وقتی که از قطار جا ماندم
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٢   کلمات کلیدی: ادبی

سلام.زندگی ما میگذره فعلا با امتحان ودرس سرگرمیم!آخ هوای عالی وخنک!!!! دروغگو ( اه اه چه هوایی!سبزگریه)هم بر سختیمان افزوده.دلمان برای هوای بهاری تنگ شده.من که تابحال هوای به این گرمی ندیده بودم اگر دیدین اعلام شد دانشجویی به دلیل گرمازدگی در راه دانشگاه جان باخته بدانید که.........!من بهار رو دوست دارم فصل بهار برگردد!عصبانی شما را به خدای مهربان میسپارممژهبای بای

 توضیح:تصویر در ارتباط با عنوان مطلب و مطلب اصلی هست(همیشه اینطور بوده.لبخند)

قطار دنیا  به مقصد خدا می رفت ،

سنگین بود وکند می رفت،

هر ایستگاه قطار سبکتر وبر سرعتش افزوده می شد،

تا این که قطار توقف کرد 

فرشته گفت اینجا بهشت است

با خوشحالی پیاده شدم

قطار به حرکت افتاد

از فرشته ای پرسیدم

مگر اینجا ایستگاه آخر نبود؟

فرشته گفت

نه،

ایستگاه آخر خداست

قطار رفت و

من ماندم  

.........

ناراحت


 
وفای دوست
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩   کلمات کلیدی: اجتماعی

 

در خواب ناز بودم شبی ...
دیدم کسی در میزند!!!
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا...
غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند!!!

 

راست می گن از دل برود هر آن که از دیده برفت؟ دل شکسته

 

خدایا! 

     به من رفیقی بده تا با من گریه کند

            رفیقی  که با من بخندد را خودم پیدا خواهم کرد...

 

دوست یک واژه مقدس وپاکی هست شامل همه نمی شودعینک

 

 پ.ن:دوست معمولی گریه تو را ندیده است. ولی دوست واقعی شانه اش از گریه های تو خیس شده است...... مژه

پ.ن:این پست ربطی به پ.ن پست قبلی نداره.


 
انتقاد از اساتید-کمی تا قسمتی طنز!
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٦   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری

سلام.این مطلب تا حدودی  طنز در خصوص اساتیدهست  خواهشا اساتید محترم برداشت منفی نکنند!آخ این مطلب فقط در مورد برخی اساتید هست مطمئنا خیلی از اساتید انتقادپذیرند.

*از شنیدن انتقادمان وگوشزد کردن ایراداتشان خوشحال می شوند ودرصد جبران برمی آیند!!!!!!!!!!

*انتقادمان را نمی پذیرند وبا دلایل منطقی مارا قانع می کنند که اشتباه از ما بوده وآنها کار خود را به درستی انجام می دهند!

*یک نگاهی به ما میاندازند وبعد باعصبانیت همه را از کلاس اخراج کرده وبرای صندلی های خالی درس می دهند! قهقهه

*با عصبانیت در حالی که مدام رنگ عوض می کنند کیفشان را محکم برداشته ویک نگاه غضب آلود می کنند(که یعنی حسابتان را می رسم) وبعد با کوبیدن در خارج می شوند!

*در مقابل رگبار سخنانشان در تمجید از خودشان  وتهدیدمان قرار می گیریم!

*بدون کوچکترین معطلی حسابی خدمتمان می رسند!

*یک لبخند ملیحی می زنند ومی گویند به شما انتقادکردن نیامده من بهتون آزادی دادم که اینطوری حرف می زنین اساتید دیگه بودند............وما حسابی بدهکار هم می شویم!

*یک نگاه عاقل اندر.....به ما می کنند و کلی بر ما فخر می فروشند که...!

فکر  کردین من دوست داشتم بیام من اگر دو تا مریض می دیدم بیشتر از پولی که دانشگاه می ده در می آوردم! ابرو

*در مقابل انتقادمان سکوت می کنند وبه فکر فرو می روند: متفکر

افکار آنها را دراین زمان می خوانیم!

