ثانیه های آخره.......+تبریک عید
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٧   کلمات کلیدی: مناسبتی شاد

نزدیکه عیده!گوش کنین!یک کم دقیق تر!صدای اومدن بهار رو می شنوین؟!

ما یک مطلبی داریم حالا نمی دونم شما هم شنیدین تابحال.اینکه اون آخرای سال موقعی که تیک تاک آخرای سال و شروع سال جدید میاد هر خواسته ای داری از خدا بخواه!می دونی اون لحظه ها خیلی ناب ان!یادت باشه فقط یکبار تو یکسال این اتفاق میفته!می دونی چرا می گن اون موقع هر خواسته ای داری از خدا بخواه؟!اون لحظه های آخر اون موقع که تیک های ثانیه ها رو دارن میزنن همه چی پاکه!تویی که قلبت اون لحظه ضربانش زیاد شده. می بینی؟ قلبت داره خودش رو از هر چی آلودگی پاک می کنه داره یک انسان متولد می شه!به نظرمن انسان دو تا تولد داره یکیش هم اون به دنیا اومدن اولش!یکیش هم این لحظه های شروع سال جدید!پس میبینی تو هم لوح انسان بودنت سفیده سفیده!مثل سال بعد که همه چی سفیده!این تویی که تصمیم میگری این لوح رو چطوری خط خط کنی اگر تمرین خوش خط نوشتن بکنی خطهای قشنگی روش ترسیم می کنی پس تلاش کن!

اون لحظه های آخر که تو منتظری سال تحویل شه اون قرآن رو بدست بگیری اصلا مسلمون هم نیستی چه فرقی می کنه مهم اینه که اون لحظه آخر ،تو! آره تو پاکی! اون لحظه فرشته ها اونقدر اومدن پایین،پایین پایین تا تو بردن پیغام های بنده،پیش خدا از هم سبقت بگیرن.یک نگاه به اطرافت کنی حسشون می کنی؟!ببین حتی خدا هم منتظر ببینه بنده اش تو این تیک تاک های آخر متولد شدن چی ازش می خواد؟!تو از خدا بخواه اجابت شدن یا نشدنش به مصلحت خداست ولی تو بخواه!بذار فرشته ها هم بدونن چقدر نزدیکه خدایی!اصلا بذار بهت حسودی کن!اون لحظه های آخر ،شروع یک زندگیه!دیدی نوزاد متولد شده رو دیدی برای نفس کشیدنش به پشتش می زنن تا اون نفس های زندگی رو بکشه؟!تو چرا حرکتی نمی کنی ببین زندگی می خواد نفس بکشه کافیه بخوای!پس بخواه!

این فرصت طلایی هر سال یکبار اتفاق میفته سال بعد من کجا تو کجا؟!غرورت رو اینبار بذار کنار از خدا بخواه هر چی که می خوای این قلب پاک پاکت این فرشته های منتظر.اصلا می دونی چرا این لحظه های سال تحویل این ثانیه های آخرش هر کدوم هزار دقیقه به نظر میاد برای اینکه حتی زمان هم می خواد بهت فرصت بده!آره!داره آروم آروم میاد تا بتونی بهش برسی.می بینی همه منتظرن!پس منتظرشون نذار!

می دونین اون اوایل وقتی بهم این رو می گفتن از چند ساعت قبلش فکر می کردم چی بخوام!کلی لیست به قول بچه ها آماده کرده بودم!!ولی وقتی اون تیک های آخر میاد همه اون لیستها از ذهنم پاک می شه نمی دونم با خودم می گم الان مثلا بگم خدا بهم یک ماشین بده(مثلا!)آخه حیف این لحظه هایی که معلوم نیست سال بعدش باشم یا نه نیست؟!

پ.ن:ما یک مثلی داریم می گیم موقع تحویل سال هر کس هرکاری کنه تا آخر سال همش(اکثرا) داره اون کارو می کنه!اگر خواب باشه تا آخر سال بیشتر خوابه!اگر خونه تمیز نباشه ..........اصلا شاید برای همین خونه تکونی می کنن خونه رو برای تحویل سال تمیز می کنن.اصلا شاید برای همینه موقع تحویل سال همه می خوان با هم باشن شاد باشن تا این باهم بودن،این شاد بودن تا آخر سال باهاشون باشه!

---------------------------------------------------------------

عید رو به تمامی دوستان خوبم پیشاپیش تبریک می گم.امیدوارم سال جدید سال خیلی خوبی براتون باشهمژه


 
چهارشنبه سوری
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی: اجتماعی

از موقعی که یادمه چهارشنبه سوری هر بار تی وی رو روشن کردم تا یک برنامه شاد ببینم همش سوختگی!بدن سوخته!چشم آسیب دیده دیدم!یکی نیست بگه!آخه الآن که ملت همه شادن این چه وقته پخش این چیزهاست!

فرهنگ سازی دقیقه نودی به این می گن!آخه پخش این چیزها اون هم شب چهارشنبه سوری چقدر اثر گذاره شما نشون بدی ترقه بده یا پریدن از اتیش اون هم در حالیکه اون شب نصفه ملت بیرون یا دارن از آتیش می پرن یا ترقه می ترکونن!

