| خواستم اگر یک روز تمام کردم همان جایی باشم که شروع شدهام! |
| ساعت ٥:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ کلمات کلیدی: وبلاگی |
|
مدتها بود در مورد موضوعی تصمیم گرفته بودم راستش همیشه فکر می کردم اگر خداحافظی کنم واقعا چه اتفاقی می افته؟ اصلا به چه دلیلی باید این کار رو کنم؟ یادم هست اون اوایل وبلاگ نویسیم یک بار وبلاگ نم نم دکتر پدر رو می خوندم نوشته بود 6 سالگیت مبارک راستش اصلا فکر نمی کردم در مورد وبلاگ باشه چون اون موقع باور اینکه کسی 6 سال وبلاگی رو داشته باشه برام سخت بود یادم هست تو نظر وبلاگشون نوشتم من اگر تو وبلاگم 6 ماه بتونم بنویسم هنر کردم!الآن هم به تموم شدن اون 6 ماه چند روز بیشتر نمونده!(چه پیش بینی کرده بودم!) (همین جا عرض کنم از اونجایی که تو بلاگفا درباره اون پست جابجایی ،آخر پست گفتم برخی دوستان تا آخر پست فکر می کردند من قصد خداحافظی دارم واز برخی دوستان کتک نوش جان کردیم پس همین جا اعلام کنم من فعلا قصد خداحافظی ندارم.(پس لطفا اون وسایلی که برداشته بودین من رو باهاش بزنین بذارین کنار.چرا اینقدر خشونت آخه! بله داشتم عرض می کردم که یکی دو هفته پیش قصد داشتم پست آخرم رو بنویسم به دلایلی.اما وقتی تو این دو هفته فکر کردم دیدم لزومی نداره وبلاگ نویسی رو بذارم کنار وقتی می بینم دوستان خیلی خوبی اینجا دارم پس به هر زحمتی هم باشه ادامه می دم راستش به نظرم وقتی وبلاگ نویسی رو شروع می کنیم باید بدونیم که این وبلاگ فقط متعلق به مانیست برای خواننده هامون هم هست کسانی که از وقتشون میذارند ومطالب ما رو می خونند وقتی نیستیم نگران می شند پس اگر دلیل قانع کننده ای برای خداحافظی نداشته باشیم اینطوری تلقی می شه که اونها رو نادیده گرفتیم.چه اشکالی داره یکبار هم به نظر خواننده های وبلاگمون ،دوستانمون گوش بدیم یکبار هم شده بخاطر اونها بمونیم.هر چند بعضی اوقات این خداحافظی ها از روی اجبار هست ومجبوریم بین وبلاگ نویسی وآینده مون یکی رو انتخاب کنیم یا گاهی احساس می کنیم وبلاگ نویسی تعادل زندگیمون رو بهم زده یا گاهی اوقات هم احساس می کنیم اگر بریم وبه قول یکی از دوستان هوای تازه استشمام کنیم وروحیه بهتری داشته باشیم وبلاگ نوشتن هم دوباره برای ما مثل قبل می شه.در هر صورتش خداحافظی همیشه تلخ هست.