یک سوالی می دم که سرجلسه به گریه کردن بیافتین!عصبانی

کاری می کنم مشروط شین!شیطان

مسبب اصلی این انتقاد وکسی که اغفالتان کرده را پیدا می کنم واو را مشروط می کنم!عینک

به اونهایی که از من حمایت کردند نمره 20 می دهم ومابقیتان را میاندازم تا دلتان بسوزد! از خود راضی

سوال رو آسون می دم تا همه خوب بنویسین ولی نمره تون رو طوری می دم اشکتون دربیاد!

با بزرگواری می بخشمتون سوال رو معمولی می دم!(غیر واقعی!)دروغگو

سوال رو از قبل هم آسون تر می دم تا همه قبول شین بعد بهم بگن تو چقدر بزرگواری وچه استاد باسوادی هستی وشاید تشویقی هم گرفتیم!

نتیجه گیری:هیچ وقت از اساتیدتان حتی اگر بگویند هر انتقادی دارین بگین انتقاد نکنین وبسان چای شیرین وبه قول دوستان نون خامه ای ازشان تعریف کنین بلکم نمره ای بهتان دادند! گاوچران

این یک طنز تلخ هست درسته که خیلی از اساتید اینگونه نیستند ولی هستند کسانی که حتی مدعی انتقادپذیری اند ولی تا پای عمل می رسد.........!عدم تحمل انتقاد فقط به اساتید محدود نمی شه خیلی از ماها متاسفانه اینطوری هستیم!ناراحت


انتقاد کنین تنها از کسانی که گوش هایی برای شنیدن انتقادهایتان دارند 



انتقاد یک جاده دوراهی است مغرضانه وصادقانه هر کدام به یک سمت متضاد می روند ولی گاهی این دو راه در پل کدورت بهم می رسند.  


 


 
تبریک در تبریک!
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٤   کلمات کلیدی: مناسبتی شاد


پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا 
 


 


بر دستان مهربانت بوسه می زنم.ای تکیه گاه بی همتای من،پدر روزت مبارکقلببغلماچ


بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


آبجی خوشگلم تولدت مبارک.هوراانشاءالله صد سال زنده باشی.امیدوارم خدا هرچی می خوای بهت بده.تولدت مبارک دکتر کوچولو قلبماچهوراهورا


 

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com


توجه!:البته این دو مناسبت مربوط به 15 تیر هست من دارم پیشاپیش تبریک می گم!عینک

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید؟
دل من گرفته زینجا ... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ...
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ....
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را ...بغل

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 بعد نوشت:

من به وطن برگشتم!بغل شاید عجیب باشه با امتحانات سختی که بدون کوچکترین تعطیلی تو این یک ماه برای خوندنشون داریم ولی به حدی دلمون تنگ شده بود که همه همکلاسی ها به خانه بازگشتیم!خیلی خوشحالم!پیش خانواده وهوای بهاری وکوه وجنگل ودریا .......!هیچ جا خونه آدم نمی شه.دلم برای خانواده ام خیلی تنگ شده بود.خیلی خوش میگذره جاتون خالی!به قول یکی از دوستان جاتون رو سبز می کنیم!چشمک

 

 

 

چقدر دیر متوجه میشویم که زندگی همان لحظاتی است که زود گذشتنش را آرزو میکردیم

 


 
خوش آمدین
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱   کلمات کلیدی: وبلاگی


تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com  



سلام.ورودتون رو به وبلاگ جدیدم خوش آمد می گم.


این هم از شیرینی خونه جدیدمان خوشمزه



پاهایت را هر کجای زمین که بگذاری، آن را به خاطر خواهند سپرد...

 

          جاهایی قدم بگذار که وقتی فیلم تکرار گام هایت را گذاشتند..


                              از مکان های رفته پشیمان نشوی...


