حال ما+خاطرات فیزیوپات(حاشیه ها!) این بار از کلاس ودرس!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩   کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات

سلام به همه دوستان خوبم!اول از همه عرض کنم که حالم خوبه!وکلی مقاوم شدیم!هر چند که تعدادی از همکلاسی ها آنفلوانزای فصلی شدید گرفتند وعلی رغم اینکه می تونند خونه استراحت کنند وگواهی پزشکی دارند ولی ایــــــــنقدر! این درس ها رو دوست دارند که با اون بی حالی هم سرکلاس میان!بدتر اینکه نمیذارند ما پنجره باز کنیم تا این ویروس سرماخوردگی رو از کلاس پرت کنیم بیرون!زبان خلاصه تو کلاس ما این ویروس آنفلوانزای فصلی کلی کیف می کند!ولی خوب ما واکسن فصلی زده ایم!بععععععععله!(آیکون دلتون بسوزه!زبان)

واما!راستش چند روز پیش می خواستم درباره این موضوع بنویسم ولی دیگه این سرماخوردگی نذاشت از اونجایی که ما از فیزیوپات فقط بیمارستانش رو عرض کردیم،گفتیم این بار بیاییم از خاطرات کلاسهایمان هم تعریف کنیم!

اون موقع ها که انتخابات بود و........یک روز استاد ........یک چند تا نمودار نشون می داد.بعد به بچه ها گفت.بچه ها این نمودارها شما رو یاد چی میندازه؟!بچه ها یاد نمودار احمدی.........!استاد:هییییس!حرف 30یا30 نزنین!نگران بچه ها:گاوچران

این کورس ..... هم جالبه!استادش همیشه آخر هر جلسه از یکی از دانشجویان داوطلب!! می خواد بیان از خودشون بگن وپیشنهاد و........اولین بار که یکی اومد سخن بگه!استاد به دانشجوی مذکور!گفت چه پیشنهادی دارین؟یکی از بچه های کلاس از اون طرف گفت استاد وقتش رو بیشتر کنین!زبان

کلاس .... از همه جالب تر بود ماجراش!استاد ... استادی هست که خیلی با ابهت هست وسر کلاسش بچه های کلاس ما که اصلا آروم وقرار ندارند!نمی تونند حتی نفس بکشند!اون روزهم اون قسمت از دانشکده رو داربست زده بودند!(ما موندیم داشتند اون بالا چی کار می کردند؟ متفکر)کنار یکی از پنجره های کلاس ما(یا به تعبیر جلوی پنجره) یک نردبان بود و حالا ماجرا!

فکر کنین سر چنین کلاسی باشی!بعد ببینی همه دارند زیر زیرکی می خندند! به یکی از دوستان کنار دستی ماجرا چیه چرا بچه ها می خندند!دوستم! خنده من:تعجبهمه هم به پنجره نگاه می کردند!(مدیونین اگه فکر کنین حواسشون به کلاس نبود!زبان)ما هم هی به پنجره نگاه می کنیم خدایا چیه مگه!سوال

خلاصه دیگه منصرف شدیم در حال گوش دادن به درس( یک نیم نگاهی به پنجره!زبان)خلاصه دیدیم!ناگهان یکی از بالا از روی نردبان چسبیده به پنجره اومد پایین!(فکر کنین از طبقه چند!)ماها!خنده(البته شاید برای شما خنده دار نباشه باید می بودین می دیدین چه طور صحنه ای بود مثل اینکه یکهو یکی از طبقه ......ازجلوی پنجره بره پایین!) خلاصه! ما هم با نگاه های استاد!عصبانیدیگه اصلا به پنجره نگاه نکردیم عین بچه خوب داشتیم درس گوش میدادیم که همون موقع یک عدد فرغون!از طبقه بالاتر از جلوی پنجره  همچین با سرعت نور رفت پایین!اول همچین صدایی اومد!! که کل کلاس وحشت کرد!استرس بعد همه:قهقهه استاد!عصبانینههه دیگه! بچه های کلاس که ترسیدند استاد الآنه که حال همه رو بگیره دیگه درس گوش میدادند یک نیم ساعتی گذشت!که ناگهان یک عدد سطل(از اونهایی که توش سیمان می ریزند!) از طبقه N ام!پرت شد پایین!دقیقا کنار کلاس ما!صدایی در حد انفجار!ماها در حد انفجار! قهقهه استاد:گریه(البته در دل وگرنه استاد ما مغرورتر از این حرفهاست!)خلاصه بعد اون دیگه اهمیت ندادیم ولی نمی دونین که!هر چی اضافه بود مینداختند پایین!از مرمر وسیمان و... وهمینطور صدا پشت سر صدا!بیچاره استاد!ما که صداش رو نشنیدیم!فقط لبخونی کردیم!زبان


