| فید بنر به چه درد می خورد! |
| ساعت ۱۱:٢٤ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ کلمات کلیدی: |
|
این پست رو خیلی وقت پیش نوشته بودم فکر می کردم خیلی قدیمی شده برای همین نذاشته بودم.بگذریم از همه می خوام این پست رو بخونن چه با میل خودشون چه به زورمن! فید بنر به چه درد می خورد! اینکه فید بنر چی هست و..... برخی دوستان گفتند به طور خلاصه چیزی پیشرفته تر از فید خامتون(فید اصلی یا اورجینال!) ولی با فواید بسیار مهم ترین وبهترین فایده این مورد برای خوانندگان وبلاگ این هست که اگر زمانی به هر دلیلی وبلاگ مورد علاقه تون هک شد یا حذف شد یا.... گشت!شما اون وبلاگ رو از دست نمی دین ونگران این نباشین که وای من دوباره نوشته های این نویسنده وبلاگ رو چطوری بخونم!فقط کافیه فیدبنر اون وبلاگ رو از قبل داشته باشین اینطوری اگر برای اون وبلاگ هر اتفاقی بیفته ونویسنده وبلاگ وبلاگ جدیدی بنویسه شما به طور خود به خود به اون وبلاگ هدایت می شین(حالا اینکه نویسنده وبلاگ باید چی کار کنه که این اتفاق بیفته رو فرصت شد می گم!) فایده آن برای نویسندگان وبلاگها:بجز فایده ای که گفتم وخیلی مهم هست اولین فایده اش برای سرور بلاگفاست.دوستانی که فید اورجینالشون کد هست بویژه دوستان بلاگفایی عملا اگر کسی بخواد با فید وبلاگ اونها رو بخونه نمی تونه مگه اینکه زبون کد رو بلد باشه! چگونه یک حساب فیدبرنر داشته باشیم؟ این وبلاگ خیلی قشنگ نحوه ایجاد یک حساب فید بنری رو توضیح داده http://1fathi.com/2008/02/03/how-to-start-feedburning/ مابقی مراحل رو هم من به شخصه قدم به قدم با این سایت پیش رفتم! http://www.blognevesht.com/1387/06/12/feedburner-instruction/ یک ایراد خیلی اساسی فید بنر خراب شدن اون هست که باید اون رو تعمیر کرد البته شما می توانید فید بنر جدید رو بجای فید خراب جایگزین کنین ولی حتما باید اطلاع رسانی گسترده ای داشته باشین وهمه خوانندگان را از فید بنر جدید مطلع کنین! نحوه استفاده از مزیت اصلی فید بنر:اگر وبلاگمان هک بسته یا... شد چکار کنیم خوانندگان فید ما رو گم نکنند! توی فید یه قسمتی هست که آدرس وبلاگتون در اون وارد شده.شما با تغییر وبلاگ میتونید اون قسمت فیدتون رو هم تغییر بدید و به این نحو،آدرس فیدتون ثابت باقی میمونه.در حالیکه آدرس وبلاگ تغییر کرده چطوری لوگوی فید بنر یا جیمیل رو بذارم تو وبلاگ؟ سلام.در مورد سوال فرقی نمی کنه چه لوگوی فید بنر چه جیمیل |
|
| دو هوای یک روز!! |
| ساعت ٩:٢٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ کلمات کلیدی: تصویری |
|
|
|
| اگر دوباره وبلاگنویس می شدم (بازی) |
| ساعت ٧:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ کلمات کلیدی: پست های با بازی |
|
سلام! بازی: اگه با همین تجربه بهم این فرصت داده می شد که دوباره از اول وبلاگنویسی رو شروع کنم چکار می کردم وچکار نمی کردم! راستش اگه دوباره وبلاگنویسی رو قرار بود شروع کنم ای کاش دستم میشکست دکمه ثبت وبلاگ رو نمی زدم! ١-اول بگم اگر دوباره شروع می کردم هیچ وقت این آدرس manopezeshki رو برای وبلاگ انتخاب نمی کردم!(داستان انتخاب آدرس وبلاگ اینطوری بود که من یک چند تا آدرس مدنظرم بود هر کدوم رو زدم این بلاگفا گفت موجود هست دیگه بعد از ده بار اعصابم بهم ریخت یک دفعه این آدرس رو نوشتم ومنتظر بودم بلاگفا بگه موجود هست که...... ٢-اگه دوباره شروع می کردم هیچ وقت به پرشین کوچ نمی کردم!