دعوت از دوستان :ختم قرآن
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱   کلمات کلیدی:

توجه توجه:ظرفیت ختم قرآن برای هر دو بار تکمیل شد.از تمامی دوستانی که در دوختم قرآن شرکت کردند تشکر می کنم امیدوارم به حرمت این ماه عزیز به هر چیزی که می خوان برسند.در پناه حق مژه

دوستان عزیز اگر مایلند با هم در ماه مبارک یک بار قرآن رو ختم کنیم البته می دونم دیر شده یک روز گذشته ولی به هر حال ما می خواهیم آخر ماه که شد یک بار همه قرآن رو خونده باشیم.

به این صورت هست که هر کدوم از دوستان خوندن یک جزء از قرآن رو به عهده می گیرند وباید تا آخر ماه مبارک اون رو تموم کنند.(البته بهتر بود مثلا اگر دوستی جزء15 رو برمی داشت تا روز پانزدهم اون جزء رو تموم می کرد ولی تا قبل از اتمام ماه مبارک هم می شه)هر کدوم از دوستان می خوان سریع تر اعلام کنند.اگر مایلند تو وبلاگهای خودشون هم اطلاع رسانی کنند تا زودتر راه بیفته اگر هم به 30 داوطلب نرسید که .......{#emotions_dlg.e10}.ولی انشاءالله که می رسه.

دوستان هر جزء رو می خواند سریع تر اعلام کنند

امیدوارم با کمک دوستان این کار میسر بشه هر چند خیلی دیر شروع کردم چون وقت نداشتم برنامه بریزم وهنوز در امتحاناتم.

راستش من تابحال این کار رو نکردم بی تجربه ام نمی دونم استقبال می کنین؟ سوال

دوستانی که موافقند ومی خوان شرکت کنند هر جزئی رو که خواستند تو نظرات اعلام کنند طبیعتا هر جزء به یک نفر می رسه.(بر طبق زمان اعلام آمادگی )دوستانی هم که تمایل دارند از یک جزءبیشتر بخونند اعلام کنند برای هر جزءی که داوطلب نبود اونها اگر مایلند علاوه بر جزءی که خودشون تعیین کردند اون جزء رو هم می خونند

دوستان گرامی  داوطلب فرقی نمی کنه لینک باشین یا  نه و همچنین   نزدیکانتون هم خواستند می تونند تو این کار خوب شرکت کنند خوشحال هم می شیم.

امیدوارم به برکت این ماه مبارک ومعنوی به هر چیزی که می خواین برسین.مژه

برای شروع :

یک دانشجوی پزشکی(خودم)»»»»»»جزء 1»»»»»خوانده شد

یاس سپید(آبجی کوچولو)»»»»»»»»»جزء2»»»»»خوانده شد

لاروپزشک(خانوم دکتر)»»»»»»»»»جزء3 »»»»»»خوانده شد

قلم دندانپزشک(آقای دکتر)»»»»»»جزء4»»»»»»توسط آقای  صفیر خوانده شد

نسرین(خانوم دکتر)»»»»»»»»»جزء5 »»»»»»خوانده شد

دکی بارونی(گلی برای تو)»»»»»»جزء6»»»»»خوانده شد

مرجان(خانوم مهندس)»»»»»»»جزء7»»»»»»»خوانده شد.

یک دانشجوی اقتصادی»»»»»»جزء8»»»»»»خوانده شد

سمیرا(دانشجوی مقطع علوم پایه) »»»»جزء9 »»»»»خوانده شد

نونوش خانوم»»»»»جزء10 »»»»»خوانده شد

آقا یا خانوم دندانپزشک»»»»»جزء11 »»»»»توسط مریم خانوم خوانده شد

دکتر نفیس»»»»جزء12»»»»»»خوانده شد

آقای احسان»»»»»جزء13»»»»»»خوانده شد

خدیجه خانوم»»»»جزء٢٨-٢٩»»»»خوانده شد

فاطمه خانوم»»»»»جزء16»»»»»»خوانده شد.

مرجان خانوم»»»»جزء17 »»»»»»خوانده شد.

خانوم علیاری»»»»»جزء18 »»»»»خوانده شد

حمیرا خانوم»»»»»جزء19-22 »»»»»خوانده شد

فروغ خانوم»»»»»جزء20»»»»»»خوانده شد

فریبا خانوم»»»»»جزء21»»»»»خوانده شد

فرخنده خانوم»»»»»جزء24 »»»»خوانده شد

دکتر شهاب(پزشک بارونی)»»»»»»جزء25 »»»»خوانده شد

آقای مهندس»»»»»جزء26»»»»»»خوانده شد

رها خانوم»»»»»»»»جزء27»»»»»خوانده شد

دکتر محسن»»»»»جزء14»»»»خوانده شد.

