از زیاد دونستن هست البته این قضیه هم بعد از یک مدت وباتجربه شدن تو رشته پزشکی از بین خواهد رفت.با احتمال بسیار زیادی تو دوره انترنی این سندرم خودبیمار انگاری  مشاهده نمی شه دلیلش معلومه دیگه خوب اون کسی که بیماری نادروخطرناکی رو که بقاش فوقش یک ماه هست تو خودش تشخیص می ده بعد دو سال زنده مونده یعنی اون بیماری رو نداشته.

ولی یادمون باشه همیشه احتیاط شرط عقله اگر علایم بیماری خاصی رو فکر می کنین دارین حتما پیش پزشک برین خیلی از بیماری ها حتی کشنده ترین ها هم اگر اوایل تشخیص داده بشن قابل درمان هستن ودرمان خیلی از بیماری ها تو اوایل شروع بیماری واقعا راحت تر هست.مژه

************************

بعد نوشت:آخرین خبر از ورد..پرس:وردپرس از فلفلینگ در آمدزبان


 
نحوه انتقال مطالب از وبلاگ های سرور های ای..رانی به .....
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی

دوستان وبلاگنویس اگر می خواین دست کم مطالبتون از بین نره یک بک آپ بگیرین. یا وبلاگتون رو تو ری..در اضافه کنین.خواننده وبلاگها هم وبلاگهای مورد علاقه شون رو به ری...در اضافه کنن.برای اضافه کردن وبلاگ تو ریدر فقط کافیه یک جیمیل بسازین وبعد تو قسمت ریدر برین ودر قسمت  add subcription آدرس وبلاگ یا فیدش رو اضافه کنین

نحوه انتقال مطالب ونظرات رو از یک وبلاگ به وبلاگ دیگه:

به چهار نو وبلاگ می شه انتقال داد

اولی ورد پرس

دومی بلاگ اسپات

سومی ایران بلاگ

چهارمی بلاگها(بلاگها عین وردپرس هست وشما می تونین تو اون قسمت که درباره وردپرس نوشته بجای درون ریزی به وردپرس،درون ریزی رو به نسخه فارسی وردپرس یعنی بلاگها انجام بدین البته نسخه فارسی از نظر عملکردی اصلا در حد نسخه اصلی ورد..پرس نیستا!ناراحت)

فقط کافیه بعد از برون ریزی ،هنگام درون ریزی وارد مدیریت بلاگها شده وقسمت درون ریزی رو انتخاب وبعد مابقی رو مثل اونچه که برای وردپرس شرح داده شده برین!

درباره نحوه انتقال به ایران بلاگ: ایران بلاگ بسیار راحت هست انتقال بعد اینکه یک وبلاگ زدین برین تو قسمت انتقال مطالب!بعدآدرس وبلاگتون رو وارد کنین خودش دیگه گفته باید چیکار کنین نسبت به بقیه راحت ترین همین هست.

درباره مابقی سرور ها نحوه انتقال از سرورهای دیگه به اونها رو گذاشتم تو ادامه مطلب


 
خاطراتی از دوره های قبل(آناتومی-پزشکی)+پست پیشنهادی
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧   کلمات کلیدی: خاطرات علوم پایه

سلام!با اینهمه سختی وطاقت فرسا بودن حجم درس و.. تو روزهای گذشته وروز های پیش رو امشب بسیار سرحال می باشیم گفتیم بیایم پست بنویسیم تا شما هم  از پست خوندن بی نصیب نمونین!زبانالآن به پستهام نگاه می کردم دیدم خیلی دیگه از بیمارستان گفتم حسش بود بیام از خاطرات دوران علوم پایه بگم!عینک

