دعا برای بهبودی یک دوست وبلاگنویس
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱   کلمات کلیدی:

پ.ن:پست قبلی جدید هست.

سلام به دوستان خوبم.باخبر شدم یکی از دوستان وبلاگنویس به نام آقای دیوونه حالشون بهم خورده وتو بیمارستان بستری ان.حالشون خوب نیست وفقط خدا می تونه شفاشون بده.اگر وقت داشتین وتمایل برای سلامتی این دوست جوان بلاگنویس دعا کنین.مرسی.

آقای دیوونه خیلی وقته نبودین حدس می زدیم  ممکنه براتون اتفاقی افتاده باشه شما یکی از وبلاگنویسان خوب دنیای مجازی هستین از خدا می خوام شما رو به دخترخردسالتون وخانواده تون ببخشه وهر چه سریع تر به دنیای مجازی با سلامتی برگردین.

پ.ن:نپرسین بیماریشون چی هست خواهشا.

پ.ن:نظرات بسته هست.مطلبی بود تو پست قبلی بنویسین.

توجه:جزء ها تموم شده با این حال دعاهای خالص وپاک شما تو بهبودی ایشون مطمئنا موثر هست براشون دعا کنین.


 
شرح حال گرفتن!(خاطرات استاجری)+...
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠   کلمات کلیدی: خاطرات استاجری

شما را به دیدن ادامه فیلم دعوت می کنم:دی(بیدار شید دیگه فوری خوابتون برد؟عصبانیزبان)

سلاام.می بینم که برام مهلت تعیین کردین بیام پست بذارم!می بینم که چشم بعضی ها رو خون گرفته وبعید نیست این تخم مرغ بیچاره رو به سمت ما پرتاب کنن!نگران آقا اینقدر خشونت خوب نیستا!خونسرد باشین!!زبان خب حالا گذشته از شوخی!چکنیم دیگه از آنجایی که پست آماده ندارم ودر حال حاضر باید هر پست رو آنلاین! بنویسم  وکمبود وقت و... دیگه نشد زودتر بنویسم.خیلی کوتاه از خاطرات استاجری برای دوستان علاقه مند!

شرح حال گیری از کارهای رایج استاجری هست.که به نظر کار آسونی هست شاید بعضی ها بگن آره دیگه چند تا سوال پرسیدن رو هرکسی می تونه!ولی واقعیتش اینه که اینطوریام نیست.

حالا یکخورده خاطرات در این مورد بگم!

از بیمار پرسیده شد ناراحتی قلبی داری؟مریض:نه! وبرای اطمینان بیشتر از همراه مریض پرسیده شد همراه:نهههههههه!(همینطوری خوانده شود!)(در پرونده بیمار سابقه یکبار MI(سکته قلبی) ذکر شده بود!!) نه من موندم انگیزه بعضی ها برای پنهون کردن چیه!نه خداییش!سوال

از بیمار پرسیده شد:سرت درد می کنه؟مریض :نه دوباره!پشت سرت درد می کنه؟مریض:آره!!تعجب

از بیمار پرسیده شد:ناراحتی گوارشی داری(توضیحاتی در این مورد برای بیمار!)بیمار:نه! برای اطمینان زخم معده چی داری؟مریض:نه! بعد از چندین دقیقه!فقط!!(این فقط مهمه!)برای معده ام داروی ... می خورم!گریه

حالا یک خاطره از این شرح حال گرفتن بگم!یکبار داشتم از مریض شرح حال می گرفتم به مریض می گم!ناراحتی قبلی داری؟مریض:آره! دوباره!مشکل کلیوی تابحال داشتی؟مریض:بله!  چربی خون داری؟مریض:آره   قند داری؟مریض:آره!واین پرسش وپاسخ  ادامه داشت!که یکهو مریض کناری عصبانی شد وگفت!خانوم دکتر نپرس ازش دیگههه!هرچی بپرسی می گه دارم!گریهومن:آیکون یک دانشجوی پزشکی خونسرد!گاوچران

به یک مریض گفتم!تابحال بیماری کلیوی داشتی؟می گه من که نمی دونم شما دکتری شما باید بگی!!بهش می گم تابحال بهت خون دادن یا خودت خون دادی؟می گه من نمی دونم که!شما دکتری، شما باید بگی!!!تعجب

البته من دیگه در نحوه پرسیدن از مریض با تجربه شدم!می دونم دقیقا چطوری بپرسم! (خودشیفته هم هستم!:دی)

این داستان ادامه دارد....خواب

پ.ن:جوک پزشکیزبان

تو تیمارستان آهنگ میذارن همه پا می شن می رقصن به جز یکی!می گن این حتما سالمه!ازش می پرسن تو چرا نمی رقصی؟میگه:آخه من عروسم!مژه

پ.ن:انتخابی:تصویر زندگی!بغل

نظر سنجی:نظرتون چیه از این به بعد ریشه بعضی ضرب المثل های رایج در زبان فارسی رو بگم؟رای می گیریم!! گاوچران


 
غمگین نوشت!
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱   کلمات کلیدی: تصویری ،طنز نوشتاری

نه تو نباید می رفتی!

آخه تو هنوز جوون بودی!

هزار تا آرزو داشتی!

ای دنیا بی وفا!

تو رو از من گرفت!گریه


(به تصویر پایین رجوع شود!زبان)


پ.ن:اینم پست غیر پزشکی!این دیگه به پزشکی ربط نداره دیگه!زبانچیه؟چرا چپ چپ نگاه می کنین؟نگرانسرکارتون نذاشتم که!فقط می خواستم یک خورده فضا رو تلطیف کنم!زبان

پ.ن:بزودی میام پست میذارم این پیام بازرگانی رو فعلا نگاه کنید تا من بیام!زبان


 
بابا بخدا ما هم آدمیم!
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۸   کلمات کلیدی: خاطرات استاجری ،حال و روز ما!