برای دوستانی که در این مدت وبلاگ نویسی من خداحافظی کردند آرزوی موفقیت می کنم وامیدوارم دوباره یک روزی به دنیای وبلاگ نویسی باز گردند. و من در فاصله میان خدا حافظی و مواظب خودت باش به آن می اندیشم که باید تمام خاطرات و تکه کلام ها را زنده نگه دارم یک موضوع دیگه ای هم هست که می خوام تو همین پست خدمتتون عرض کنم واون هم این هست که همونطور که خیلی از دوستان می دونند من فیزیوپاتم(یکی از مقاطع پزشکی) از مهر هم بخاطر امتحانات سختی که دارم وقتم کمتر می شه احتمالا نمی تونم مثل قبل بیام نت وبنویسم.احتمالا هفته ای یک پست (حالا نه اینکه الآن هفته ای 2-3 تا پست میذارم!!!) واینکه چون تعداد دوستان خیلی زیادند واقعا در توانم نیست که تک تک پست های شما دوستان خوبم رو بخونم ونظر بذارم ولی سعی می کنم تا اونجایی که در توان دارم بیام. خواستم بگم که از دست من دلخور نشین واین رو به حساب بی وفا بودن وکلاس گذاشتن!! نذارین.با این وقت کم وامتحانات در پیش رو اینکه بتونم هر روز بیام نت و.... برام امکان پذیر نیست. پ.ن:بعد نوشت:به کمک یکی از دوستان خوبم(مهندس الهه خانوم) تونستم بالاخره این قالب رو گوگل ریدری کنم دوباره پیوندها بازگشت.باز هم از ایشون تشکر می کنم بعدنوشت: داشتم بازدیدهام رو نگاه می کردم راستش من از موقعی که اومدم پرشین خیلی کم نگاه می کنم شاید چون برام خیلی مهم نبوده امشب داشتم اتفاقی نگاه می کردم دیدم از بعضی از وبلاگهایی بازدید کننده دارم (اون هم نه کم! )در حالیکه من هیچ وقت به اون وبلاگها نرفتم ویا نظری نگذاشتم جالبترش این بود که در تعدادی از اون وبلاگ ها ،وبلاگ من هم جزو لینکهاشون نیست نمی دونم واقعا این دوستان از اون وبلاگها چطوری به وبلاگم میان!! معرفی:به دوستان علاقه مند به شرکت در آزمون کارشناسی ارشد پرستاری این لینک مفید رو معرفی می کنم: هــمه چـیز دربـاره ی آزمون کـارشناسی ارشـد پرستــاری! معرفی به دوستان پزشک : دیدن این وبلاگ به دوستان دانشجوی پزشکی وپزشک توصیه می شود |
|
| درخواست از دوستان درباره ختم قرآن + عید فطر مبارک |
| ساعت ۳:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸ کلمات کلیدی: |
|
سلام.راستش این یک پست محسوب نمی شه.در واقع یک در خواست هست. همانطوری که خیلی از دوستان می دونند روزهای اول ماه رمضان موضوعی رو به عنوان ختم قرآن مطرح کردم که مورد استقبال دوستان هم قرار گرفت که به همین دلیل قرار شد دوبار این کار صورت بگیره.که در این پست بطور مفصل نوشته شده بود. همانطوری هم که می دونین امروز روز آخر ماه رمضان هست وطبیعتا باید ختم قرآن امروز تموم شه.خیلی از دوستان داوطلب جزء هایی که انتخاب کرده بودند رو خوندند ولی هنوز چندین جزء در هر دو ختم باقیمونده که خونده نشده هر چند این جزءهای قرآن هم قبلا توسط دوستان انتخاب شده بود. برای همین برای جزءهای باقیمانده دوباره درخواست می کنم هر کدوم از دوستان که مطمئنا می تونند جزء رو به پایان برسوند اعلام کنند. جزءهایی که هنوز دوستان داوطلب اونها رو نتونستند بخوندند از ختم اول قرآن:جزهای 4 -11 -25 از ختم دوم قرآن:جزءهای 1- 27- 19 بعدنوشت:جزء های باقیمانده تموم شد.ختم قرآن تموم شد.