 
من وسرماخوردگی + بی ربط!
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بی ربط

سلام بر تمامی دوستان خوبم!اول عرض کنم که دوستان فرمودند قالب قبلی سیاه هست و....... ما هم قالب رو تغییر دادیم!دوم اینکه ما در گذاشتن کد گوگل ریدر در این قالب ناکام ماندیم!هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!نگران (بعد نوشت!:کد گوگل ریدر در وبلاگ گذاشته شد!هورازبان) سوم اینکه از پیشنهاد رنگ فونتی که به زمینه وبلاگ بیاد برای شما هم خوندنش راحت باشه استقبال می شود!مژه

واما..........!

می گن از هر چی بترسی سرت میاد پس بهتره از چیزی نترسین تا به عاقبت ما دچار نشین!ما آمدیم بگوییم که از دوستانی که از 19 آبان شب، پست گذاشتند به بعد عذرخواهی کنیم که نتوانستیم به خدمتشان برسیم البته ما به بیشتر دوستانی که در سه شنبه بروز کردند سرزدیم وپستهایشان را خواندیم ولی حالمان خوب نبود نتوانستیم نظر بگذاریم! نمی دانیم چرا این وجدان بیدارمان مدام چشم غره می رود که خجالت بکش راستش رو بگو! خب الآن که فکر می کنیم می بینیم ما سه شنبه حالمان خوب بود ولی بخاطر خستگی زیاد نشد نظر بگذاریم ومی خواستیم فردایش بذاریم که نشد.

برای همینه که می گن کار امروز را به فردا مسپار!

بعععله!ما یک سرمایی خوردیم که نپرس!چهار شنبه صبح که دانشگاه می رفتیم هوا چنان سرد بود که فکر کردیم به قطب جنوب آمدیم!بعد، ظهر هوا خیلی گرم شد ما هم که دیدیم هوا  گرم هست  یک اقداماتی نمودیم که!(نمی گم چون گفتن نداره من رو می کشین! نگران)بعله سرما خوردیم ولی به روی مبارکمان نیاوردیم!

یعنی با خودمان می گفتیم اصلا مگه می شه من سرما بخورم!یعنی چی ما خیر سرمان واکسن انفلوانزای فصلی زده ایم!یعنی چییییی اینقدر پول واکسن دادیم دهه! عصبانی ما نباید سرما بخوریم!اصلا ما بسیار مجهز میباشیم!کافیست این ویروس سرماخوردگی  به ما حمله ور شود تا ما آن شهاب 5 مان (نترسین خودم درستش کردم! زبان) برسر میبارکش فرود بیاوریم!البته شب هنگام احساس خطر نمودیم که نکند این جاسوسان نامرد گزارش تجهیزات ما را به دشمن داده باشند وبالافاصله در حال تجهیز کردن دوباره خود بودیم که  دشمن به ما شبیحخون زد وما شکست خوردیم!

بععله!یک سرمایی خوردیم که نپرس!حالا بدترش این بود که بیمارستان(برای آموزش) داشتیم بعد شما فکر کن تب  داری بعد حال نداری بلند شی اصلا!گلوت هم ،چنان می سوزه که تو می خوای اتش نشانی بیاد این آتشی که در حال سوزاندن گلوت میباشد رو  خاموش کنه! بعد همش ساعت رو دم به دقیقه نگاه کنی ببینی نکنه بیمارستان دیر شه بعد در حالیکه دوست داری روی تخت بگیری تا سال بعد بخوابی  بری این همه راه رو تا بیمارستان!و........

خلاصه اینکه ما در زندگیمان اینگونه سرما نخورده بودیم!

کی بود گفت آنفلوانزای خوکی زود بیاد جلو!

چرا تشویش اذهان عمومی می کنین هاان؟!عصبانیزبان

ما شانس نداریم خوکی بگیریم!

ما خوکی نگرفته بودیم هر کس خبر دروغ منتشر کند مجبورش می کنیم بیاید همین جا  اعتراف کند وابراز ندامت واینا! گاوچران

به قول برخی ها تو که با یک سرماخوردگی اینطوری می شی اگه h1n1 ( خواستیم کلاس بذاریم زبان شما بخونین نوع a!)گرفته بودی که مرده بودی!نگران

بععله!آمدیم ابتدا از دوستان خاموش ونظر دهنده پست قبل تشکر کنیم وبا دیگر بخاطر طولانی شدن پست قبل عذرخواهی نموده ونیز از دوستان بروز کننده ونظر گذارنده عذرخواهی کنیم به تدریج به خدمتشان می رسیم وهمچنین جواب نظرات را می دهیم!