پخش این برنامه ها باید از چند روز قبل باشه نه شب چهارشنبه سوری که ملت کلی مهمات به قول دوستان ذخیره کردن که بترکونن!

پ.ن:می خواین شادی کنین، شادی کنین ولی مردم آزاری نکنین شاید شما از ترسوندن دیگران خوشحال بشین ولی مطمئنا اون فرد هیچ حس خوشحالی نخواهد داشت.بذارین همه تو این روز شاد باشیم!مژه

پ.ن:تویی که اون بمبت رو پرت می کنی طرف یکی هیچ فکر کردی اگر یکی از اون ترکشهاش به یکی بخوره چی می شه؟!اگر یکی از اعضای خانواده خودت باشه هم باز اون بمبت رو پرتاب می کنی طرفش؟!

پ.ن:من نمی دونم این ترقه ها جدیدن چطوریه!به قول دوستان ترقه های جهش یافته!تعجبخداییش امسال بدجوری صدا می دن!وواقعا بعضی هاشون خیلی خطرناکن!زبانزبان آخاونهایی که مشکل قلبی دارن امسال مکانهای شلوغ نرن امسال ترقه ها شدید صدا می دن!منتظربهشون بلندگو وصل کردن!دوباری احساس کردم جدی جدی بمب منفجر شد!یعنی فکر کن چقدر شدید بود که شیشه هم لرزید!به قول دوستان!آخ قلبم!

پ.ن:من امروز دارم می رم وطن!بغلچهارشنبه سوری خوش بگذره!


 
چرا....
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱   کلمات کلیدی: شعر


       چرا پشت دیوار پنهان شدن                                  چرا از هیاهو هراسان  شدن

      چرا مثل چاهی که از خود تهی ست                 به یک ضربه در خویش ویران شدن

      چرا خوی دریوزگی داشتن                                    به دنبال دو نان پی نان شدن

      چرا روزی از مصلحت خواستن                              به ظاهر فریبی مسلمان شدن

     چرا دل به آلودگی باختن                                           زآئینه ها روی گردان شدن

     تو آن گونه می کوشی از بهر جاه                             که موری برای سلیمان شدن

     بیا تا بکوشیم انسان شویم                              که زیباست،زیباست،انسان شدن


پ.ن:نمی دونم از کی هست.خیلی اتفاقی تو یک کتاب پزشکی این شعر رو دیدم وخوشم اومد!مژه


 
اوج زندگی برای یک استاجر پزشکی!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۸   کلمات کلیدی: خاطرات استاجری

صبح زود پا می شی یک خورده خوندن اون هم تو خواب!! می ری بیمارستان مریض می بینی تشخیص می دی خوشت میاد از اینهمه اعتماد به نفست.استاد ازت تشخیص می خواد اونوقت تو با یک کوه اعتماد به نفس!!! در مقابل نگاه های مضطرب بچه ها که  تشخیص این بیماری پیچیده  رو نمی دونن مثل خودت! میای تمامی علایم بیمار ونمودارها رو ردیف می کنی وبلند بلند برای جمع والبته استاد می گی!!زباناستاد هم وسطش می گه این رو چطور گفتی نرمالش چیه!تو هم که دیگه اعتماد به نفست به هزار رسیده!زبان به استاد می گی این یک مورد رو معاینه نکردیم اونم معاینه کنیم بعد تشخیص بگیم!نیشخند

البته خب بعضی اوقات هم باید حواست باشه نکنه اعتماد به نفس کاذب بگیری .آره می دونی رویایی نیستی تو هم یک چیز بلدی همکلاسیت هم یک چیز دیگه،به شرطی پزشک خوبی می شیم که از دانسته هامون بهمدیگه بگیم ومکمل هم باشیم در تکمیل علممون.بیمار رو که می بینی یادت میفته ا این همون بیماری هستا! کلی الکی الکی ذوق می کنی!!تو بیمارستان اینقدر انرژی داری می خوای تا شب بمونی دیگه!!از یکطرف هم می ترسی بخش تموم شه تو از این بخش فقط اسمش رو بلد باشی می ترسی از پزشک بی سواد شدن!دوست داری بیماریها علایم همه رو خوب خوب بلد باشی ولی وقت خوندن نداری!حتی از خواب شبت هم می زنی!این وسط بعد از بیمارستان کلاسهایی داری که خیلی بازدهی دارن مخصوصا وقتی ناهار نخورده باشی!(خودم که پریروز کلا ناهار،شام نخوردم از خستگی!)

گاهی دوست داری از شدت راه رفتن،سرپا موندن،  کفشت را در بیاری پابرهنه راه بری!!گاهی با خودت می گی خوابیدن هم نعمتی بودا!گاهی دو دوستی چسبیدی به تخت ودلت می خواد فقط یک ذره بذارن بخوابی!گاهی بعد از بیمارستان چشمات هم باز نمی مونه نای راه رفتن نداری از خستگی ولی باید بری سرکلاس!اگر دلخوشی تون تو کل روز این باشه که بعد از اینهمه سرپا بودن بیمارستان رفتن ،کلاس رفتن و... برگردین  تا بتونین یک کم بخوابین اونوقت می دونین یک روز اصلا نه!چند ساعت تعطیلی بی دغدغه برای یک دانشجوی پزشکی یعنی چی!همه اینها به کنار تازه دلت برای خانواده عزیزتر از جانت ووطن یک ذره شده!بغل