دوستانی که در این دو ختم قرآن شرکت کردند(به ترتیب جزء خونده شده): یک دانشجوی پزشکی-یاس سپید(آبجی کوچولو)-لارو پزشک(خانوم دکتر)- آقای صفیر-نسرین(خانوم دکتر)-دکی بارونی(گلی برای تو)-مرجان(خانوم مهندس)-یک دانشجوی اقتصادی-سمیرا(دانشجوی مقطع علوم پایه)-نونوش خانوم-مریم خانوم-دکتر نفیس-آقای احسان-خدیجه خانوم-فاطمه خانوم-مرجان خانوم-خانوم علیاری-حمیرا خانوم-فروغ خانوم-فریبا خانوم-فرخنده خانوم-دکتر شهاب(پزشک بارونی)-آقای مهندس-رها خانوم-دکتر محسن-شینا خانوم-دکتر الهه-مهرنوش خانوم-خواهر سمیراخانوم-آقای امیر مهدی(بردیا)-میناخانوم-خانوم صفا-شیدا خانوم-پرنده مهاجر(خانوم دکتر)-یک دخمل قرمز پوش-دکتر غریبه-رامونای کوچک-یک پسرخوب-سحرمامی تندیس-مادر الهه خانوم-الهه خانوم-الناز خانوم-دکتر آرمان-دکتر سرحال-دکتر امیر-مامان تینا وسینا-مادر خانوم مامان تینا وسینا-قلم دندانپزشک (آقای دکتر)-آقا یا خانوم دندانپزشک-پسرک(وبلاگ تشنج)- (اگر اسم دوستی رو از قلم انداختم شرمنده ام.اعلام کنین اسم دوست عزیز رو بنویسم) از تمامی دوستانی که در این ختم قرآن شرکت کردند تشکر می کنم.امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون موفق باشین.به هر آنچه که می خواین برسین. با تشکر از همه دوستانی که در این کار شرکت کردند بعد نوشت:
عید فطر آمد و ماه رمضان گشت تمام بـر شمـا همسفـران سفـر روزه سلام روزه هاتان همه در پبش خـداونـد قبول روزگار خـوشتـان مظهـر تـوفیـق مـدام عـزت و همتتـان شـاهـد تـاییـد و ظفـر عیـدتـان خرٌم و شیرینیتان بـاد بـه کام
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت. صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!
عید فطر مبارک |
|
| کلمه ای برای راحت تر کردن ما |
| ساعت ۸:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٤ کلمات کلیدی: اجتماعی |
|
می خوام در مورد چیزی صحبت کنم که خیلی هامون یا بهش اعتقاد داریم یا ناخودآگاه به زبونش میاریم.گاهی هم مشکلاتمون رو به گردنش میندازیم.گاهی هم خوشی های دیگران رو. راحت توصیف کنم کلمه ای که گاهی عزیزمون می شه وگاهی ازش متنفریم. کلمه ای برای سبک کردن مسئولیت ماست شاید هم باری رو از دوشمون بر میداره وقتی می گیم نداریمش. بله شانس! تعابیر دیگران از این کلمه: شانس یعنی بین این همه جا در این زمین پهناور شهاب سنگ دقیقا بر روی خانه شما سقوط کنه شانس یعنی بین این تمام مردمی که تو بانک حساب دارند تو تنها کسی باشی که یک جایزه 500 میلیونی می بری. شانس یعنی وقتی تو سرمای زمستون درحالیکه برف ......سانتی باریده تو هم ساعت 8 صبح کلاس داری شهر هم مثل شهر ارواح می مونه .تو یک ساعت در سوز وسرمای شدید ودر حالیکه بارش برف هم شروع شده برای تاکسی بمونی وبعد در حالیکه تقریبا منجمد شدی بری دانشگاه و ببینی کلاس تعطیل هست! شانس یعنی شب بشه وبدونی بین این همه افرادی که در روز در جهان می میرند تو هنوز زنده ای وفرصت زندگی داری شانس یعنی در حالیکه کلی زحمت کشیدی ویک صفحه مطلب نوشتی وقتی بخوای گزینه ثبت رو بزنی برق بره شانس یعنی باور کنی بین این همه پدر ومادری که می شد پدر ومادر تو باشند خدا بهترینهاش رو به تو داده خوش شانس ترین آدم کسی هست که باور داره خوش شانس ترینه!! شانس ساخته ذهن و برداشت ماست شانس یعنی رسیدن لحظه ای به خواسته بلند مدت یک انسان شانس وقتی هست که کبوتر خوشبختی صاف میاد مینشینه روی شانه تون .................