پ.ن:می گوییم مردم جدیدا چقدر!به فکر سلامتی شان هستند! عجب عجب! ابرو

پ.ن:بین خودمان باشد ما این مطلب رو دوبار نوشتیم! بار اول مطلبمان پرید!سعی کردیم مثل بار اول بنویسیم ولی نمی دانیم چرا مثل بار اول نشد!گریه

پ.ن:آقا چرا کسی نگران ما نشد ؟؟ ما مثلا چند روزی نبودیما! آب از آب تکان نخورد!

پ.ن:دوست عزیز نویسنده وبلاگ اینجا دنیای خیال است و..... وبلاگتان قسمت نظراتش رمز می خواهد چه کنیم؟!

پ.ن:جناب مردی که می خندد شما رفتین مسافرت چرا وبلاگ رو حذف کردین؟!!تعجب من فکر نمی کردم معنی اون پست خداحافظی دائمی باشه!ناراحت

بعدنوشت:ما سرماخوردگی را شکست دادیم!یک نفر اون پرچم پیروزی رو بده من!زبان

بی ربط:


آن مرد طبیب بود و می گفت : جهان بیمارستانی ست بی سر وسامان هر کس بیماریی دارد و هر کس دوایی می خواهد هزاران هزار بیماری افسوس اما هزاران هزار دوا را چطور می توان یافت ؟
جوانمرد اما می گفت : ما همه تنها یک بیماری داریم خواب !
و دوایی نیست جز بیداری
بیدار شوید تا جهان بیمار نباشد.


 
چرا پزشکی آمدی؟!(پزشکی از سراب تا واقعیت)+ بی ربط
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩   کلمات کلیدی: پزشکی ،پست های با بی ربط

بعدنوشت:(تصور می نمودیم! از این پست  استقبال خوبی شود ولی اینگونه نشد نمی دانیم نحوه نوشتن ما ایراد داشت یا بخاطر طولانی شدن پست ترسیدین بخونینش! نترسین چیزی نیست که همش دو خطه!زبانبرخی دوستان فرمودند که پست  رو بهتر بود برای کنکور میذاشتی که باید عرض شود  که این پست ربطی به کنکور نداشت .و برای دوستان پزشک و دانشجوی پزشکی ورشته های مرتبط وکسانی که دوست دارند از پزشکی وحال وهوای دانشجویان این رشته بیشتر بدونند گذاشته شده بود.)

****************

سلام.راستش هنوز نمی دونم می خوام چی بنویسم ولی ترجیح می دم شروع کنم به نوشتن ببینیم آخرش به کجا می رسیم! راستش می دونین یکی از اساتید کورسمون همیشه آخر کلاسش از یک نفر می خواد بیاد در مورد خودش حرف بزنه در مورد اینکه چرا اومد پزشکی چه پیشنهادی داره که دانشگاه بهتر بشه و......... این قسمت اولش که چرا اومدیم پزشکی به نظرم خیلی جالبه!

من فیزیوپاتم والآن ترم 7 ویک چند سالی هست پزشکیم می خونم تو این مدت کمی که وبلاگنویس شدم مخصوصا بعد کنکور دیدم نظرات برخی دوستان کنکوری از پزشکی یا دید برخی افراد جامعه به پزشکان.نمی خوام پزشک پرستی در بیارم نه.برای من پزشک بودن مهم نیست مهم اینکه هر کس در هر شغلی ودر هر سطح تحصیلی که هست اخلاق ورفتار خوبی داشته باشه وباشخصیت.حالا پزشک بودن یا نبودن چه فرقی می کنه.

برای خودم جالبه که دوستانی که در انتخاب رشته کنکورشون پزشکی رو می نویسند به چه دلیلی این کار رو می کنند؟!دیدم حتی خیلی از بچه های تجربی هر سه رشته پزشکی وداروسازی ودندانپزشکی رو انتخاب می کنند ودر واقع خیلی تفاوتی بین این رشته ها قائل نیستند من ندیدم کسی بگه مثلا چون من داروسازی می خواستم یک سال موندم خیلی ها فقط دوست دارند این رشته ها رو قبول شن البته خوب اول برطبق علاقه یا هر دلیلی که دارند انتخاب می کنند ولی بالاخره هر 3 رشته رو می زنند.

دید بعضی ها هم به پزشکی جالبه :کلاس داره! و در پزشکی پول هست و........