شینا خانوم»»»»»جزء15»»»»»»خوانده شد

مریم خانوم »»»»جزء23»»»»»»خوانده شد

دکتر الهه »»»»»»»جزء30»»»»»»»خوانده شد

ختم بار دوم قرآن برای دوستان علاقه مند:لطفا به این بعد نوشت توجه کنید:

دوستان از اونجایی که  ظرفیت ختم یک بار قرآن  تکمیل شده بخاطر در خواست دوستانی که می خوان شرکت کنند چنانچه تعداد افراد شرکت کننده برای ختم بار دوم قرآن به 30 جزء رسید دو بار قرآن ختم می شود.در ختم بار دوم قرآن اولویت با افرادی است که در ختم اول قرآن شرکت نکرده اند وچنانچه ظرفیت ختم دوم قرآن تکمیل نشد سپس اولیت با دوستانی است که از قبل اعلام آمادگی کردند مثل دکی بارونی ،یک دانشجوی اقتصادی ،خودم!! و..........

اگر افراد شرکت کننده برای ختم بار دوم برای 30 جزءقرآن تکمیل شد اسامی این افراد نیز گذاشته می شود.هر شخص فقط مجاز به برداشتن حداکثر دو جز هست.

توجه:دوستانی که جزء قرآنی که انتخاب کردند رو به پایان می رسونند در نظرات اعلام کنند تا در همین جا ثبت کنم.دوستان تا قبل از روز عید فطر فرصت دارند

دوستان گرامی فقط تا دو جزء رو می تونند بردارند.اگر تمایل دارند بیشتر از دو جزء بخونند در نظرات اعلام کنند چنانچه داوطلبی برای جزءهای باقیمانده نبود اسم اونها محفوظ هست واسم اونها رو می نویسم.

تشکر:از همه دوستانی که برای ختم یک بار قرآن اعلام آمادگی کردند واسامی آنها نوشته شده بی نهایت ممنونم.باورم نمی شد به این زودی ظرفیت کامل شه!امیدوارم هر چیزی که می خواین رو خدا به شما بده.

واقعا ممنونم.

توضیح درباره تغییر آهنگ:به دلیل گذاشتن پستی درباره ختم قرآن ترجیح دادم آهنگ رو تغییر بدم طبیعتا در صورت گذاشتن پست جدید آهنگ به حالت اولیه باز می گردد.

 

دوستانی که ختم بار دوم قرآن اعلام آمادگی کردند:

  