پزشکی وقتی شروع شد آناتومی از درس هایی بود که معنی پزشکی رو می شد کمی حس کرد هیچ وقت یادم نمی ره اولین روز آناتومی 4 ساعت بکوب تو یک کلاس تاریک که فقط پرده  دیده می شد 4 ساعت آناتومی بهمون درس دادن!یعنی ما رو غم عالم گرفته بود این پوستریور(خلفی) انتریور(قدامی یا همون جلویی:دی) و...رو چطوری یاد بگیریم!این همه کلمه آناتومی اینهمه اصطلاح!یعنی الآن دارم اینا رو می نویسم خنده ام گرفته!خنده اینا در مقابل کل پزشکی مثل حروف الفبای فارسی می مونن فکر کن شما از خارج پاشدی اومدی می خوای فارسی یادبگیری بعد همین که حروف الفبا رو بهت می گن غم برت می داره وای فارسی چه سخته من اینا رو چطوری یادبگیریم درحالیکه این واقعا نسبت به خود یادگیری زبون فارسی هیچ نیست!دیگه قضیه ما هم این بودا!کلاس که تموم شد همه به در ودیوار می خوردیم!سرگیجه گرفته بودیم!به قول یکی از دوستان مغز ما گنجایش اینهمه علم رو نداشت بزور علم رو گذاشتیم توش درش رو هم کوبیدیم بسته شه!

می دونستیم تشریح هست اینقدر کنجکاو بودیم ببینیم تشریح چجوریه!اولین روز که قرار بود بریم سالن تشریح خوب یادمه!اینقدر هیجان زده بودیم راستش همیشه درش کلید بود ما یک در هزار هم فکر نمی کردیم درش باز شه بعضی بچه ها که مطمئن بودن درش بسته هست کلاس شجاعت گذاشتن که ماتنهایی می ریم سالن تشریح!در حالیکه مطمئن بودن در سالن تشریح بسته دستگیره رو فشار دادن در باز شد یک جسد تو سالن تشریح بود!یعنی یک جیغ بنفشی زدن که.......قهقهه وقتی وارد اتاق شدیم هیچ کدوم نتونستیم بوی  فنل(برای نگهداری وضدعفونی به جسد می زنن) رو تحمل کنیم   اینقدر بوی فنل تمام سالن تشریح رو گرفته بود که همه پریدیم بیرون!به قول یکی از بچه ها خوب شد چیزی نخورده بودیم وگرنه.....

فکر کن!بعضی ها می ترسیدن برن تو ،بچه ها کشون کشون می بردنشون پرتشون می کردن تو سالن تشریح!یکبار هم در روی فرد مقابل بستن!(نگین نامردی بود بچه ها می خواستن اونها زودتر عادت کنن!گاوچران)

چند وقت بعد سالن تشریح بودیم که برق رفت راهرو کاملا تاریک شد درس هم تموم شده بود استاد گفت برین!ولی کی می رفت؟!هیچ کی جرئت نداشت پاش رو تو راهرو بذاره وحشتناک تاریک بود!اونم کجا راهروی سالن تشریح!استاد گفت من می رم شما هم پشت سر من بیاین!ما هم پشت سر استاد!بعد در همین حین که چشم چشم رو نمی دید ومن مطمئن بودم هیچ کس!کنارم یا پشتم نیست همه جلون یکهو یکی زیر گوشم گفت چقدر تاریکه!

یعنی من اون لحظه کم مونده بود سکته کنم!

فکر کن مثلا خود جسد هم بلند شده باشه پشت سرمون اومده باشه!شیطان(ترسناک شد!زبان)

از توهم بیرون می آییم زبانبله ،یکی از دوستان بود که کنارم بود ومن بخاطر تاریکی زیاد ندیدمش!

پ.ن:یادش بخیر عمر چه زود میگذره!دوست دارم از این به بعد گریزی هم به خاطرات دوره های قبل بزنم!بغل

دکتر سردار تو پست قبلی خاطرات استاجری یک خاطره ای تعریف کردن اینجا میذارم شما هم بخونین.(با تشکر از دکتر سردار باشد تشویقی تا دوستان هم از خاطراتشون بگن!مژه)

دماسنج رو گذاشتم بغل بیمار ومشغول مطالعه تاریخچه اش شدم . مشغول مطالعه بودم که بیمار دماسنج رو به من داد:ببین تب دارم؟دماسنج رو نگاه کردم 42 درجه رو نشون میداد تعجب دستم رو به پیشانی خانوم زدم.یخ بودسوال یهو نیشخند بیمار و قهقهه بیماران شروع شد .
بیمار دماسنج رو تو لیوان چایی فرو کرده بود قهقهه