با اینکه پرشین بهتر هست ولی وبلاگ اولم تو بلاگفا بود وخوب خاطرات اولین نوشته ها که همیشه یادآوریش برام لذت بخش بود ودلایل دیگر.به قول خودم! وبلاگ اول آدم خونه خودشه وبلاگ دوم مستاجری!خونه مستاجری هم که خونه خود آدم نمی شه که می شه؟! ٣-اگه دوباره شروع می کردم از همون اول تو وبلاگم گوگل ریدر میذاشتم اونوموقع چقدر سختی می کشیدم تو برف ،بارون پامون تا زانو گلی می شد هر روز می رفتیم بینیم بروز کردین یا نه چقدر تکنولوژی پیشرفت کرده! ۴-اگه دوباره شروع می کردم همون اول پست رو که میذاشتم سریع می رفتم دوستان خوب لینکیم که کم هم نیستند رو پیدا می کردم فوری می گفتم وبلاگ جالبی دارین به من هم سر بزنین! ۵-اگه دوباره شروع می کردم بعضی پستها رو نمی نوشتم!وخوب احتمالا نوع نوشتن هم تغییر می کرد با تجربه الآن!حالا اینکه بهتر می شد یا بدتر بستگی به این داره الآن چطور می نویسم!(فکر کنم همین بازدید کننده هم نمیومد!اینقدر نوشته هام جالبند! ۶-اگه دوباره شروع می کردم اون قالب مشکی که اولین قالبم بود تو بلاگفا رو انتخاب نمی کردم!خداییش متن رو تو زمینه مشکی خوندن مصیبته!(البته دکتر آرمان (یکی از لینکهام) اولین بار که به وبلاگم اومدند تو وبلاگ قبلیم اولین جمله شون این بود که این قالب چقدر قشنگه من رو یاد وبلاگ قبلیم انداخت!(دکتر آرمان حالا اون موقع اومدین دیدین قالب مشکی نیست بمونینا!) ٧-اگه دوباره شروع می کردم باز هم همین اسم یک دانشجوی پزشکی رو انتخاب می کردم!هر چنددست رو دست زیاد شده بعضی ها اسم ما رواز آن خود کردند! ولی هیچ یکی دانشجوی پزشکی،یک دانشجوی پزشکی که من باشم نمی شه!(خودم می دونم خودشیفته ام نمی خواد بگین! ٨-اگه دوباره وبلاگنویسی رو شروع می کردم فکر کنم دق می کردم اینهمه زحمت دوباره از نو!به قول یکی از دوستان از صفر شروع کردین کار هر کسی نیست! دلیل ایجاد این بازی توسط یک دانشجوی پزشکی:هیچ وقت به گذشته بر نمی گردیم هدف از این نوشته این بود که به اونهایی که هنوز شروع نکردند بگیم تجربه هامون رو.واینکه خودمون بدونیم تا الآن چکارها کردیم تا دست کم از این به بعد رو به اگر نگذرونیم!می دونین اون فیلم پنج خورشید بود اگه من از یک موضوعش خوشم اومد همین بود هر وقت چیزی در گذشته حتی سر سوزنی تغییر می کرد وقتی به آینده می رفتی می دیدی تو آینده هم تغییرات زیادی حتی بخاطر اون سرسوزن رخ داده.که گاهی کل آینده تغییر می کرد پس اگه دوباره وبلاگنویس می شدیم مطمئنا دیگه در این جایگاه فعلی نبودیم بهتر یا بدتر بودنش باز هم دست ما بود!ای کاش، کاش هایم، هرگز کاش نبودند. ------------------------------------------ پ.ن:عذرا خانوم بازی شما رو هم انجام می دم ولی خب یک خورده سخت هست هنوز در وسطهای نوشتنش هستیم! بعد نوشت:من شرمنده ام.می خواستم قسمت آموزش رو از پست جدا کنم.حتی زمان پست رو عقب تر انداختم تا وبلاگ تو گوگل ریدر بروز نشه ولی شد |
|
| استفاده شکلک های غیر وردپرسی در پست و جواب به نظرات وردپرس |
| ساعت ٧:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ کلمات کلیدی: آموزشی وبلاگی ومجازی |
|