ظرفیت تکمیل شد

پسرک (وبلاگ تشنج)»»»»»جزء1 »»»»»»»توسط مهرنوش خانوم خوانده شد

خواهر سمیراخانوم»»»»»»جزء2 »»»»»خوانده شد

دکی بارونی(گلی برای تو)»»»»»جزء3 »»»»»»خوانده شد

یک دانشجوی اقتصادی»»»»»جزء4 »»»»»»»»خوانده شد

آقای امیر مهدی(بردیا)»»»»»جزء5 »»»»»»»»خوانده شد

مرجان خانوم»»»»»»»»جزء6»»»»خوانده شد

میناخانوم»»»»»جزء7 »»»»»»خوانده شد

خانوم صفا»»»»»»جزء8 »»»خوانده شد

شیداخانوم»»»»»»جزء9 »»»خوانده شد

پرنده مهاجر(خانوم دکتر)»»»»»»جزء10 »»»»»خوانده شد

مریم خانوم»»»»»»جزء11 »»»»»»»»خوانده شد

یک دخمل قرمز پوش»»»»جزء12 »»»»»خوانده شد

دکتر غریبه»»»»»»»جزء13 »»»»»»»خوانده شد

رامونای کوچک»»»»»»»جزء 14»»»»»»خوانده شد

یک پسرخوب»»»»»»جزء15 »»»»خوانده شد

سحرمامی تندیس»»»»»»»جزء16 »»»»»خوانده شد

مادر الهه خانوم»»»»»جزء17 »»»»»خوانده شد

دکتر محسن»»»»»»»»جزء26 »»»»»»»»خوانده شد

نونوش خانوم»»»»»»»جزء27 »»»»»»»خوانده شد

الهه خانوم»»»»»»»»»جزء ٣٠»»»»»خوانده شد

الناز خانوم»»»»»»»»»جزء 18 »»»»»»»خوانده شد

آقای مهندس »»»»»»جزء 19::توسط مهرنوش خانوم خوانده شد

دکتر آرمان»»»»»»»»»جزء 20 »»»»»»»خوانده شد

دکتر سرحال»»»»»»جزء21 »»»»»»»»خوانده شد

مهرنوش خانوم»»»»»»»جزء22 »»»»»»»خوانده شد

مریم خانوم(وبلاگ لب های بسته)»»»»»جزء 23»»»»»»»»»توسط دکتر امیر خوانده شد

مامان تینا وسینا»»»»»»»جزء 24 »»»»»»خوانده شد

شینا خانوم»»»»»»»جزء 25 »»»»»»»خوانده شد

آقای احسان»»»»»جزء 28 »»»»»»»خوانده شد

مادر خانوم مامان تینا وسینا»»»»جزء 29 »»»»خوانده شد

دکتر امیر»»»»»»جزء 23 و11 »»»»»جز»»»23 خوانده شد

 

ختم قرآن تمام شد از تمامی دوستانی که در این ختم قرآن شرکت کردند تشکر می کنم.امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون موفق باشین.به هر آنچه که می خواین برسین.مژه


 
ربنا لاتزغ قلوبنا....+ روز پزشک
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳٠   کلمات کلیدی:

 

 

 

ماه رمضان شد، مى و میخانه برافتاد
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطــــــار به مى، کرد برم پیر خرابات
گفتـــم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با بـــاده وضو گیر که در مذهب رندان
در حضــــرت حق، این عملت بارور افتاد 

 

به مهمانی خدا می رویم در ماه رمضان مژه

 

چه لذتی دارد وقتی صدای ربنا در سکوت عمیق خانه طنین می اندازد چه حس غریبی بغل

بی ربط:

در این روزهای سرد زندگی به بهانه همه دلتنگی هایم سهم خود را از آفتاب؛ستاره؛آسمان و دریا به عشق میبخشم و پنجره های دلم را به سوی دوست میگشایم.باز همان نجوای خالص مهربانی ها ((الا بذکرالله.....))
 

 

بعد نوشت:

آنگاه که درمندی سلامت خود را باز یابد آنگاه که دستی به نشان شکر به آسمان بلند شود ملائک تو را می ستایند...

روز پزشک بر همه مهربانان سفیدپوش مخصوصا دوستان خوبم پیشاپیش مبارک


 
سیب
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠   کلمات کلیدی: شعر


 


تو به من خندیدی

ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی وهنوز،

سال ها هست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرارکنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان

غرق این پندارم

                که چرا،

                                -خانه کوچک ما

                                                          سیب نداشت

 

پ.ن:به درخواست دوستان، نام شاعر، حمید مصدق می باشد

بی ربط:شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود.چوب های سقفش بسیار صدا می کرد.به خداوند خانه،از بهر مرمت آن سخن بگشاد.

پاسخ داد که چوب های سقف،ذکر خداوند می کنند.گفت:نیک است اما می ترسم این ذکر،منجر به سجده شود!

در خواست نویسنده وبلاگ از برخی دوستان وبلاگ نویس :مدتی است در وبلاگهای سیا...سی می بینیم پست نحوه ایجاد گوگل ریدرمان رو  لینک کرده اند البته با عنوان چگونه از فی..ل...... رد شیم!!البته می دانیم راههای زیادی در نحوه استفاده از گوگل ریدر هست! ضمن تشکر از دوستان گرامی بابت لینک.دوستان گرامی لطفا با این عنوان ما رو لینک نفرمایید!چون قصد ما از گذاشتن چنین پستی این کار نبوده است.(از جانمان که سیر نشده ایم!)اگر افتخار می دهید واین پست گوگل ریدرمان را رو لینک می کنیدضمن تشکر از شماما را  با همان عنوان نحوه ایجاد گوگل ریدر لینک نمایید.ممنونم مژه

بعدنوشت:این وبلاگ بزودی بروز می شود.زبان

بعدترنوشت!:پست جدید گذاشته شد


 
کسی که یک روز زیست +بعد نوشت
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥   کلمات کلیدی: ادبی

 