ولی حقیقتی که هست اینکه شاید حداقل یک سوم بچه های پزشکی واقعا نمی دونند چرا این رشته رو انتخاب کردند.من فکر کنم چند بار تو وبلاگ هم گفتم شاید جزو معدود افرادی باشم که به رشته تجربی علاقه نداشتم ولی به پزشکی چرا!در واقع من تجربی رفتم چون می خواستم پزشک بشم!همیشه ریاضی وفیزیک رو دوست داشتم هر چند نمره این درسهام با هم تفاوتی نداشت  ولی یادم نمیاد زیست رو یکبار با علاقه خونده باشم!شاید اگر به این باور نرسیده بودم که پزشکی وزیست دو دنیای متفاوتند الآن پا ،تو این رشته نگذاشته بودم.من تو دبیرستان درباره بیماری های پزشکی  تحقیق می کردم ودوست داشتم بیشتر بدونم.اصلا برای همین بود که پزشکی علاقه مند شدم.وگرنه من اصلا قرار نبود رشته تجربی برم.داشتم می رفتم رشته ریاضی!

وقتی وارد پزشکی شدم خوب اوایل واقعا سخت بود از یکطرف دوری از شهر وخانواده از یکطرف فشاری که برخی اساتید همون اول کار به ما آوردند ،ترم های اول که بودم یادم هست یکبار از نفراول تجربی پرسیدند نظرت در مورد پزشکی چیه؟ گفت: فکر نمی کردم اینطوری باشه گفتند:یعنی پشیمونی؟ گفت:بهم گفتند پزشکی بعد از علوم پایه شروع می شه من هم دارم این درسها رو می خونم برسم به بعدش!

درس های علوم پایه بجز چند درس که در فیزیوپات هم کاربرد دارند مابقی به نظرم شباهتی به پزشکی ندارند فکر نمی کنم کسی بیوشیمی یادش مونده باشه!(مونده؟!زبان)و............ وقتی وارد فیزیوپات شدیم خب ما اول خیلی هیجان زده بودیم کلا تو حال وهوای درس نبودیم تازه امتحان علوم پایه داده بودیم می خواستیم بعد از اون امتحان یک خورده از زندگی هم لذت ببریم! برای همین یک خورده طول کشید خودمون رو با دوره جدید تطبیق بدیم!

راستش این که بگیم همه درسهای فیزیوپات عالیند و....درست نیست من بشخصه از فارما خوشم نمیاد یک جورایی دیگه مطمئن شدم خوب شد داروسازی نرفتم!نه اینکه رشته بدی باشه نه! ولی الآن می بینم واقعا بهش علاقه ندارم.به نظرم پاتولوژی فیزیوپات با این که سخت تر هست ولی خیلی بهتر وشیرین تر هست.در کل به نظرمن چیزهایی که باعث شدند فیزیوپات در عین سختی زیادش نسبت به علوم پایه وتوقع واقعا بالای اساتید از دانشجوها شیرین باشه همین کورس هایی هست که در این دوره هست کورسهای ریه ،قلب ،کلیه  و.....یادگیری بیماریها ،علایمشون و.........والبته سمیوی معروف در فیزیوپات! والبته شروع رفتن به بیمارستان. به تعبیری ما در فیزیوپات دانستیم پزشکی می خونیم! بغل الآن که چندین کورس رو گذروندیم وداریم می گذرونیم به این نتیجه رسیدم که فعلا به دو رشته علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارم! واحتمالا یکی از این دو رو ادامه دادم مگه اینگه در استیجری یا اینترنی نظرم تغییر کنه!

راستش الآن که فیزیوپاتم وعلاقه ام به پزشکی بیشتر شده  می گم که بی صبرانه منتظر ورود به استاجری والبته بعد انترنی هستیم!و عیلرغم سخنان برخی ها! در مورد برخی مسائل دوره بعدیناراحت  سختی ها و........  رو به جون می خریم! بغل

راستش یک نکته ای هم که لازم بود توضیح بدم..بعضی ها فکر می کنن پزشکان پول پارو می کنند من فکر می کنم اگر کسی می خواست بخاطر پول بیاد رشته پزشکی راهکارهای بهتری هم بود.گذاشتن عمر وجوونی ووقت وانرژی وزندگی وروح وروان وفشاری که در این رشته به فرد  واز همه مهمتر خطراتی که در این رشته هست برای فقط پول بی معنی هست.کسی که هدفش چیزی بجز پزشکی هست اومدنش به پزشکی بیشتر از اینکه به ضرر بقیه باشه به ضرر خودش هست.پزشکی رشته ای هست باید بهش علاقه داشته باشی اگر هدفت از اومدن به پزشکی مثلا فقط پول یا فقط مدرک باشه ممکنه به وسطش نرسیده دلسرد بشی.من به عنوان کسی که شاید جزو کوچکترین عضوهای جامعه پزشکی باشه می گم با درس وسختی که می بینم حتی در همین پزشک عمومی.وقتی می بینم اساتید فوق تخصصمون رو واینکه طبیعتا درسهای تخصص و........سختی هاش اصلا قابل مقایسه با دوره ما نیست به این نتیجه می رسم که واقعا حتی همین پولی هم که به پزشکان داده می شه حقشون نیست.نمی گم در پزشکی پول نیست چرا هست ولی پولی نیست که کسی بخواد با خوردن و خوابیدن بدستش بیاره!