توجه:دوستانی که مرا لینک کرده اند اگر زحمتی نیست فقط آدرس رو تغییر بدین اسم همان هست .ممنونم.دوستانی که آدرس رو تغییر دادند لطفا در نظرات وبلاگ جدیدم اعلام کنند تا من هم بدونم.با تشکر از همه دوستان خوبم

پ.ن:دوستان این وبلاگ هم گول ریدری هست فقط لینکهای بروز شده به رنگ سبز پررنگ هست لینکهای بروز نشده سبز کم رنگ(یک خورده تشخیصش سخت تر از وبلاگ قبلیم هست)

پ.ن:یک سوال از دوستان پرشین چرا صفحه نظرات بعضی اوقات صفحات بعدی رو نشون نمی ده؟مثلا اون موقع که ۴٢ تا نظر بود؟سوال الآن هم نمیاد با 55 نظر!من کماکان دچار این مشکلم!گریهکمـــــــک! دل شکسته

یک سوال دیگه هم داشتم اون قسمت که نوشته انتخاب نظرات من مثلا فقط نظرات تایید نشده رو یا خصوصی رو انتخاب می کنم همه نظرات میاد چرا؟سوال

بعد نوشت:به در خواست فراوان دوستان نحوه ایجاد گوگل ریدر(نشون دادن لینکهای بروز شده) در این پستم هست اینجا


 
جزوه رو پس بده!-طنز
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٩   کلمات کلیدی: طنز نوشتاری

سلام.راستش این شعر طنز رو اتفاقی دیدم به نظرم برای افزایش روحیه خوبه. امیدوارم خوشتون بیاد..صبر می کنیم وتحمل.زندگی را زیبا می بینیم تا برایمان زیباتر شود.

جزوه رو پس بده!

 

در سوگ از دست دادن جزوه ام

ای که بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی،‌ پس بده

روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی،‌ پس بده

روز وشب چشمم براه جزوه می‌باشد، بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی، پس بده

صد کلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر کلاهی،پس بده

گیر ما دیگر نیاید جزوه، پس این جزوه را / مستقیما گر نمیخواهی، براهی پس بده

جان تو مشروط می‌گردم،‌ بجان مادرت / لازمش داری نگهدار، ‌ار نخواهی پس بده

جزوه از من می‌بری؟ من مرکز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی، پس بده

گر تو هم مانند من بی‌جزوه‌ای،‌ باشد،‌ بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی ، پس بده

چند ماهی مال تو،‌ اما دو روزی نزد من / من نمیگویم که آنرا چند ماهی پس بده

از دعای هر شب و آه سحر اندیشه کن!! / تا نرفته بر فلک از سینه آهی،پس بده

من نمیدانم چرا این جزوه را کش رفته‌‌ای / لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی پس بده

 جزوه رو پس بده من جزوه می خوااااااااااام!!زبان

 

منبع:از وبلاگ جالب http://memo.mihanblog.com

 

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند

شاد بودن بزرگترین انتقامی است که می توان از زندگی گرفت...



 
من وکنکور-خاطرات
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳   کلمات کلیدی: خاطرات کنکور

سلام.می دونم الآن خیلی از دوستان از سی..است صحبت می کنند  ولی من می خوام ازش دور باشم.این روزها بحث های سی...اسی باعث شده بعضی از اتفاقات مهم که مطمئنا زندگی خیلی از افراد تحت تاثیر اون قرارگرفته یا می گیره زیاد به چشم نیاد.بله درست حدس زنین!

کنکور!تا اونجایی که می دونم این هفته کنکور برگزار می شه وهفته بعد هم دانشگاه آزاد رشته های غیر پزشکی اون بچه ها کنکور دارند من هم تصمیم گرفتم درباره خاطراتی که این روزها وروز کنکور داشتم بنویسم!

خوب بزارین حساب کنم!   من سال ۸۵ کنکور دادم!

اول خاطراتی که موقع خوندن برای کنکور داشتم  رو عرض می کنم!

نمی دونستم کدوم موسسه ثبت نام کنم از کدوم کتاب ها بخونم در نتیجه برای یک درس ۳-۴ تا کتاب می گرفتم!

کتابخونه ای شده بود بسان کتابخونه ملی!من اصولا شبخون بودم یعنی می تونستم شب ها تا ساعت ۴البته شب که نمی شه گفت بامداد!درس بخونم ولی اصلا نمی تونستم صبح ساعت ۶-۵ درس بخونم!حتی اگر بزور هم مجبورم می کردند به جای اینکه بشینم شب تا صبح درس بخونم،صبح زود بلند شم،اگر بلند هم می شدم حداکثر یک ساعت نشده خوابم می برد!بخاطر همین هم همه از درس خوندنم شاکی بودند!چون شب ها نمی تونستند بخوابند!