گاهی تو بیمارستان بیماریهایی بهت می رسن ناراحت ،از گریه های همراه ها ناراحت می شی مخصوصا اگر یک سری به اورژانش بزنی می فهمی زندگی می تونه خیلی بد باشه برات پس تو خوشبختی!از سختی های دیگران تحمل کردن رو یاد میگری باید هم تحملت بالا باشه وگرنه به بیمار چطوری می خوای بگی امید داشته باش؟! بعداز اینهمه! میای خونه می خوابی شب بیدار می شی هول برت میداره که وای بیمارستان دیر شد!تا مرز سکته می ری!تازه می بینی شب نه صبح!!از وقت شام هم که گذشته یک خورده دور خودت می گردی چیکار کنی یک خورده درس می خونی.هر روز به این فکر می کنی فردا چه بیمارهایی میان فردا استاد چی می پرسه!نگران کدوم بیماری ها رو باید بخونی والبته خودت هم خوشت میاد بیشتر بلد باشی ،تا وقتی بیمار اومد با افتخار به خودت بگی من بلدم!صد تا کتاب ریختی دورخودت هیچ کدوم هم عین هم نیستن یک مطلب تو یک کتاب سه صفحه هست اون یکی 30 صفحه اون یکی اصلا در موردش نوشته حالا تو موندی از کدوم کتاب خوندن!!برنامه ات رو نگاه می کنی ببینی فردا عمل داری یا بخش.یاد کلاس تئوریت هم میفتی که استادش گفت باید این مطلب رو دفعه بعد بخونین وبلد باشین تازه امتحان دیگه هم داری وهزار چیز دیگه!تازه وبلاگ هم داری که دلت برای این وبلاگ غریب هم می سوزه که خیلی وقته نمی رسی ببینی چشه اصلا! وبلاگهای بروز شده که ناراحتی که نمی تونی نظر بذاری براشون!

تازه این وسط هم از دیدن یک فیلم قشنگ ،اینقدر لذت می بری انگار همه عالم رو بهت دادن!یک روز پیاده روی از بیمارستان تا دانشگاه(البته نه همه راه رو ها!نیشخند)تو هوای بارونی که دیگه قید سرما خوردن رو هم می زنی یا یک خورده تعریف کردن از وقایع روزت تو بیمارستان با دوستات شاد وخوشی .آره زندگی رو نباید سخت بگیری اگر زندگی رو سخت بگیری حتی اون تیکه های آسون زندگی هم برات سخت می شه.این وسط یک تعطیلی بخوره بتونی بری خونه ات.وای چه عالی می شه از چند ساعت قبل رفتن هم همه می تونن بفهمن امروز تو می ری خونه از بس شادی بدترین چیزها هم ناراحتت نمی کنه!اوج خوشحالی یک دانشجو اون هم از نوع استاجر.آره ما به همین ها خوشیم.زندگی هم به همین ها خوشه.باور کن.باور کن.

پ.ن:راستی من همون یک دانشجوی پزشکی سابقه ام هیچی تغییر نکرده فقط وقتم خیلی کم شده برای همین نمی رسم نظر بذارم! گفتم که ازم دلگیر نشین!گاهی فکر می کنم بعضی اوقات رفتن خیلی بهتر از ناراحت کردن دوستی اون هم در حالی  هست که خودت می دونی مقصر هم نیستی

اینها رو می نویسم تا بگم حس بچه های استاجر والبته استاجر وبلاگنویس گهگاهی چیه!هر چند همش حقیقت بود ولی همه اینها به اینکه بدونی الآن در مقطعی هستی که هر چه درباره رشته ات فکر می کردی رو می بینی واین حس مفید بودن می ارزه!یکبار گفتم پزشکی یعنی علاقه!بغل

آرام باش و بخــند ، اکــنون که به نامـمان سند زده اند لحظه ها را
شاید تمام سهم ما از زندگی این است . . .


پ.ن:سلام؟چطورین؟چه خبرا!اینجا که همش دارن بمب!ببخشین ترقه می ترکونن!خدا به داد برسه چهارشنبه سوری!شهر رو منفجر نکنن خیلی خوبه!زبان


 
مطالبی که باید درباره ریدر بدانیم!!
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦   کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی

سلام.راستش این یک پست نیست فکر می کنم خیلی از دوستان این مطالب رو می دونن ولی با این حال اگر یک نفر هم از این مطلب استفاده کنه برای من کافیه.حیف هست که از این قابلیت ریدر استفاده نکنیم.چون پست طولانی بود من عنوان مطالبی که در مورد ریدر توضیح دادم رو اینجا می نویسم اگر خواستین از ادامه مطلب بخونین

توضیحی درباره گزینه های موجود در ریدر

چطوری مطلب رو به اشتراک یا همون share بذاریم واصلا فرق share با like چیه!

چطوری یک مطلب رو به اشتراک بذاریم یا همون شیر

پروفایلتون رو تو ریدر ویرایش کنین یا اصلا پروفایلی ندارین برای اینکار...

چگونه دیگران رو دنبال کنیم یا همون فالو کنیم!!

حالا از کجا بدونیم چند نفر فالوکننده داریم!

پستهایی که در ریدر بیشترین سرور صدا رو ایجاد کردن!