سلام.قبل از هر مطلبی اول عرض کنم که ظاهرا در این چند روز اخیر وبلاگهایی که در بلاگفا فعال نباشند ویا قصد خروج از بلاگفا رو داشته باشند به صورت خود به خود حذف می شوند(البته وبلاگ قبلی من هنوز پابرجاست!) دوستان حتما یک کپی از مطالبشون داشته باشند.راستش از مزیت گوگل ریدر به جز نشون دادن لینکهای بروز شده این هست که اگر وبلاگی که در گوگل ریدر هست حذف شود ویا....(شرمنده نمی شه گفت!) در گوگل ریدر قابل مشاهده هست حتی در صورت حذف شدن.وشمادیگه لازم نیست نگران حذف شدن ناگهانی وبلاگ باشین.یکی از دلایلی که من همیشه اسم وبلاگ خودم را در پیوندهام میگذارم بجز اینکه بدونم کی بروز شدنش رو نشون میده همین دلیل است.نحوه ایجاد گوگل ریدر در این پست

این متن قشنگ رو خیلی وقت بود دوست داشتم بذارم نشد.امشب میذارم.

 

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت.

خدا سکوت کرد

جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت.

خدا سکوت کرد.

آسمان و زمین را به هم ریخت.

خدا سکوت کرد

به پر و پای فرشته و انسان پیچید.

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت.

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.

خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی.

تنها یک روز دیگر باقی ست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

لابلای هق هقش گفت:اما یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد؟

خدا گفت:آن کس گه لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزارسال زیسته است.

و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.

آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو زندگی کن

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید.

اما می ترسید حرکت کند.می ترسید راه برود.

می ترسید زندگی از لابلای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد.

بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید

زندگی را نوشید و زندگی رابویید.

چنان به وجد آمد که دید تا ته دنیا می تواند بدود.

می تواند بال بزند.میتواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد.زمینی را مالک نشد.

مقامی را به دست نیاورد اما...

اما در همان یک روز 

 دست بر پوست درختی کشید.

روی چمن خوابید.کفشدوزکی را تماشا کرد.

به آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد.

لذت برد و سرشار شد و بخشید.عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او در همان یک روز زندگی کرد.

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

(امروز او درگذشت.کسی که هزار سال زیسته بود)

بعد نوشت:



با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد؟

یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟

هنوزم انتظار هست وانتظار هست

هنوزم دل به سینه بی قرار هست

هنوزم خواب می بینم به شب ها

همان مردی که بر اسبی سوار هست

همان مردی که روزی جمعه آید

واین پایان خوب انتظار هست

عیدتون مبارک

بعدنوشت:یک مطلبی در وبلاگ خانوم وآقای زیگزاگ دیدم بسیار خوشمان آمد مخصوصا  قسمت تقویمش

اگه نمی‌دونید چه روزی بدنیا اومدید به این سایت برید: [Click]. بعد پائین صفحه توی قسمت Persian Calender روبروی Date به ترتیب سال و ماه و روز تولدتون رو وارد کنید و بعد دکمه‌ی Calculate رو فشار بدید. روبروی WeekDay روز تولدتون رو می‌نویسه

سه مطلب مهم مختص دوستان بلاگ اسکایی در ادامه مطلب(نحوه شکلک دار کردن نظرات بلاگ اسکای -نحوه ایجاد نظر خصوصی در بلاگ اسکای ونحوه گذاشتن کد گوگل ریدر در بلاگ اسکای)


 
آموزش های مفید برای بلاگ اسکایی ها!
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی

(نحوه شکلک دار کردن نظرات بلاگ اسکای -نحوه ایجاد نظر خصوصی در بلاگ اسکای ونحوه گذاشتن کد گوگل ریدر در بلاگ اسکای)

-نحوه گذاشتن کد گوگل ریدر در بلاگ اسکای

در بلاگ اسکای برای گذاشتن کد گوگل ریدر

باید در ابتدا پیوندها را پیدا کرده ودر انتهای پیوندها از اسم ، بلاگ اسکای لینک باکس تاسر ،پست تیتل بادی را پاک کرد وبعد از پاک در اون قسمت کد گوگل ریدر رو قرار بدین


٢-طریقه قرار دادن اسمایلی ( شکلک ) در قسمت نظرات بلاگ‌اسکای  با تشکر از نویسنده وبلاگ گره کور

 

 منبع 2و3 وبلاگ گره کور

 

وارد این وبلاگ بشین . قالبتون رو پیدا کنین . روی دریافت قالب نظرات کلیک کنین و بعد از اون کد قالب رو که حجم خیلی کمی در حدود چند کیلو بایت داره دانلود کنین . حال ، کد قسمت نظرات وبلاگتون رو به طور کامل پاک کنین و کد دانلود شده رو در اون قسمت کپی کنین . به همین راحتی .