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنیه اما اگر به اونها اجازه رد شدن بدیم ممکنه که دیگه هیچ وقت نصیبمون نشه برای همین سعی کنیم که همیشه اولین شانس را دریابیم. منتظر نباشین شانس در خانه تان را بزند یک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینکه در انتظار آنها بنشیند.
|
|
| بازی کلمات +بی ربط |
| ساعت ۱۱:۱٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٢ کلمات کلیدی: پست های با بازی ،پست های با بی ربط |
|
به دعوت دکتر سارا و تعدادی دیگر از دوستان این بازی رو انجام می دم.با تشکر از تمامی دوستان تو این بازی یک سری کلماتی هستند که شما باید هر چیزی درباره شون به ذهنتون می رسد بنویسین. دریا: صدای امواج..........آرامش قهوه:ضد خواب! غرور:هم دارم هم خوشم میاد مدرسه:برگی از خاطرات خوش دفتر مدیر:هربار رفتم کلی قربون صدقم رفتند!:دی قرمه سبزی:ای می خورم. ریاضی:همیشه از این درس خوشم میومد. آهنگ:بسته به حالم یا غمگین یا شاد(من تو زندگیم آهنگ سنتی گوش ندادم!) ماه رمضون:سحر،دعای سحر، افطار، ربنا ،نذری ،آش........ استخر:خوشم نمیاد آبگوشت:در هوای سرد می چسبد! روزنامه:یک مدتی خیلی می خوندم.البته معمولا نصف صفحات شایدم بیشتر به درد نمی خوره کودکی:هییییی یادش بخیر قزوین:نمی دونم! دروغ:ای کاش همه رو متهم به دروغگویی نکنیم-(بچگی می گفتند دروغگو دشمن خداست!) لیسانس:4سال زحمت برای رفتن به فوق لیسانس فوتبال:هزار رنگ قانون:برای همه!! پرواز:جدیدا هر وقت صدای هواپیما میاد می ترسم روی من سقوط کنه! (شانس نداریم که!) اشک:قطراتی از عمق وجود آدمی ازدواج:پیوندی آسمانی شب:آرامش وسکوت زندگی:گذر ثانیه های غیر قابل برگشت عشق:مادر هلو:چیزی به ذهنم نمیاد! تحصیل:رفتن به غربت (آخ غریبی!) خارج:به قول یکی حتی وطن دوم هم نمی شه! -------برای بعضی ها خوشبختی منتظر من است! خواب:ممکن هست دیگه بیدار نشیم! پیتزا:پپرونی: کمک،آب! فلفلش کشت منو! اینترنت:بلای خانمان سوز! مجلس:من صحبتی ندارم! سال 88:ورود به فیزیوپات! کتاب:بخاطر نخوندن خیلی از کتاب ها وجدانم درد می کند! کلم پلو:هیچ وقت نخوردم ونمی خورم. تقلب:به قول.......تقلب برای دانشجو هست!ولی هنرش در من نیست ایران:وطن ایرانسل:یک کد#### وارد کنین 10 ریال اعتبار بگیرین! مادر:دوستش دارم خیلی زیاد جومونگ:کلا با فیلم های کره ای میونه ندارم فمنیسم:افراط گرایی بی معنی وبیهوده خوشحال می شیم دوستان در این بازی شرکت کنند بی ربط:
در زندگی باران نباش که فکر کنند خودت را با منت به شیشه میکوبی ؛ ابر باش تا منتظرت باشند که بیایی... -------------------------------- توجه: ١-دوست عزیز تارا میرکا تو وبلاگشون سایتی رو معرفی کردند بنام کتابخانه مجازی ایران برای دوستان علاقه مند به کتاب |
|
| بازی ترین ها یا همان 20 سوالی!+شب قدر+پ.ن مهم |