برای اینکار کافی هست شکلک رو مثل یک عکس در وردپرس آپلود کنین.تو همون قسمت اضافه کردن متن برین قسمت افزودن تصویر،بعد، از نشانی تصویر رو بزنین وبعد تو قسمت نشانی تصویر، آدرسی که شکلک رو از اونجا برداشتین رو بذارین بعد گذاشتن در نوشته رو بزنین وتمام! استفاده از شکلکهای غیر وردپرسی در جواب به نظرات وردپرس: برای اینکار کافیه تو قسمت پاسخ به نظرات گزینه img رو بزنین وبعد تو قسمتی که آدرس خواسته آدرسی که خود شکلک رو ازش برداشتین مثل این http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/71.gif که این شکلک هست نمونه کار!:نمونه اش رو هم تو این پست وبلاگ وردپرسیم هم در پستش وهم تو پاسخ به نظرات براتون میذارم ببینین! خب دیگه تا به عقلم شک نکردین من برم! بعد نوشت:سایتهای که شکلک می دن زیاد هست.ولی برخی دوستان خوش ذوق شکلک ها رو گلچین می کنن مثل این وبلاگ ها که شکلکهای متنوع داره http://elija.blogfa.com/ http://sheklak22.blogfa.com/ http://bahar-20.com/ftp/zibasazi/05/ http://smile-milsab.blogsky.com/ http://farfar-away.blogfa.com/post-20.aspx از اونجایی که کلیک راست قفل هست برای استفاده از این آدرس ها می تونین از وبلاگ وردپرسیم اونها رو کپی کنین. |
|
| از بعضی از دوستان وبلاگنویس شاکی ام!+آخرین فرصت-بی ربط+بازی! |
| ساعت ٥:۱۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط ،پست های با بازی |
|
دنیای مجازی اینقدر سرد وکسل کننده شده!قبلا میومدم که دلم واشه الآن جلوی مانیتور کم مونده خوابم ببره! وقتی وبلاگهای دوستان لینکیم رو با کلی ذوق باز می کنم! اولی ،می رم مرخصی به مدت نامعلوم! دومی، رفتم زمستون رو بخوابم! سومی تا آخر امتحانات نمیام! چهارمی، وبلاگش رو اصلا حذف کرده! پنجمی ،همه چیز تمام شد! ششمی، یک closed زده به وبلاگش که یعنی تمام! هفتمی ،حوصله ندارم پست بنویسم سربه سرم نذارین! هشتمی، نظراتش رو بسته! نهمی ،اینقدر تغییر کرده که باورم نمی شه لینکمه! دهمی، براش مشکلاتی پیش اومده که نمیاد. یازدهمی، کل آرشیوش رو پاک کرده می خواهد بره وبا سبک دیگه وبلاگنویسی برگرده! دوازدهمی، خداحافظ به همین راحتی! سیزدهمی،می خوام تنها باشم!! چهاردهمی،خودشم یادش نیست آخرین پستش کی بود! پونزدهمی،بای بای کامپیوتر!! شونزدهمی،بعد کلی خط ونشون کشیدن گفته بر خواهد گشت! ....... حالا بعد این همه، وقتی یک دوست هم یک پست گذاشته می ری پستش رو می خونی ولی اینقدر بعد از خوندن نوشته های بالا بی حوصله شدی ترجیح می دی بعدا براش نظر بذاری تا ناراحتی تو نظرت نباشه آخه اون چه گناهی کرده! هییی خدا! در جواب یکی از دوستان از ضدحال: ضد حال یعنی بعد از دو روز خوش وخرم بشینی پشت کامپیوتر تا پستهای دوستان رو بخونی بعد با صحنه های بالا مواجهه شی! آقا من از بعضی دوستان وبلاگنویس(گفتم بعضی!) شاکیم! یکی بیاد به شکایتم رسیدگی کنه! یک نفر اون دفتر حضور غیاب رو بده ببینم چند نفر اصلا حاضرند؟! بی ربط:
شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی ماست ---------------------------------------------------------- بازی جمله سازی:یکی از دوستان magnolia خانوم ما رو به یک بازی دعوت کرده.با تشکر از ایشون.روش کار به این صورت هست می رین 5 پست اول و5 پست آخر بلاگتون رو پیدا می کنین اولین کلمه ای که متن پستتون باهاش شروع شده مدنظر هست که کلا می شه ده پست،وده کلمه.حالا با این ده کلمه جمله بسازید!(خواهشا کلمه هایی استفاده می کنین رنگش فرق داشته باشه که بشه تشخیص داد(کلاه سرمون نذاشته باشین! این تبصره رو من اضافه کردم که راحت تر بشه جمله ساخت سلام-راستش -نمی دونم-امیدوارم-امروز کلمه های اول 5 پست آخرم: این روزها-من--- بگذار----ما--به----سروران سلام من به سروران گرامی.راستش نمی دونم این روزها ما خوابمونم باید درسی باشه! امیدوارم امروز بذارند(بگذارند) راحت بخوابیم!! ببخشین دیگه با این ده کلمه از این بهتر نشد!هر کسی دوست داره این بازی رو انجام بده دعوته! پ.ن:خب دیگه منم برم درس بخونم! |