چطور بدونیم چند نفر وبلاگ ما رو به ریدر اضافه کردن؟!

توجه:عنوانها لینک نیستن فقط عنوانها رو رنگی کردم که تشخیصش راحت باشه براتون تمام مطلب رو به دلیل طولانی بودن در ادامه مطلب گذاشتم.

هشدار:این رو همین جا می گم.هر چند امنیت جیمیل از ایمیل بهتر هست ولی اگر شما وبلاگتون رو تو ریدر اضافه کردین یا جیمیل ریدری دارین به هیچ وجه جیمیلی که ریدرتون درش هست رو ایمیل خصوصی وبلاگتون قرار ندین!

پ.ن:این رو بگم!چون خیلی ها ازم پرسیدن.دوستان گرامی ساخت جیمیل برای مابسته هست.جالبه!!!از یکطرف ایران جیمیل رو بسته وسخت می شه وارد جیمیل شد از یکطرف گوگل خودش برای ساخت جیمیل یک روشی بکار برده که ماکه تو ایرانیم تحریم هستیم!آقا چند نفر به یک نفر؟!منتظردرمورد روش گوگل.نگران نباشین مسئله خاصی نیست!!!فقط وقتی بعد از کلی تلاش طاقت فرسا برای ورود به ساخت جیمیل  وقتی همه مراحل رو رفتین وقبول رو زدین!فکر می کنین الآن گوگل میاد به شما تبریک می گه جیمیل ساختین؟نچ نچ نچ!زبان(به قول یکی از لینکهام!)می گه شما بیکاری جیمل ساختی؟!عصبانیزبانحالا جدی بگم یک صفحه باز می شه که از شما می خواد لطف کنین شماره موبایلتون رو دو دستی تقدیم گوگل کنین تا بهتون مسیج!! بزنه با این متن که شما می خواستی جیمیل بسازی؟!سبزبعد شما تایید کنی!فقط یک مشکل اساسی هست اینکه ایران تحریمه پس لطفا شماره موبایلهاتون رو برای خودتون نگه دارین!آهان! یک راه حل گوگل براتون داره!اینکه لطف کنین به یک نفر تو خارج زنگ بزنین بعد هنوز سلام نداده اون بپرسه می تونم کمکت کنم؟!شما هم بگین برام جیمیل بساز وبعد رمز رو بهم بده!(فکر کنم اون فرد فکر کنه یکخورده حالتون خوب نیست!قهقهه)خلاصه اینکه فعلا برای ساخت جیمیل جدید از ایران راه حلی نداریم!هییییی روزگار!جیمیل هم نمیدن به ما!دل شکستهزبان

پ.ن:آقا گرفتاریم!امتحانات پشت سرهم سخت!!پریشب فقط نیم ساعت خوابیدم!دیگه فکر کنین دیروز بعداینکه از امتحان اومدم کلا خواب بودم!خداییش هزار ساعت خواب هم جای خواب شب رو نمیگیره!زبان

پ.ن:ما تو ریدر خوانی یک اصلی داریم اینکه قرار نیست چون جیمیل کسی رو در ریدر دنبال می کنن بهش جیمیل بفرستین؟!!!

پ.ن:من به شخصه تعداد شدیدا محدودی رو تو ریدر دنبال می کنم.چون نه وقت زیادی دارم که بخونم نه اینکه خیلی دوست دارم ریدرم شلوغ باشه.

بعدنوشت:اگر خواستین من رو فالو کنین می تونین تو همون قسمت جستجو برای فالو کردن به فارسی بنویسین یک دانشجوی پزشکی .برای اطمینان از اینکه اون فرد من هستم بدونین که من آدرس وبلاگهام رو هم اضافه کردم به پروفایلم.در ضمن یادتون باشه اگر می خواین وبلاگم رو بخونین آدرس وبلاگم رو به ریدر اضافه کنین.

پ.ن:نظرات رو بستم.فکر می کنم درباره پستهای آموزشی نمی شه نظر خاصی گذاشت.هر سوالی یا مطلبی درباره این پست داشتین لطفا تو پست قبل بذارین.ممنونم.


 
استاجری
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٢   کلمات کلیدی: خاطرات استاجری

سلام.چه خبرا خوبین؟ اون موقع که فیزیوپات بودم خیلی ها پرسیدن فیزیوپات یعنی چی.... اومدم قبل اینکه بپرسین خودم بگم استاجری یعنی چی!

استاجری یا استیجری یا اکسترنی که هر سه تاش یک معنی می ده!زبان سومین دوره پزشکی هست اول دوره علوم پایه بعد فیزیوپات والآن استاجری

استاجری 2 سال طول می کشه آخر این دوره امتحان جامع سراسری پره اینترنی برگزار می شه وبعد از قبولی در این امتحان فرد اینترن می شه که دوره آخر پزشکی عمومی هست.

