خواست ما یا خواست خدا؟!
خیلی پیش میاد ببینی بین دیگران که می گن خواست خدا بوده،اگر خدا بخواد،حکمت این بوده.تقدیر!
در اینکه حکمت وتقدیر وخواست خدا کلمه های واقعی هستن شکی نیست.ولی اشکال کار وقتی هست که بعضی وقتها اصلا ربطی نه به حکمت وتقدیر داره نه خواست خدا!ولی ما به اونها ربطش می دیم!!بهتره با خودمون روراست باشیم!بیشترین دلیل این کار اینه که ما می ترسیم با واقعیت روبه رو بشیم می خوایم وجدانمون راحت باشه یا چون می دونیم کارمون با منطق جور در نمیاد می خوایم با گفتن این حرف دیگران رو قانع کنیم!
واین مسائل تو پزشکی خیلی زیاد هست!طوری که واقعا پزشکها رو کلافه می کنه!فکر کن کلی برای مریض دلیل میاری کلی توجیه!آخرش مریض می گه نمی خواد عمل کنه هر چی خدا بخواد همون می شه!البته هر چی خدا بخواد همون می شه!ولی خود خدا هم گفته از تو حرکت از من برکت!!
فکر کن دو خانوم وآقا با تالاسمی مینور می خوان باهم ازدواج کنن!بعد مشاور می گه اگر با هم ازدواج کنین برای هر بچه تون یک چهارم احتمال داره تالاسمی ماژور باشه!وکلی دلیل میاره بهتره ازدواج نکنین!ولی همه این حرفها باگفتن هر چی خدا بخواد همون می شه بی اثر می شه!خدا کی گفته خودتون بندازین تو آتیش؟!!حالا جالبش اینه وقتی بچه ماژور به دنیا میاد!بازم می گن خواست خدا بود تقدیر بود!اصلا به این فکر نمی کنن این اونا بودن که خواستن!تازه به خدا هم شکوه می کنن که چرا باهاشون این کار رو کرد!این چه تقدیری بود که براشون رقم زد!
از این حرفها فراوان هست!مثلا فکر کن دو نفر هم ازدواج می کنن وبعد خدای نکرده!طلاق می گیرن وقتی ازشون می پرسن چی شد!می گن قسمتمون اینطور شد!چه ربطی به قسمت داره!شما اگر موقع ازدواج خوب فکرهاتو می کردی اینطور نمی شد!!(البته طلاق بحث پیچیده ای هست منظور من اون دسته هستن که این موضوع رو فقط به قسمت ربط می دن)وخیلی موارد دیگه که می شه نام برد!
البته خب بعضی مسائل هست که واقعا تقدیر وحکمت خداست!گاهی اینقدر خواست خدا درش بارز هست که به معنای واقعی معنی خواست خدا رو درک می کنی.ولی قبول کنین، قبول کنین خیلی از مسائلی که به نام خدا سند می زنن واقعا اینطور نیست.بیایم اشتباهات خودمون رو به نام خدا ننویسیم!می دونی ما چون می دونیم خدا نمیاد بگه من چنین چیزی برات نمی خواستم پس با خیال راحت این حرفها رو می زنیم ولی دیگران رو قانع کنیم خودمون رو چی؟ می تونیم؟ وخدا رو چی؟!
یک زمانی حضرت موسی مریض می شه!بهش می گن برو پیش طبیب.می گه نه!نمی رم خدا اگر بخواد خودش منو درمان می کنه!وحی اومد که برو!حضرت موسی تکرار کرد!وحی اومد!درسته خدا درمان می کنه ولی خدا وسیله هایی رو از جانب خودش روی زمین قرار داده که با کمک اونها درمان می کنه واون افراد پزشکها هستن!وتازمانی که پیش پزشک نری از درمان خبری نیست!
ببینین دیگه! حضرت موسی که پیامبر بود خدا بهش گفت از تو حرکت از من برکت!اونوقت ما......!!
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال می کند دیگران رافریب داده است!
پ.ن:یادم رفت بگم خوب شد یکی از دوستان یادم انداخت!نتیجه رای گیری پست قبلی در مورد نوشتن ریشه ضرب المثل!
اکثریت دوستان موافق بودن پس زین پس ریشه ضرب المثلجات! خواهیم گذاشت!
البته این رو هم بگم یکی از دوستان خواست در این مورد بیشتر توضیح بدم که فکر کنم بهتر هست یک مورد بذارم که دیگه خودتون خواهید دونست منظور از اینکه می گم فلان ضرب المثل چی شد یکهو باب شد چی هست!
جناب دانشجوی رشته حقوق:جواب سوالتون رو تو همون پست نوشتم.
درخواست از همه!:دوستان خواهشا اگر نظر خصوصی می ذارین آدرس بلاگتون رو بذارین البته من همه نظرات رو قطعا می خونم این رو مطمئن باشین ولی اگر می خواین به نظرتون جواب بدم عمومی بذارینش.اگر هم نمی خواین عمومی بذارین لطفا یک وبلاگ ایجاد کنین آدرس اون بلاگ رو به من بدین من تو همون بلاگ به نظرتون جواب می دم.تاکید می کنم من به کسی ایمیل نمی زنم چون نه وقتش رو دارم نه اینکه از این تکنولوژی خوشم میاد.(آیکون یک دانشجوی پزشکی تکنولوژی گریز!
)مرسی
بعدنوشت:به دلیل درخواست فراوان دوستان مبنی بر سخت لود شدن بلاگ بخاطر سنگینی قالب.قالب عوض شد.هیییی حیف بلاگفا اگر همه چیش هم بد بود دست کم وبلاگهاش سریع لود می شد هر قالبی دلت می خواست می تونستی بذاری!