|
| چیزی که تنها موقع امتحانات برای ما عزیز می شود!- طنز |
| ساعت ٩:٤٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ کلمات کلیدی: طنز نوشتاری |
|
سلام!این روزها ما در وسط امتحانات حس آپ کردنمون شدید شده! این پست در مورد کتاب و....نه اینکه الآن همه در امتحاناتند واین کتاب خیلی براشون عزیز شده!و دنبال جزوه وکتاب های mp3!!هستند! دیگه ما گفتیم بیایم درباره کتاب بذاریم! ١- کتاب بهترین .......... برای انسان است . الف ) بالش زیر سر ب ) سوخت جهت روشن نگاهداشتن آتش در مواقع ضروری! ج ) وقتی که چیزی نیست وسایلمون رو روش بذاریم!
د ) دوست ۲ - غذایی که روح انسان به آن نیاز دارد ......... است . الف ) چلو شیشلیک مخصوص با دوغ گازدار و زیتون پرورده ب ) پیتزا گوشت و قارچ با نوشابه سیاه و چیپس مکزیکی ج ) نان پنیر و سبزی با مغز گردو و چایی شیرین د ) کتاب خواندن ٣ - بهترین هدیه برای هر شخصی .......... است . الف ) یک فقره سند ششدانگ مربوط به ۵۰۰ متر زمین دونبش در حاشیه شهر ب ) یک دستگاه هیوندا سانتافه مشکی با دزدکیر ماجیکار ج ) یک عدد گوشی N99 نوکیا با سیم کارت دائمی همراه دوم و شماره رند د ) کتاب ۴- آخرین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود و چرا ؟! الف ) کتاب فارسی اول دبستان ، به جهت شوق فراوان به دانستن و کسب علم و کشف اسرار طبیعت ! ب ) کتاب فیزیک کوانتوم ، می خواستم بدانم که پس از برخورد سیب از بالای درخت با سر جناب نیوتون خدایی نکرده صدمه ای به سر ایشان وارد شده است یا خیر ! ج ) یک کتابی بود که فقط شکلک داشت ، یک بزی در حال پرش بود ، یک عمله بیل به دست بود ، یکیش گاو بود ، یک یارو با دوچرخه می رفت ، یکی هم علامت تعجب بود ، چون می خواستم گواهینامه پایه یک بگیرم ! ۵ - شما در طول هفته چند جلد کتاب مطالعه می کنید ؟! الف ) من در طول هفته از پشت ویترین کتابفروشی ها روی جلد بیش از ۱۰۰ کتاب را مطالعه می کنم و می روم ! ب ) در طول هفته های عادی هیچ جلد ولی شب های امتحان پایان ترم چندین جلد کتاب را یک شبه به طور فشره مطالعه می کنم ! ج) ها ؟! کتاب چیه ؟! ۶- کدام یک از کتاب های داستانی که مطالعه کردید ، تاثیر بیشتری بر روی شما داشته است ؟! الف ) کتاب هاچ زنبور عسل - از وقتی که آنرا خواندم ، هر جا زنبوری را می بینم از او می پرسم شما مادر هاچ نیستید ؟! اگه نیستید مادر هاچ را ندیده اید ؟! ولی همه آنها با گفتن واژه " ویز " و یا فرو کردن نیششان بر روی نوک بینی ام از وجود او اظهار بی اطلاعی می کنند ! ب)داستان چوپان دروغگو و ریز علی خواجوی و پتروس فداکار توأمان - وقتی گرگ به گله ام زد و کسی حرفم را باور نکرد ، به روی ریل قطار رفتم تا با انگشت جلوی قطار را بگیرم که کمکم کنند ولی قطار از روی من و گله رد شد و همه دسته جمع نفله شدیم ! بدون شرح:فقط انسانها کتاب می خونند؟!