دیگه تو استاجری شما پزشکی خوندن رو کاملا حس می کنین اکثر روزها یا به قول بچه ها بجز دو روز آخر هفته!زبان شما می رین بیمارستان.استاتیدتون در حضور شما بیمار معاینه می کنن توضیح می دن که این چه بیماریه ....شما تمامی مراحل رو می بینین ویاد می گیرین والبته اول از شما سوال می پرسن وباید جواب بدین وتشخیص بدین بیماری رو بعد توضیح می دن!برای ما که از روز اول به بعد معاینه هم با ما بود.شرح حال گیری از وظایف شماست.به قول دوستان حال ما گیری! قهقههآخ تو بعضی بخش ها اینطور هست که قبل از رفتن بیمار به اتاق عمل شما باید ازش شرح حال بگیرین واگر بیماری که شما وظیفه شرحال گرفتنش رو دارین قبل از عمل شرح حال نداشته باشه ..............استرس(اصلا نمی شه تصور کرد چه اتفاقی برای شما میفته!نگران) شرح حال گرفتن هم یکی نیست ممکنه اون روز صد نفر بیمار باشه که گروه شما باید شرحالشون رو بگیرن.دیگه بعد این به عهده شما نیست وقتی بیمار رفت بخش این اینترن هست براش نوت میذاره.البته اگر بخش شما اینترن نداشته باشه شما باید وظیفه انترن رو هم انجام بدین!نیشخند تو بعضی بخش ها مثل روان و.... شما هم علاوه بر اینترن نوت می ذارین.

 با اجازه تون کلاسهای تئوری هم دارین!زبانما که کل هفته کلاس وبیمارستان داریم وفقط جمعه ها تعطیلیم.

راستش فکر نمی کردم این قدر درگیر درس بشیم!تمام روزما در این خلاصه می شه صبح بلند شیم بریم بیمارستان کلی بیمار بیان ویاد بگیریم وبعدش برگردیم ناهار نخوره خورده عین مرده ها بیفتیم روی تخت بعد شب درس بخونیم کمی!بعد بخوابیم ودوباره صبح بلند شیم و......تازه بگذریم از روزهایی که اتاق عمل داریم ودیگه اون موقع به قول دوستان کله سحر!باید پاشیم و.........وبعدترش کلاسهای تئوری!اساعتهای اول روزه خوبه ها!می ری بیمارستان کلی بیمار می بینی!می گی ا این همون بیماری بودا!بعد برای خودت تشخیصم می دی این بیمار این بیماری رو داره!مژهزبان ولی خب دیگه بعد که میای خونه!عین اینایی که هستن تصادف می کنن اون لحظه اول درد ندارن به قول عوام داغ اند!بله دیگه ما هم وقتی از بیمارستان بر می گردیم تازه احساس می کنیم یک تریلی با ده تن بار از رومون رد شده!

ولی با همه این حرفها رشته ام رو دوست دارم!راستش قبلا فکر می کردی سه سال وخورده ای مخصوصا تو علوم پایه دانشجوی پزشکی هستی نمی تونی یک بیماری محض رضای خدا تشخیص بدی ولی وقتی بیای استاجری احساس مفید بودن می کنی با هر بیماری که خودت تشخیص می دی اعتماد به نفس به بینهایت میل می کنه!زبان به شرطی که بعدش با مخ نخوری زمین!نیشخند

تازه این بخش اول ما بخطار یک سری دلایل کلاسی سنگین شده!به قول بچه های کلاس بخش اول رو زنده بمونیم خیلیه!آخ

پ.ن:راستش من این پست رو همون دو سه روز اول نوشتم می خواستم تو وبلاگ نذارم چون الآن نظرم یکخورده فرق کرده ولی خب چون هر دوستی که وارد استاجری بشه تو روزهای اول حس وحالش همینه من هم این پست رو گذاشتم.چون نمی خوام روند خاطرات رو دست بزنم.تو پستهای بعدی شاید ببینین نظرم الآن چه فرقی با اون روز های اول دارهمژه

رفته رفته علاقه ام به رشته ام داره بیشتر می شهبغل

پ.ن:امتحان سختی دارم.شدیدا التماس دعا داریم!نگران فعلا نمی تونم به نظرات جواب بدم بعد از دادن امتحان به نظرات پست قبل واین پست جواب می دم.

نکته!زبان:این نکته یادتون باشه بیمارستان مثل کلاس دانشگاه نیست نری وبگی مریض بودمو ...خلاصه فکر پیچوندن بیمارستان رو فراموش کنین! اساتید بیمارستان غیبت رو نمی بخشن غیبت که هیچی کافیه مسئولیتی که بهتون سپرده شده مثل شرح حال رو انجام ندین!شما که نمی خواین تجدید بخش بشین؟!البته برای ما که اینطوره! درثانی یادتون باشه شما قراره پزشک بشین اگر از این فرصت برای یادگیری ودیدن بیمارها که بهترین فرصت برای هر دانشجوی پزشکی هست استفاده نکنین دیگه کی می خواین استفاده کنین؟!!مژه

میلاد پیامبر اکرم وامام جعفر صادق رو به همه دوستای خوبم تبریک می گم.همچنین برای تمامی دوستان شرکت کننده در آزمون های پره اینترنی-علوم پایه و دستیاری آرزوی موفقیت می کنم.مژه

بعدنوشت:یکی از نظر دهندگان می گن استاجری با اکسترنی فرق داره.راستش به من گفتن جفتش یکیه.حالا دوستان پزشک نظری در این باره ندارن؟چه فرقی داره با هم؟ راستش من اگر از لغت اکسترنی استفاده نمی کنم به این خاطر هست که نوشتن استاجری برام راحت تره همین!