پ.ن:نظرات رو جواب می دم فعلا شدیدا وقتم پره!دیر و زود داره اما خب بالاخره که جواب می دم!خجالت

پیشنهادی:چاقی و....(از دوستان خواهش می کنم بخونید)


 
مادر
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢   کلمات کلیدی: مناسبتی شاد


مادر ای معنی ایثار تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت با غم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادر ای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن

مامان عزیزم روزت پیشاپیش مبارک.با تمام وجودم دوستت دارم.ماچ


روز مادر وروز زن رو به همه مادران وخانوم های خوب ایرونی  پیشاپیش تبریک می گم مخصوصا لینکهای خانوم خودمقلب


 
آش نخورده دهن سوخته
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱   کلمات کلیدی: ریشه ضرب المثل

آش نخورده دهن سوخته

سلام.با هوای گرم چه می کنین؟!زبان این ضرب المثل رو زیاد شنیدیم وحالا ببینیم ریشه این ضرب المثل چیه!گاوچران

روزی شخصی به خونه یکی از دوستانش رفت.صاحبخانه آش داغی براش  آورد.مهمان هنوز خوردن رو شروع نکرده بود که دندونش درد گرفت واز شدت درد دستش رو جلوی دهنش گرفت صاحب خونه به خیال اینکه چون مهمون عجله کرده آش داغ رو خورده دهنش سوخته به او گفتش :اگر صبر می کردی آش سرد بشه دهنت نمی سوخت!

مهمان که از شنیدن حرف صاحبخونه عرق شرم بر پیشانیش نشسته بود در جواب صاحبخونه،گفت:بله آش نخورده،دهان سوخته!

بیچاره مهمونه!

پ.ن:من این ریشه ضرب المثل ها رو از یک کتابی می نویسم.هرچند برای خودم به شخصه این خیلی مهم نیست که حتما باید این دلیل ریشه یک ضرب المثل باشه!ضرب المثل هم یک حرفی هست مثل همه حرفها یک مدتی اینقدر تکرار می شه،می شه ضرب المثل پس قرار نیست ریشه آنچنان عجیبی داشته باشه.مژه

پ.ن:راستی دوست وبلاگنویسی که گفتم حالشون بد شد و... حالشون بهتر شده وبه دنیا مجازی برگشتن.به امید بهبودی همه بیماران.مژه


 
وقتی خدا مظلوم واقع می شه!
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦   کلمات کلیدی: اجتماعی

خواست ما یا خواست خدا؟!

خیلی پیش میاد ببینی بین دیگران که می گن خواست خدا بوده،اگر خدا بخواد،حکمت این بوده.تقدیر!

در اینکه حکمت وتقدیر وخواست خدا کلمه های واقعی هستن شکی نیست.ولی اشکال کار وقتی هست که بعضی وقتها اصلا ربطی نه به حکمت وتقدیر داره نه خواست خدا!ولی ما به اونها ربطش می دیم!!بهتره با خودمون روراست باشیم!بیشترین دلیل این کار اینه که ما می ترسیم با واقعیت روبه رو  بشیم می خوایم وجدانمون راحت باشه یا چون می دونیم کارمون با منطق جور در نمیاد می خوایم با گفتن این حرف دیگران رو قانع کنیم!

واین مسائل تو پزشکی خیلی زیاد هست!طوری که واقعا پزشکها رو کلافه می کنه!فکر کن کلی برای مریض دلیل میاری کلی توجیه!آخرش مریض می گه نمی خواد عمل کنه هر چی خدا بخواد همون می شه!البته هر چی خدا بخواد همون می شه!ولی خود خدا هم گفته از تو حرکت از من برکت!!

فکر کن دو خانوم وآقا با تالاسمی مینور می خوان باهم ازدواج کنن!بعد مشاور می گه اگر با هم ازدواج کنین برای هر بچه تون یک چهارم احتمال داره تالاسمی ماژور باشه!وکلی دلیل میاره بهتره ازدواج نکنین!ولی همه این حرفها باگفتن هر چی خدا بخواد همون می شه بی اثر می شه!خدا کی گفته خودتون بندازین تو آتیش؟!!حالا جالبش اینه وقتی بچه ماژور به دنیا میاد!بازم می گن خواست خدا بود تقدیر بود!اصلا به این فکر نمی کنن این اونا بودن که خواستن!تازه به خدا هم شکوه می کنن که چرا باهاشون این کار رو کرد!این چه تقدیری بود که براشون رقم زد!