بدون شرح:من از این بچه خجالت می کشم!
با ربط!: هرروز به کتابخانه می روم - هیچ لذتی در دنیا به اندازه خوابیدن در فضای آکنده از سکوت کتابخانه برای من جذاب نیست!! ای کاش اگر برای درس خوندن نمی ریم حداقل برای آرامش اونجا بریم نه برای اینکه آرامش دیگران رو هم بر هم بزنیم! توجه:قسمتهایی از متن پست از این وبلاگ می باشد. http://saeedtorshizi.blogfa.com نفرمایین پست طولانیه که نصفه پست تصویره! خسته ام شدید.خیلی خوابم میاد.من رفتم بخوابم! |
|
| امتحانی که فرق من وتو را نشان می دهد!+سپاس |
| ساعت ۱:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦ کلمات کلیدی: اجتماعی |
|
من در پله بالاتر ازتو و تو در پله پایین تر از من!اصلا،نه!نه من بالا نه تو پایین ترازو برای ما زاویه صفر به خود گرفته. من خودم را برای خواندن به کشتن می دهم وتو برای خودت کیف می کنی من تمام شبهای قبل امتحان خواب را بر چشمانم حرام می کنم تا صفحات ورق نخورده نماند وتو درس را نصفه می خوانی ومی آیی من تمام طول راه امتحان از استرس کم مانده تصادف کنم وتو آنقدر ریلکسی که ماتمان می برد من تمام مدت امتحان از سلولهای مغزم کمک می گیرم حتی جرات ندارم سرم را کمی از برگه بالا بیاورم وتو نصفش را خودت می نویسی ونصفش را امدادهای غیبی برایت می آورند من از امتحان بیرون می آیم وهر آنچه می گیرم،واقعیت! را می گویم،تو می آیی آه وناله ات بلند شده به فکر پاس شدن هستی. من دلم برای تو می سوزد وهمدردی را نثارت می کنم،وتو حتی دلت هم برایم نمی سوزد ،اصلا شاید خوشحال هم بشوی! من از امتحان با بی رمقی وروحی خسته به خانه ام بر می گردم تو سر راه به استاد هم سری می زنی شاید می خواهی حال واحوال استاد رو بپرسی! من تمام کتاب ها را دور خویش می ریزم تا جواب سوالها را بیابم وتنها به این فکر می کنم که همان نمره ای بشوم که جواب سوال ها به من نشان می دهد نه بیشتر نه کمتر، وتو به نمره کمتر از......راضی نیستی چه حقت باشد چه نباشد! نمره ها که می آیند من خدا خدا می کنم همان شوم که جواب سوالها به من نشان می دهد وتو چشمانت را می بندی تا با نمره ات غافلگیر شوی!من از نمره ام شکوه می کنم وتو آنچنان ذوق کرده ای که در ابرها سیر می کنی! من جواب سوالها را جستجو می کنم تا بدانم جواب کدام را اشتباه در آورده ام وتو مدام از استاد که حضور هم ندارد تشکر می کنی! من حسود نیستم اصلا خوشحالم که تو اینقدر پیشرفت کرده ای باور کن! اصلا آری حق با توست من کم درس خوانده ام،من نصف یا بیشتر تلاشم را دست نخورده گذاشته ام ولی!تو چی؟آیا تو آنقدر که نمره ات نشان می دهد درس خوانده بودی؟ اصلا من را با نمره تو چکار اصلا به من چه نمره ات چند می شود ومن چند میگیرم! من نمی توانم خودم را با تو بسنجم می دانی چرا؟چون بین ما یک کلمه فاصله انداخت وآن.تبعیض است.من می روم تا با تلاش خود نمره ای عالی بگیرم وتو بمان.