 

3-نحوه ایجاد نظر خصوصی در بلاگ اسکای(با تشکر از توضیحات نویسنده وبلاگ گره کور)

۱ – وارد سایت اکسین ادز بشین .

۲ – از گزینه‌های بالای صفحه  ثبت‌نام رو انتخاب کنین . در قسمت اطلاعات شخصی ایمیل صحیح وارد کنین و بقیه قسمت‌ها رو به دلخواه پرکنین . اطلاعات حساب رو می‌تونین به دلخواه پرکنین ( اطلاعات صحیح ندین بهتره ) . در وارد کردن اطلاعات ورود به سیستم دقت کنین ، چون با نام کاربری و کلمه‌عبوری که وارد می‌کنین باید وارد سایت بشین . در قسمت اطلاعات سایت‌‌ها ، آدرس سایت ۱ و عنوان سایت ۱ رو پرکنین و در کادر کلمات کلیدی سایت ۱ هم ترجیحاً عنوان سایت رو وارد کنین . اگر وبلاگ دیگه‌ای ندارین تا همین مرحله کافیه و اگر چند وبلاگ تو سیستم بلاگ‌اسکای مدیریت می‌کنین ٬ موارد دیگه رو تکمیل کنین . بعد از انجام دادن این مراحل باید حداکثر ۲۴ ساعت منتظر بمونین تا پیام تأیید شدن ِ ثبت‌نام شما به همون ایمیلی که وارد کردین فرستاده بشه . 
۳ -  بعد از تأیید ، دوباره وارد سایت اکسین ادز بشین . بعد از ورود به سیستم ، از منوی بالای صفحه وارد ابزار وبمسترها و سپس وارد فرم تماس با ما بشین . از بین موارد نشون داده شده آیکون دلخواهتون رو انتخاب کنین . زیر آیکون کد مربوطه مشخص شده و باید اون رو کپی کنین و در قسمت قالب نظرات وبلاگتون کپی کنین . به عنوان مثال می‌تونین بین  <div/>
و <div/>  که در قسمت پایین کد قرار داره یا هر جای دیگه‌ای که دوست دارین قرار بدین . برای اطمینان ترجیحاً بهتره قبل از تغییر دادن قالب ‌نظرات ٬ از کد قبلی که استفاده می‌کردین یک کپی بگیرین تا در صورت به هم ریختن قسمت نظرات بتونین حالت قبلی رو دوباره برگردونین .
۴ -  به خوانندگانتون اعلام کنین که با نظرات عمومی به شما اعلام کنند که خصوصی فرستادن . در غیر این صورت شما متوجه نمیشین ٬ مگر اینکه مرتب اون سایت رو چک کنین .
۵ – برای دیدن نظرات فرستاده شده در سایت می‌تونین از قسمت منوی کاربری و صندوق پیام ٬ نظرات فرستاده شده رو بخونین .
نکته : نظرات خصوصی رو فقط از طریق همین سایت می‌بینین و در بلاگ‌اسکای نمایش داده نمیشه . در مورد قابل اعتماد بودن یا نبودن اون سایت هیچ اطلاعی ندارم  . فکر نمی‌کنم این‌قدر نامطمئن باشه.
 

توجه:  این قضیه ایجاد نظر خصوصی برای کسانی خوبه که خودشون و خواننده‌هاشون علاقه‌ای به نظرات تأییدی ندارن . اگر تأییدیه هست که دیگه هیچی!


 
اولین روز بیمارستان رفتن ما! (خاطرات فیزیوپات)
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٧   کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات

 

سلام برهمه دوستان.امروز واقعا خسته شدم با این حال گفتم بیام این خاطره رو بنویسمهورا

اوایل وقتی فهمیدیم تو دوره فیزیوپات هم بیمارستان می ریم واقعیتش خیلی خوشحال بودیم البته بیمارستان رو دیدیم! ولی رفتن این شکلی فرق می کرد.عینک

 

