گذر عمر
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٩   کلمات کلیدی: ادبی

 

عقربه ی ثانیه شمار تند در گذر است

و به دنبال ِ آن ،عمر ِ من

من هم به دنبال ِ زندگی می دوم

تا از آن جلو بزنم

دوم شدن برایم ارزشی ندارد

از عمر جلو می زنم و در هیاهوی تشویق ِ مرگ

درمی یابم

که گاهی برای ِ زندگی کردن

باید دوم شد......

 

پ.ن :به دلیل کمبود وقت و...... امکان پاسخگویی رو مثل قبل ندارم.پوزش


 
بهشت زیر پای مادران
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤   کلمات کلیدی: مناسبتی شاد

مادر ای مروارید دریای زندگی و عشق،دوستت دارم.روزت مبارک


شعر مادر

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآیینهء او چهرهء مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظهء روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمهء زیبایی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
مادرم با تمام وجودم دوستت دارم.

روز مادروروز زن بر همه بانوان ایرانی مبارک باد

 
چگونه تو را نادیده انگارم!
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۱   کلمات کلیدی: ادبی

می‌دانم‌ هیچ‌ صندوقچه‌ای‌ نیست‌ که‌ بتوانم‌ رازهایم‌ را توی‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ کنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز می‌کنی. می‌دانم‌ هیچ‌ جایی‌ نیست‌ که‌ بتوانم‌ دفتر خاطراتم‌ را آنجا پنهان‌ کنم؛ چون‌ تو تک‌تک‌ کلمه‌های‌ دفتر خاطراتم‌ را می‌دانی...


حتی‌ اگر تمام‌ پنجره‌ها را ببندم، حتی‌ اگر تمام‌ پرده‌ها را بکشم، تو مرا باز هم‌ می‌بینی‌ و می‌دانی که‌ نشسته‌ام‌ یا خوابیده‌ و می‌دانی‌ کدام‌ فکر روی‌ کدام‌ سلول‌ ذهن‌ من‌ راه‌ می‌رود. تو هر شب‌ خواب‌های‌ مرا تماشا می‌کنی، آرزوهایم‌ را می‌شمری‌ و خیال‌هایم‌ را اندازه‌ می‌گیری.


تو می‌دانی‌ امروز چند بار اشتباه‌ کرده‌ام‌ و چند بار شیطان‌ از نزدیکی‌های‌ قلبم‌ گذشته‌ است. تو می‌دانی‌ فردا چه‌ شکلی‌ است‌ و می‌دانی‌ فردا چند نفر پا به‌ این‌ دنیا خواهند گذاشت.


تو می‌دانی‌ من‌ چند شنبه‌ خواهم‌ مُرد و می‌دانی‌ آن‌ روز هوا ابری‌ است‌ یا آفتابی.
تو سرنوشت‌ تمام‌ برگ‌ها را می‌دانی‌ و مسیر حرکت‌ تمام‌ بادها را. و خبر داری‌ که‌ هر کدام‌ از قاصدک‌ها چه‌ خبری‌ را با خود به‌ کجا خواهند برد.
تو می‌دانی، تو بسیار می‌دانی...

خدایا می‌خواستم‌ برایت‌ نامه‌ای‌ بنویسم. اما یادم‌ آمد که‌ تو نامه‌ام‌ را پیش‌ از آن‌ که‌ نوشته‌ باشم، خوانده‌ای... پس‌ منتظر می‌مانم‌ تا جوابم‌ را فرشته‌ای‌ برایم‌ بیاورد.

 


 
نحوه ایجاد گوگل ریدر برای استفاده کنندگان از تمامی سرورها بجز وردپرس
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی

نحوه ایجاد گوگل ریدر

سلام. با اینکه تو پست قبل گذاشتم گفتم جدا هم بذارم براتون راحت باشه.

بدلیل طولانی بودن در ادامه مطلب گذاشتم.ببخشین!

یک توضیح برای بعضی از دوستان که پرسیدند گوگل ریدر چی هست عرض کنم.

گوگل ریدر هم مثل همین قسمت پیوندهای خودتون هست ولی فرق مهمی که داره این هست که گوگل ریدر بروز شدن لینکهاتون رو نشون میده.مثلا همانطور که وبلاگم رو می بینین لینکهایی که بروز می شند بالا میان وپررنگ تر می شن اینطوری دیگه لازم نیست دوستانتون بیاین وبروز کردن رو به شما اطلاع بدن یا شما برین ببینین بروز کردن یا نه کافیه کاری که تو ادامه مطلب گذاشتم رو به ترتیب وکامل انجام بدین وصاحب یک گوگل ریدر بشین.خواهشا همه مطلب رو بخونین چیز اضافه ننوشتم.

امیدوارم مفید باشه

پ.ن:خواهشا دوستانی که در مورد گوگل ریدر سؤال دارند تو همین پست بذارند جواب بدم.ممنونم.