ببینم آخرش به کجا خواهیم رسید! اصلا به من بگو فردا به مریض چه خواهی گفت؟وقتی مریض از تو تشخیص ودرمان می خواهد؟نکند نمره هایت رانشانش می دهی؟ فقط یک لحظه به سوالم فکر کن دست کم آنجا دیگر کمک های غیبی به دادت نمی رسند! ------------------------- توضیح:خیلی از اساتید خوبند نمونه اش رو زیاد دیدم وهمیشه ازشون تعریف کردم.کسایی که نه از حقت کم می کن نه بهت چیزی بیش از حقت می دن .کسایی اگر نمره ای هم اضافه می کنن به همه می کنن.من این پست رو اختصاصی هیچ کس ننوشتم.این پست یک موضوعی بود کلی.من با زرنگ بودن کسی مشکل ندارم اتفاقا به نظرم در این مورد این حق بچه های زرنگ هست که بیشتر تضییع می شه. ----------------------------------------------- سپاس: زچشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را که هر عضوی بدرد آید به جایش دیده می گرید روح دوست وبلاگنویس شاد.انگار همین چند پست قبل بود که نوشتم تمام چیزی که باید از زندگی آموخت،تنها یک کلمه است، میگذرد.ولی این بار چه گذشتن تلخی بود. ممنون از دوستانی که دراین باره نوشتند ونظر دادند یا خاموش خوندند .امیدوارم همیشه سلامت باشین. |
|
| خبر بد درباره یکی از دوستان وبلاگنویس |
| ساعت ٩:٠٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ کلمات کلیدی: تسلیت |
|
توجه:اگر وبلاگ، با عنوان، فیلم 2012 براتون بروز شده اون پست قبلی هست. توجه:اگر ناراحت می شین این مطلب رو نخونینش.این یک پست نیست.
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران هیچ وقت دوست نداشتم خبر بدم.خیلی وقتها خوش خبر بودم ولی.....امشب از چند ساعت پیش که از طرف یکی از دوستان لینکی برام نظر گذاشته شده بود اعصابم بهم ریخت.نمی تونستم این موضوع رو قبول کنم.ولی ظاهرا چاره ای نیست مثل اینکه واقعیت داره! بعدنوشت:ظاهرا اون دوستی که خبر رو دادند توضیحات رو از تو وبلاگشون برداشتند.------وبلاگ جناب آقای پسرک آخرین پست ایشون ز احوالم چه میپرسی؟پریشانم شبیه معبدی متروک ویرانم خزان باریده برمن کاش میدیدی فرومیریزد از پوسیدگی جانم... ببخشین ناراحتتون کردم ولی فکر می کنم به عنوان یکی از دوستان قدیمی لینکی این کمترین کاری بود که می تونستم درحقشون انجام بدم. روحشون شاد برای شادی روح اون دوست وبلاگی، فاتحه بفرستید ودعا کنید. راست می گن دوستی مجازی ،واقعی نداره ما که خیلی ناراحت شدیم خدا به مادرشون صبر بده ظاهرا فرزند شهید هم بودند. پرواز خواهم کرد ... چقدر امشب پر از پرهای پروازم ! دلم سبک ، روحم وحشی ، احساسم تنهاست
می خواهم بال زنم تا اوج تا قله ی مغرور سعادت؛ تا پاک ترین چشمه ی عادت. امشب صدای زایش یک ستاره را می شنوم! در خیالات پر از رنگم
با قاصدک ها پرواز میکنم!
دیگر سنگین نیستم من امشب تا هر آنجا که افق پیدا نیست
پرواز خواهم کرد
پرواز خواهم کرد ...