| ساعت ۱:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸ کلمات کلیدی: پست های با بازی |
|
سلام امیدوارم حالتون خوب باشد.سه تن از دوستان من رو به دوبازی دعوت کردند که برای طولانی نشدن پست یکی از بازی ها رو در این پست انجام می دم وبازی دوم رو در پست بعدی.از اونجایی که ابتدا یک دانشجوی اقتصادی و زندگی جاریست از ما خواستند بازی شان را انجام دهیم پس در این پست، بازی ایشان رامی کنیم.در پست بعدی بازی دکتر سارا خواهیم نوشت.با تشکر از دوستان خوبم.. بازی به دعوت دو دوست گرامی چرندیات یک دانشجوی اقتصادی- زندگی جاریست این بازی در غالب سوال از نوع "ترین ها" مطرح میشه که باید بهشون جواب بدیم من می گم 20 سوالی که البته ما بازی را دور زده وچند سوالش را جا انداختیم! 1-بهترین فیلمی که تابحال دیدم:راستش بهترین رو نمی دونم ولی فقط چند تا فیلم رو پسندیدم که اسم یکی از اونها رو یادم هست که برای اون یک مطلبی هم نوشتم.به اسم فیلم آمریکایی مه. 2-بهترین دوستم:بهتر هست عرض کنم بهترین دوستان زندگی ام که خانواده ام هستند. 3- بهتری درسی که تو دانشگاه خوندم و بهش خیلی علاقه داشتم:البته درسها! آناتومی تنه-پاتوی اختصاصی بعضی قسمت هاو کورس......(اسم کورس بماند)وادبیات که اخری واقعا به یادماندنی بود. 5-وحشتناک ترین صحنه عمرم:نمی تونم انتخاب کنم ولی یک چندتایی بود!ولی بین اونهمه فقط برای یکی جیغ! کشیدم واون هم بچه بودم ولی دقیقا یادم هست شب بود داشتیم از جایی بر می گشتیم که دیدیم یک موتوری روی زمین وکامیون ویک فرد بیجان کنار موتور که روش یک پارچه ای انداخته بودند که بعد از این که از صحنه گذشتیم پدرم می خواست بپرسه چطوری تصادف شده که مااینقدر جیغ کشیدیم! که پدرمان گاز داد ونموند.البته من صحنه تصادفی که کنار جاده.......کم ندیدم متاسفانه. 6-بهترین سفری که تا بحال رفتم:من هروقت باخانواده ام جایی می رم بهم خوش میگذره حالا بهترین رو نمی دونم! 7-خوشمزه ترین غدا که دوست دارم بیشتر بخورم:استانبلی پلو!ماکرونی-مرغ شکم پر-فسنجان و........(شرمنده یک غذا نشد!) 8-خوش اخلاق ترین آدمی که تابحال دیدم:من افراد خوش اخلاق خیلی دیدم. 9-بی مزه ترین غذایی که تابحال خوردم:من اصولا غذا رو کم نمک می خورم!ولی بدترین رو می دونم یکبار تا ساعت 2 ظهر کلاس داشتیم رفتیم سلف غذا گرفتیم چون خسته بودم دیگه بردم خونه بخورم همون اولی قاشق رو که خوردم غذا رو همونطوری انداختم سطل آشغال! 11-شیرین ترین روز عمرم:خیلی روی این سوال فکر کردم ولی واقیتش من روزهای شرین خیلی داشتم انتخاب بینشون برام سخت هست. 12-ورزش مورد علاقم:برای بازی کردن بدمینتون و........ 13-تاثیرگذارترین فرد توزندگیم:افراد البته! بدون تردید خانواده ام. 14- بهترین خواننده مورد علاقم:من هر ترانه خوشم بیاد گوش میدم حالا خواننده اش هر کی باشه! 15-بهترین بازیگر مرد مورد علاقم:اصلا برام اهمیت ندارند که بخوام فکر کنم کدومشون بهترند! 