من هیچ وقت روی میز مطالعه ام درس نخوندم یا باید راه می رفتم یا اینکه درازکش می خوندم،بعضی اوقات هم نشسته!روی این حساب صبحها هم که می خواستم بخونم چون حوصله راه رفتن نداشتم درازکش می خوندم همین باعث می شد خوابم ببره!ولی خوب زرنگتر از این حرفها بودم که کسی بخواد بفهمه برای همین به محض اینکه صدای در می اومد چنان شروع به درس خوندن می کردم که کسی متوجه نمی شد.ولی بعد از یک مدت همه حرفه ای شده بودند یکی دوبار لو رفتم!

روزهای آخر رو می نویسم!

آزمون جامع چند تا موسسه رو دادم!نه اینکه من همه چیز رو می خوام!این بود که چند موسسه برای آزمون شرکت کرده بودم!یکی از اونها امتحانش دقیقا یادم نیست  ولی فاصله زمانی زیادی با کنکور نداشت.اون رو دادم!وهمین طور که می شه حدس زد!امتحان رو بد دادم! افسرده،ناامید با خودم می گفتم من هیــــــــــــــــــــــــــچ جا قبول نمی شم!با برنامه یکی از موسسات تصمیم گرفتم روزهای آخر  کنکورهای سالهای پیش رو به طور جامع از خودم بگیرم.خوبه هیچ وقت با برنامه موسسات پیش نرفته بودم نمی دونم چرا یکهو تصمیم گرفتم یک هفته مونده به کنکور انجامش بدم!اه!

بعضی هاش خوب بود ولی بعضی ها رو هم خراب کردم درکل تجربه خوبی نبود!اگر دوباره به اون زمان برگردم که برنمی گردم! امکان نداره این کار رو یک هفته مونده به کنکور بکنم!

برخلاف نظر همه که می گفتند نباید روزهای آخر زیاد درس خوند اما  من روزهای آخر یادم افتاد وااااااااای! من قراره کنکور بدم!این بود که چنان درسی خوندم که همه تعجب کرده بودند!همین طور که می دونین وشاید هم نمی دونین برای اولین بار در زمان ما رشته ریاضی ۵ شنبه کنکور می داد وما که تجربی بودیم جمعه درنتیجه یک روز مونده به کنکورمان بعضی از دوستانم کنکور داشتند صبح اون روز که هیچی نخوندم نمی دونستم چی کار کنم!یکی می گفت خیلی بیرون نرو سرما می خوری ،سردرد می گیری نمی تونی کنکور بدی ،یکی دیگه می گفت زیاد  تی وی نگاه نکن ،خواستیم بخوابیم گفتند نههههه زیاد نخواب شب نمی تونی بخوابی!

تقریبا تمام روز قبل کنکور تو کارهام مردد بودم!  تا اینکه بالاخره دوستانم گفتند که کنکور ریاضی چطور بود!وما هم که سؤالها رو از اینترنت در آوردیم وای کاش این کار رو نمی کردم دوستانم هم که چنان برما گفتند امتحان اینگونه بود و.....که این طفل معصوم دچار استرسی شد که قابل باور نیست رفتیم همه کتاب هایمان را که گرد وخاک گرفته بود درآوردیم بطرز غیرباوری شروع کردیم همه رو ورق زدند ولی از اونجایی که تجربه ثابت کرده اگر استرس داشته باشی هیچی یادت نمی مونه من هم فقط استرسم بیشتر شد!که ناگهان خوانواده مان از این کار شگفت انگیزمان عصبانی شدند و گفتند نخون بســـــــــــــــــــــه!وکلی دلداریمان دادند  وگفتند تو از دوستات زرنگتری ،اونها هم رشته ات نبودند از کجا معلوم برای تجربی هم سخت باشه!وکلی روحیه ما افزایش یافت!

شب کنکور هم همه فیلمها را نگاه کردیم!حتی فیلم ترسناک! وبعد به من گفتند دیگه برو بخواب .ساعت ۱۰ بود!!!!!!!!!فکر کنین من تو زندگیم هیچوقت ۱۰ نخوابیدم اصلا از نظرمن ۱۰ تازه سرشب هست!مثل همه نتوستم بخوابم!از آن زمان بود به این نتیجه رسیدم تئوری گوسفند وبز....شمردند چه ایده بی مزه ای می باشد!