به نظرم کسی که از طریق زحمت ورنج فراوان پول کسب می کنه پولش واقعا با برکت هست حالا پزشک باشه یا نه.

وکلام آخر اینکه در هر شغلی که در جامعه هست افراد خوب وبد هست وهمیشه می گم نه در مورد پزشکان بلکه در مورد کل افراد در هر شغلی که هستند هیچ وقت چون یکی از افراد شاغل در اون کار به ما بدی کرده یا حقی از ما تضییع یا اشتباهی مرتکب شده اون رو به حساب همه افراد در اون کار نذارین.

پ.ن:دوستان غیر پزشک سعی کردم پست برای شما هم خوندنش راحت باشه.امیدوارم که اینطور بوده باشه.به نظرم نوشتن درباره این موضوع در وبلاگی که یادداشت یک دانشجوی پزشکی رو یدک می کشه خالی بود. مژه ببخشین مطلب طولانی شد نمی خواستم پست ناقص بشه.هرچند خیلی حرفها موند.

بی ربط:

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هیچ وقت به مقصد نخواهی رسید .


 
حال وروز ما!+ بازی+ آنچه باید درباره آنفلوانزای خوکی بدانیم!
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٤   کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بازی

سلام.راستش این بار می خواهیم این  جمله کلیشه ای شما خوبین؟من هم خوبم را تغییر دهیم! این بار حال وروزمان به صورت تلگرافی!زبان

ما بسیار خوب می باشیم واصلا به روی خودمان نمی آوریم که هر بار باد سرد می آید یخ می زنیم!

ما بسیار خوب می باشیم واصلا به روی خودمان نمی آوریم که آنفلوانزای خوکی به بخش ما رسیده وپرستاران می گویند چنین خبری شایعه است!!!(فقط نمی دونم چرا کل بخش ماسک می زنن؟!هر چند ما کشفیدم اتاق آن فرد شماره اش چند هست!این سومین فردی است که به نظر می رسد دربیمارستان ما این بیماری را دارد البته آن دوتای دیگر رو از دیگران شنیدیم!)

ما با اعتماد به نفس می باشیم. و اصلا به روی خودمان نمی آوریم که پرستاری به ما حاضر نشد ماسک دهد! وگفتند بودجه بیمارستان را نمی توانند برای ما خرج کنن!چون ما دانشجو هستیم!!(البته در راستای شفاف سازی چند تن از هم گروهی ها از بیرون ماسک خریدند برای تمامی گروه)

ما بسیار از برنامه آموزشی دانشگاه راضی می باشیم واصلا به روی خودمان نمی آوریم که دانشگاه کلاس درس.... با بیمارستان تعداد زیاد کلاس همزمان کرد وما باید خودمان را دو نصف می نمودیم که به دو کلاس برسیم!(البته ما به سختی به کلاس رسیدیم!)

ما اصلا به رویمان نمی آوریم استاد کورس......فرموندن ما باید چند جلسه از ایشان جلو باشیم وما! به جلسه قبل استاد هم به سختی می رسیم!

ما اصلا به روی مبارکمان نمی آوریم چند روز بعد امتحان فارما آن هم 30 فصل داریم!!وهر چقدر حساب کتاب می کنیم می بینیم به نصفش هم بزور برسیم!

ما از دانشگاه لذت می بریم واصلا ناراحت نیستیم که در هفته 6 روز کلاس داریم!

ما اصلا احساس غریبی نمی کنیم اصلا نمی دانیم آخرین بار کی خانه رفتیم واصلا وطن وطن نمی کنیم!(آخ غریبی! دل شکسته)

ما بسیار زندگی را دوست داریم واصلا به رویمان نمی آوریم که چند هفته پیش باید با آسفالت یکی می شدیم  که اگر دوستمان فرشته نجات نمی شد باید ما را با کاردک از زیر اتوبوس شرکت واحد جمع می نمودند!(خدایا به برخی رانندگان دو عدد چشم عنایت بفرما!گفتم برخی ها نیاین شاکی بشین!)

حالا نگفتین حالتون خوبه انشالله؟زبان

یکی از دوستان،پزشک آینده،ما را به بازی دعوت کردند که با تشکر از ایشون این بازی را انجام می دهیم!

من:یک دانشجوی پزشکی!زبان

خدا:بخشنده ترین بخشندگان

شهر:جایی که در اون زندگی می کنم.