از این حرفها فراوان هست!مثلا فکر کن دو نفر هم ازدواج می کنن وبعد خدای نکرده!طلاق می گیرن وقتی ازشون می پرسن چی شد!می گن قسمتمون اینطور شد!چه ربطی به قسمت داره!شما اگر موقع ازدواج خوب فکرهاتو می کردی اینطور نمی شد!!(البته طلاق بحث پیچیده ای هست منظور من اون دسته هستن که این موضوع رو فقط به قسمت ربط می دن)وخیلی موارد دیگه که می شه نام برد!

البته خب بعضی مسائل هست که واقعا تقدیر وحکمت خداست!گاهی اینقدر خواست خدا درش بارز هست که به معنای واقعی معنی خواست خدا رو درک می کنی.ولی قبول کنین، قبول کنین خیلی از مسائلی که به نام خدا سند می زنن واقعا اینطور نیست.بیایم اشتباهات خودمون رو به نام خدا ننویسیم!می دونی ما چون می دونیم خدا نمیاد بگه من چنین چیزی برات نمی خواستم پس با خیال راحت این حرفها رو می زنیم ولی دیگران رو قانع کنیم خودمون رو چی؟ می تونیم؟ وخدا رو چی؟!

یک زمانی حضرت موسی مریض می شه!بهش می گن برو پیش طبیب.می گه نه!نمی رم خدا اگر بخواد خودش منو درمان می کنه!وحی اومد که برو!حضرت موسی تکرار کرد!وحی اومد!درسته خدا درمان می کنه ولی خدا وسیله هایی رو از جانب خودش روی زمین قرار داده که با کمک اونها درمان می کنه واون افراد پزشکها هستن!وتازمانی که پیش پزشک نری از درمان خبری نیست!

ببینین دیگه! حضرت موسی که پیامبر بود خدا بهش گفت از تو حرکت از من برکت!اونوقت ما......!!

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال می کند دیگران رافریب داده است!

پ.ن:یادم رفت بگم خوب شد یکی از دوستان یادم انداخت!نتیجه رای گیری پست قبلی در مورد نوشتن ریشه ضرب المثل!گاوچران اکثریت دوستان موافق بودن پس زین پس ریشه ضرب المثلجات! خواهیم گذاشت!مژهالبته این رو هم بگم یکی از دوستان خواست در این مورد بیشتر توضیح بدم که فکر کنم بهتر هست یک مورد بذارم که دیگه خودتون خواهید دونست منظور از اینکه می گم  فلان ضرب المثل چی شد یکهو باب شد چی هست!

جناب دانشجوی رشته حقوق:جواب سوالتون رو تو همون پست نوشتم.

درخواست از همه!:دوستان خواهشا اگر نظر خصوصی می ذارین آدرس بلاگتون رو بذارین البته من همه نظرات رو قطعا می خونم این رو مطمئن باشین  ولی  اگر می خواین به نظرتون جواب بدم عمومی بذارینش.اگر هم نمی خواین عمومی بذارین لطفا یک وبلاگ ایجاد کنین آدرس اون بلاگ رو به من بدین من تو همون بلاگ به نظرتون جواب می دم.تاکید می کنم من به کسی ایمیل نمی زنم چون نه وقتش رو دارم نه اینکه از این تکنولوژی خوشم میاد.(آیکون یک دانشجوی پزشکی تکنولوژی گریز!زبان)مرسی

بعدنوشت:به دلیل درخواست فراوان دوستان مبنی بر سخت لود شدن بلاگ بخاطر سنگینی قالب.قالب عوض شد.هیییی حیف بلاگفا اگر همه چیش هم بد بود دست کم وبلاگهاش سریع لود می شد هر قالبی دلت می خواست می تونستی بذاری!دل شکسته