 
جاده زندگی...
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠   کلمات کلیدی: پست های کوتاه ،پست های با بی ربط


از زندگی لذت ببر چون آخر جاده ی زندگی تابلویی هست که روی آن نوشته:
دور زدن ممنوع


پ.ن:دریا روحت شاد،دلارام منتظرتیم همچنان.دل شکسته


 
--------------
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸   کلمات کلیدی: تسلیت

پست ناراحت کننده هست.نخونین!

کاش می شد

چشمانم را ببندم

و آرزو کنم

این لحظه تا ابد کش بیاید

اگر می شد بمانی

اگر می ماندی

ولی تو رفتی

وچشمانم به جاده بی بازگشت خیره ماندناراحت

دریا خانوم مهربون ومحکم خیلی دیرباهات آشنا شدم موقعی که داشتی می جنگیدی

ولی...........
نمی دونم چی بگم کلمات هم از من فرار می کنن ناراحت باورش برام خیلی سخت هست.دریای عزیزی که به دریای ابدیت پیوست.روزی که از طریق دلارام باهات آشنا شدم ووبلاگت رو دیدم از عنوان وبلاگ واز اسم وبلاگیت دلم لرزید می ترسیدم  بخونمت شاید از این روز می ترسیدم.می ترسیدم این اتفاق بیفته ومن تحملش رو نداشته باشم ولی تو اینقدر خوب بودی که نمی شد گذشت.راستش همیشه فکر می کردم خوب می شی  نمی دونی چه جاخوردم از رفتنت.چقدر سخته نوشتن.... می دونم با قلب پاک ودل مهربونت تو اون دنیا جایگاه خوبی داری خانومی.خیلی کم پیش ما بودی ولی همینقدر هم بهت  عادت کرده بودیم همه دوست داشتیم.برام نوشتن سخته.بغض گلوم رو داره فشار می ده بهتره هیچی نگم ......افسوس روحت شاد.

دلارام عزیزم دوست خوبم ودوست صمیمی دریا برگرد وبنویس ما رو تو غمت شریک بدون همه ما دوست دریا بودیم وهستیم می دونم خیلی ناراحتی ولی اجازه بده این غم رو باهم تحمل کنیم.مطمئن باش دریا خانوم هم هیچ وقت دوست نداره تو رو تو این حالت ببینهناراحتخانومی منتظرتیم.ما رو چشم انتظار نذار.

پ.ن:دریا خانوم یکی از لینکهام بودند ودلارام هم لینک دیگه ام که اولین بار ما رو با دریا آشنا کرد.

بعدنوشت:دلارام برگشت.بغل

پ.ن:این رسم تلخ زمونه رو چرا تو دنیای مجازی من باید اینقدر ببینم؟!


 
خاطرات دم در استاجری!+توضیح نوشت
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٦   کلمات کلیدی: خاطرات استاجری ،خاطرات فیزیوپات

سلام.همونطور که می دونین استاجری ما هم شروع شد فکر کنم باید پیش از شروع استاجری از خاطرات قبلش می گفتم.آخ این پست رو میذارم شاید کمکتون کرد که دست کم مثل ما نشین که کلی سوال پرسیدیم!بدونین قضیه چیه!این قسمت اول رو برای بچه های پزشکی قبل استاجری میذارم.اونهایی که حوصله ندارن از خاطرات پیشواز به استاجری بخونن!

قبل از شروع دوره استاجری در دوره فیزیوپات شما گروه بندی می کنین.تو همه دانشگاه ها به این صورت هست البته تنها فرقی که هست در نوع بخشهاست.استاجری به دو تا اکسترنی 1 واکسترنی 2 تقسیم می شه که هر کدوم 1 سال هست هر کدوم از این ها بخش های متفاوتی داره مثلا ممکنه دانشگاه شما برای اکسترنی 1 بخشهای داخلی -اطفال - زنان--چشم و... رو بده این برای همه شمایی که تو اون دانشگاه هستین یکسانه (البته مطمئنا هر دانشگاهی بخش هایی که تو اکسترن 1و2 می ده با دانشگاه دیگه فرق می کنه ) ولی حالا قضیه گروه بندی چیه.گروه بندی برای اینه!شما فکر کنین 100 نفرین تو یک کلاس اگر قرار باشه هر صد نفر شما یک بخش رو برین اونوقت شما صد نفری چطوری مریض رو می بینین که بخوای ببینین استاد چطور معاینه می کنه؟!تعجببرای همین گروه بندی می کنن.

برای اینکه تعداد افرادی که تو هر بخش می رن قابل قبول باشه اومدن چندین لاین رو تعیین کردن لاین یا همون گروه(شما بگین لاین!زبان)مثلا ممکنه 9 تا لاین باشه همه بخش های این 9 تا لاین یکسانه فقط چینشش فرق داره مثلا ممکنه لاین 1 داخلی اول باشه وتو لاین 8 داخلی آخر باشه!فقط همین فرق وجود داره.اینکه تو هر لاین چه کسایی باشن بر طبق نمره علوم پایه هست البته یک روش دیگه ای هست که بهش می گن توافقی!ولی تا الآن هیچ جا ثبت نشده تو توافقی چند نفر مجروح نشن!نیشخندبرای همین میان بر طبق نمره علوم پایه انتخاب می کنن.البته خودماها قبل از نمره علوم پایه با هم توافق کردیم که کی کجا باشه!حالا شاید بگین چه فرقی می کنه تو کدوم لاین باشیم و..به قول معروف همه جا زمین خداست!زبان