ظهر باید می رفتیم بیمارستان چون صبحش استاد نمی تونست بیاد. دیگه ساعت 11 بود که رفتیم  ما هم که صبحش کلاس داشتیم واقعا خسته بودیم راه هم دور بود ما هم که می دونستیم باید چند تا تاکسی عوض کنیم واز این خیابون به اون خیابون بریم در جواب به بچه های گروه که گفتند چه طوری بریم؟ گفتم کاری نداره!از خود راضی همه به من نگاه کردند یعنی چی کار کنیم؟ من: تاکسی دربست می گیریم!نیشخند رفتیم بیمارستان توی مسیر هم اینقدر درباره بیماری های مختلف حرف زدیم وعلائمش کلی به اطلاعات راننده افزودیم!زبان

رفتیم بیمارستان وبعد از مدت کوتاهی محل رو پیدا کردیم هر چند یک خورده برای خودمون هم عجیب بود چون گروههای دیگه می گفتند خیلی طول می کشه پیدا کنین.

ما هم مشکوک شدیم بعد از پرس وجو فهمیدیم باید بریم بخش داخلی!تعجب

حالا مگر این بخش داخلی قابل پیدا کردن بود اطلاعات هم که اصلا هیچی رفتیم بپرسیم منصرف شدیم!خمیازهدیرمان هم شده بود.استرس  فکر کنین گروه چند نفره همه از این بخش به اون بخش. بیمارستان نبود که پیچ در پیچ از هر قسمت دو بار عبور کردیم!زبان از هر کس می پرسیدیم بخش داخلی یک سالن رو نشون می دادند!جالب این بود که تو هیچ سالنی اسم بخش داخلی نبود!

تا اینکه دوستانمون ناپدید شدند نگاه کردیم دیدیم دوستان با علاقه فراوان !در حال رفتن به ICU هستندتعجب به سختی آنها رو از ICU جدا نمودیم!نیشخند تا این که فرشته نجاتفرشته(یکی از استیجرهامون)رو دیدیم واون گفتش از کی بپرسیم!

حالا از اون خانوم پرسیدیم بعد از پیدا کردن بخش داخلی مونده بودیم وسایل هامون رو کجا بذاریم؟ روپوش سفید رو کجا بپوشیم!از هر کس سراغ پاویون رو گرفتیم نگفتند!ظاهرا پاویون برای انترن هاست واستیجرها!پس ما کجا بریم!؟؟؟عصبانیچقدر بچه های فیزیوپات مظلومند! دل شکسته با هزاران مکافات! موفق شدیم!

ولی نمی دونم چرا همه به روپوش سفیدان تازه وارد اینگونه نگاه می کردند!گریهاستیجرها فکر کنم که از انرژی زیادمان تعجب کرده بودند!شاید هم از ذوقمان! زباندوستان خیلی علاقه مند می خواستند  گوشی پزشکی بندازند دور گردنشون ولی اینقدر نگاه های سنگین به ما بودکه دیگه نشد! نگراناستاد هم اومد ورفتیم بربالین بیمار.بیمار دیابتی بود حالا اگر جزئیات رو بگم طولانی می شه.همین حد بگم از علایم تشخیصی گفت و البته دیدیم ولی واریس خیلی یکطوریه ها! سبزو کلی صحبت درباره دیابت وفشار و آزمایش هات مربوط به دیابت و.........

البته شانس ماست به قول استاد مریض دیابتی زیاد شده ما هم دیابت کار نمودیم!

با این که قبلا فشارخون رو تو فیزیولوژی یاد گرفته بودیم ولی خوب با گوشی وفشار سنج خودمون فشار گرفتن یک چیز دیگس. خوشمزهوقتی از بیمار فشار می گرفتیم کلی ذوق نمودیم!البته بعضی  از بیمارها خواب بودند وبعضی هام حالشون خیلی بد بود نمی شد بهشون دست زد چه برسه به فشار گرفتن!استرس خانوم مسنی بود که تنگی دریچه میترال داشت ما هم رفتیم با روی زیاد! نیشخند ازش فشار گرفتیم واز چند نفر دیگه ودر آخر جو گرفتمان چند تا فشار از خودمون گرفتیم!نیشخنددوستم که نمی تونست نبضم رو پیدا کنه دیگه دستم رو از بین برد.کاف رو تا 200 پر می کرد! گریهولی من چند بار گرفتم عالی بود. از خود راضی

چون تو فیزیولوژی خواستم فشار بگیرم نوبت بهم نرسید بار اول بود می گرفتم.می خواین فشار شما رو هم بگیریما!زبانبه ما که خیلی خوش گذشت انگار رفتیم پیک نیک!کلی روحیه مون عوض شد.الآن که فکر می کنم چقدر استیجری دوره شیرینی می شه! خوشمزه