سلام!باورم نمی شه اینجا بلاگ منه!بغلزباناوه چقده نبودم!ما در این چندین روزه در یک پاراگراف!

شما فکر کن فقط! متفکر 6 صبح بیدار می شی آماده واینا دیگه 8 حتما بیمارستانی حالا زودتر هم می شه گاهی 7.30 گاهی زودتر!!بعد بیمارستان که تموم می شه کلاس داری!کلا چقدر وقت داری؟یک ساعت تازه در بهترین شرایط!گاهی نیم ساعت هم نمی شه!که هم باید ناهار بخوری هم استراحت کنی هم بری کلاس!بعد در حالی که غذا در گلوت مونده!پاشی بری کلاس!گاهی مستقیم باید بری بدون ناهار.بعد کلاس تموم شد کشیک داری!بیمارستان تا... شب!بعد کشیک تموم می شه  برگردی دیگه نزدیک 9!بعد تو با خودت می گی!نه نمی شه من حتما باید درس بخونم!نمی خوابما!فقط یک خورده دراز می کشم!بعد یکهو به خودت میای می بینی ساعت 6 صبح!بعد داری فکر می کنی!کی خوابیدی؟!نکنه بی هوش شدی؟یعنی من اینهمه خواب بودم؟من که اصلا شام نخوردم!درس رو چیکار کنم؟!در حالیکه گیجی چیکار باید بکنی!سریع آماده می شی دوباره بری بیمارستان!البته گاهی این یک دقیقه یک دقیقه رو تو بیمارستان جمع می کنی همونجا چندین صفحه رو طوری می خونی وطوری بلدی که خودت هم باورت نمی شه ومی گی اگه همیشه اینطوری می خوندم زودتر از ابوریحان کشفم کرده بودن!زبانگاهی هم که کشیک نداری یا گاهی با اینکه 9 میای خونه از ترس سوال پرسیدن ویا شاید از عذاب وجدان نخوندن می شینی درس می خونی!بعد با نگاه متعجب دیگران روبه رو می شی که می گن خسته نیستی؟!!بابا بخدا ما هم انسانیم!درسته اولین استاجر تاریخ نیستیم ولی خب انسان که هستیم؟!بعد شما فکر کن بخوای یک دو ساعت وقت پیدا کنی که مثلا استراحت کنی!یا درس بخونی!باید یک ورق برداری کل کشیک ودرس وهمه رو بنویسی بعد چرتکه بندازی که خب من اینجا یک دقیقه وقت دارما!زبانبعد شما فکر کن فقط من با اینهمه کمبود وقت چطوری میام نت؟نه فقط فکر کن!گاوچران

یکی از وبلاگنویسان گفتن که استادشون گفته یا پزشکی می خونین یا زندگی می کنین!حالا انتخاب کنین!من می گم پزشکی که می خونیم،قدر زندگی رو بیشتر می دونیم!

فکر کن فقط!بعد یک عالمه خستگی بعد از کلی دوندگی تو این گرما!وقتی  لیوان آب یخ رو تا اون آخرش می خوری!این آخیییش آخرش اینقده بهت می چسبه!!خوشمزهتو باورت نشه که این آب یخ همیشه بود ولی قبلا ازش اینقدر لذت نمی بردی!مخصوصا خواب!!بغلباید باشین در شرایط ما که بدونین چی می گم!آخ

در راستای سوال دوستان!پزشکی از فیزیوپات به بعد رفته رفته سخت تر می شه!تو استاجری یک روز هم برای خودتون ندارین!همه اینها رو وقتی می تونی تحمل کنی که کنار این سختی ها یک دلخوشی ادامه دادن پزشکی باشه!همین که یاد میگیری!همین که الان مسئولیت داری!همین که دیگه از بیو ایمونو خبری نیست بیمار می دن بهت بیمار واقعی!بهت می گن معاینه کن تشخیص بده!درمان پیشنهادیت چیه!به قول دوستان پزشکی راست راسکی!حالا خودت باید انتخاب کنی سبک سنگین کنی ببینی برای تو فقط برای تو ترازو روی سنگین بودن خوندن پزشکی، بیشتر وزن داره یا نه روی همین شیرینی پزشک شدن!

سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر که بتوانی چراغی به آن نصب کنی

***********************************

توضیح نوشت:بیمارستان، دانشگاه،کشیک همه اینقدر ازم وقت میگیره که نمی تونم بیام نت.من وبلاگ همتون رو می خونم ولی وقت نمی شه نظر بدم واز این بابت هم معذرت می خوام می دونم به خیلی هاتون چند مدتی هست نتونستم سربزنم وحق دارین ناراحت بشین ولی  اگه می گم وقت ندارم بهانه نیست!بگذریم از این به بعد از همه می خوام اگر تو رودربایسی بودن همین الآن بذارنش کنار ولینکم رو بردارن من پستهاتون رو می خونم ولی ممکنه چند پست یکبار نظر بدم با این حال از حال همتون باخبرم ولی واقعا در توانم بیش از این نیست اگر بخوام به خودم بیشتر از این فشار بیارم دیگه یک دانشجوی پزشکی نمی مونه که بخواد وبلاگ هم بنویسه.

قابل توجه چند دوست خداحافظی کرده از دنیای مجازی:می دونم هر کسی حق داره یک روزی وبلاگنویسی رو بذاره کنار ولی این رسمش نبود.نه رسمش نبود.ناراحت