 
وطن بمون دارم میام!! +غرور (مطلب ادبی)!!
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦   کلمات کلیدی: حال و روز ما!

سلام!راستش این پست رو برای بار...خودمم یادم رفته چند بار نوشتم!اصلا دیگه نمی دونم درباره چی می خواستم بنویسم! به هر حال امیدوارم این بار ثبت بشه!

من به وطن برگشتم!(شما بخونین شهرمان!)نمی دونین چقدر خوشحالم.

به قول معروف روی آسمونام!می دونم چرا همش این شعر یادم میاد!!


وطنم پاره تنم/ای زادگاه میهنم/برخاک تو بوسه می زنم/ ایــــــــــــــــــــــــــــران


ما که تو ایران زندگی می کنیم وقتی یک مدت از شهر و دیارمون دوریم احساس غربت می کنیم چه برسه به این که تو کشور خودمون نباشیم!غریبی خیلی سخته!خدا هیچ کس رو بهش مبتلا نکنه!

دیروز وامروز خیلی خسته شدم!ماشین استارت زد حرکت کنه من خوابیدم!باور می کنین!!

دیگه دارم به پزشکی امیدوارم می شم!یکشنبه استاد چند تا آزمایش آورده بود طبق معمول تشخیص می خواست اینجانب هم با صدایی رسا!! نظر خود را اعلام نمودم!که دوستان برگشتند یک نگاه.........! به مانمودند والبته استاد هم. دوباره سؤال تکرار شد وباز فقط من البته بلندتر از قبل گفتم!استاد هم که مطمئن بود من تسلیم نمی شم یک نگاه غمگینی کرد!وشکست خود رو پذیرفت!جوابمان تأیید شد! دیگه باید به فکر درمان بیمار باشم!!  بـــــــــــــــــــله!     

تشکر:از دوستان پزشک ۷۸،دکتر نیلوفر،وخانوم نگار وهمه دوستانی که به من کمک کردن تا گوگل ریدر درست کنم خیلی ممنونم.امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق وسربلند باشین. 

واما پست امشب!!

 

آنگاه که غرور کسی را زیر پا می نهی،

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خردشدن غرورش را نشنوی،

 

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ 

 

 بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده ان


 
ما وفیزیوپات!-حواشی
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢   کلمات کلیدی: خاطرات فیزیوپات

سلام.راستش می خوام یک خورده درباره درس ها بنویسم درس که چه عرض کنم حواشی بحث برانگیز(فردوسی پوری بخوانید!)تا بدونین راست گفتم دانشجویم! 

 

این پست طولانی می باشد!!

 

اول از کورس .....:استاد.... ما خیلی جالب درس می دهند وکلاس مشارکتی می باشد.   استادمان تصور می کند ما دانشجوی رزیدنتی هستیم ،تمامی سؤالات بالینی واستاد از همین اول ما را وادار به تشخیص ودادن آزمایش می کند! نتیجه پیش از آمدن به کلاس کورس .... پیش یک فوق تخصص .... رفته واز او درباره بیماری که قرار است استاد درباره آن درس دهد سؤال بپرسین از نحوه تشخیص ،آزمایش...تا سر کلاس بتوانید به سؤالات قشنگ جواب داده واستاد را شگفت زده کنید.

کورس.....:

استاد گرام بسیار عالی درس می دهند و بچه های کلاس به طر باورنکردنی به درس گوش می دهند وشما مطمئنید که حتی اگر زلزله هم بیاید آنها تکان نخواهند خورد واینجاست که باورتان می شود که اگر استاد خوب درس دهد دانشجویان...نیز با علاقه گوش خواهند داد و شما باورتان نمی شود که این ها همان دانشجویان دیروزند که سر کلاس.....رفتار اعجاب انگیز همراه با جلوه های ویژه(!!)انجام می دادند.ما به این کورس علاقه داریم.

فقط یک نکته از دوره فیزیوپات به بعد استادهای محترم شما را دکتر خطاب می کنند نتیجه اخلاقی اگر استادتان گفت دکتر...شما بفرمایین دنبال یک دکتر نگردین با شماست!

سؤال:بهترین دوره پزشکی از نظر شما!(از گذاشتن بدترین به دلیل احتمال افسردگی افراد در یک دوره ماقبل دوره مذکور معذوریم!!)

۱)دوره علوم پایه

۲)دوره فیزیوپات

۳)استیجری

۴)اکسترنی

۵)انترنی

۶)سایر دوره ها(!!!-برای دوستانی که از هیچ کدوم راضی نیستند!)

 

یک جمله ادبی!!!(چون از جمله خوشم اومد گذاشتم همین!)

 

 

لحظه ها را می گذراندیم تا به خوشبختی برسیم...

 غافل از اینکه

خوشبختی همان لحظاتی بود که ما میگذراندیم.....!!