آینده:دست یافتنی ترین رویا

مردم:خوب،بد ،زشت،زیبا

رنگ:رنگی که کسی خواهانش نیست

امام خمینی:مرد بود.

عشق:مادر

بستنی:دوست دارم!خوشمزه

فیلم سینمایی ایرانی:همیشه پرفروش بودن فیلم دلیل بر خوب بودنش نیست.

ترس:ای کاش گاهی از خدا هم بترسیم!

شکست:انسان باهاش بزرگ می شه!

خرد:همگانی شده!

شعر:گاهی با ما هزار حرف دارد.

موسیقی:لذتی که برای همه دارد

جوانی:زمانی که فکر می کنیم جوان می مانیم.

مرگ:شاید مرگ این واژه سه حرفی هم نداند چقدر انسان ازش می ترسد

چشم:زیبا ببینیم!

قوه خیال:گاهی ،وقتی واقعیت را نمی خواهیم

کتاب:دوست قدیمی ما که گاهی تنهایش میگذاریم

آرزو:به اندازه آرزوهایتون تلاش کنین واگر نمی تونین به اندازه تلاش هایتون آرزو کنین

سبز:نظری ندارم.

زندگی:زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،هرکسی نفمه خود خواند واز صحنه رود

                        صحنه پیوسته بجاست،خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

درس:آخ

بهترین معلم:کسی که حتی کلمه ای خوب بیاموزد.

انسان های بزرگ:بزرگی به داشتن دلی بزرگ است دلی به وسعت آسمان!

حسادت:زندگی را می سوزاند

فقر وثروت:نه به اون رومی روم نه به این زنگی زنگ!

شخصیت:گاهی برای برخی ها تاسف می خورم.

فریاد:صدایی که به گوش کسی نمی رسد.

حرف:ای کاش یک حرف بزنیم و هزار حرف ارزش داشته باشه!

دوست:این رو در وبلاگ آبجیم گفتم اینجا هم می گم به نظرمن ارزش دوستی مثل مروارید داخل صدف هست! که همه اون رو نمی بینند وهمه هم پیداش نمی کنن!

یک نفر رو همین الآن دعا کنین:من ترجیح می دم همه رو دعا کنم.

یک نفر رو نفرین کنین:نمی کنم!

کلام آخر:هنر اون نیست که چیزایی که دوست داریم به دست بیاریم.هنر اینه که چیزایی که داریم رو دوست داشته باشیم! مژه 

ببخشین پست طولانی شد.به هرحال دیر بروز کردن هست وحرف بسیار!خجالت

وبلاگ دوم هم بروز شد.

بعد نوشت::در حال حاضر قسمت نظرات بلاگ اسپات بدون فلفل باز کن،باز می شه! زبان

بعدنوشت:خطاب به برخی از دوستان بلاگفایی.این درخواست رمز چی هست برای قسمت نظرات وبلاگتون میاد؟ اینطوری که نمی شه نظر گذاشت!کلافه

بعدنوشت: به درخواست دوستان اضافه شد آنچه که باید درباره آنفلوانزای خوکی بدانیم در ادامه مطلب! مژه


 
گوگل یا غول چراغ جادو! + بی ربط (کاش میدانستی....)
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٩   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی ،پست های با بی ربط

سلام برتمامی دوستان خوبم.اول از همه دوستانی که بروز کردند معذرت می خوام نتونستم برم وبلاگشون.شرمنده ام.

خیلی از ماها با گوگل آشنایی داریم وخیلی هم از این جستجوگر استفاده می کنیم.

ولی این جستجو کردن هم برای خودش حکایتی داره!که گاهی حکایتهای جالبی هستند!

مثلا بعضی دوستان  فکر می کنن گوگل خیلی پیشرفته هست وهر شکلی اونها بنویسین مطلب مورد نظر اونها رو میاره!این نمونه جالبی هست!غط§ط¯ط¯ط§ط´طھ ظ من واقعا نمی دونم من در وبلاگم چنین چیزی نوشتم آیا؟؟که گوگل وبلاگ من رو برای این عنوان پیدا می کنه؟

بعضی از دوستان هم فکر می کنن مثلا اگر به گوگل امر کنن اون هم از اونها می ترسه اطاعت می کنه آخر عبارتشون می نویسن این رو برام پیدا کن!!!جالبه بنویسیم گوگل مگه من باهات نیستم!عصبانیزبان

بعضی ها  هم که یک جمله معمولی رو search می کنن (فکر کنم به اندازه کافی به فرهنگستان زبان فارسی کمک کردم دیگه!)  مثل این جمله من پیش دانشگاهی رشته ریاضی بودم و کنکور تجربی دادم!!