درنتیجه صبح نمی توانستیم بیدار شویم ترجیح می دادیم بگذارند یکسال عقب بیافتیم ولی بازهم بخوابیم!!

صبح کنکور هم تمام وسایلمان را جمع کردیم از زیر قرآن رد شدیم ورفتیم با این غول بی شاخ ودم به جدال پبردازیم!در میانه راه که با ماشین در حال رفتن بودیم ناگهان!پدر عزیزم:کارت کنکور رو برداشتی من:بلی! پدر:کارت آزمون تجربی رو دیگه!(توضیح:اینجانب در دو ازمون تجربی وزبان شرکت کرده بودم!)

من:بلــــــــــی مامان جان:حالا یک نگاه کن ضرر نداره من:در حال نگاه کردن واااااااااااااااای اشتباه برداشتم کارت زبانه! حالا فکر کنین چقدر مونده به بستن درها!با سرعت غیر قابل باوری رفتیم وکارت رو برداشتم در نتیجه برخلاف بقیه که یک نفس راحت می کشند وحرکات نمادین انجام می دادند تا برند سر جلسه اینجاب دوان دوان خود را رساندم!  واز خوش شانسی هر کاری کردیم نتوانستیم جای خود را پیدا کنیم فکر کنم ۷-۸ دقیقه طول کشید جای خود را پیدا کردیم!

خلاصه می کنیـــــــــــــــــــــــم!

امتحان را دادیم هر چند حین امتحان دادنمان وقتی که به سؤال های سختی می رسیدیم  مدام به ذهنمان آگهی بازرگانی می آمد که!اگر قبول نشی؟ اگر امتحان رو خراب کنی؟همه قبول می شند تو می مونی؟!!و...........وناگهان به خودمون گفتیم نهههههههه من اگر نتونم یک تستی رو جواب بدم بقیه که اصلا نمی تونند! وروحیه گرفتیم!قسمت جالبش موقع جواب دادن به سؤالات زمین شناسی بود!البته ما که جواب نمی دادیم ،ُتصمیم گرفتیم استراحتی بکنیم در نتیجه مشغول خوردن آبمیوه مان بودیم!که ناگهان نمی دانیم دست یکی از مراقبیم به من خورد؟ چه شد؟ که آبمیوه مان ریخت روی پاسخنامه وقسمتی از جواب هایمان پرتقالی شد!البته من اعتماد به نفسم زیاد هست!بعد از تمیز کردن پاسخنامه!که تاثیری هم نذاشت.بگذریم از پنکه سقفی بالای سرمان با آن صدایش! که آنقدر محکم نصب شده بود که ما هرچند دقیقه یکبار مجبور بودیم به آن نگاه کنیم که هر لحظه که خواست بر روی سرمان بیافتد  خود را نجات دهیم!ودر آخر جواب سؤال های تخصصی را هم دادیم وخوش وخرم به اغوش خانواده بازگشتیم!

اینگونه بود که وقتی نتایج پاسخنامه مان آمد ما از دیدن نتیجه ذوق زده شدیم!البته نه اینکه عالی داده باشیم!نه!   بلکه اصلا باورمان نمی شد پاسخنامه مان خوانده شود!ظاهرا دستگاه سازمان سنجش از دیدن پاسخنامه پرتقالی مان ذوق زده شده وحسابی ویتامین خورده هست!

با این فشردگی درس هاو غریب بودنمان ودل تنگی که من وهمه همکلاسی هام  این روزها داریم نوشتن درباره خاطرات کنکورم باعث شد روحیه ام بهتر بشه.ولی واقعا اگر جای من بودین سر جلسه چی کار می کردین.چه ماجراهایی!

ببخشین خاطراتم خیلی افتخارآمیز هست!

ببخشین پست طولانی شد من خیلی به کلمه ادامه دارد، علاقه ندارم!ترجیح دادم همه رو با هم بذارم.بخاطر دوستانی که سرعت اینترنتشون کند هست همه رو تو صفحه اول گذاشتم.

با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان کنکوری

یاد آن روزها بخیر که تنها غمم، شکستن نوک مدادم بود