| دردسر استفاده از کامپیوتر! |
| ساعت ٦:۳۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۸ کلمات کلیدی: |
|
اینقدر با کامپیوتر کار کردیم که بعضی وقتها که دارم چیزی تو کاغذ می نویسم بعد که می بینم اشتباه نوشتم با خودم می گم ای کاش یک کلید ctrl+z بود که نوشته رو برمی گردون به حالت قبل!! ازدست رفتم نه؟! دیدم مثل اینکه فقط خودم اینطوری نیستم نمونه اش! برای شما چی پیش اومده تابحال؟! تاکید دوباره!ستون سمت راست همه موارد موجود هست مخصوصا لینکها.روی هر عنوانی که می خواین بخونین مثل آخرین مطالب ویا دیدن لینکام کلیک کنین کمی صبر کنین لود بشه! بی ربط!:
|
|
| ما کجا وشما کجا...؟!+توجه |
| ساعت ٥:٥٧ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۱ کلمات کلیدی: خاطرات استاجری ،حال و روز ما! |
|
دل خوش سیری چند؟ بگذارین دست کم زندگیمان را بکنیم! ابتدای پزشکی: سال های آخر پزشکی: تفسیرش می شه ابتدای پزشکی ،شما دنبال پزشکی هستین وسال های آخر، پزشکی میفته دنبال شما! این روزها با این عبارت موافقم که! یک وقت هایی در زندگی می رسد که باید دستت را بزنی زیر چانه ات وجریان زندگی ات را فقط تماشا کنی! پ.ن:ستون سمت راست همه موارد موجود هست مخصوصا لینکها.روی هر عنوانی که می خواین بخونین مثل آخرین مطالب ویا دیدن لینکام کلیک کنین کمی صبر کنین لود بشه. توجه:برخی دوستان در گوگل ریدر وبلاگشون، وبلاگم بروز دیده نمی شه اگر چنین مشکلی هست می تونین بجای وارد کردن آدرس وبلاگ،آدرس فیدبنر وبلاگ رو به ریدر اضافه کنین.فیدبنر وبلاگ |
|
| تو رو خدا این پست رو بخونین:دی |
| ساعت ٤:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٧ کلمات کلیدی: اجتماعی |
|
اصرار بکنیم یا نکنیم؟ 1-الف::ترا خدا بذار اینبار ظرفها رو من بشورم!خسته شدی! ب:نه آخه زحمت می شه!(بعد کلی اصرار قبول می کنه ظرف رو الف بشوره!) الف درحال ظرف شستن می زنه یکی از ظرفها رو که سرویس هم بوده می شکنه!یا اینقدر بد می شوره که ظرف شسته نشسته اش فرق نمی کنه! در هر دوحال ب: 2-الف:در حالی که خسته هست برای اینکه نگن منتظر بود ما بریم تعارف می کنه:به جان تو نمی شه محاله بذارم بری ب:باشه فقط بخاطرت می مونم! الف: 3-الف:من بلدم اصلا کارمنه!بذار برات این پریز رو درستش کنم! ب:باشه! الف:در حال تعمیر کردن کل ساختمون برقش می پره!تازه قسمت پریز هم از دیوار می زنه بیرون! ب:در دل 4- جلوی در آسانسور کل ملت منتظر!الف:نه بخدا من بمیرم اگه زودتر از شما برم! ب:نه اصلا نمی شه شما باید اول بری! ملت همچنان درحال مشاهده اینهمه اصرار دو طرف هر دونفر روله نموده وارد آسانسور می گردن!هر دو نفر بیرون آسانسور در دل!ای می مردی وقتی بهت گفتم می رفتی تو! ۵-الف:تراخدا منو ببخش!من اشتباه کردم! ب:----------- مهم نیست ب، الف رو ببخش یا نه!مهم اینه که بهش نشون داده متوجه اشتباهش شده وعذاب وجدانش کمتر شده! 6-الف:می گم بکشش!بکشش دیگه! ب:(چیه نکنه انتظار دارین بگه باشه می کشمش!هان! 7-الف:من دارم برای همیشه می رم! ب:نه بمون اینبار نرو!خواهش می کنم! الف:(انگار فقط منتظر همین جمله بود) 8-الف:بخور چیزی نخوردی که! ب:نه مرسی خوردم! (واین اصرار ادامه دارد!) وآخر!ب:نمی خورم دیگه! اه! الف در دل!عصبی!کوفت بخوری!( ٩-ترا این پست رو بخونین*مهم مهم*نخونی ضرر می کنی!!! در نود درصد مواقع وقتی کلیک می کنی با این جمله مواجه می شی برای دیدن این پست روی تبلیغ مورد نظر کلیک کنین! در نود درصد مواقع برخورد شما:................(وای وای حرف بد؟!