پ.ن:بعضی اوقات جواب های بی ربط دوستان به سوالهای اساتید خیلی خنده داره! قهقهه

ولی من نمی گم چی بود! فقط همین که استاد در حالی که باید از شنیدن این حرف عصبانی می شد نتونست جلوی خندش رو بگیره خنده

پ.ن:علیرغم جملات اول درباره گروه های دیگه استاد که با گروه ما خیلی خیــــــــــــــــلی خوب بود. از خود راضیالبته ما هم بچه خوبی بودیم!فرشته در کل معتقدم اگر دلیلی نباشد استاد با هیچ کس کاری ندارد.در کل کلاس عالی بود.بغلاصلا هم از استرس خبری نبود.خیلی هم جو صمیمی وراحت بود.خسته نباشی استاد تشویق

پ.ن:ما هنوز بیمارستان میریم وحالا حالاها خواهیم رفت.اگر خاطره جالبی داشتم از رفتن به بیمارستان بازم می نویسم.

 توضیح کوچک:برای دوستان غیر پزشکی

پزشکی عمومی از چند دوره تشکیل شده که اولی به دوره علوم پایه معروف هست و 5ترم می باشد بعد از امتحان جامع علوم پایه دوره دوم یعنی دوره فیزیوپات آغاز می شود وبعد از یکسال دوره استیجری یا اکسترنی شروع می شود ودر آخر بعد از دادن امتحان جامع پره انترنی ،دوره انترنی شروع می شود.دوستان واقع در دوره انترنی، پزشک محسوب می شوند.

خدایا سرگشته تر از آنم که سرگشته ام کنی

خدایا غریب تر از آنم که غریب ترم کنی

خدایا غریبی ام را کم کن تا آشنا ترم کنی

پ.ن:احساس می کنم سرعت بروز کردنم زیاد شده! تعجب

 

پ.ن:با داشتن امتحان و..........روحیه مان بسیار خوب هست!

 

پ.ن:اندکی صبر سحر نزدیک هست!بی صبرانه منتظر شهریور.بغل

پ.ن(درد ودل با خدا):تقدیر رو پذیرفتم خدااا!خواستی بهم ثابت کنی اگر نخوای نمی شه حتی اگر من مصمم باشم. دل شکستهراه رفتن رو به روم بستی ولی راه زندگی کردن که برام بازه.راضیم به رضای تو مژه


 
ما واین روزها
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥   کلمات کلیدی: حال و روز ما!
سلام.چه خبر؟ ما که اینجا در غربتیم همچنان! به نظر می رسد تابستان نداریم زین پس باید به حسرتهایمان ،حسرت تعطیلات هم افزوده شود.دیگر از فشار درس ها کمرمان خم شده.تعطیلات هم نمی خواهیم!حیف آن همه نامه نگاری!وقتی می شود پاتو را..........داد دیگر کورس معنا ندارد.کلافهمن از این تریبون اعلام می کنم حاضرم همه کورس ها را با هم امتحان دهم!نیشخندشما هم اگر نماینده ای مثل نماینده ما داشتین حال و روزتان از ما بهتر نبود.
این شعر رو تو وبلاگ آقای میرزا بنویس(یکی از لینکهام) دیدم خوشمان آمد یادگاری اینجا میذارم


مرا این گونه باور کن


     کمی تنها

                    کمی بیکس

                                      کمی از یادها رفته

                 

              خدا هم ترک ما کرده     خدا دیگر کجا رفته

نمی دانم مرا ایا گناهی هست

              شاید هم بجرم ان ..غریبی و جدائی هست

                                                                               مرا این گونه باور کن

درد ودل با خدا فرشته

خدایا نکنه تنهام بذاری

نکنه فراموشم کنی

نکنه از این غریب ترم کنی

نکنه من رو به حال خودم بذاری

بدون تو نمی تونم

تصمیم گرفتم زندگی رو آسون بگیرم هر چقدر هم سخت باشه

مگه ما چقدر زندگی می کنیم

عمر ما چقدره؟

وقتی ممکنه

همین الآن

همین الآن

وقتمون تموم شه

خدایا می دونم اگر بخوای می شه

 پس بخواه برام اگر به مصلحتم هست

می گن زیاد بخواه که کمش بهت برسه ما کم خواستیم همونم بهمون نرسید!