بعضی ها هم که فکر می کنن هر چی خودشون می دونن گوگل هم می دونه پس خیلی حرفه ای می نویسین!!مثل این جمله!بعضی از سایت ها مربع میشه!!تعجبسوال

بعضی ها هم که وقتشون ارزش داره همه چیز رو با هم از گوگل می خوان!مثل!رشته تجربی!-کنکور ریاضی!!-خاطرات!!

و............

بعضی ها هم که خیلی دقیق بودند با عنوان وبلاگم یا باmanopezeshki  رسیدند به وبلاگم!البته احتمالا خواننده خاموشند!من خودم قبلا که وبلاگ نداشتم وجیمیل گوگل ریدری نداشتم!این کار رو می کردم برای خوندن وبلاگهای مورد علاقه ام!حالا چرا آدرسشون رو جایی نمی نوشتم دلیل خاصی نداشت اینطوری راحتتر به اون وبلاگها می رسیدم!البته به این دوستان خوبم پیشنهاد می کنم یک جیمیل درست کنند آدرس وبلاگهایی رو که می خونن در اون وارد کنن.اینطوری هر وقت اونها بروز کردند متوجه می شن!کافیه برن جیمیلشون رو چک کنن.برای راحتی خودتون می گم! مژه

یک نکته جالبی که برای من پیش اومده دوستانی که آدرس دقیق وبلاگم رو  http://manopezeshki.persianblog.ir  در جستجو گر گوگل وارد می کنن برای چی این کار رو می کنند؟؟؟؟؟؟ متفکر 

قصدم از نوشتن این مطلب به هیچ وجه مسخره کردن کسی نیست ومطمئنا با شناختی که در این مدت از من پیدا کردین خودتون هم می دونین.راستش به نظر من ما برای استفاده از گوگل یکسری مطالب رو باید بدونیم.اینکه در مورد مطلبی که می خوایم چطوری بنویسیم که گوگل بتونه برای ما پیدا کنه!

واقعا ما از سایت جستجوگر گوگل چقدر می دونیم؟!

راستی نوشتن این پست یک فرصتی شد این سوال رو بپرسم.دوستان اولین بار وبلاگ من رو چطوری پیدا کردین؟ مژه

پ.ن:با پوزش دوباره.در اولین فرصت خدمت همه دوستان بروز کرده می رسم. خجالت

بعد نوشت:توجه:بخاطر ناقص باز شدن وبلاگ در اکسپلورر بی ربط کاش میدانستی برداشته شد.افسوس

بی ربط جدید:


A distant tour begins with one step

سفری به طول هزارفرسنگ با یک گام آغاز می شود

 
نحوه ایجاد گوگل ریدر برای وبلاگ ورد پرس
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی

تمامی مطلب نحوه ایجاد گوگل ریدر برای وردپرس به دلیل طولانی بودن در ادامه مطلب

سلام.این پست رو مخصوص دوستان wordpress  میذارم دوستانی که گوگل ریدر دارند ولی نمی دونند چطور در ورد پرس بذارن هم این مطلب رو بخونن.با تشکر

تنها توضیحی درباره گوگل ریدر می دم واون هم این که گوگل ریدر هم مثل همین قسمت پیوندهای خودتون هست ولی فرق مهمی که داره این هست که گوگل ریدر بروز شدن لینکهاتون رو نشون میده.

دوستانی که وبلاگشون ورد پرسی نیست برای ایجاد گوگل ریدر روی این لینک کلیک کنین در اون قسمت توضیح دادم.

امیدوارم براتون مفید باشه مژه

پ.ن:  وبلاگ دومم بروز شد

بعدنوشت:به دلیل سخت باز شدن قسمت نظرات پست قبل برای دوستان  DIAL UP ای ،نظرات این پست هم فعال شد.

بعدنوشت:از دوستانی که بروز کردند معذرت می خوام. خجالت امتحان سختی دارم چند روزی نمی تونم بیام نت.نگران

بعدنوشت:

ای پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا رضا
آینه ی قبله نما یا رضا

میلاد امام رضا(ع) را  برتمامی دوستداران این امام همام بویژه دوستان خوبم تبریک عرض می کنم. مژه 

تمامی مطلب نحوه ایجاد گوگل ریدر برای وردپرس به دلیل طولانی بودن در ادامه مطلب


 
حاشیه های بیمارستان رفتن ما-قسمت دوم+بی ربط
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢   کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات

سلام به دوستان خوبم.این خاطره رو قبلا نوشته بودم راستش نمی خواستم بذارمش تو وبلاگ.ولی گفتم این حق خواننده های وبلاگ هست که این خاطرات سریالی!! بیمارستان رفتن ما رو به ترتیب بخونن.موقعی که این پست رو می نوشتم خیلی با ذوق نوشتم ولی الآن که می خونمش خنده ام می گیره که چرا اون موقع ذوق داشتم!!اوه

 رفته بودیم بیمارستان

یک خانومی  جلوی ما رو گرفت گفت کجا برگه مرخصی می دن دوستم خوب حتما پایین(طبقه پایین) می دن خانومه گفت می دونم! نمی دونم کدوم طرف پایین می ره(شما فکر کنین دو تا راهرو که مستقیم بودند واصلا پله ای نداشتند وفقط یک قسمت بود که پله داشت که به پایین می رفت)ما:تعجب از این سمت!