نچ نچ! ١٠-الف:خسته ام می خوام بخوام! ب:چرا چی شده؟اتفاقی افتاده!تو باید به من بگی چی شده؟مگه بهم اعتماد نداری بگو چی شده! الف:من فقط خسته ام بخدا! 11-الف:جواب من نه است! ب:یکبار دیگه فکر کن خواهش می کنم! الف:داره فکر می کنه!(از کجا معلوم شاید جوابش بله بود! 12-الف:گفتم نه!یعنی نه! ب:چرا؟ترا خدا این حرف رو نزن! الف:همین که گفتم! (گاهی بعضی نه ها معنی جوابشون بله هست وگاهی هم بله ،بله هست ونه،نه وهمه اینها تو موقعیت خاص معنی میدن واینو باید یادبگیریم!) ***************************** یاد بگیریم کی اصرار بکنیم کی نباید اصرار کنیم! توضیح:علت انتخاب این عنوان برای پست ربطش به موضوع بود وبس!می بینین که کنارش یک :دی هم گذاشتم! |
|
| چه زود گذشت!-پست ویژه |
| ساعت ٥:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
سلام! این چه زود گذشت که گذاشتم رو خوندین؟اگه نخوندین برین بخونین بعد بیاین! خب اگر خونده باشین متوجه شدین احتمالا که وبلاگنویسی من یکساله شد.البته وبلاگ جان ما هنوز به یکسالگیش چند ماه مونده چون من از اون وبلاگم اومدم به این وبلاگ! شاید برای خواننده ای که یک وبلاگی رو می خونه همیشه این مطلب، سوال باشه که چی شد نویسنده وبلاگی که مدتهاست وبلاگش رو می خونه شروع کرد به نوشتن! حالا چی شد وبلاگنویس شدم!خیلی ناگهانی بود!همین ده فروردین پارسال نشسته بودیم دور هم!!داشتیم درباره دنیای مجازی صحبت می کردیم که آبجی گرام بهم پیشنهاد داد یک وبلاگ بزنم!منم گفتم نه منو این کارا!حوصله داریا!! راستش دروغ چرا هیچ وقت فکر نمیکردم وبلاگنویسیم به این شکل بشه اون اوایل وقتی اولین نظر رو تو وبلاگم دادن خوشحال شدم!وای چه زود ما رو کشف کردن تو اینترنت:دی شاید برای همین چون خودم این حس خوشحالی رو چشیدم بعضی اوقات برای اون دوستانی که تازه وبلاگنویسی رو شروع کردن می رم ونظر میذارم چون می دونم اونها هم مثل من خوشحال خواهند شد وهیچ چیز به اندازه این خوشحالی که به دیگران میدی برات لذت بخش نیست! وخلاصه امروز وبلاگنویسی من یکساله شد امیدوارم بتونم باز هم بنویسم با کمک شما خواننده های خوب وبلاگم. از آمـــــدنم نبود گردون را ســــــــود ودر امروز ،روز یکساله شدن وبلاگم دوست دارم هر انتقادی، پیشنهادی کلا هر نظری در مورد وبلاگم واینجانب دارین بی تعارف بنویسین.دوست دارم بدونم بعد از یکسال نوشتن نظرتون در مورد وبلاگم چیه.فکر می کنین چطور باید باشه اگر تو قسمتی پسرفت کردم بگین خلاصه اینکه امروز روز شماست ومن امروز بیشتر از قبل نظراتتون نسبت به وبلاگنویسیم برام مهم هست!(البته همیشه مهم بوده ولی امروز مهم تر هست! |
|
| سوالهایی برای فکر کردن!!- اولین پست نوروزی |
| ساعت ۱:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٤ کلمات کلیدی: نوروز نوشته! |
|
سلام.اولا بار دیگه عید رو به تمامی دوستان خوبم تبریک می گم.امیدوارم تا این قسمت از تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه بعد این هم چنین باشه! همونطور که می دونین که اینجانب برای چهارشنبه سوری برگشتم خونه هر چند ممکن بود هیچ وقت نرسیم ولی خوب خدا نخواست من این عید رو نبینم ولی باعث شد یکبار دیگه بدونم زندگی کوتاهه وقدرش رو بیشتر بدونم. ١- اگر می توانستید یک سال تمام را در شادی و سعادت محض بگذرانید ولی پس از آن هیچ چیز این تجربه را به خاطر نیاورید ، آیا مشتاق این تجربه بودید؟ به نظرم شادی تو لحظه فقط نیست حتی یادآوری خاطرات شیرین هم خودش لذت بخش هست ولی بستگی داره بعد این یکسال چی بشه یعنی اگر یکسال شاد شاد باشم ولی بقیش ناراحت و.. نه دوست ندارم. ٢- متوجه می شوید که فرزند دلبند یک ساله تان در بیمارستان جا به جا شده و فرزند واقعی خودتان نیست . آیا می خواهید کودک را معاوضه کنید تا اشتباه بر طرف شود؟ سوال سختیه واقعا نمی دونم از فرزند واقعی نمی شه دل کند واز بچه ای که بزرگ کردی هم.نمی شه دوتا رو نیگه داریم؟! ٣- آیا حاضرید یک میلیون دلار بگیرید و کشور را ترک کنید و دیگر تا اخر عمر پایتان را در آن نگذارید؟ بهم همه پول های عالم رو هم بدن این کار رو نمی کنم!من بدون وطن می میرم.شعار نمی دم چون تو شهر غریبم وطعم غریبی رو چشیدم وهنوز هم همینطور هست می تونم بگم زندگی تو یک شهر دیگه هم برای آدم سخته چه برسه کشوری که حتی هم زبون هم نباشین حالا اگر هم بگن دیگه به کشورت برنگرد مگه می شه! ۴- اگر راهی را می شناختید که دارایی تان را پس از مرگتان برای عظیم ترین خیر وصلاح بشریت به مصرف برسانید ، آیا حاضر بودید این کار را بکنید و کمترین مبلغی را برای اعضای خانواده تان بجا ننهید؟ راستش رو بگم نه اینکار رو نمی کردم.دلیلش هم واضح هست.به نظرم باید تو هر کاری عدالت وانصاف رو رعایت کرد.هر کسی حقی داره من نمی تونم حقی که برای من نیست وبرای اعضای خانواده ام هست رو به کسی ببخشم.من تنها حقی که برای من هست رو در چنین کاری می تونم مصرف کنم کار ثوابی که پایه هاش رو حق خوری ورعایت نکردن عدالت وشکستن دل دیگران بنا بشه گناهش بیشتر از ثوابش هست چون افرادی که چنین حقی ازشون تضییع می شه نسبت به اون کار خیر دید خوبی نخواهند داشت. ۵- آیا برایتان مهم است که مردم به هنگام مرگ شما عزاداری کنند؟ نه عزاداری برام مهم نیست چندان .بیشتر برام این مهمه که از یادم نبرن البته مردم منظورم نیست هیچ وقت از مردم وحتی دوستانم چنین توقعی ندارم.ولی خانواده ام چرا. ۶- اگر می توانستید جنسیت نوزادتان را انتخاب کنید ؟ آیا این کار را می کردید؟در این صورت چه بود؟ خب به عنوان یک دانشجوی پزشکی با خوندن ودیدن اینهمه تصاویر بیماریها که نوزاد می تونه داشته باشه می گم فقط سلامتی همین. ٧- چه چیز در نظرتان آنقدر جدی است که ابدا نباید درباره اش شوخی کرد؟ خب دو تا چیز خیلی! ٨- ترجیح می دهید نا بینا باشید یا ناشنوا؟ تو پزشکی می گن نابینایی بهتره چون بعضی از افراد ناشنوا تو حرف زدن هم مشکل دارن وخیلی مسائل دیگه.ولی من ترجیح می دم بینایی رو داشته باشم چون اصلا نمی تونم تصور کنم یکی یک عمر باهاش باشی مثل خانواده ات ولی حتی نتونی چهره شون رو تجسم کنی.خیلی سخته. پ.ن:خب امسال سال ببر هست.همین دیگه! |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir/page/manoveblag پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |










)

)

اینکه بگم من برای دل خودم می نویسم درسته حقیقته ولی همه حقیقت نیست یک وبلاگ رو خواننده هاش هم سرپا نگه می دارن واونها هم در بهتر شدنش نقش دارن اگر شما نبودین وازنوشته های من استقبال نمی کردین مطمئنا من هم نمی تونستم به این نوشتن ادامه بدم.
تو تمام مدت وبلاگنویسی سعی کردم دل کسی رو نرنجونم اگر کسی تو این مدت برام نظری گذاشته بوده ویاازم خواسته به وبلاگش برم ولی من نتونستم این کار روانجام بدم یا به نظرش جواب بدم که مطمئنا دلیلش کمبود وقت بوده از همین جا ازشون معذرت می خوام.
چند روز پیش یک پستی از 

یکیش اینه که دوست ندارم کسی حتی به شوخی رو صورتم به طور غافلگیری (تاکید رو صورت!)آب بپاشه!خوشم نمیاد دیگه!