![]() |
|
| فیلم 2012 |
| ساعت ۱:٢٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ کلمات کلیدی: فیلم |
|
سلام!ما هم در وسط امتحانات حس آپ کردنمون شدید شده! در ابتدای فیلم یک صحنه هایی هست از اتعاشات بزرگ و غیرعادی خورشید که به سوی زمین روانه می شن که یک محقق هندی برای اولین بار در سال 2009 متوجه این ارتعاشات میشه و تاثیر اون بر فعال شدن هسته مذاب زمین رو با یک محقق آمریکایی مطرح می کنه ودر ادامه فیلم هم ساکنان زمین در سال 2012 در اثر یک سلسله حوادث طبیعی جونشون رو از دست می دند.در انتهای فیلم هم........ نه دیگه قرار نشد آخرفیلم رو بگم! فقط این رو بگم به گفته کارگردان فیلم،این فیلم بر اساس یک پیش گویی اقوام مایایی ساکن در نواحی مرکزی آمریکا،که این سال رو به عنوان پایان جهان انتخاب کرده ساخته شده ولی یک سری قسمتها در این فیلم تخیلی هستند مخصوصا آخرش!البته بعضی از کارشناسان می گن اصلا این قوم چنین چیزی رو به نام پایان دنیاها پیش بینی نکردند چون از نظر اونها دوره بعدی هم وجود داره!واینکه تو بعضی صحنه ها از برخی ادیان کمک گرفته شده مثلا در مورد داستان حضرت نوح. یک سری ویژگی هایی فیلم داره که در کمتر فیلمی نظیرش بوده مثلا همین حوادث طبیعی جلوه های ویژه این فیلم واقعا بی نظیره!شنیدم که پرخرج ترین فیلم جهان هم بوده حالا نمی دونم درسته یانه ولی با نوع ساخت فیلم جای تعجبی هم نداره!من خودم اولش نمی خواستم این فیلم روببینم به دو دلیل!اولش اینکه طولانی بود حدود دو ساعت ونیم طول می کشه! من کاری ندارم این اصل قضیه که همون پایان دنیاها در سال 2012 درست نیست یا هست به نظرم این فیلم می تونه این تصور رو که وقتی می گیم زمین و آسمون بهم می ریزه یعنی چی رو بهمون بده!و فیلم جالبی هم بود.در مورد این فیلم صحبتهای زیادی شده دوست داشتین بخونین یا ببینین. صحنه هایی از فیلم رو به صورت تصویر در ادامه مطلب گذاشتم البته حجمش رو کم کردم که راحت تر باز شن و از سکانس های آخر فیلم هیچ تصویری رو نذاشتم. |
|
| سخنی با دوستان!+ بی ربط |
| ساعت ۱٠:٤۱ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩ کلمات کلیدی: وبلاگی ،پست های با بی ربط |
|
به تمامی دوستان خوبم سلام عرض می کنم وامیدوارم حالتون خوب باشه.راستش خودم می دونم غیبت هام زیاد شده وبه قول دوستان نه به اون تند تند بروز کردن واولین نفر سرزدن نه به الآن که......... راستش روزهای دهه اول محرم اگر نبودم بیشتر بخاطر کمبود وقت شدید(وقتی نتونی حتی بخوابی دیگه اینترنت اومدن معنا پیدا می کنه!!)واینترنت با سرعت واقعا پایین باعث شد نتونم بیام نت.ولی در مورد الآن راستش من در بین دو راهی ام.می دونم دیگه از این حرفها خسته شدین شاید فکر می کنین اگر به وقت نداشتن هست همه وقت ندارند یا به قولی وقت برای همه ارزش داره.ولی من تو یک پستی توضیح داده بودم که بعد از یک مدت قرار هست چی بشه ولی ظاهرا توضیحات کافی نبوده وقت من خیلی کم هست بهونه نمیارم شاید اگر می دونستین بعضی پستها رو با چه سختی می خونم ونظر میذارم چنین فکری نمی کردین.دلیل اصلی کمبود وقت، امتحانات فشرده هست راستش ما امتحاناتمون وکلاسهامون همزمان است نمونه اش!امتحان کورس سختی که دارم ودر عین حال کلاسهایی که تا ساعت 6 شب(کی گفت غروب؟6 شب دیگه! یک موضوع جالب هم بگم!اامروز قرار هست گروه بندی استیجری(دوره بعد از فیزیوپات) انجام بشه ببینیم به ما چی میفته!نه اینکه شانسمون خیلی خوبه! سخت ترین گروه به ما چشمک می زنه! بی ربط:
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یک کلمه است ((میگذرد)) یک بند به بی ربط اضافه کنم قبل اینکه شما بگین. پ.ن:یک مطلب دیگه هم، با عرض معذرت از برخی دوستان عزیز،مدتی هست تصمیم گرفتم در مورد پستهای سیاسی نظر ندم شرمنده دوستانی که این روزها پست سیاسی گذاشتند ومیذارند.امیدوارم من رو به بزرگی خودشون ببخشند. |