اتفاقی از جلوی اتاق عمل رد شدیم صدای نوزاد تازه به دنیا اومده رو شنیدیم یک حس خاصی بود!یاد این جمله افتادم هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان ناامید نیست!یک آقایی هم بود بچه رو تازه بهش داده بودند واقعا رفتارش رو باید می دین!چطوری اسم بچه رو صدا می زد!فرشته

رفتیم شرح حال بگیریم برای دوستانی که تازه اولین بار می خوان شرح حال بگیرن توصیه می کنم اول یک نیم نگاهی به بیماران تو اتاق بندازین اگه خواب بودند که هیچی اگر هم دیدین خشن به نظر میان منصرف شین بینین کدوم بیمار حوصله داره بعد برین!

ترجیحا گوشی پزشکی رو با خودتون بردارین طوری بذارین که دیده بشه به قول دوستان بیمارها بیشتر تحویلتون می گیرن، بهتر جواب می دن!زبان

رفته بودم از یک مریض شرح حال بگیرم یک نیم نگاهی به اتاق کردم یک دختر تقریبا 20 ساله بود سرحال نبود ولی خوب بود رفتم گفتم میذاره ازش شرح حال بگیرم(ترجیح می دم همون اول بگه نه تا وسطش بگه من اصلا نمی خوام!)گفت باشه بعد شروع کردم همون اولش همش می پرسید برای چی شرح حال میگیری؟ برای چی می پرسی اینها رو؟ برای چی می خوای!کلافه من هم دیدم با این بجایی نمی رسم منصرف شدم اومدم بیرون!

بعدش گشتم یک خانومی بود رفتم پیشش همراه داشت خانومه  تا  بهش گفتم می خوام شرح حال بگیرم گفت باشه هر چی دوست داری بپرس جواب می دمبغل

ما ها که فیزیوپاتیم سنمون کمتر از کادر بیمارستان هست بیمارها هم اکثرا خیلی با ما خوبند یادم هست تو سمیو استاد ما رو برد بالین بیمار سوال های سختی می پرسید یکی از بچه هایی که باید جواب می داد استرس گرفته بود یکی از بیمارها خطاب به استاد ما:این بچه ها گناه دارن اذیتشون نکن!زبان

ولی جالبه بیمارها یا همراهانشون وقتی با روپوش سفید می بیننت ازت سوالهایی می پرسندکه....!مثلا یکی از همراه های بیماران ازم پرسید خانوم چرا به همراها غذا نمی دن؟من:نمی دونمخنثی به ما کی می دنعصبانی من:نمی دونم! ابرو  یکی هم پرسید دکتر... کجاست؟ گفتم :نمی دونم! می گه: یعنی چی! می گم  دکتر.... کجاست! عصبانیمن:نگران

تو پذیرش بخش کسی نبود داشتم از کنارش رد می شدم خانوم مسنی به من:خانوم دکتر اینجا کسی نیست مگه؟ من:آخ یک خانومه:خانوم بخش اطفال کجاست؟:من تا می خوام جواب بدم خانومه شروع می کنه ..... ....می خوام نوه دختریم رو بینمو.......خمیازهبعد از کلی حرف:من از این طرف برین(قرار نیست همه رو ندونم که!اینو می دونستم!زبان)

بی ربط:

آنجا که هیچ راهی نیست ، رهگذری هم نیست پس راهی بساز تا اولین رهگذر باشی


معرفی یک سایت جالب!: تصویر کارتنی خود را بسازید!! یکی از دوستان در وبلاگشون، این سایت رو معرفی کردند.در یادداشت ١ این مطلبشون توضیح داده شده  (برای اینکه بتونین شکل کارتنی خودتون رو بسازین باید اون ور با اکسپلورر باز کنین)


 
لینکهای مفید برای دوستان استفاده کننده از سرور بلاگر
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی

به دوستانی که از سرور بلاگر استفاده می کنن خواندن این دو پست پیشنهاد می شود.

پست اول:آموزش کامل بلاگر:معرفی همه بخشها،تنظیمات وامکانات

پست دوم:آموزش فارسی ساز بلاگر،اصلاح نظرات و....