اصلا چند تا چیز با هم نمی خوایم

همون یک در خواست از سر ما هم زیاد هست

 خدایا ...........

دیگه بقیش رو ننوشتم باید حضوری به خدا می گفتم! نیشخند

با هر آن چه غم در سینه داری                         به روی زندگی لبخند لبخند

                                       

پ.ن بی ربط: این نظر برای پست قبلیم اومده بود

 جدیدترین ضرب المثل چینی می گوید: یک ایرانی اگر هواپیمایش سقوط نکند،از حوادث رانندگی جان سالم به در ببرد، آلودگی هوا زنده اش بگذارد و زلزله زیر آوار له اش نکند،حتماً از خوشحالی خواهد مرد


نمی دونم چرا از این ضرب المثل خنده ام گرفت! قهقهه
شرمنده واقعا خجالت
ویژه:دکتر پدر داره میرهگریهعصبانی یعنی چی دارین همه میرین! دل شکسته


بعد نوشت:هورااااااااااااهورابالاخره ما هم در حسرت تعطیلات نماندیم!بعد از نامه نگاری فراوان توانستیم چند روزی تعطیلی بگیریم!واقعا بی انصافی بود استیجرها 15 روز تعطیلی داشته باشند ماهم که مثل استیجرها شده ایم یا به قول خودشان بدتر از آن ها، که چنین فشار کاملا بی سابقه دانشگاه رو تحمل می کنیم با هفته ای 6 روز درس سنگین ،بدون تعطیلی باشیم.البته قرار بود روز بعد از تعطیلات امتحان کورس ...........بدیمگریه یعنی فرجه می شد برای کورس.......... که برایمان همچون کابوس است .تعجبگریه که خوشبختانه با صحبتهای فراوان با اساتید کورس هایمان راضیشان کردیم به تعطیلات ما رضایت دهند.هر چند،چند روز بعد از تعطیلات امتحان اون کورس رو داریم ولی خوب دست کم روز بعد از تعطیلات نیفتاد!ولی تا روز شروع تعطیلات امتحانات سختی داریم!مخصوصا پاتو.به امید 10 شهریور شروع تعطیلات ما! خیال باطل هر چند فقط 15 روز هست ولی ما به همین 14-15 روز هم راضی هستیم! تعطیلات منتظرم باش!هورا
برای بار دوم این شعر رو میذارم واقعا دوستش دارم! مژه
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید؟
دل من گرفته زینجا ...
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ...
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ....
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را بغل
وای که چقدر دلم تنگ شده بغلماچ
شهریور کجایی!هیچ وقت اینقدر منتظر شهریور نبودم! بغل

 
پروازی بی بازگشت
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢   کلمات کلیدی: تسلیت

این روزها هر وقت اسم هواپیما میاد به دنبالش مرگ،  وحشت و......

می خواستم مطلب طنز بذارم ولی بعد از شنیدن این خبر نتونستم بهش بی تفاوت باشم به خانواده های جانباختگان تسلیت می گم.

مرگ واژه غریبی است که این روزها چقدر مهمانمان شده گویی که می خواهد صابخانه شود شاید هم می خواهد همه عزیزانمان را از خانه بیرون کند.واژه تلخی است وهواپیما تلخ تر.

خدا به خانواده های داغدار صبر بده.چقدر تحملش سخته خبر بد شنیدن.امیدوارم خدا به همه اونهایی که در این حادثه تلخ زنده موندند عمر با عزت بده وهمیشه درپناه حق سالم وسلامت باشند



منبع تصویر :وبلاگ دکتر متاستاز

تقدیم به پرهای شکسته، به مسافران دیار باقیگریه


پرواز خواهم کرد ...

چقدر امشب پر از پرهای پروازم !


دلم سبک ، روحم وحشی ، احساسم تنهاست

می خواهم بال زنم تا اوج
تا قله ی مغرور سعادت؛
تا پاک ترین چشمه ی عادت.


امشب صدای زایش یک ستاره را می شنوم!
ثانیه های زمان در ذهنم چقدر نرم می گذرند.
چه حس گنگ بی تجربه ای دارم؛
و انگار بر سبکی ابر ها سوارم.

چشمهایم خسته اند
دل را عصای راه می کنم

در خیالات پر از رنگم
با قاصدک ها پرواز میکنم!

دیگر سنگین نیستم
چون دلم را بوی گلی نازک میکند.

من امشب تا هر آنجا که افق پیدا نیست
پرواز خواهم کرد
پرواز خواهم کرد ...

گریه