|
| عاشورا حماسه عشق و کربلا عروج خون |
| ساعت ۳:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٥ کلمات کلیدی: تسلیت |
|
سروران،پروانگان شمع رخسارش ولی چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین سر به قاچ،زین نهاده راه پیمای عراق می نماید خودکه عهدی باخدا دارد حسین او وفای عهد را با سر کند سودا ولی خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین دشمنانش بی امان ودوستانش بی وفا با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما،یکی صورت نما دارد حسین دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین اشک خونین گو،بیا بنشین به چشم شهریار کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود آغشته با حزن والم نگردد؟ شهادت امام حسین ویاران با وفایش رو به تمامی دوستان تسلیت می گم. آنتون بارا دانشمند مسیحی:اگر حسین از ما بود،در هر سرزمینی برای او بیرقی بر می افراشتیم ودر هر روستایی برای او منبری بر پا می نمودیم مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می خواندیم! فرازی از گفتار امام حسین در روز عاشورا: من نمی توانم رسالت خود را انکار کنم ونزد خداوند سرافکنده وشرمسار باشم من شمعی هستم که باید بسوزم تا این محفل تاریخ را روشن نمایم واگر من نسوزم وروشنایی بر جهان نتابد کفر وظلم بنی امیه با برجستگی نمایان نخواهد شد پ.ن:با عرض شرمندگی به دلیل کمبود وقت شدید و داشتن اینترنت زغالی!! نمی تونم به وبلاگهاتون بیام واز همین جا به تمامی دوستان این روزهای حزن واندوه رو تسلیت می گم. |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : خواستم بگویم که کیستم... دیدم نگفتن بهتراست !... چه سود آنکه با من نمی ماند، همان بهتر که نشناسد...مرا... ... آنکس که می ماند، خود, خواهد شناخت ############################ هر چه که لازم هست شما درباره این وبلاگ بدونین وبرخی سوالات دوستان درباره وبلاگ رو پاسخ دادم.لطفا این صفحه رو بخونین.مرسی http://manopezeshki.persianblog.ir/page/manoveblag پروفایل مدیر : یک دانشجوی پزشکی |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| امکانات جانبی |


بعد تو بلاگفا گزینه نمایش به صورت کد رو از نوار همون قسمت ارسال مطلب کلیک کنین (تو بلاگهایی مثل پرشین و وردپرس html رو)حالا این کد رو تو قسمتی که می خواین در قالب وبلاگتون بذارین تا بقیه هم ببینند.تو وردپرس بعد اینکه از html کد رو گرفتین حالا برین قسمت نما بعد ابزارک ها ،ابزارک متن رو انتخاب کنین ودر اون قسمت که جا هست کد رو بذارین ذخیره وبعد بستن رو بزنین
یک بازی از خودمان اختراع نمودیم!
قصد نداشتم بصورت بازی در بیارمش ولی گفتم شاید خوندن چنین مطالبی برای خواننده هر وبلاگی جالب باشه ویک مقدار از این بی روح بودن وبلاگستان کم کنه! اگر دوست داشتین خوشحال می شم انجام بدین.

چقدر پشت این انتخاب آدرس وبلاگم، فلسفه بوده!
)












)


من هیچ وقت نمی دونستم یکی از لینکهام بیمارند هیچ وقت.خیلی ناراحت شدم وقتی امشب خوندم.مدتی بود ازشون خبری نبود همه نگران بودند ظاهرا یکی از دوستان لینکی که ارتباط بیشتری باهاشون داشت تونسته بود پیداشون کنه.امروز همون فرد تو وبلاگ همون دوست نوشته که جناب آقای پسرک نویسنده وبلاگ تشنج برای همیشه رفت!
ظاهرا 4 دی 1388 ایشون برای همیشه به دنیای باقی رفت.ایشون یکی از بهترین وبلاگنویسانی بودند که تابحال وبلاگشون رو خوندم.قلم واقعا توانایی داشتند.جای خالی شون برای همیشه حس می شه.
بعد یک چند دقیقه ای نرفتما!بعد نه اینکه صداش بلند بود ماهم کنجکاو شدیم دیگه!
(جالبه خودم به خودم جواب می دم!