ولی فرق داره!مثلا فرض کنین لاین 2 اولین بخش چشم باشه یا اعصاب یا اطفال!خوب معلومه هیچ کس حاضر نیست اولین بخشش اینا باشن(به دلیل سخت بودن درس وطاقت فرسا بودن!) خب اگه توافقی باشه هیچ کی این لاین رو انتخاب نمی کنه!مگه اینکه یکی قصد خودکشی داشته باشه!زبانبرای همین میان با نمره علوم پایه  انتخاب می کنن.نمره علوم پایه هم اینطوری که مثلا شما نمره ات شده تو علوم پایه 130 دوستت شده 127 اول شما رو که نمره ات بالاتره صدا می زنن می گن لاینت رو انتخاب کنن وبعد اون فرد رو.خوب اینکار بدی داره واون اینکه اونهایی که نمره علوم پایه شون بالاتر اومده تو انتخاب دستشون بازه.ولی اونهایی که نمره خیلی پایینی آوردند دیگه باید بمونن ببینن چی بهشون می رسه!پس بخونین نمره علوم پایه تون خوب شه!عینک بدی دیگه اش اینه که ممکنه شما ودوست صمیمی تون بخاطر تفاوت تو نمره علوم پایه تو یک گروه نیفتین!البته بچه های ما که دچار این مشکل شدند وباهم توافق کردند وهمدیگه رو راضی کردن تا گروه شون رو جابجا کنن.در هر حال قضیه گروه بندی یک  ماجراهای شیرینی وهمراه با استرسی داره!خنده دوست داشتم از ماجراش برای شما بگم ولی بخاطر مسائل امن...یتی نمی تونم بگم!ساکت در هر حال به قول بچه ها آخرش که همه بخش ها رو باید بخونیم چه فرقی می کنه!ولی خب لاین خوب افتادن وگروه خوب خودش یک موهبتیه!فرشتهیک مضوع مهم تری دیگه تو دوره استاجری شما به غیر از هم گروهی هاتون یا اونهایی که باشما تو یک بیمارستانند بقیه همکلاسی هاتون رو نمی بینین به عبارت دیگر!

فیزیوپات آخرین دوره با هم بودن شماست قدرش رو بدونین وبذارین خاطرات خوب از شما به یاد همکلاسی هاتون بمونه!

خاطرات پیشواز به استاجری!زباننزدیکه استاجری براتون کلاسهای پیش اکسترنی یا به قول ما دم در اکسترنی میذارن!زبانتو این کلاسها براتون نحوه رگ گیری ،سمع قلب وریه وپانسمان و..... آموزش  می دن! من به شخصه از اون قسمت قلب وریه اش بسی خوشم اومد!البته ما تو سمیو(از درسهای دوره قبل) به صدای ریه وقلب گوش میدادیم ولی خب شما فکر کن برای شنیدن یک صدای مثلا رونکای (یکی از صداهای غیر طبیعی ریه!)باید می گشتیم مریضش رو پیدا می کردیم!ولی تو این کلاسها ماکتهایی بود که یک دستگاهی توش تعبیه شده بود که  همه صداهای طبیعی وغیر طبیعی قلب رو داشت یعنی می ذاشتی رو یکی از کانون های قلب بعد صدای طبیعیش رو می شنیدی یا بیماری.اولش خود استاد صداها رو می زد می گفت بگین این چیه واینا!بعد ماهم می گفتیم!مژه یک صدایی بود برا ریه صدای نفس های خیلی تند!بعد استاد گفت این چیه!دوستم گفت استاد بیماریش شدیده فکر کنم!استاد هم گفت!نه صدای نوزاده!تعجبخجالتیک کنترل تی وی داشت که باهاش کانالها رو عوض می کردی!زبان(شوخی کردم نمی دونم اسمش چیه کنترل بود دیگه!)حالا جدی بگم!روی اون کنترله! مثلا می زدی شماره 14 بعد گوشی پزشکی رو میذاشتی رو مثلا ریه بعد صدای کراکل(یکی از صداهای غیر طبیعی ریه) رو می شنیدی بعد تو کنترله می زدی قسمت قلب می آوردی سوفل(صدای غیر طبیعی قلب) رو می شنیدی!خلاصه کیف می کردیم واسه خودمون!قهقههخجالت بعدش که دیگه یاد دادن تموم شد استاد کنترل رو داد به ما!ماهم داشتیم کانال عوض می کردیم گوش میدادیم به صداهای ریه وقلب!زبان استاد اومد گفت دارین چه صدایی گوش می دین!من گفتم!pectoriloguy!!مژهاستاد یک نگاه این شکلی!تعجب برای شما خیلی زوده هنوز این صداها رو گوش دادن!آقا این صداهه چی بود؟! متفکر خداییش صداهای ریه یک چیز دیگه ان!خوشمزه 

 در مورد خاطرات استاجری واینکه استاجری چی هست به قول دوستان خوردنیه؟ چیه؟!زبان تو پست بعدی خاطرات توضیح می دم.این رو هم بگم پستهای زین پس تا چند پست رو تو چند روز نوشتم وثبت موقت کردم یعنی دیگه پست جدید نمی نویسم فعلا همون ثبت موقتها رو میذارم تا زمانی که وقتم یکخورده بهتر از الان بشه!