16-بهترین بازیگر زن مورد علاقم:رجوع شود به پاسخ قبلی! گفتم بهترین. یک مطلبی یادم اومد!یادم هست که جشنواره فیلم.......می خواستند به بهترین فیلم تندیس بدند جالب ترین قسمت ماجرا این بود که هیچ کدوم از فیلم ها بهترین نشد بعد که با دستاندرکاران جشنواره وداوران مصاحبه کردند داوران گفتند که هیچ کدوم از فیلم ها شایسته بهترین فیلم نبودند! ١٧-مسخره ترین ورزش از نگاه خودم:ورزشی که آسیب وصدمه در اون بیشتر از سودش باشه! این بازی 20 سوال هست واما 3 سوال باقیمانده 18-گران ترین کادویی که برای دیگران خریدم19-کادوی مورد علاقم(دوست دارم برام بخرن)20-تلخ ترین خاطره ام خوشحال می شیم دوستان در این بازی شرکت کنند شب قدر:
شب های قدر فرصتی است برای بازگشتن به سوی حضرت حق وتوبه کردن از گناهان وپیمودن راه درست.شب زاری وسبک شدن روح از بار گناهان ورهایی از دوزخ است. بیاییم دلهایمان را از ریا بتکانیم وخدای سبحان را به یکرنگی ستایش کنیم.بیاییم دوباره دلهای کدرمان را به انتهای آسمان بکشانیم وبرای آرزوهایمان دعا کنیم ودر قنوت نمازمان دلهای نیازمند را فراموش نکنیم.اینک شب قدر آمده است واکنون جلوه دست هایی را می بینیم که خاموش به دعا می ایستند وبهار در آنان می جوشد.وسعت دلهایی را می بینیم که در کنج تاریکی شب،قرآن بر سر ،با صفا ومحبت می تپند وبی قرار او را می خوانند . مبادا شب قدر بگذرد وما همچنان غرق در ناپاکی ها بمانیم خود را از عمق منجلاب به معراج پاکی و وارستگی نرسانیم.مبادا شب نماز وتلاوت بگذرد وما از برکات این لحظه های شکوهمند وشیرین بی بهره بمانیم. پ.ن:دوستان اونطوری که من از وبلاگ مهندس الی متوجه شدم ظاهرا یکی از پدران وبلاگ نویس فرزند خردسالش ناراحتی قلبی داره که .............وبلاگ پدر این کوچولو
در نمازهایتان برای همه بیماران به خصوص این پسر کوچولو دعا کنین.به امید شفای همه بیماران. پ.ن:دوستانی که در ختم قرآن دو دور شرکت کردند لطفا در صورت خوندن جزء انتخابیشون در نظرات اعلام کنند تا نوشته شود.ممنونم |
|
| ما وکلاس میکروبیولوژِی-خاطرات+ بی ربط |
| ساعت ٩:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢ کلمات کلیدی: دانشجویی ،پست های با بی ربط |
|
سلام بر تمامی دوستان خوبم.حال واحوالتان چطور است؟اگر از حال ما می پرسین خوبیم! راستش امروز تصمیم گرفتیم یک مقداری از خاطراتمان تعریف کنیم البته خاطرات علوم پایه!فعلا بنا به دلایلی از گفتن خاطرات فیزیوپات معذوریم. واما........... یادم هست کلاس عملی میکروبیولوژی داشتیم تو این کلاس نحوه کشت و.........رو یاد می گرفتیم تا اونجایی که یادم هست اول باید سواپ رو با شعله ضدعفونی می کردیم(یک وسیله میله مانند که یک انتهای گرد مانند کوچک داره شبیه همین حباب ساز هایی که بچه ها باهاش بازی می کنند اول کلاس هم استاد کلی توضیح داد که این سواپ های داغ رو تو چشم هم فرونکنیم وبه وسایل پلاستیکی نزنیم خلاصه آزمایشگاه رو به آتیش نکشیم! تو این آزمایش از آب اکسیژنه(اسید) استفاده می کردیم وسط های کار بودیم استاد امر نمودند خدمتشان رسیم تا مابقی رو توضیح بدند تعدادی از اعضای گروه هم همون لحظه سواپ رو قشنگ داغ کرده بودند طوری که دیگه قسمت گردش قرمز شده بود همه رفتیم سمت یک میز درازی که اونجا بود وروی اون میز یک بشر پر از آب اکسیژنه! بود داخل بشر هم یک قطره چکان پلاستیکی بود افرادی هم که سمتش بودند که 7 نفری بودند من جمله ما!خلاصه محو سخنان استاد بودیم!(داشت بارون شدید میومد، ما فکر چتر نیاورده وخیس شدن، اگر فکر کردین حواس ما به بیرون بود سخت در اشتباهین! همون لحظه دیدیم این آب اکسیژنه جلوی ما(منظور من وتعدادی از دوستان)آتیش گرفت(دیدین وقتی نفت یا بنزین میریزه تو دریا لایه رویی آب آتیش می گیره دقیقا اینطوری!)دانستیم بلی ظاهرا هنگامی که قطره چکان آتش گرفته داخلش بوده ،آتیش گرفته ولی هیچ کس به روی خودش نیاورده. فکر کنین بشر به ارتفاع 10-15 سانت آتیش گرفته ودود آزمایشگاه رو گرفته بدتر این بود که کسی نمی تونست برش داره در نهایت استاد گرام در حالیکه می گفت حالا اول کلاس گفتم وگرنه شما آزمایشگاه رو به آتیش می کشیدین یک کتابی بود دستش میذاشت رو بشر آتیش خاموش می شد بر می داشت دوباره از نو روشن می شد پ.ن:آتش گرفتن قطره چکان کار من نبود من شدیدا تکذیب می کنم! بی ربط: یک کاغذ سفید را ، هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری باید ؛ حرفی برای گفتن داشت. |
|
| راحت شدیم!+سکوت+تصویر |
| ساعت ۸:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٩ کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بی ربط |
|
سلامی به گرمی آفتاب بر دوستان خوبم. ما امروز خوشحال می باشیم.به قول دوستان راحـــــــــــت شدیــــــم!امتحاناتمون فعلا تموم شد واز فردا که کلاس آخر شهریور رو بریم دیگه تعطیلاتمان شروع می شود وتا آخر شهریور تعطیلیم!حالا یکطوری می گم انگار سه ماه تعطیلیم!ولی باور کنین همین 20 روزتعطیلی برای ما تعطیلی نداشتگان مظلوم ،بسی ارزشمند هست! امروز هم امتحان درس شیرین.........دادیم!و مجبور شدیم دیشب نخوابیم وبه تعبیری ما از دیروز صبح تا الآن حتی یک دقیقه هم نخوابیدیم! واز فردا ما هم طعم تعطیلات را خواهیم چشید! آه وطن صدایم را می شنوی آشنایی در شهر غریبگان ترا می خواند دلم چقدر هوایت را کرده دیگر حتی اکسیژن اینجا را هم نمی خواهم صدایم را می شنوی؟ منتظرم بمان بی ربط:
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد وهر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند وسکوت سرشار از ناگفته هاست
---------------------------------------------------------------- یک تصویر جالب!
خانوم دکتر دریا سوال پرسیدین رفتین که!دو از دوستان،آقای میرزا جواد آقا ویک دانشجوی اقتصادی اعلام کردند می تونند درباره سوالتون درباره ترکیه بهتون کمک کنند.از دوستان ممنونم بزودی در این مکان پست جدید احداث می شود! |
|
| زندگی.............+بازی+تبریک |
| ساعت ۱:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥ کلمات کلیدی: حال و روز ما! ،پست های با بازی ،پست های با بی ربط |
|
سلام. اگر از حال ما می پرسین خوبیم!وهمچنان در دیار غربت با امتحانات دست وپنجه نرم می کنیم.این ماه رمضانی چقدر مثل ما غریب گشته! اگر وقتی باشد فیلم های بسیار زیبا تنها سکانسی که از فیلم یک خوشمان آمد همون سکانسی بود که اون پسر بچه(اسم نقش اصلی فیلم چی هست؟)وارد یک مجلس فلسفی شد که شیخی در آن سخن می گفت! پسر بچه پرسید:یا شیخ سوالی دارم! شیخ:بپرس! پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند روز را شب کند! شیخ:بله! پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند شب را روز کند! شیخ:بله! پسر بچه:یا شیخ 2+2 چند می شود؟شیخ:این چه سوالی است می پرسی؟معلوم هست 4! پسر بچه:اگر خدا بخواهد می تواند 5 شود؟ شیخ:بله! پسر بچه:پس اگر خدا می تواند هر کاری کند وهمه کارها بدست اوست وما از خود اختیاری نداریم پس، اینجا نشستن بیهوده نیست؟!بهتر نیست به خانه مان برویم وهمه کارها را به اوبسپاریم تا خدا خودش انجام دهد! شیخ:این سخنان را چه کسی به تو یاد داده؟ پسر بچه:ما که از خود اختیاری ندارم،پس حتما خدا خودش یاد داده! پ.ن:عجب بچه ای بوده ها! واما.........! خانم دکی بارونی ما را به یک بازی دعوت نمودند این که اگه خدا اجازه میداد بعد از مرگم (دور از جون خودم!) یه چیزی از این دنیارو با خودم ببرم چی میبردم؟! من که مثل روز آفتابی! معلوم هست که حتما adsl وکامپیوترم را با خود می بردم واز آن دنیا این وبلاگ عزیزتر از جانمان را بروز می کردم!بعد از آن یک عدد هندزفری! وموبایل را می بردم تا از آنجا به خانواده محترم تماس حاصل نمایم چون زود دلمون برای خانواده تنگ می شه! از اونجایی که خانوم دکی بارونی گل الآن میام می گن اونجا بیشتر دشت وکوه .....اینهاست موبایل آنتن نمی ده باید عرض کنیم خانوم دکتر اونجا فرق می کنه مثل مخابرات اینجانیست که آنتن دهیش خوبه! بعد اینکه گفتند خوب شارژ موبایل تموم می شه واز این صحبت ها خوب کاری نداره که ما با خودمون شارژر می بریم!حالا شاید بگین اونجا کار نمی کنه که برای این راه حل ساده ای داریم از همون جا یکی می خریم!راه حل به این آسونی! دوستان خوبم اگر تمایل دارین خوشحال میشیم این بازی رو انجام بدین.(یاس سپید با شما هم هستما!
بی ربط:
زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی ها یک نفر همسفر سختی ها چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ما همه همسفریم .....
تبریک:روز داروساز رو به تمامی دوستان داروساز تبریک می گم. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir/page/manoveblag پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |
))
















-توضیح علمی به این می گن!
(یعنی فکر کنین انگار یک گوله آتیش رو برداشته بود!) بعد آب رو هم باز کرد وخاموش کرد.در همین لحظه همه متوجه شدند مسئول آزمایشگاه که دیگه رنگ صورتش مدام سرخ وسفید ........ می شد با حالت شدیدا عصبانی خطاب به دوست ما:این چکاری بود؟!
دوست ما با اعتماد به نفس کامل وبا خونسردی!خوب مگه چیه!بد کاری کردم کار آتش نشانی رو کردم وآتیش رو منهدم کردم؟!
چهره مسئول آزمایشگاه!

(شوخی نبود که اسید بود! 





فیلم های 1و5 را که اسمشان را هم نمی دانیم چه برسد به داستان فیلم.2 هم که فیلمنامه اش را قبلا به ما داده بودند داستانش مثل روز روشن است!


امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون موفق باشین 