توضیح نوشت:از همه دوستان خوبم معذرت می خوام.خیلی شرمنده ام.تقریبا از روزی که استاجر شدم عملا نتونستم زیاد بیام نت می تونم بگم مقدار استفاده از نت به یک دهم قبل هم نمی رسه!تازه بدتر هم می شه چون باید یک کنفرانس اماده کنم با موضوعی که من برای کنفرانس برداشتم دیگه شما فکر کن!(بی خود نبود هیچ کی این موضوع رو انتخاب نمی کرد!گریه)امتحان سختی هم دارم که بخاطر کمبود وقت حتی یک ورقش رو هم نخوندم.نگرانهم اکنون نیازمند یاری سب..زتان هستیم!(نه الآن که فکر می کنم سب.ز نه خطرناکه!یک رنگه دیگه!زبان)خلاصه روزهای خوبی رو پیش رو دارم!زباننمی خوام این جمله کلیشه ای رو که وبلاگهاتون رو از ریدر دنبال می کنم رو بگما چون نمی شه اثبات کرد که واقعا پست رو خوندم یا نه.ولی دیگه این روزها فقط از این طریق پستهاتون رو می تونم بخونم.می تونم بگم دور همه وبلاگهایی که خواننده خاموششون بودم خط کشیدم فقط اینقدر می تونم بیام که وبلاگ لینکهام روبخونم.ولی خب وقت نظر دادن ندارم(شما بگواصلا وقت زندگی کردن!زبان)نظرات رو می خواستم ببندم ولی چون این پست با پستهای قبل از نظر موضوعی فرق داره نظرات رو باز میذارم.شما هم نظر نذارین تا تلافی بشه!مژه اوه اوه چقده پست طولانی شد!تعجبخجالت راستش می خوام دیگه پستهای خاطرات پزشکی رو از استاجری بنویسم برای همین دیگه باید فیزیوپات رو تو همین پست تموم می کردم.شما ببخشین!خجالتزبان

پ.ن:سعی کردم تخصصی نشه با این حال هر قسمت از پست رو متوجه نشدین بپرسین.

پیشنهادی:به تو هم میگویند مادر؟


 
دستیاری= علم یا ثروت!!
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱   کلمات کلیدی: پزشکی ،اجتماعی

اتفاقی که باید در رکوردهای گینس ثبتش کنن!

اتفاقی که تاکنون رخ نداده بود

باطل شدن یک آزمون

دستیاری

آزمونی که مشخص می کند متخصصین آینده چه کسانی خواهند بود!

نمی دونم از شجاعت وزیری که امتحان رو باطل کرد باید خوشحال بود یا از حقیقت تلخ این آزمون.

در هر حال ابطال امتحان کاری بود که هر کسی شجاعت انجامش رو نداشت امیدوارم واقعا این قضیه درست بشه تا اونهایی که واقعا زحمت کشیدن وارد تخصص بشن.یادمون باشه این جون آدمهاست!

کسانی که سوالات رو می فروشن هیچ فکر کردن شاید یک روزی برحسب تصادف پزشک  عزیزانشون، همین فرد بشه!!

چگونه به عدالت هستی ایمان نداشته باشم در حالیکه می دانم خواب آنهایی که بر بالش پر می خوابند،زیباتر از رویای کسانی نیست که شب هنگام بر خشتی ناهموار سر می نهند.

سوال:این درسته که می خوان شیوه آزمون رو تغییر بدن ونمره پره ومعدل رو خیلی تاثیر گذار کنن؟قبلا شنیده بودم برای نمره پره یک چند درصدی قائل شدند.ولی اگر امتحان رو بردارن؟!نگران

وقتی فکر می کنی بعد اینهمه زحمت وقتی به خودت می گی می رم تخصص.حداقل یکخورده وجدانت پیش خودت آسوده هست که بله این چندین سال درس خوندن سختی کشیدن، استرس داشتن ارزش داشته و......... حالا........

ای کاش واقعا این موضوع حل شه.ای کاش واقعا این بار جدی با این قضیه برخورد کنن.

ای کاش تخصص برای اونهایی باشه که درس خوندن وزحمت کشیدن

 وقتی امنیت همه آزمونها رو مثل کنکور در مقاطع مختلف تامین می کنن پس کار سختی نیست امنیت کنکور چند هزار داوطلب رو تامین کردن.به امید اینکه از همین سال بعد با نو شدن سال هر چیز مبهمی از دستیاری پاک شه وآزمون دستیاری با امنیت کامل برگزار شه.

به نظرمن ابطال آزمون بهترین کاری بود که می شد انجام داد اینطوری مطمئنی اگر کسی تخلف کرده باشه دست کم دیگه نمی تونه وارد رزیدنتی شه وباید دوباره امتحان بده!انشالله آزمون بعدی با امنیت کامل انجام بگیره.

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی                        سود وسرمایه بسوزی ومحابا نکنی

دردمندان بلا زهر هلاهل دارند                               قصد این قوم خطا باشد هان تانکنی

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم                   شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی